از این شتاب پریشان کمی دلم لرزید

شاعر: پروانه نجاتی

۱۷ خرداد ۱۳۹۱ | ۹۸۸ | ۰
ز در درآمد و با شیطنت به من خندید
و طعم خنده ی او در اتاق ها پیچید

به من که زل زده بودم به عطر روسری اش
نگاه کرد، و از لحن تند من ترسید

و خواستم که بپرسم کجا...؟سلامی گفت
از این شتاب پریشان کمی دلم لرزید

صدای جیغ در گنجه...باز و بسته شدن...
همین که من به...سراسیمه سمت من چرخید

سوال پشت سوال این چه...؟ از که...حرف بزن!
به زور و مشت و لگد...احترام یا تهدید

در اضطراب و هیاهوی هیچ...چیزی نیست
کبود شد...هیجان داشت...اشک می بارید

از آن به بعد کمی گود رفت چشمانش
و حال و روز خوشی هم نداشت بی تردید

پروانه نجاتی

  • متولد:
  • محل تولد: بهبهان
  • کارشناس ادبیات انگلیسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.