(آرشیو پدیدآورنده مژگان عباسلو)

دفتر شعر

گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست

بگذار سر به سینه ی من در سکوت، دوست
گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست

بگذار دست های تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آن چه مو به موست

دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر می برد از آدم آبروست

از تو جفا و قهر اگر، از من وفا و مهر
از دوستان هرآنچه به هم می رسد نکوست

من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست

آغوش وا کن ابر مرا در بغل بگیر!
بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست
 


30 اردیبهشت 1397 120 0

من از تبار تیشه ام، با من غمی هست 

من از تبار تیشه ام، با من غمی هست 
در ریشه ام احساس درد مبهمی هست

بر گیسوانم بوسه زد روزی خداوند
در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

وقتی مرا با خاک یکسان خواست یعنی
در نقشه ی جغرافیای من بمی هست

من روی آرامش نخواهم دید با تو
با تو لفی خسر است هر جا آدمی هست

جز زخم این دنیا نخوردم از تو ای عشق
آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟ 


30 اردیبهشت 1397 83 0

می‌خواهمت اگرچه دلم با تو صاف نیست

می‌خواهمت اگرچه دلم با تو صاف نیست
بین غریبه‌هاست که هیچ اختلاف نیست

برگرد پیش از آن‌که از این دیرتر شود
این درّه است بین من و تو، شکاف نیست

گنجشک کوچکی که تو سیمرغ خواستی
در مشت توست، آن‌ طرف کوه قاف نیست

تا چشم تو خلاف لبت حرف می‌زند
حظی‌ست در سکوت که در اعتراف نیست

برگرد مثل بارش باران به خانه‌ام
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست»*


* مصرعی از سعدی


30 اردیبهشت 1397 70 0

تا کی بهار باشی و پاییز بشمری؟

تا کی بهار باشی و پاییز بشمری؟
با باد برگهای گلاویز بشمری؟

ای سرو سربلند! تو بر شانه‌ات چقدر
گنجشک‌های از گله لبریز بشمری؟

من بال و پر شکسته‌ام از من بدون تو
چیزی نمانده‌است که ناچیز بشمری

شاید تو نیز عشق درخت و پرنده را
یک ماجرای تلخ و غم‌انگیز بشمری

اما مرا به یاد تو حتما می‌آورد
هر جوجه‌ای که آخر پاییز بشمری



30 اردیبهشت 1397 76 0

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است

چشمها – پنجره‌های تو – تامل دارند
فصل پاییز هم آن منظره‌‌‌ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته‌هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه‌جا مرتع گرگ است، به امید که‌اند
میش‌هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی‌وقفه به من می‌گوید:
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه‌ی کوه تحمل دارند



30 اردیبهشت 1397 832 1

سفر هیچ‌کس را نیاورده‌است

سفر هرکجا سایه گسترده‌است
چه‌ها بر سر آدم آورده‌است

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار…
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌است

کسی را که در یاد خواهی‌سپرد:
کجا، کِی خداحافظی کرده‌است

تو گویی که ما را برای وداع
زمین راه و بی‌راه پرورده‌است

سفر هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌است.



30 اردیبهشت 1397 53 0

کسی که کار جهان لنگ می زند بی او

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است

چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تَن است

قرار نیست معمای ساده ای باشد:
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

کسی که کار جهان لنگ می زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است


30 اردیبهشت 1397 48 0

عشق در این عصر پرنفرت کلاه تازه‌ای‌ست

حرفهایت طعم باران، عطر شبدر داشتند
چشمهایت شرم شیرین کبوتر داشتند

می‌نشستی بر دل و با دل مصیبت داشتم
من که این بودم، ببین باقی چه در سر داشتند!

می‌شکفتم گل‌به‌گل تا می‌شنفتم از لبت
نقشه‌ها هرجا تو بودی نقش قمصر داشتند

عشق در این عصر پرنفرت کلاه تازه‌ای‌ست
تا که بگذارند برخی، عده‌ای برداشتند

هرگز از امثال تو خالی نمی‌شد روزگار
نصف خودکارت اگر آن عده جوهر داشتند



30 اردیبهشت 1397 64 0

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم...

