دفتر مجازی شعر

(آرشیو نویسنده مهدی جهاندار )

دفتر شعر

حماسه‌های بزرگ از ملال خالی نیست

صدای جاری امواج، زیر و بم دارد
که رودخانه همین است، پیچ و خم دارد

تمیز باطل و حق را چه خوب می‌فهمد
«دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد»

هنوز مرثیه‌ها از حماسه لبریزند
چکامه‌هایی از این دست، محتشم دارد

حماسه‌های بزرگ از ملال خالی نیست
که عشق هم لحظاتی به نام غم دارد

سپاه، شعر بلندی به نام ایثار است
اگرچه قافیۀ اشتباه هم دارد

وطن‌فروش و حرامی چرا حذر نکنند
از او که عشق وطن، غیرت حرم دارد

کسی که لرزه بر اندام شب‌ضمیران است
شباهتی به شهیدان صبحدم دارد

خروش خون خدا قاسم سلیمانی ست
که تا ابد سر پیکار با ستم دارد


26 دی 1398 509 0

حاج قاسم به رفیقان شهیدش پیوست/ گام دوم، قدم اول خود را برداشت

بال ِ پرسوختگان تاول خود را برداشت
روضه‌خوان گریه کنان مقتل خود را برداشت

شهر می‌رفت که در ظلمت خود غرق شود
کشتی راه خدا مشعل خود را برداشت

خوش به حال لب شمشیر شهادت طلبی
که در این آمد و شد، صیقل خود را برداشت
 
کربلا قصه‌ی امروز من و توست رفیق
کربلا ماضی و مستقبل خود را برداشت

نوعروسی است شهادت که شب حجله فقط
یک نظر چارقد مخمل خود را برداشت

حاج قاسم به رفیقان شهیدش پیوست
گام دوم، قدم اول خود را برداشت


14 دی 1398 2111 11

قاسمان سلیمانی

تشهّد سحر شاهدان کرب ‌و بلایی
شهود هرشبه‌ی آیه‌های سرخ خدایی
شهادت آینه و بازتاب آینه‌هایی
شهید را خودت آیینه‌ی تمام‌نمایی
خلاصه اینکه دلاور خلاصه‌ی شهدایی

در این میانه بنازم مدافعان حرم را
شناختند چه رندانه خاندان کرم را
که جای پای شهیدان گذاشتند قدم را
به دست خوب کسانی سپرده‌اند علم را
مدافع حرم عشق با تمام قوایی

بدا به سالک عرفان اگر فساد بگیرد
و سبک زندگی‌اش بوی انجماد بگیرد
خوشا کسی که سر دار اجتهاد بگیرد
رسد به رتبه‌ی حلاج و از تو یاد بگیرد
به حاج همّت و چمران قسم، خود از عرفایی

بتاز تا صف آل ذلیل را بشکافی
سر قبایلی از این قبیل را بشکافی
سپاه ابرهه و فرق فیل را بشکافی
و قدس منتظر توست، نیل را بشکافی
برای حضرت موسای این زمانه عصایی

در آن طرف حججی‌ها خراب چشم سیاهش
در این طرف دل جامانده‌هاست چشم به راهش
و قاسمان سلیمانی‌اند خیل سپاهش
درآب‌های کف دست کیست چهره‌ی ماهش
پس ای بهار، پس ای برق ذوالفقار کجایی؟


