غم امیدوارانه

07 مرداد 1391 | 2568 | 6


شاعران می دانند ادبیات و به ویژه شعر، در طبیعتش با غم و گفتن از دردها، پیوندی دیرینه دارد. اگرچه حافظ می گوید "کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد"، اما کیست که نداند وسعت غم های حافظ چه قدر است. "حافظ  گمشده را  با غمت ای   یار عزیز/اتحادی است كه در عهد قدیم افتاده است"؛  اما نکته این جاست که این غم شاعرانه یک غم امیدوارانه هم هست. غمی که شاعر را به تکاپو وا می دارد و هر که غمش بیش، شعرش بیش تر!
در این مجال کوتاه قصد تحلیل نداریم و فقط نگاهی می اندازیم به شعرهای امیدوارانه سه شاعر از شاعران معاصر: سلمان هراتی، سید حسن حسینی و قیصر امین پور که داغ فقدان شان هنوز تازه است.
الف - سلمان هراتی
انقلاب اسلامی ایران و سال های جنگ تحمیلی باعث شد سلمان هراتی رو به اشعاری بیاورد که امید و توکل و روح رزمندگی و دلاوری در آن موج می زند. این شوق و شعف برای تغییر و تحول، سطرهای زیبایی را می آفریند.

آنجایی که خطاب به امام خمینی (ره) می گوید :
تو آمدی
ساده تر از بهار
مثل تلاوت آیه های قیامت
با بعثی عظیم در پی
 و ما از خویش پرسیدیم
زیستن یعنی چه؟
و یاد گرفتیم بگوییم
توکلت علی الله

سلمان هراتی اگرچه از بی مهری ها وسستی های خائنان و سست عنصران شکایت می کند اما هیچ گاه دل سرد نمی شود و خوب می داند که جبهه قلم با جبهه تفنگ تفاوتی ندارد. چرا که هر دو را تجربه کرده است.
او در بخش هایی از شعری باعنوان "از بی خطی تا خط مقدم" اینگونه سروده است:


-این کاروان
 چه مؤذن خوش صدایی دارد
به همراهم گفتم:
 ما با کدام کاروان به مقصد می رسیم؟
گفت:
کاروانی که از مذهب باطل تسلسل
 پیروی نمی کند
و به نیت برنگشتن می رود

-وقتی از هوای گرفته ی بودن
 به سمت جبهه می آیی
تمام تو در معیت آفتاب است
زیر کسای متبرک توحید


سلمان هراتی در شعری مهدوی به نام " با آفتاب صمیمی " در توصیف و مدح امام زمان (ارواحنا فداه ) اینگونه سروده است:

او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم
 انصاف نیست
او کنار تنور داغ
با " سیب گل" و " فاطمه"
نان می پزد برای بچه های جبهه
او در جبهه است
 و با بچه ها فشنگ خالی می کند
او همه جا هست
 در اتوبوس کنار مردم می نشیند
 و با مردم درد دل می کند
وهرکس که وارد اتوبوس می شود
از جایش برمی خیزد
 و به او تعارف می کند
ولبخند فروتنش را
 به همه می بخشد
او کار می کند، کار
و عرق پیشانی اش را
 با منحنی مهربان انگشت نشانه
پاک می کند.


هراتی در این شعر زیبا امام زمان اش را در میان مردم و از جنس مردم معرفی می کند که کار می کند، تلاش می کند و حتی در جبهه می جنگد. این نگاه پر از شور و امید در اشعار این شاعر انقلابی بازهم دیده می شود:

فردا ما آغاز می شویم
فردا جنگلی از پرنده
آسمانی از درخت
و دریایی از خورشید خواهیم داشت
فردا پایان بدی هاست
فردا جمهوری گل محمدی است...