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست


08 مرداد 1396 6010 8

اما برای دخترش از عشق می‌گوید

در کنج ایوان می‌گذارد خسته جارو را
در تشت می‌شوید دو تا جوراب بدبو را

با دست‌های کوچکش هی چنگ پشت چنگ
پیراهن چرک برادرهای بدخو را…

قلیان و چای قندپهلو فرصت تلخی‌ست
شیرین کند کام پدر، این مرد اخمو را

هر شب پری‌های خیالش خواب می‌بینند:
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…

یک روز می‌آیند زن‌ها کِل‌کشان، خندان
داماد می‌بوسد عروس گیج کم‌رو را

یک حلقه از خورشید هم حتی درخشان‌تر…
ای کاش مادر بود و می‌دید آن النگو را

او می‌رود با گونه‌هایی سرخ از احساس
یک زندگیِ تازه‌ی گرم از تکاپو را …

او زندگی را سال‌های بعد می‌فهمد
دست بزن را و زبان تند بدگو را

روحش کبود از رنج و جسمش آبرودار است
وقتی که با چادر کبودی‌های اَبرو را…

اما برای دخترش از عشق می‌گوید:
از بوسه‌ی عاشق که با آن هرچه جادو را…

هرشب که می‌خوابند، دختر خواب می‌بیند
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…



21 فروردین 1394 962 0

دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی

دریا که تو دلبسته‌ی آنی ز تو دل کند
ای رود به این تجربه‌ی تلخ نپیوند!

تنهایی من آینه‌ی عبرت من شد
دلها که شکستند از این آینه هرچند

گفتی نگران منی و روز جدایی
در چشم من اشک است، به لبهای تو لبخند

ای عشق! بگو گرمی بازار تو تا کی؟
ای دل! غم ارزانی بسیار تو تا چند؟

دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی:
همصحبتی شعله و باد، آتش و اسفند



26 آبان 1393 1152 0

شعر شاید یک زن زیباست من هم ،سایه اش

موج می داند ملال عاشق سر خورده را

زخم خنجر خورده حال زخم خنجر خورده را

 

در امان کی بوده ایم از عشق وقتی بوی خون

باز ، وحشی می کند باز ِکبوتر خورده را

 

مرگ از روز ازل با عاشقان هم کاسه است 

تا بلرزاند تن هر شام ِ آخر خورده را

 

خون دل ها خورده ام عمری و خواهم خورد باز 

جام دیگر می دهندش جام دیگر خورده را 

 

شعر شاید یک زن زیباست من هم ،سایه اش 

عاشق خود می کند هر کس به من برخورده را ...



05 تیر 1393 1871 0

عاشقان در زندگي دنبال مرهم نيستند

 
مثل گيسويي که باد آن را پريشان مي کند
هر دلي را روزگاري عشق ويران مي کند
 
ناگهان مي آيد و در سينه مي لرزد دلم
هرچه جز ياد تو را با خاک يکسان مي کند
 
با من از اين هم دلت بي اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِي پشيمان مي کند؟
 
مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت کِش است
هرکسي او را به زخمي تازه مهمان مي کند
 
اشک مي فهمد غمِ افتاده اي مثل مرا
چشم تو از اين خيانت ها فراوان مي کند
 
عاشقان در زندگي دنبال مرهم نيستند
دردِ بي درمانشان را درد درمان مي کند...
 


27 خرداد 1393 1474 2

سـفر، بهانه ی خوبـی بـرای رفتـن نیست...

سـفر، بهانه ی خوبـی بـرای رفتـن نیست
نخواه اشک نـریزم، دلـم کـه آهـن نیست!

