(آرشیو پدیدآورنده ناصر کشاورز)

دفتر شعر

خدای من! سیب چه قدر ناز است


به سیب گفتم
سلام خانم! 
پیامتان چیست
برای مردم؟

سکوت کرد او
نگفت چیزی 
به برگ خود داد
تکان ریزی

خدای من! سیب
چه قدر ناز است
اشاره می کرد
سر نماز است
 


28 تیر 1396 307 0

سه تا ستاره در دستم افتاد

باد آسمان را

دیشب تکان داد

سه تا ستاره

در دستم افتاد

 

بودند آنها

بسیار زیبا

یک دانه اش را

دادم به بابا

 

آن دیگری را

دادم به مادر

دیدم که مانده

یک دانه دیگر

 

آن را به بالا

پرتاب کردم

این کارها را

در خواب کردم



23 مرداد 1393 5655 1

كيك تولدم بود يك تكه نان قندي

 

 يك دانه چوب كبريت
شمع تولدم بود
مهمان من در اين جشن
تنها دل خودم بود
شايد به كارهايم
یا شعر من بخندي
كيك تولدم بود
يك تكه نان قندي
يك مورچه مرا ديد
يك ذره كيك هم خورد
يك ريزه كند و آن را
با خود به لانه اش برد
در راه هر كه را ديد
دعوت به جشن ما كرد
برگشت و چند مهمان
همراه با خود آورد
با اين كه دوستانش
خيلي زياد بودند
از كيك كوچك من
خوردند و شاد بودند

 



18 مرداد 1393 1211 0