(آرشیو پدیدآورنده نغمه مستشارنظامی)

دفتر شعر

هنوز شش گل ازین باغ مانده تا نرگس

خوش آن زمانه که تو صبح صادقش بودی
نگاهبان نگاه دقایقش بودی

خوش آن هوا که حضور تو را تنفس کرد
به آن دهان که تو تسبیح ناطقش بودی

 خوش آن زمین که عبور تو را به بوسه نشست
تویی که رازگشای حقایقش بودی

 خوش آن قلم که به شاگردی تو قد خم کرد
تویی که جوهره عشق خالقش بودی

 
خوشا شهادت سرخی که چشم در راهش
خوشا سلاله سبزی که لایقش بودی

 هنوز شش گل ازین باغ مانده تا نرگس
گل ششم گل پرپر شقایقش بودی

 هنوز روشنی مذهب از درخشش توست
که آفتاب پس از صبح صادقش بودی


28 تیر 1396 1402 0

قطار باغ بهشت است و باز مانده درش

سلام بر شب زیبای قدر تا سحرش
قطار باغ بهشت است و باز مانده درش

به سمت و سوی دلم آمده ست و سوزنبان
فرشته ای ست که قرآن گرفته روی سرش

صدا از آینه و سنگ در نمی آید
کسی که غرق تو باشد نمی رسد خبرش

شبی ست روز تر از صد هزار سال و دریغ
از این دلی که در این شب شکسته بال و پرش

سیاه نامه تر از خود... تو آبرو دادی
خودت مریز، خودت جمع کن، خودت بخرش

بگیر دست زمین را، زمانه ی تلخی ست
ببر زمین و زمان را به سمت خوب ترش

کجاست آن که به تقدیر خلق آگاه است

سلام و عرض ارادت،به ساحت نظرش

مسافران قطار بهشت در شب قدر
دعا کنید که او باز گردد از سفرش

 



22 خرداد 1396 1740 0

ولی به خاطر من...

چقدر بوی تو خوب است، بوی آغوشت
همیشه زحمت من بوده است بر دوشت

چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم
دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت

ولی به خاطر من بال را کنار زدی
که با دو دست بگیری مرا در آغوشت

که با دو دست برایم دو بال بگذاری
به جای روشنی بال های خاموشت

که آسمان خودت آسمان من باشد
که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت

آهای روسری ات آفتاب تابستان
شکوفه تاج سر تو، بنفشه تن پوشت

بهشت جای قشنگی ست جای دوری نیست
بهشت باغ بزرگی ست: باغ آغوشت

بهشت اول و آخر، گمان نکن حتی
بهشت هم برون می کنم فراموشت
 


28 اسفند 1395 282 0

بیدار شو درخت جوانم،چه وقت خواب؟


از بید،مشک می چکد ،از برگ گل،گلاب
بیدار شو درخت جوانم،چه وقت خواب؟

بیدار شو که پیچک و میخک،نسیم و برگ
در رقص آمدند ازین شعرهای ناب

بیدار شو که پنجره دلتنگ عطر توست
دلتنگ رنگ پیرهنت در میان قاب

پیراهن شکوفه ای گلبهی بپوش
تا شبنم از طراوت رویت شود شراب

دلواپس حسودی چشم چمن مباش
اسپند دود کرده برای تو آفتاب

آیینه را مقابل لبهای من بگیر
من زنده ام به عشق غزلهای بی کتاب

بیزارم از دریچه بی برگ و بی درخت
من را به انتظار چرا می دهی عذاب

بیدار می شوی تو ... بهاران خجسته است
بیدار شو جوانه بختم...دگر نخواب 



15 اسفند 1395 701 0

کسی که سرخ ترین شاه بیت را نوشید

نسیمی آمد و گلبرگ ها تکان خوردند
بهار از همه ی دختران جوان تر بود!
 
صدای روشن گنجشکها خبر می داد
که از سه خواهر خود نیز مهربان تر بود!
 
نسیمی آمد و رقص شکوفه ها در باد
به طبع شاعری خاک ناخنک می زد
 
و از شنیدن صدها هزار شعر لطیف
نگاه شبنم و چشمان آسمان تر بود
 
اقاقیا غزل تازه ی خودش را خواند
به ارغوان جوان زیر لب سلامی کرد
 
اگر چه طبع صنوبر ظریف بود ولی
بنفشه از همه در عشق نکته دان تر بود!
 