نگو بـزرگ شدم، گریـه کـار کوچک هـاست
زنی که اشک نریزد قبـول کـن، زن نیـست

خبر رسیده که جای تـو راحـت است آنـجا
قـرار نیست خـبرها همیشه...اصلا نیست

شب است بی تو دراین کوچه های بارانی
و پــلک پنــجره ای در تـب پریــدن نیــست

 حســود نیــستـم امــا خـودت ببــین حتی
چراغ خانه ی مهتاب بی تو روشن نیـست

"مــــرا ببخش اگــر گــریه می کنــم وقتـی
نوشته ای که غزل جای گریه کردن نیست"
.....
زنی که فال مرا می گرفت، امشب گــفت:
پــرنده فکــر عبـور است، فکــر مــاندن ......



20 تیر 1392 3399 1

فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است

چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تَن است

قرار نیست معمای ساده ای باشد:
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

کسی که کار جهان لنگ می زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است


11 اردیبهشت 1392 2484 0

ما در

گفت: کم بسته‌ی تو بودم و حالا کمتر
گفت و دنیا به خودش می‌پیچد تا محشر

گفت: تا در نشکسته‌ست، به جای نیزه
بر گلویت بنشین تا لب خشک مادر…

گفت: تا در نشکسته‌ست بیا جای زهر…
خون دل خورده‌ی من! پاره‌ی تن! پاره جگر!

گفت: ای غنچه‌ی نشکفته‌ی من خوب بخواب
خواند: لالا لالا لا… پرپر پرپر پر…

گفت: ای کاش تو را باز ببیند زهرا
گفت: ای کاش مرا باز ببینی حیدر!

آن طرف همهمه‌ی مبهم هیزم‌ها بود
این طرف زمزمه‌ی خواهش یک پیغمبر:

إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی*، دیوار!
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، ای در!

*فاطمه پاره‌ی تن من است/ حضرت رسول (ص)



13 فروردین 1392 1136 0

نسیم گفت و گذشت...

بهار پشت در است.
به گوش پنجره
آرام
نسیم گفت و گذشت...


