(آرشیو پدیدآورنده محمد میرزایی)

دفتر شعر

جهان خون و خاکستر...

جهان -این باغ وحش
این باغ وحش خون و خاکستر-
چه خاکی می کند بر سر؟

خدا در لای لای گریه های مادران بی پسر، جاری ست
خودم دیدم
خدا در چشم‌های کودکان پیداست ...

خودم در عکس ها دیدم
خدا زیر لگدهای کسی له شد ...

جهان خون و خاکستر
چه خاکی ‌می‌کند بر سر؟
سکوت است و‌ کسی دم‌ بر نمی‌آرد ...

سکوت شب
سکوت خوفناک شب

شب است و نور ماهی نیست
شب است و چشم جایی را نمی‌بیند
و غیر از انتظار صبح راهی نیست

جهان ما -شب بی ماه ما- هرچند تاریک است
اما دل نگه دارید ...
بشارت می‌دهند از شام: صبحی تازه نزدیک است

کسی خواهد رسید از راه
کسی خورشیدتر از ماه ...
 


16 شهریور 1396 164 0

گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس است

 

گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس است

يک نفر بانوى سرشار از يقين باشد، بس است

مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوست
هم نشين رحمةٌللعالمين باشد بس است

در نگاه شوم مردم بدترين باشد، ولى
در دل پيغمبر خود بهترين باشد بس است...


دخترش زهرا کجا و دختران اين و آن ؟!
حاصل عمرش اگر تنها همين باشد بس است

دختر او مادرى کرده براى شيعيان
مادرى مثل خديجه در زمين باشد بس است
¤

ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله ...نه
نام ما تنهاى «گداى خوشه چين» باشد بس است

واژه هاى گنگ و بى معنا چه مى فهمند از او؟
انتهاى شعر بايد نقطه چين باشد ... بس است




26 خرداد 1395 801 0

«مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی! مسلمانی!»

مسلمانیم امّا آه از اینگونه مسلمانی
نصیب ما نشد غیر از پریشانی پریشانی

ندانستیم از اسلام جز نفرین و جز نفرت
نفهمیدیم از دین خدا غیر از رجزخوانی

چنان بیگانگان از هم جدا افتاده اند امروز
-به مکر نابرادرها- برادرهای ایمانی

برادرجان! بدان یوسف عزیز مصر خواهد شد
اگرچه چند روزی هم شود در چاه زندانی

مبادا تا برادر را درون چاه اندازیم
«یهودا» که ندارد سرنوشتی جز پشیمانی

قدم بردار با ما در صراط المستقیم اکنون
که از پایان این بیراهه ها چیزی نمی دانی

صدایی از حرا  می آید اینک، گوش بسپارید:
«مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی! مسلمانی!» *

 

*این مصرع، تضمینی ست از سنایی

 



09 دی 1394 1031 0

امامی که یک عمر زخم زبان خورد

 

چه شد؟ عاقبت زهر را بی امان خورد
امامی که یک عمر زخم زبان خورد

امام کریمی که یک عمر، دنیا
فقیرانه از سفره اش آب و نان خورد

امام بزرگی که هر لقمه اش را
نشست و کریمانه با کودکان خورد

امامی که از کودکی داغدار است
که از کوچه ای سیلی ناگهان خورد

چه باید نوشت از دل بیقرارش؟
از آن خون دل ها که از این جهان خورد

چه خون جگرها که از دشمنانش
چه زخم زبان ها که از دوستان خورد

چه شد؟ عاقبت زهر را بی امان خورد
امامی که یک عمر زخم زبان خورد

 



20 آذر 1394 654 0

قرار بود من و تو به آسمان برسیم

بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم
دل شکسته ی من! ای شکسته بال خودم!

بخوان به لهجه ی اشک و بخوان به لحن سکوت
چقدر خسته ام از لحن قیل و قال خودم

اگر رسید صدایت به شور عشق بگو
مرا رها نکند لحظه ای به حال خودم

شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان
که رزق گریه بگیرم برای سال خودم

قرار بود من و تو به آسمان برسیم
مرا ببخش که این گونه خود وبال خودم
::
شبی به لطف علی می رسم به صحن نجف
تمام عمر خوشم با همین خیال خودم

 



18 تیر 1394 1210 1

تازه آغاز حيات است شهيد تو شدن

روز و شب در دل دريايى خود غم داريم
اشک، ارثى ست که از حضرت آدم داريم

شادى هر دو جهان در دل ما پنهان است
تا غمت در دل ما هست، مگر غم داريم؟

گاه در هيأت رعديم و پر از طوفانيم
گاه در خلوت خود بارش نم نم داريم

تازه آغاز حيات است شهيد تو شدن
ما فقط غمزه ى چشمان تو را کم داريم

عقل در دايره ى عشق تو سرگردان است
عقل و عشق است که در ذکر تو باهم داريم

در قيامت دل ما در پى قدقامت توست
ما چه کارى به بهشت و به جهنم داريم ؟!

خنده ات جنت و اخم تو عذابى ست اليم
خوف داريم اگر از تو، رجا هم داريم
::

از ازل شور حسين بن على در سر ماست
تا ابد در دل خود داغ محرم داريم



03 آبان 1393 842 0

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »

تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟
از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست
پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست
کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه ی توحید مفضّل کافی ست
تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی ست که در چشم تو جریان دارد
باید از حادثه ی چشم تو گریان باشم

مثل این بیت برایت حرمی می سازم
تا در آیینه ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم
کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »
کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم

 

سروده ی مشترک محمد میرزایی و سیدجواد میرصفی

مصرع داخل گیومه از سعدی است



30 مرداد 1393 1236 1