13 دی 1398 452 0

یه نفر تو کارِوونمون از اون اصفونیاس

پرچمت بالای گنبد داره دس تکون می ده
گنبدت داره چه جلوه ای به آسمون می ده

کاشیای حرمت آدمو آروم ی کنه
چلچراغای رواقت به آدم جنون می ده

گاهی وقتا با خودم فک می کنم امام رضا
یه گوشه به کفترا نشسته آب و دون می ده

دکترم درد دل گرفته مو نمی دونه
برای خوب شدنش قرص فشار خون می ده

یه نفر تو کارِوونمون از اون اصفونیاس
یه ژتون گرفته هی به این و اون نشون می ده

یا امام رضا به خادمت بگو چرا فقط
شکلاتاشو به بچه های کاروون می ده

یا امام رضا فروشگاه کنار حرمت
جنساشو تازگیا یه کم داره گرون می ده

خوش به حال اون که سربند امام رضا داره
جون دادن برا امام رضا خدایی جون می ده

اربعین یه موکبه توی مسیر کربلا
که چاییش بوی گلاب ناب و زعفرون می ده


15 آذر 1398 280 0

می رسد بهار دور از انتظار

انتظار
روزهای بی شماری انتظار
سال های آزگاری انتظار
آری انتظار

بهت چشم های خشک و خیره سوی جاده های مه گرفته انتظار نیست
انتظار
شوق جویبارهاست
در مسیر چشمه و درخت
دست های زیر چانه پشت شیشه های تار عنکبوت بسته انتظار نیست
انتظار
رقص رودخانه های پرطلاطم است
موقع رسیدنی به اب های بی کران
موقع وصال

ولی ولی
گاهی انتظار
تا کنار رود رفتن و
تشنه بازگشتن است
سال های سال

با شکوه و پر غرور از انتظار
خسته دل ولی صبور از انتظار
می رسد بهار
دور از انتظار


24 تیر 1398 1008 0

تازه شهیدا بگو خانۀ معشوقه کو

دل که سپردم به عشق خون جگر افتاده است
دست کدام از خدا بی خبر افتاده است

راز پس پرده را از لب ساقی مپرس
غنچه اگر وا کند پرده بر افتاده است

شیخ به دردی کشان رد شد و دشنام داد
کاش که فهمیده بود با که در افتاده است

تازه شهیدا بگو خانۀ معشوقه کو
گفت همانسو که سر بیشتر افتاده است

زهرۀ منظومۀ شمسی من چشم توست
عقرب زلفت ولی در قمر افتاده است


24 تیر 1398 375 0

هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست

آن اسم اعظم که نشانی می‌دهندش
سربند یا زهراست محکم‌تر ببندش

هر کس که در سر آرزوی عشق دارد
هنگام رفتن با شهیدان می‌برندش

بابا! وصیّت‌نامۀ همسنگرت کو؟
این روزها خون می‌چکد از بندبندش

آقا معلم، قصه از آن روزها گفت
کردند سالِ آخری‌ها ریشخندش

شرمی نکردند از صدای سرفه‌دارش
چیزی نخواندند از نگاه دردمندش

گیرم عَلم از دست عباسی بیفتد
عباس دیگر می‌کند از جا بلندش

هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست
کار حسین است و دل مشکل‌پسندش



24 تیر 1398 486 0

میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند

عشق سوزان است بسم الله رحمن الرحیم
هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله رحمن الرحیم

نامه ای را هُدهُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله رحمن الرحیم

سوره والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله رحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله رحمن الرحیم

گیسویت را باز کن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله رحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله رحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله رحمن الرحیم