26 اسفند 1391 2536 1

از بزرگان انتظار بزرگی می‌رود

گویا جشنواره‌ی شعر فجر اخیر، به گفته‌ی مسوولانش در یک نظرخواهی از حدود ده‌هزار تن از شعردوستان، اسامی ۲۴ شاعر برتر ایران را به انتخاب آنها اعلام کرده‌است.
من کاری به  خوبی و بدی این کار، صحت و سقم رای‌گیری و یا درست و غلط بودن معیارهای انتخابی ندارم. از نظر من شعرخوان حرفه‌ای و دوست‌دار همیشگی شعر، لیست شاعران اعلام شده لیست بدی نیست هرچند من ممکن است با حضور مریم حیدرزاده حتا به قول فوتبالی ها در قعر جدول شاعران خوب ایران موافق نباشم چه رسد به بودنش در رده ی یازدهم و هرچند که در دلم بگویم پس کجاست حامد عسکری، حتا روزبه بمانی، آیا انقدر مخاطب شعر امروز بد سلیقه شده است که مریم حیدرزاده را با آن شعرهای سراسر ایراد وزنی و قافیه ای می بیند و پانته‌آ صفایی بروجنی را نه؟ یا از آن مهم تر کجاست سیمین بهبهانی و خیلی خوبهای دیگر در این لیست؟ یا حتا بگویم جای طنزپردازان مطرح در این لیست خالی ست از جمله آقا ابوالفضل زرویی نصرآبادی، اکبر اکسیر، رضا رفیع، ناصر فیض، جواد خلیلی که این روزها در یوتیوب بروبیایی دارد و …  یا پا را از این هم فراتر بگذارم و بگویم اصلا می بایست برای شعر طنز به طور مجزا نظرخواهی می‌شد، برای ترانه همینطور، برای شعر نو هم و برای شعر کودک که ناصر کشاورز به قطع به خاطر شعرهای خوبش در این زمینه در لیست قرار دارد و با این حساب چقدر جای مصطفا رحماندوست با ۵ انگشتش و شکوه قاسم نیا در این لیست خالی ست، یا خوب که فکر کنم بگویم این ملاک انتخاب درست نیست و بزنم زیر همه چیز و خلاص اما حضور بسیاری از شاعرانی که شعرها و ترانه‌های خوبشان در افواه عمومی ماندگار شده‌است در این لیست به ویژه آنها که به واسطه‌ی حوادث اخیر با سرودن شعرهایی اعتراض خود را در بسیاری موارد به طور علنی نشان داده‌اند و گاه مورد التفات مسوولان ذی‌ربط هم قرار گرفته اند – و با این حال نامشان در این لیست هست از جمله آقای عبدالجبار کاکایی* و گروس عبدالملکیان- *دست کم این را می‌رساند که در انتخاب شاعران غرض‌ورزی‌های سیاسی و حتا غیرسیاسی وجود نداشته یا کمتر وجود داشته است.
بودن سیدحمید برقعی - که به حق از بهترین های شعر آیینی ست – در این لیست نشان می‌دهد که حب شاعر اهل بیت (ع) با حب آن بزرگواران در دل مخاطب مسلمان ایرانی درهم آمیخته است. همینطور حضور فاضل نظریامپراطور بلامنازع غزلهای عاشقانه، یوسفعلی میرشکاک با آن زبان فخیم و خاص و علیرضا قزوه که چه با سیر و سلوک او موافق باشیم و چه نه، چه خوشمان بیاید و چه نیاید شعرهای خوب کم ندارد،  در کنار ترانه سرای قدری مثل افشین یداللهی ، مثنوی سرایی که از دختر دبیرستانی تا پیرمرد حجره دار با مثنوی های او زندگی‌ها کرده اند یعنی احمد عزیزی ، عزیز دل همه‌ی دوستداران شعر سپید احمدرضا احمدی*، شاعر همه‌ی لیلی‌های سرزمینمان *عرفان نظرآهاری  و از همه مهمتر استادی که از همه محبوب تر است و محجوب تر استاد شفیعی کدکنی و باقی شاعرانی که نام بردم و نبردم، می‌طلبد که کمی خوش‌بینانه‌ به این رای‌گیری نگاه کنیم: اسامی ۲۴ شاعر برتر مردمی

اما حرف من سر اسامی اعلام شده و نشده یا به حق بودن و نبودن آنها هم نیست! حرف من سر واکنشهای برخی بزرگان شعر است به  انتشار این لیست.
آقای شمس لنگرودی همیشه برای من شاعر بزرگ و عزیزی بوده‌ست. شاعری که هم صدای خوشی دارد و هم قریحه‌ی خوشی.
حالا سوال من اینست این که نام شمس لنگرودی در این لیست – که یک نظرخواهی ست از چندهزار نفر از میان بسیاربیشتر از آن دوستداران شعر در جمعیت هفتاد میلیونی ایران – باشد یا نباشد چیزی از بزرگی شعرهای او در چشم مخاطبانش کم می‌کند؟ گیرم که  به حق بگوییم ده هزارنفر نمونه ی قابل تعمیمی به جمعیت هفتاد میلیونی نیست و شهرستانی ها مغفول واقع شده اند و اصلا نظرخواهی مردمی ملاک درستی نیست و گیرم که این آمارگیری از پایه و اساس غلط، آیا لازم بود آقای شمس لنگرودی اعتراض سراسر استهزای یک شاعر جوان طنزپرداز با نام آقای پوریا عالمی را – هرقدر هم به حق – در سایتش به نمایش عموم بگذارد؟ گیرم که در لفافه‌ی عنوان “واکنش پوریا عالمی درباره‌ی شاعر مردمی در روزنامه‌ی شرق”. که آقای عالمی طنزپردازی ست که در شعر غیر طنز به طور مستمر قلم نزده‌است و اثر فاخری ندارد، پس چه کارش به اعتراض به انتخاب شاعران غیرطنزپرداز؟ من مخاطب ِ جدی شعر اگر هم این “واکنش” را بخوانم، نه به چشم یک طنز ساده می‌خوانم – اگر بگوییم تنها قصد آقای عالمی در این فقره طنزپردازی بوده‌است! که به ضمان بودنش در وب سایت شاعر مطرحی به نام آقای لنگرودی آن را به چشم یک بیانیه ی جدی می‌خوانم و قدری ساده‌اندیشی و خنده‌اور است اگر بگوییم آقای لنگرودی مطلبی را که در مجلد مجازی خود منتشر می‌کند قبول ندارد یا نسبت به آن بی‌طرف است و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، آن را از سر مزاح منتشر کرده است.
بهتر است نگاهی به این لینک و واکنش شاعران بزرگ دیگری چون آقای کاکایی در این باره بیندازید تا مَخلص کلام مرا بهتر دریابید.