بنفشه شعر نخواند و سکوت کرد ولی
به روی دفتر گلبرگ خود کبود نوشت:
 
کسی که سرخ ترین شاه بیت را نوشید
شقایقی ست که بی نام و بی نشان تر بود!
 
شقایقی که نخستین سلام سرخش را
به پیش پای نسیم بهار فرش انداخت
 
شقایقی که غزلهای عاشقانه ی او
به روی دفتر گلبرگ های پرپر بود!


31 مرداد 1393 173 0

نوروز مبارک






گلها عروس سبز جهان را می آورند

پایان بادهای خزان را می آورند
 

می خواند زیر گوش زمین مادر بهار

بیدار شو که دخترمان را می آورند
 

تا کوه های سر به دل آسمان زده

بر دوش رودهای روان را می آورند
 

بر دست پر سخاوتشان لاله های سرخ

نبضی همیشه در ضربان را می آورند
 

صدها هزار مرغ مهاجر در آسمان

بعد از سکوت دی هیجان را می آورند
 

سر شاخه های تازه و ترد صنوبران

برسر جوانه های جوان را می آورند!
 

گنجشکها و چلچله ها کِل کشیده اند

گلها عروس سبز جهان را می آورند!

 

نغمه مستشار نظامی

 



29 اسفند 1391 1912 1

شکرانه سلامت شاعر مردم استاد قزوه

 

 

سلام شاعر مردم،سلام شاعر ایران
نفس بکش که بریزی به جان قافیه طوفان

(نفس-قصیده ) بخوان تا قصیده زنده بماند
سپید حرف بزن تا سپیده تازه کند جان

سلام شاعر دیر آشنای گریه شب بو
سلام شاعر درد آشنای گریه پنهان

ببار بر دل خشکیده مان تغزل رویش
بریز در نفس شعرمان تبسم ایمان

صریح و ساده بگو حرفهای کهنه دل را
لباس شعر بپوشان به زخم تازه انسان

به یمن یکدلی شاعران پارس به پا کن
بساط شاعری ات را به زیر سایه باران

بریز جرعه ای از آن رباعیات سلیست
بخوان ترانه و ما را ببر به سمت خراسان

قطارشعر شمال و جنوب و مغرب و مشرق
دلش خوش است که از تو شنیده است فراوان

تو مرد خاکی دیروزهای جبهه و جنگی
تو مرد ساده امروزهای قزوه و قرآن

قسم به آیه آخر که سوره شعرا را
نجات داده ای از چشمهای هرزه شیطان

نگاه آینه از باغ سیب سرخ تو خوشبو
دو چشم (مرغ رها) از شهود شعر تو خندان

نفس بکش که نفسهای ممتد تو بپا خواست
که شعر را بکشاند به کوچه و به خیابان

نفس بکش که تویی آنکه می تواند و باید
به شعرمان بدهد با شعور خود سر و سامان

نفس بکش نفست پربهاست حضرت شاعر
نمی فروشی و نفروختی کلام خود ارزان

نفس بکش نفس صبحدم! ستاره روشن!
بهار سبز بصیرت!بیان سرخ شهیدان!

چه خوب انس گرفتند با کلام تو مردم
جوان و پیر تو را خوانده اند از تو چه پنهان

جوان و پیر، زن و مرد،آشنا و غریبه
هزار طایفه بر سفره کتاب تو مهمان

چه حکمتی است که با هر زبان نشسته به دلها
به جز بر آمده از دل، به جز بر آمده از جان

هزار شکر که (آوازهای صبح بنارس)
رسیده با نفس تو به عصر خسته تهران

هزار شکر که هستی به لطف حضرت مادر
بمان امیر غزل در پناه خالق رحمان

نغمه مستشار نظامی/ اسفند 91



21 اسفند 1391 1600 0

دل تو هم تنگ است؟

 

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟!
صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است!

ببین! نمی شود این قدر دور بود از هم!
بیا... قبول... بفرما! دل تو هم تنگ است!

من از مسافت این جاده ها نمی ترسم
اگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است

اگر بدانم گاهی به یاد من هستی
و چند ثانیه حتی دل تو هم تنگ است-

پرنده می شوم اما... نمی پرم بی تو
پرنده می شوم و تا دل تو هم تنگ است-

برای تو پر پرواز می شوم حتی 
اگر در آن سر دنیا دل تو هم تنگ است!

