رفتم که درین شهر نبینی اثرم را

شاعر: علیرضا بدیع

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ | ۱۱۷۴۹ | ۳
رفتم که درین شهر نبینی اثرم را
لب های ترک خورده و چشمان ترم را

حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را

تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار
با آینه آراسته ام دور و برم را

فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز
دل برده و امروز طلب کرده سرم را

من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ
ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.17 با 65 رای


نظرات

فریبا
۲۵ خرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۳۷ ق.ظ
بسیار شعر لطیف و دلنشین هست داستان خود منه

مهرداد
۱۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۳۶ ب.ظ
زیبا و دلنشین

فاطمه
۱۵ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۱۴ ب.ظ
شعر واقعا زیباییه . تبریک میگم اثر قابل تقدیری است واقعا