 آقای کاکایی هم شاعر بزرگی ست –  این بزرگی لزوما به پیمانه‌ی قیاس سنجیده نمی‌شود و شاعر بزرگ بودن ایشان البته منافاتی با شاعر بزرگ بودن آقای لنگرودی ندارد – و بر اساس متن شعرها و حاشیه‌های غیر شعری وبلاگشان کم به پاره‌ای مسایل و جشنواره‌ها و رخدادهای ادبی و غیرادبی این روزها اعتراض ندارند، با این حال در عین صراحت لهجه و عدم تسامح و تساهلی که در نوشته‌ها و شعرهایشان و مخالفتشان با این نوع انتخاب شاعران مردمی به چشم می‌آید هرگز نخواندم از ایشان که شاعر دیگری را مورد هجمه و حمله و استهزا قرار دهند چه رسد که آن شاعر قزوه باشد! که چه خوشمان بیاید و چه نیاید، شاعر کوچکی نیست! باقی شاعرانی که آقای پوریا عالمی – که با همه‌ی احترامی که برای قلم طنزش قائلم در شعر غیرطنز، نام مطرحی نیست – مورد عنایت قرار داده اند بماند!

شاعر خوب روزگار ما آقای شمس لنگرودی!
من به عنوان یک دوستدار و خواننده‌ی حرفه‌ای و پیگیر شعرهای شما انتظار داشتم دست کم اگر اعتراضی هست به قلم شیوا و مودب آقای لنگرودی آن را در سایتی که شناسنامه‌ی شاعر محسوب می‌شود باشد که روشن‌ترین برداشتی که از انتشار این متن استهزاآمیز آقای عالمی توسط شما می‌شود، با عرض هزار بار پوزش و عذرخواهی حسادت و حسرتی ست که نه محلی از اعراب دارد و نه در خور بزرگی شماست که از بزرگان انتظار بزرگی می‌رود



21 اسفند 1391 1396 0

راضی‌‌ست

دل ماهی خسته بود و در تور افتاد
در چاله عجب نیست اگر کور افتاد

از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟
بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟

از اصل خودش دور شد و بالا رفت
این بود که فواره‌ی مغرور افتاد

بسیار به غیر او دلم شد نزدیک
تا از غم عشق او کمی دور افتاد

بسیار به صخره‌ها سرش را دریا
کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟

من با غم او از خود او دوست‌ترم
او با غم من از خود من دور افتاد!

با اینهمه راضی‌ست نشابوری که
از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد

 



20 اسفند 1391 1150 0

زار

این روزها که حس و حال شعر بیشتر از همیشه است، وقت شعر نیست. مگر همین چند بیت به قول حضرت حافظ زین آتش نهفته که در سینه‌ی من است…

 

بیزارم از این وهم تکراری
این خواب دیدن حین بیداری

نه می کُشی، نه رو به بهبودی
ای خاطراتت خنجری کاری!

ای هرچه بود از من به غارت برد!
تو با مغول‌ها نسبتی داری؟

از آرزوی دیدنت سیرم
از تشنه‌بودن‌ها به دیداری…

بعد از تو روز خوش ندیدم، تو
آقامحمدخان قاجاری



03 اسفند 1391 1237 0
صفحه 1 از 6ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  بعدی   انتها