اگر در آن سر دنیا...اگر در آن دنیا...
اگر بدانم هرجا دل تو هم تنگ است-

بدون مکث می آیم که باورت بشود
دلم برای تو...حالا دل تو هم تنگ است؟!

نغمه مستشارنظامی/ کتاب در طالعت ستاره زیاد است.ماه نه!



11 بهمن 1391 1874 1

کتیبه

هنوز هم ما را می کنند نقاشی
به روی گلدانها،بر سفال،بر کاشی
گمان کنم که بهار است ، توی یک باغیم
تو روی موی بلندم شکوفه می پاشی!
و سالهاست که تزیین خانه ها شده ایم
بدون هیچ توقع ،بدون پاداشی

و سالهاست که تصویر می شود تکرار
همان من و تو، همان آسمان، درخت، بهار
تو ایستاده ای و تکیه داده ای به درخت
نشسته ام من و لبخند می زنم انگار
به مردمان پس از ما که قصه ما را
شنیده اند و نفهمیده اند،صدها بار

به خنده هاشان خندیده ایم ساعتها
به خنده های صمیمانه یا حسادت ها
نگاه عاشق من با نگاه عاشق تو
هنوز هم دارد حرف ها، حکایت ها
و چشمهامان ما را رسانده اند به هم
فراتر از همه رسم ها و عادت ها!

که قرنهاست من و تو مسافریم عزیز
و با تمام زمانها معاصریم عزیز!
که هر زمان، هر جا عطر عشق می آید
بدون آنکه بدانیم حاضریم عزیز
بدون آنکه بدانند می رسیم به هم!
بدون آنکه بخواهیم شاعریم عزیز!

گرفته اند مرا از تو! سرنوشتم بود!
تویی که دیدارت مژده بهشتم بود
نگاه کردی و گفتی : (دلم گرفته!) همین!؟
جواب هر چه برایت غزل نوشتم بود؟!
اگر برای تو من را نخواسته ست چرا
کتیبه های تو بر روی خشت خشتم بود؟!

کتیبه ها، من و تو در بهار نقاشی
هنوز روی سر من شکوفه می پاشی!
و سالهاست که رازی غریب مردم را
کشانده سمت دو تا چشم خیس بر کاشی
و من... فقط من ازین راز کهنه باخبرم
که تو کتیبه شدی تا کنار من باشی!

نغمه مستشارنظامی



18 دی 1391 1296 1

سلام

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتی
تورا گریان تر از گریان تر از گریان صدا کردم

دلم تنهاتر از تنها تر از تنهاییت را دید

تو را یکتا لقب دادم،تورا عرفان صدا کردم

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تورا طوفان صداکردم

تورا در تابش بی خواهش خورشید فهمیدم
تورا در بارش آرامش باران صدا کردم

صدا کردم صداکردم صدایم را غمت لرزاند

تو را نالان،تو را لرزان تورا از جان صدا کردم

تو می دیدی مرا احساس می کردم چه می خواهی
تو انسان آفریدی... مثل یک انسان صداکردم
#

سلام ای پاسخ آوازهای بی صدای دل
سلامت می کنم هر روز و هر شب ای خدای دل

سلامم را تو پاسخ گفته ای با تابش عشقت
دلم آرام شد در ساحل آرامش عشقت

نغمه مستشارنظامی-کیش آبان 91

 



14 آذر 1391 1167 0

انا ابن البطول ... پاسخ نیست!

دست ابالفضل نگه‌دار تو باشه

یک برادر به سمت میمنه رفت

یک برادر به سمت قربانگاه

دستهایش به آب می رسد آه

ابر بر روی ماه حلقه زده ست

 

انا ابن الرسول پاسخ داد

انا ابن علی ولی الله

انا ابن البطول ... پاسخ نیست

اشک در چشم شاه حلقه زده ست

  

السلام علیک یا مولا

کاش می شد که آب شد اینجا

تیر در چشم و مشک بر دندان

در گلو بغض و آه حلقه زده ست

تا به بازو نشانه می گیرد

مشک را مه به شانه می گیرد

آب و آتش زبانه می گیرد

دور شط ذولجناح می گرید

 

دستهایت کجاست ماه حسین

چشمهایت چه شد سپاه حسین

کو علمدار و تکیه گاه حسین

غم درین قتلگاه می گرید

  

 پیکرم را به خیمه ها نبرید

شرم دارم ز خواهران شهید

با همین چشم خون فشان قلبم

سمت آن خیمه گاه می گرید

 