این واژه های سلمان هراتی کمتر از فشنگ نیست. همت و توکل سلمان، سنگر شعر را محکم نگه می دارد.
این چنین شعری است که فرهنگ امید  و تلاش را در جامعه زنده می کند حتی اگر سال ها از جنگ و انقلاب گذشته باشد.
سلمان هراتی حتی در شعرهای حوزه کودک و نوجوان هم، همین روحیه را حفظ می کند؛ چراکه می داند نسل آینده کاری سخت تر از او و هم نسلانش در پیش دارند:

-زندگی ساعت تفریحی نیست
 که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراکی بگذارنیم آن را
هیچ می دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم ؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب

-و جبهه مدرسه است
کلاس ما آنجاست
شتاب کن برویم
که دیر خواهد شد
تفنگ را بردار
امام می آید

و امتحان نهایی شروع خواهد شد.

 

ب- سید حسن حسینی
سید حسن حسینی شاعری است که برخلاف سلمان هراتی، دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد و چالش های اجتماعی و سیاسی این دوره را نیز درک کرده است. شعر او هم نمونه ای از شعر متعهد و انقلابی است که انگیزه و شور کار و تلاش را به جامعه تزریق می کند.

تا از دل ابر تیره بیرون نشوید
چون ماه، چراغ راه گردون نشوید
این آیه به گونه ای دگر می گویم
"دیگر نشوید تا دگرگون نشوید"

صلابت زبان سید حسن حسینی و ایمان او به پیروزی او را از سایر شاعران متمایز می کند. او پیروزی انقلاب و تمام شدن جنگ را پایان مبارزه نمی داند و افق فراتری را در ذهن خود ترسیم می کند:

روزی که جهان از ستم آزاد شود
شاید که در آن روز دلم شاد شود
آبادی ایران –نه فقط– ایده ماست
سرتاسر خاک باید آباد شود

او در قطعه ای با نام "غم نان" کنایه وار از دلمردگانی که به جز نا امید کردن مردم  کار دیگری ندارند انتقاد می کند و راه گشای تمام مشکلات را ایمان و همت می داند(این شعر قبل از انقلاب سروده شده است):

گفته بودند به ما:
می کشد در همه کس
غم نان
ایمان را
در شبی سرد چو مرگ
که هوا می لرزید
و تن خسته شهر
بستر برف زمستانی بود
من –گرسنه– پدرم را دیدم
که در آن ظلمت سرد
با یخ حوض قدیمی حیاط
جنگ سختی می کرد
تا ز خون دشمن
بعد از آن جنگ وضویی سازد
پدرم –بی که کلامی گوید–
گفت با من: پسرم!
چاره مشکل ما
ایمان است...

نمونه های دیگری از شعر او می خوانیم که می تواند دعوت به امید، همت و حرکت مضاعف باشد:


-چون  ابر که آرام و روان می گذرد
این قافله با همسفران می گذرد
هنگامه جنگ است، نه هنگام درنگ
برخیز که بی امان، زمان می گذرد

-حیف است از تکاپو طرفی نبسته، مردن
یک عمر شب نشینی، در شب نشسته مردن

-گر جهد کنی و عازم راه شوی
از اوج و نشیب راه آگاه شوی
بر قله "فتح" می نشینی تو اگر
-فریادگر "نصر من الله" شوی

ج- قیصر امین پور

-درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

قیصر امین پور سرشار از درد است، دردهایی که به قول خودش دردهای مردم زمانه است، مردمی که نام هایشان، حتی جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند. اما همین قیصر امین پور است که می گوید:
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

همین قیصر امین پور است که می گوید:
هرگز دلم نخواست بگویم:
            هرگز
مرگ از طنین هرگز می زاید...

او هم مانند سلمان هراتی و سید حسن حسینی است. درد و کمبودها را می داند اما چاره را هم می داند و آن را بیان می کند:
پیشینیان با ما
در کار این دنیا چه گفتند؟
گفتند: باید سوخت
گفتند: باید ساخت
گفتیم: باید سوخت؛
اما نه با دنیا
که دنیا را!
گفتیم باید ساخت؛
اما نه با دنیا
که دنیا را!