24 تیر 1398 614 0

درخت است و سیب است و فصل رسیدن

نگاهت شبی در نگاهی می افتد
سپاهی به جان سپاهی می افتد

غزالی به دنبال شیری شگفتا
گدایی پیِ پادشاهی می افتد

یکی خسته آواره ی کوه و صحرا
یکی گوشه ی خانقاهی می افتد

تو هم مطمئن باش ای دل که روزی
گذارت به چشم سیاهی می افتد

پلنگی و مغرور، گیرم که باشی
سر و کارت آخر به ماهی می افتد

دلم جام تردی ست در دست مستی
خدایا خدایا گواهی می افتد

درخت است و سیب است و فصل رسیدن
بخواهی می افتد، نخواهی می افتد

طناب است و دار است و مرگ است و حق است
ولی گردن بی گناهی می افتد

تو دیوانه ای عاقلان را خبر کن
به دست تو سنگی به چاهی می افتد

ببین بام ما را ببین تشت ما را
از این اتفاقات گاهی می افتد


24 تیر 1398 262 0

ره پر از لیلی و ما هم زود عاشق می شویم

یا به لبخندی امیران را اسیر آورده ای
یا به ترفندی اسیران را امیر آورده ای

آسمان اما مجال عشقبازی را نداشت
ما که می دانیم ما را ناگزیر آورده ای

ره پر از لیلی و ما هم زود عاشق می شویم
ساروان، ما را چرا از این مسیر آورده ای؟

عشق یک بازی ست تا ما مات شاهنشه شویم
بی خود ای دل رو به سرباز و وزیر آورده ای

پهلوانا آخر این قصه را از من مپرس
گرچه می دانم که رستم را به زیر آورده ای

تو سراسر بوسه اما من لبانم سوخته ست
نوشداروی مرا ای عشق دیر آورده ای


24 تیر 1398 385 0

دلا دیوانگی کم نیست شاید عشق کم باشد

و اسماعیل می دانست آن چاقو نمی برّد
که صیادی که من دیدم دل از آهو نمی برّد

کدامین بارگاه است این کدامین خانقاه است این
که در اینجا نفس از گفتن یاهو نمی برّد

دلا دیوانگی کم نیست شاید عشق کم باشد
اگر زنجیرها را زور این بازو نمی برّد

چرا ناراحتی ای دوست از دست رفیقانت
که خنجر عادتش این است رودررو نمی برّد

زلیخا را بگو نارنج هایش را نگه دارد
که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برّد


24 تیر 1398 370 1

آمد نگار من که به مکتب نرفته بود

نزدیک صبح بود ولی شب نرفته بود
مستی هنوز از سر یارب نرفته بود

می سوختم در آتش و از درد انتظار
تبّت یدا ابی لهبٍ، تب نرفته بود

گفتم که ذکر یارب خود را عوض کنم
از خاطرم تمامی مطلب نرفته بود

ایاک نعبد آمد و ایاک نستعین
اما خطاب رو به مخاطب نرفته بود

دستی نوشت نام تو را نون و القلم
حتی قلم به سوی مرکب نرفته بود

نام تو با پیامبران نسبتی نداشت
گویی به بندگان مقرب نرفته بود

ناگه ستاره ای بدرخشید و ماه شد
مستی هنوز از سر یارب نرفته بود

آمد بهار من که قرار از دلم ربود
آمد نگار من که به مکتب نرفته بود

فالی زدم به خواجه و خواب از سرم پرید 
نزدیک صبح بود ولی شب نرفته بود


24 تیر 1398 417 0

می‌رسد از دور آهویی، مگر آهوی کیست؟

می‌رسد از دور آهویی، مگر آهوی کیست؟
بچه آهوها به دنبالش که «اینجا کوی کیست؟»