بچه ها بچه ها خدا حافظ

غنچه های دعا خدا حافظ

زینبم باز هم صبورانه

با لباس سیاه می گرید

  

می شتابد به سمت بازویت

سمت زخم کمان ابرویت

تا شب بی قرار گیسویت

دور چشم سیاه حلقه زده ست

 

در شریعه شریعت است ادب

تابع امر حجت است ادب

پاسدار امامت است ادب

دل برین خانقاه حلقه زده ست

 

انا ابن الرسول ابن بطول

انا ابن الخدیجه الغَرّاء

انا ابن علی ولی الله

اشک در چشم شاه حلقه زده ست

نغمه مستشارنظامی 1391



25 آبان 1391 1328 0

رمز آرامش جهان

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

برای برادرم

تو شبیه خود خودت هستی , بی نظیری بزرگ و ساده و خوب

مثل خورشید در دل سرما,مثل باران در آسمان جنوب

تو شبیه خود خودت هستی,دوست داری تمام دنیا را

دوست داری هر آنچه از عشق است,چون خدا آفریده ات محبوب

خنده هایت تبسم صبح اند,اشکهایت تجسم احساس

مرد یعنی همین: صداقت محض,مرد یعنی همین: انیس قلوب!

می نشینم کنار پنجره ام,خاطرات من و تو و باران

می نشینم مقابل چشمت,دو دریچه دو ساده محجوب

خواهرت هستم و نمی خواهم,خستگی روی شانه ات باشد

طاقتم کمتر است از اینکه,گونه ات در مقابلم مرطوب...

تو فقط تو فقط تو می فهمی,شعر دردی ست ساکت و آرام

تو فقط تو فقط تو می دانی ,عشق رازیست تا ابد مصلوب!

تو شبیه خود خودت هستی, خنده ات مثل مادرم گرم است

سبز و آرام و پاک مثل پدر, مهربانی بزرگ و ساده و خوب

نغمه مستشارنظامی/پاییز 91

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

برای پسرم

 

سعی کن که خود خودت باشی,گرچه سخت است در زمانی که...

گرچه سخت است فکر دل بودن,در تکاپوی آب و نانی که...

 

سعی کن که خود خودت باشی,رمز آرامش جهان اینست

یک نفر هم اگر خودش باشد,شاید اوضاع این جهانی که...

 

دست قلبت به آسمان که رسید.بالش ابر را به باد مده!

سعی کن بال و پر بگیری باز در بلندای آسمانی که...

 

قاصدک یک گل است می دانی؟یک گل خسته از سکون زمین

می نشیند به روی شانه باد,تا بیاید به ان نشانی که...

 

می نشینم کنار پنحره باز,نخل و خورشید سرخ رنگ غروب!

حس آرامشی که پنهان است در نماز پس از اذانی که

مادرم چادر قشنگش را باز کرده به روی سجاده

با نمازش دل مرا برده ست به همان باغ جاودانی که...

مادرت هستم و تورا باید با خم جاده آشنا بکنم

چادرم را بگیر در دستت,مادر اینجاست هر زمانی که...

هستم اما اگر نبودم هم.تو خودت باش مهربان و بزرگ

چادرم را به خاطرت بسپار,یاد او باش,مهربانی که...

نغمه مستشارنظامی



22 آبان 1391 1225 1

سلام بر حسین

 

قل قل دیگ قیمه نذری،
غلغله پشت این در چوبی
آه ای قلب کوچکم تو چرا،
باز هم سر به سینه می کوبی؟

دسته ها دسته دسته می آیند،
طبل های عزا بلند شده
ظهر نزدیک می شود کم کم
باز بوی غذا بلند شده

چشم من دسته دسته می گردد
شاید او بین دسته ها باشد
شاید او بین نوحه خوان ها یا
بین این دلشکسته ها باشد

یک نفر بین دسته های عزا
مثل او سخت اشک می ریزد
یک نفر قرنها کنار فرات
اشک حسرت به مشک می ریزد

کوچه احوال دیگری دارد
علم و سنج و نخل و طبل و کتل
نوحه خوان قدیمی مسجد
کربلا را می آورد به محل

کاش می شد به کربلا بروم
برگی از زخم کهنه بردارم
بیتی از زخم کهنه بنویسم
تربتی با اجازه بردارم

مانده ام پشت این در چوبی
خانه ام از نگاه او دور است
آسمان را گرفته غربت عشق
ماه در غیبتش چه کم نور است

دیگ نذری به جوش آمده است
نذر هر ساله ام سلامت اوست
آرزویم نماز عاشورا
ظهر موعود،با امامت اوست!