در این شعر جز فکر روشن شاعر و امیدواری او برای آینده ای بهتر و دعوت مخاطب به امید  و تلاش بیشتر، چیز دیگری نمی بینیم.
او در شعری با نام "مرز بودن" با صراحت اما در پوشش شاعرانه خود انسان های سست را که استفاده از دست رنج دیگران را بر کار و تلاش ترجیح می دهند، این چنین نکوهش می کند :

-هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز  بودن است؟
هان ای گیاه هرزه که با لاله همدمی!
رو خار باش خار، به از هرزه بودن است

تمام جوامع به چنین شاعرانی نیاز دارند. در دنیایی که استکبار و استعمار کشورهای مظلوم را در چنبره قدرت خود گرفته اند، شاعران وظیفه خطیری بر عهده دارند.
مرحوم امین پور غزلی دارد برای فلسطین با نام "پنجره " که شور حماسه را در دل مخاطب بر می انگیزاند و این شور است که امید مضاعف می کند.
چندبیت از این غزل زیبا می خوانیم:

-در انتهای کوچه شب، زیر پنجره
قومی نشسته خیره به تصویر پنجره
اصرار پشت پنجره گفت و گو بس است
دستی برآوریم به تغییر پنجره
تا آفتاب را به غنیمت بیاوریم
یک ذره راه مانده به تسخیر پنجره
جز با کلید ناخن ما وا نمی شود
قفل بزرگ بسته به زنجیر پنجره

ادبیات معاصر ایران در حال تجربه شعرهای جوانی است که می توانند پا جای پای سلمان هراتی، سید حسن حسینی و قیصر امین پورها بگذارند؛ فقط کمی همت بیشتر و تلاش مضاعف لازم است.
شعری که بر مردم تاثیر بگذارد و به آنها انگیزه حرکت وتلاش دهد، هم جامعه را پویا تر می کند هم خودش ماندگار خواهد شد.



منابع
1-    هراتی ، سلمان ، چاپ دوم1380،  مجموعه کامل اشعار، دفتر شعر جوان
2-    حسینی، سید حسن، چاپ دوم 1385، هم صدا با حلق اسماعیل، سوره مهر
3-    امین پور، قیصر، چاپ هشتم 1385، آینه های ناگهان، نشر مرکز
4-    امین پور، قیصر، چاپ هفتم، 1385، گلها همه آفتابگردانند، نشر مروارید
5-    امین پور، قیصر، چاپ پنجم، 1387، تنفس صبح، انتشارت سروش




نظرات

احسان کاوه
07 مرداد 1391 06:58 ب.ظ
این سه عزیز بزرگوار مثل نسیم بهار اومدن و گذشتن و بذری رو کاشتند که حالا شکوفه هاش گل کرده. امیدواریم روزی شاهد درخت تناورش هم باشیم

حسن بیاتانی
08 مرداد 1391 10:37 ق.ظ
با توام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین!

کاروان دل
08 مرداد 1391 11:15 ق.ظ
روزی که جهان از ستم آزاد شود
شاید که در آن روز دلم شاد شود
آبادی ایران –نه فقط– ایده ماست
سرتاسر خاک باید آباد شود

اللهم عجل لوليک الفرج

عارفه دهقانی
09 مرداد 1391 03:40 ب.ظ
خیلی خوب بود
امیدوار غم هستیم

زهرا بشری موحد
09 مرداد 1391 05:40 ب.ظ
ممنون از لطف بزرگواران. ببخشید خیلی تخصصی و تحلیلی نبود. بیشتر پیرو علائقم بود. انشاالله با تلاش و مطالعه بیشتر بتونم کیفیت کار رو بالا ببرم.شدیدا به راهنمایی های شما نیازمندم .

صابره سادات موسوی
10 مرداد 1391 11:28 ب.ظ
باریکلا...

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

موضوعات