هفت دریا، هشت وادی، نه فلک، ده کهکشان
شش جهت، یعنی دو عالم، قصه گیسوی کیست

کیستی ای آن که خورشید خراسان هر سحر
می‌گذارد سر به زانوی تو، این زانوی کیست؟

ساقی این آهوان پیوسته چشمان تو بود
باقی این داستان دنباله ابروی کیست؟

گوشه ابروی او لا سیف الا ذوالفقار
لا فتی الا علی از قوت بازوی کیست؟

چهارده در در مقابل دارد اما او خداست
چهارده آیینه در دل دارد اما او یکی است

چارده آیینه نشکسته یعنی کربلا
کاش می‌دانستم این آیینه‌ها پهلوی کیست

می‌رسد از دور آهویی که صیادش تویی
خوش به حال بچه آهوها مگر آهوی کیست
 


24 تیر 1398 520 0

بنی امیّه حمار و خمار می خواهد

شراب خانه و میز قمار می خواهد
بنی امیّه حمار و خمار می خواهد

بنی امیه فقط مردمان بی طرفی
به بی تفاوتی روزگار می خواهد

بنی امیّه فقط شیعیان نادانی
فریب خورده و بی اختیار می خواهد

بنی امیّه علی را میانه‌ی میدان
بدون دُلدل و بی ذوالفقار می خواهد

بنی امیّه امام جماعتی اهلِ
نماز و روزه ولی بی بخار می خواهد

بنی امیّه امام و رئیس جامعه را
عبا به دوش ولی تاجدار می خواهد

بنی امیّه سیاستمدار بی خطری
که با یزید بیاید کنار می خواهد

فریب کار و ندانم بکار و سازش کار
از این قبیل سیاستمدار می خواهد

بنی امیّه فقط آن شریح قاضی را
که وقت فتنه بیاید به کار می خواهد

بنی امیّه أبا شهوت و أبا شکمی
نزول خواره و بی بند و بار می خواهد

که هرچه می کشد اسلام از منیّت ماست
حسین جان به کف و جان نثار می خواهد

که هرچه می کشد اسلام از جهالت ماست
علی بصیرت عمّاروار می خواهد

کسی که ماه بنی هاشم است سقّایش
حضور در وسط کارزار می خواهد

کسی که ماه بنی هاشم است سربندش
سپاه حرمله را تار و مار می خواهد

کسی که ماه بنی هاشم است مهتابش
لبان تشنه، دل بی قرار می خوهد

"در انتظار نشستی، در انتظار بایست"
هنوز حضرت معشوق، یار می خواهد


20 دی 1397 3195 24

راز بگشا ای نماز اولين و آخرين

کيستی ای خنده هايت رحمةٌ للعالمين
گيسوانت ليلة القدر سماوات و زمین

اي اشارت های ابروهای تو لا ريب فيه
مهربانی های چشمانت هدیً للمتقين

ای شب معراج، سبحان الذی أسرای من
عروة الوثقی است دامان تو يا حبل المتين

ايّها المزّمّل امشب تا سحر بيدار باش
تا طلوع فجر قرآنها بخوانی با یقین

در رکوع کيست آن زيباترين انگشتری
راز بگشا ای نماز اولين و آخرين

نخل های سالها خشکيده خرما می دهند
می نشينی تا کنار اين دل چادرنشين

 


03 آذر 1397 794 0

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است
 


01 آبان 1397 1350 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی


08 مهر 1397 1314 0

اخبار نگفت چند چندند امروز

روسیّه: پر از بگوبخندند امروز
سوریّه: دلیر و سربلندند امروز

اما افسوس از عربستان و یمن
اخبار نگفت چند چندند امروز


01 تیر 1397 656 0

والكاظمينَ الغيظ وَ العافينْ عنِ النّاس

احساس از هفت آسمان می بارد ، احساس
بوی گل سرخ است يا  بوی گل ياس

عالم همه تفسير لبخند تو ای عشق
از بای بسمِ اللَّه بخوان تا سينِ وَ النّاس

باب الحوائج تشنه تر از ديگران است
اين راز را تنها تو می دانی و عباس

تاريخ را هر جا ورق زد باد ، ای داد
پايی به زنجير است يا دستی به دستاس

امّا تو مي بخشی، تو بابای رضايی
والكاظمينَ الغيظ وَ العافينْ عنِ النّاس

فردا كه سر از سجده برداری ، درختان
پُر گشته اند از دانه های سرخ گيلاس
 


27 فروردین 1397 582 0

راوی نور، شكافندۀ علم ازلی

آفتاب بن علی بن حسين بن علی
راوی نور، شكافندۀ علم ازلی

مادرش آينه فرزند فرستادۀ عشق
بندۀ خوب خداوند، خداوند علیّ

آدم و جنّ و ملَك پيش تو زانو زده اند
خانۀ كوچك تو با دو سه ديوار گِلی

همه سُبحانكَ لا علمَ لنا مي گويند
گاهِ تفسير تو از آيۀ اللهُ ولی

ناگهان روز الست از همه پرسيد خدا
دوست داريد علی را؟ همه گفتند بلی

شعر من جابر عبد اللَه انصاری شد
كه سلامی برساند به تو با تنگ دلی
 


26 فروردین 1397 490 0
صفحه 1 از 5ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  بعدی   انتها