نغمه مستشارنظامی



21 آبان 1391 1213 1

خورشید پشت ابر

خورشید پشت ابر اگر دلبری کند
    شعرم چگونه دعوی افسونگری کند

تقدیر روشنش به گلستانه وحی کرد

نرگس برای چشم جهان مادری کند

من کیستم که شاعر شمس زمان شوم؟

دست غریب عشق مگر یاوری کند

این بیت ها چکیده دردند و اشک و آه
فکری به حال آخرت این آخری کند

تاج گل است و حلقه گل،مقدم تورا
فرش از دل شکسته، گلِ پرپری کند

سی مرغ را تشرف دیدار ممکن است
هدهد اگر دوباره پیام آوری کند

بال و پرم شکست درین انتظار کاش
این شعررا نگاه تو بال و پری کند


نغمه مستشارنظامی





08 آبان 1391 1735 0

فلسفه مادری

 

آرامشم تو،فلسفه بودنم تویی

چشم و چراغ روز و شب روشنم تویی

زن بودنم به یمن تو تکمیل می شود

احساس مادرانه به نام زنم تویی

شادی تویی که اشک مرا پاک می کنی

لبخند اگر به زندگیم می زنم تویی

نُه ماه روی ماه تو را خواب دیده ام

ماهم تویی که آمدی ای دیدنم،تویی!

زیباترین عروسک دنیا برای من

از خون من،رگم،نفسم،از تنم تویی

مادر شدم که عاشق بی روز و شب شوم

بوی بهشت و فرصت بوییدنم تویی

در این جهان غرق هیاهو و اضطراب

آرامشم تو فلسفه بودنم تویی

نغمه مستشارنظامی


 

آرامشم تو،فلسفه بودنم تویی

چشم و چراغ روز و شب روشنم تویی

زن بودنم به یمن تو تکمیل می شود

احساس مادرانه به نام زنم تویی

شادی تویی که اشک مرا پاک می کنی

لبخند اگر به زندگیم می زنم تویی

نُه ماه روی ماه تو را خواب دیده ام

ماهم تویی که آمدی ای دیدنم،تویی!

زیباترین عروسک دنیا برای من

از خون من،رگم،نفسم،از تنم تویی

مادر شدم که عاشق بی روز و شب شوم

بوی بهشت و فرصت بوییدنم تویی

در این جهان غرق هیاهو و اضطراب

آرامشم تو فلسفه بودنم تویی

نغمه مستشارنظامی/شهریور 90-کیش



08 مهر 1391 880 0

در سوگ درختان تبریزی

زمین می لرزد و آوار خانه

به روی شانه مادر می افتد

درخت سبز تبریزی در آنسو

میان کوچه ... پشت در می افتد

 

زمین می لرزد وگهواره بی تاب

به این سو و به آن سو می زند سر

چرا خونین شده گهواره انگار

پرستویی در اینجا مانده بی پر



صدای گریه می آید از اینجا

بیا آوارها را زیر و رو کن

سپر کرده ست مادر پیکرش

بیا با اشک چشمانت وضو کن

 

زمین لرزید و از آوار این درد

لبان روزه داران پر ترک شد

شب قدر آمد و گرد غم و آه

به روی زخمهای ما نمک شد


دعای ما:هر آنکس زنده مانده 

نجاتش با امیر المومنین باد

هرآنکس رفته از دنیا دراین شب

روانش با علی مولا قرین باد


زمین می لرزد و یاد قیامت 

مرا شرمنده از خود می کند باز

شب قدر است و دست توست تقدیر

شفاعت کن مرا ای محرم راز


خبرها صبح فردا :در ورزقان

به دنیا آمده یک کودک ناز

زمین یک بار دیگر زندگی کن

نلرز و غم به جان ما مینداز!


نغمه مستشارنظامی

مردادماه 91



22 مرداد 1391 1188 1

همه انتظارم از...

این بود خوب من همه انتظارم از

این زندگی که یک شب ابری ببیارم از


چشمان تو که دیگرم عاشق نمی کنند

چشمان من که مثل دل بی قرارم از


لبخند تو پر اند پر از درد.... درد... درد

مانند سیمهای سیاه سه تارم از


موسیقی قدیمی شرقی دلم گرفت

از اینکه هیچ چیز به جز تو ندارم از


اینکه تورا ندارم.آنکه تورا گرفت

از من که زندگانی و دار و ندارم از...

