و گفت: من به خدا از خدا نمی ترسم

شاعر: پروانه نجاتی

۱۷ خرداد ۱۳۹۱ | ۱۹۴۶ | ۰
پدر و مادر! من از خدا نمی ترسم
از آن خدای بپای شما نمی ترسم

از آن خدا که نشسته است تا مرا بکشد
به دار خشک مجازات ها نمی ترسم

چقدر صبر کنم تا قیامتش برسد
از این بکن...نکن...این ادعا نمی ترسم

از آن کسی که فراسوی ابرها جاری است
از آن ز درد دل من جدا نمی ترسم

از آن خدا که مرا امر می کند شب و روز
از او که سیر نبوسد مرا نمی ترسم

از آن که سر نکشد تلخ کامی من را
به جز به ندبه و حمد و ثنا نمی ترسم

به او بگو که خودش را نشان دهد قدری
که من-زِ هر که نبینم- به جا نمی ترسم

و گریه کرد و سرش را گذاشت در بغلم
و گفت: من به خدا از خدا نمی ترسم

پروانه نجاتی

  • متولد:
  • محل تولد: بهبهان
  • کارشناس ادبیات انگلیسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.75 با 4 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.