 

نه بگذریم حرف زیاد است و وقت کم

جا مانده ریلی از کلمات از قطارم از


شعرم که سوت می کشد و دور می شود

از تو...خودم... تمامی ایل و تبارم...از


شهرم که هیچ وقت افق را ندیده است

از چارچوب پنجره نرده دارم از


اینجا دلم برای خدا تنگ می شود

پس نرده های پنجره را می شمارم از


پایین به آسمان سیاه و بدون ابر

پس من چگونه وای چگونه ببارم از


این چشمهای آهوی وحشی که ساده اند

ای شهر!ای غریبه تو کردی شکارم از...

 

نغمه مستشارنظامی 1381

از کتاب(در طالعت ستاره زیاد است.ماه نه!)




13 مرداد 1391 872 0

بوی ناب حرم


بی تاب بوی ناب حرم هستم . دستم دخیل پنجره فولاد است

مادربزرگ نیستی اما باز.دلتنگی ام به یاد تو افتاده ست

 

دنبال چشمهای تو می گردم در صورت تمامی زائر ها

دنبال خاطرات ترک خورده. زیر عبور ترد مسافرها

 

یک چادر سفید گلی دارم.یک دختر سه ساله بی تابم

این گنبد طلا چه قدر دور است.سرتاسر مسیر نمی خوابم!

 

این گنبد طلا که پدر با بغض.می گفت:( قبر ضامن آهوهاست)

می گفت بیمه حرمش هستی.چون بهتر از تمامی داروهاست!

 

یک چادر سفید گلی بر سر. بی تاب و گیج در بغل مادر

عطر گلاب .گریه.دعا.قرآن. حس می کنم نمی شنوم دیگر!

 

حس می کنم نمی شنوم دیگر.جز یک صدا.صدای دعا از دور

چشمم به گنبد تو که می افتد.پر می شود فضای حرم از نور

 

حس می کنم کسی که دعا می خواند.یک زائر غریب و مسافر بود

انگار یک نفر به دلم می گفت:(آینده تو بود که شاعر بود)!

 

آینده ای که دفتر شعرش را.نذر کبوتران حرم کرده ست

آینده است و آینه ام هرچند.از گریه چشمهاش ورم کرده ست!

 

آینده ام سراغ کسی می گشت.در صورت تمام مسافر ها

یک پیرزن که دست مرا ول کرد.در ازدحام دائم زائر ها!

 

یک پیرزن که چادر گلدارش.بین کبوتران حرم گم شد

یا با کبوتران حرم پر زد.یا اینکه چند دانهء گندم شد!

نغمه مستشار نظامی



01 مرداد 1391 1052 1

تعبیر خواب خوب نرجس

 

تعبیر خواب خوب نرجس... آه! در خواب هم این را نمی دیدم

هرگز خودم را مادر یک نور، یک نور نامیرا نمی دیدم


بازار گرمی بود و قلب من مانند یک گنجشک می لرزید

بد سرنوشتی بود اگر آن روز آن مرد را آنجا نمی دیدم


آن مرد پیغام از کسی آورد، از آنکه در رویای سبزم بود

با سر به پابوسش رسیدم، نور...جز نور سر تا پا نمی دیدم


نام خدا را بر لبش آورد، لحنش دلم را زیر و رو می کرد...

یا نور و یا قدوس و یا الله، جز اشهد و ان لا... نمی دیدم


اسلام آوردم به دست عشق، من را به نام عشق نرجس خواند

دیگر خودم را در غم غربت، بی یاور و تنها نمی دیدم

#

تعبیر خواب من پس از آن نور، نور وجود نازنینت بود

آمیزه ای از انتظار و عشق، می دیدمت؟ رویا نمی دیدم؟


ای آرزوی دیدنت تاکی ، آدینه ها را دیدنی کرده!

وقتی تو را دیدم جهانی را، در حسرتت شیدا نمی دیدم!

#

در حسرتت تقویم می چرخد، هی فصل پشت فصل پاییز است

نبض جهان در دستهای توست، دست تو از خورشید لبریز است


لبریز کن خواب مرا از رود، تعجیل کن ای آخرین موعود

شب می شود... دیر است خیلی دیر، برگرد آقا زود...خیلی زود

 

نغمه مستشارنظامی

 



18 تیر 1391 1292 1
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها