ای خانه‌ات ویران! ببین آبادی ما را

ویران نخواهد کرد بمب آبادی ما را
آتش نسوزد خانه‌ی اجدادی ما را

چون قاصدک‌ها پیش چشم مرگ می‌رقصیم
اخبار جنگ از ما نگیرد شادی ما را

آیینه‌ایم اما هزاران ضربه‌ی سنگین
نشکست پشت باور پولادی ما را

ای شب که هستی در کمین! مرصاد یادت هست
صبحی که دیدی قدرت صیادی ما را؟

بی‌شک، حقیقت پخش خواهد شد اگر حتی
خنجر ببرد حنجر آزادی ما را

فرزند ایران نیست و ما را برادر هم
بفروشد آن‌که عشق مادرزادی ما را

مرگ شب آواره، آغاز سپیدی‌هاست
ای خانه‌ات ویران! ببین آبادی ما را

03 تیر 1404 355 0

بخواب، خواب در این روزگار، شیرین است

"به کودکان عزیز سرزمینم که دختران و پسران منند"

کجای حادثه‌ ماندی؟ بگو امیر علی؛
تمام آن شب را موبه‌مو امیر علی!
بگو چه‌شد عطش خواب‌های کودکی‌ات؟
از انفجار از آتش بگو، امیر علی!
تو خواب بودی و لبریزِ زندگی، پسرم!
که با گدازه شدی روبه‌رو، امیر علی!

بخواب، خواب در این روزگار، شیرین است
که سهم تو ز حقوق بشر فقط این است

بخواب دختر خوبم! بخواب مرسانا!
بدون قصّه‌ی درس و کتاب، مرسانا!
تمام شد همه‌ی غصّه‌های کودکی‌ات
بخند! بی‌غم و بی‌اضطراب، مرسانا!
عزیز کوچک من، بازی تو لالایی‌است 
به روی بالش رویا بخواب، مرسانا!

بخواب! خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر فقط این است

به سمت پنجره، پرواز کن! محدثه‌جان!
کبوتری شو و پر، باز کن! محدثه‌جان!
بگیر دست محمدرضا، برادر، را
 جهان تازه‌ای آغاز کن، محدثه‌جان!
فرشته‌ای به ملاقات‌تان می‌آید، بَه!
کمی برای خدا ناز کن، محدثه‌جان!

بخواب! خواب در این روزگار شیرین است
که سهم تو ز حقوق بشر فقط این است

به روی بالشی از نور، بی‌صدا، آرام؛
بخواب و دور شو از چنگ دردها... آرام!
به فکر بازی توپ و حیاط و کوچه نباش 
بپر به آن‌طرف کوچه‌ی خدا...آرام!
صدای قلب تورا بمب‌ها نمی‌فهمند
ببند چشمانت را...  علی‌رضا... آرام؛

بخواب! خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر، فقط این است

بدون درد و غم و واهمه، بخواب گُلم!
در این جهان پر از همهمه، بخواب گلم!
بپوش چادر مشکی‌ت را و پاک و نجیب
 بخواب دخترکم فاطمه! بخواب گلم! 
بخند فاطمه‌جان! مرگ خواب زیبایی است
عروسکی شو و بی‌واهمه، بخواب گلم!

بخواب! خواب در این روزگار، شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر، فقط این است

شب تولد و شادی است، ها! مطهره جان!
بیا و جیغ بکش، ها! بیا! مطهره جان!
کفن بپوش که این طرحِ برف شادی توست
بپر در آن‌طرف ابرها، مطهره‌جان!
بخواب دخترم و خواب‌های خوب ببین!
لالا لالا لالالالا لالا... مطهره‌جان!

بخواب، خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌تو ز حقوق بشر فقط این است

لباس تو خاکی شد...نترس... خاکی باش!
تو جویبار زلالی، نماد پاکی باش!
برو به شهر خدا، پیشِ پیشِ او آنجا 
از این زمانه‌ی کودک‌ستیز... شاکی باش!
تمام جسمت خاکی شده است؟ عیبی نیست
شبیه کعبه، محمدحسین... خاکی باش! 

بخواب، خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر، فقط این است

سلام محیا! گل‌دخترم! عروسک من!
سلام باغ گلِ برگریزِ کوچک من!
بخند و موی طلایی‌ت را به باد بده 
عزیز من! دل و جانم! گلم! وروجک من!
زمین برای تو امروزه، جای خوبی نیست
به روی دوش ملایک بخواب کودک من!

بخواب! خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر فقط این است

چه موی ناز و قشنگی، شبیه ماه شبی!
چه خنده‌ای! چه نگاهی! چه عشوه‌ای! چه لبی!
برای قه‌قه بابا، بهانه‌‌ای ناگاه!
برای خنده‌ی مادر، دلیلِ بی‌سببی!
از آن دقیقه از آن شب بگو، عزیز دلم
چه دیده‌ای ایماجان! خدای من!... چه شبی!

بخواب، خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر فقط این است

بخند مثل گل نوبهار هانیه‌جان! 
تورا به بمب... به موشک چه‌کار؟ هانیه‌جان!
بگیر دست پر از مهر و نور زهرا را
چه خواهری! گل باغ بهار... هانیه‌جان!
بخواب راحت! تا مثل تو... محمدعلی
میان خواب، بگیرد قرار... هانیه‌جان!

بخواب، خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر فقط این است

دو خواهرند که هم‌درد و هم‌زبان همند 
دو خواهرند که گل‌های بوستان همند 
شبیه دخترکان گلم، ضحا و سنا
دو خواهرند که عمر همند جان همند
بخواب! فاطمه‌جان پیش خواهرت زهرا 
شبیه  گنجشکانی که عاشقان همند

بخواب! خواب در این روزگار، شیرین است
که سهم‌ تو ز حقوق بشر فقط این است

حقوق زور، حقوق کلک، حقوق فریب
حقوق حافظِ قاتل، حقوق دزد نجیب
حقوق کشتن آوارگان سنگ به دست
مدافع همه‌ی قتل‌ عام‌های عجیب
حقوق ننگِ تمدن، حقوق ختمِ به‌شر
حقوق ظلم و تجاوز حقوق مکر و فریب

بخواب! خواب در این روزگار شیرین است
که سهم‌ ما ز حقوق بشر، فقط این است

02 تیر 1404 239 0

دیروز من تمدن و اسطوره امروز من شهادت و جان‌بازی

من بغض کودکان فلسطینی
من برق خنجر یمنی‌هایم
من غیظ مُشت‌های گره‌‌‌کرده
من نیزه‌های قارّه‌پیمایم

هم سوی آفتاب نظر دارم
هم روی آب، قصدِ خطر دارم
لبنانی‌ام؛ چریکِ بلندی‌ها
ایرانی‌ام؛ تکاورِ دریایم

لبیک‌گو تبارِ شهیدم را
هی کرده‌ام سمندِ سپیدم را
من انتشارِ بیرق آزادی
از کربلا به مسجدالاقصایم

بر باد بی‌ملاحظه می‌تازم
من قالی جناب سلیمانم
از صخره، چشمه راه می‌اندازم
من چوب‌دستِ حضرت موسایم

خاورمیانه‌ام؛ تن دردآگین
در چند جبهه، راوی فریادم
خاورمیانه‌ام؛ زن زیبارو
از زیر چفیه، چشمِ تماشایم

بیروت و اصفهان و دمشقم من
تهران و هفت‌خطه‌ی عشقم من
چون کوه ایستاده‌‌ام از غیرت
هرچند زخمی است سراپایم

دیروز من تمدن و اسطوره
امروز من شهادت و جان‌بازی
بی‌بُتّه‌ها هزارهزار اما
تنها منم که صاحب فردایم

02 تیر 1404 238 0

هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است

آن را بهشت خواندم و دریافتم کم است
اما برای دشمن خاکش جهنم است

هر خانه را که در بزنی گرز آهنین
هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است

از داستان داغ سیاوش بر این شدم:
بر سوگ، انتقام عزیزان مقدم است

آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخور
پشت کمان به غیرت مردانه محکم است

هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمین
بر تارک تمامی این خانه، پرچم است

ما دست دوستی به اجانب نمی دهیم
"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"

جای غریبه نیست، به تورانیان بگو
پای کسی رسیده به اینجا که محرم است


 

02 تیر 1404 227 0

مرز شرف و بی شرفی، حال، سکوت است

گیرم بفروشی وطنت را به جوی نان
آنگاه قرار است چه چیزی بخری، هان؟

در خاک علی هستی و سرباز یهودی
از کار خودت می بری ای مرد چه سودی؟

گیریم خریدند ز تو بی هدفی را
با خود چه کنی لکه این بی شرفی را؟

طی می‌شود این فتنه و آشوب به زودی
پس وای به حالت اگر این سوی نبودی

از ناف تلاویو بیا تا خود بغداد
«با آل علی هر که در افتاد بر افتاد»

در سایه نور علی و آل علی باش
حیف است شوی عامل و همکاسه اوباش

ققنوس شو و شعله ور از معرکه برخیز
فرزند خلف باش و مشو تفرقه انگیز

مرز شرف و بی شرفی، حال، سکوت است
باغی که یهودی به تو داده برهوت است..

بیزار ز جنگ است همیشه وطن ما
نشنیده به جز صلح کسی از دهن ما

اما همه ایرانی ناموس پرستیم
پای وطن خود همگی معرکه هستیم

در معرکه اینبار قعودید و قیامیم
آغاز شما کرده و ما حسن ختامیم

در سخت ترین روز، حقارت نپذیریم
بر نفس خود ای دشمن بدخواه، امیریم

ایران من، این زخمیِ پیروزِ سرافراز
کرده است قلم دست درازی دغلباز

از زخم کبودیم ولی شکوه محال است
با دشمن خود راز نگوییم، ضلال است

هرچند که دلخون شده باشیم در این خاک
یک موی از این گربه نبخشیم به ضحاک

بگذار وطن باز در آغوش تو باشم
گر دست دهد مرگ‌، کفن پوش تو باشم
 

02 تیر 1404 473 0

تا کی چو گدا کاسه به کف داشته باشید؟


(به استقبال پیام استاد شفیعی کدکنی )

تا کی چو گدا کاسه به کف داشته باشید؟
دریوزگی آب و  علف داشته باشید؟

ناموس  اگر داشته باشید، نباید
از داغ وطن شور و شعف داشته باشید

طرفی که نبستید از این بی طرَفی ها 
ای کاش جهت، کاش طرف داشته باشید 

آدم که نبودید که مردانه بجنگید
انسان که نبودید، هدف داشته باشید

آری رَحِم گرگ، بجز گرگ نزاید
هیهات که فرزند خَلف داشته باشید

در طالعتان "گندم ری" نیست، محال است
قسمت بجز از خاک و خَزف داشته باشید

از نسل معاویه و هم رسم یزیدید
شرم از پسر شاه نجف داشته باشید 

ای کاش وطن را به پشیزی نفروشید
ای کاش که یک ذره شرف داشته باشید

02 تیر 1404 239 0

و جنگ آمد و شهر را زیر و رو کرد

و جنگ آمد و شهر را زیر و رو کرد
و هر فرد را با خودش روبرو کرد

یکی گوش خود را به دشمن سپرد و
از اوهام ترسید و با ترس خو کرد

یکی هی خرید و خرید و خرید و
در انبار خودخواهی خود فرو کرد

یکی نرخ ارز و طلا و بلا را
در آوار اخبار هی جست و جو کرد

یکی خنده شد بچه ها را بغل کرد
و شب صبر شد با خدا گفت و گو کرد

یکی پاره های دل دیگران را
طبیبانه با صوت قرآن رفو کرد

یکی پنجه در پنجه شب را عقب زد
شفق شد و با خون پاکش وضو کرد

02 تیر 1404 204 0

برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ

برای غم‌هایی که این‌روزها از شهادت هم‌وطنانمان در دل داریم...

برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ
پس از این لحظه‌های بی‌امان زخمی خون‌رنگ

تو را بعد از عبور دود و آتش، اشک می‌ریزم
پس از پیروزی نور حقیقت بر شب نیرنگ

گرفتیم این زمان رو به سر دشمن فلاخن را
صبوری کن دلم، باید که اکنون سنگ باشی سنگ!

غمت را مشت کن بر قلب اهریمن بکوب آن‌سان
که دیگر برنخیزد «هایی» از آن طبل مرگآهنگ

غمت را نیزه کن پرتاب کن آن‌سان که بی‌وقفه
بیندازد پی تاتارها فرسنگ تا فرسنگ

تمام ابرها را دانه‌دانه گریه خواهم کرد
ولی وقتی گذشتیم از خم این جاده‌ی دلتنگ

01 تیر 1404 883 2

بلندتر شده فریاد زنده‌باد ایران

امیدوار و رجزگون، تپنده، پر هیجان
غرورمند، به لبخند، با تمام توان

بایست بین هیاهو و با شرافت محض 
برای خانه‌ات آواز عاشقانه بخوان

صدا بلند کن و از وطن بگو به نسیم
که قصه را برساند به گوش بی‌خبران

مباد دسته‌گلی در هجوم باد، غریب
مباد چشم سحر از کمین شب، نگران

در این زمین مقدس که سرو و گنجشکش
برای حفظ ‌محل می‌شوند یک گردان

به آفتاب بگو پشت‌گرمی ده باش
به رودخانه بگو پای کوچه‌باغ بمان

اراده کن که جهانی به صحنه خیره شود
اشاره کن که بپیچد خبر دهان به دهان

که رستم است و به دستش گرفته گرز و کمند
که آرش است و به دستش گرفته تیر و کمان

و هرچه نعرهٔ دیوان درنده‌تر شده است
بلندتر شده فریاد زنده‌باد ایران

 

01 تیر 1404 213 0

حرم ماست این وطن، ایران

• یک
گفته بودیم انتقامی سخت
از تبارِ فرار می‌گیریم 
دشمن ماست اهلِ لاف و خلاف
ما ولی مَرد شور و شمشیریم

باز همدست با ترور شده‌اند
کفر و تکفیر در صفِ صفین
ریخت بر خاکِ قدسی ایران
خون ما، ملت امام حسین

خون مظلوم نوحه می‌خواند
نقشه‌ی انتقام در دست است
طی شده دوره‌ی بزن در رو
کوچه‌ی الفرار بن‌بست است

خون مظلوم پر درآورد و
شد ابابیل و بارش سجیل
«ما رَمَیت» است و «اِذ رَمَیت» اینجا
دست حق شعله زد به اسرائیل 

انتقام از تبار شوم ترور 
به همین یک دو جا نشد محدود 
تازه این‌ها تلافی خونِ
دختر گوشواره قلبی بود

• دو
باز جنگ حرامی است و حرم
جنگ کفتارها و کفترها
باز هم پیش دیده‌ی زینب
بر سر نیزه می‌رود سرها

در حریم مدافعان حرم
زنده شد راه کشته‌ی دم عشق
خون سردارهای عاشق ما
ریخت بر خاک کربلای دمشق

باز شیران حق نشان دادند
کار خون از خطر درست‌تر است
لانه‌ی روبهان صهیون، از
خانه‌ی عنکبوت سست‌تر است

رهبر اقتدار بدرقه کرد
این سپاه به قدس راهی را
دید دنیا به یک اشاره‌ی او
وعده‌ی صادق الهی را

• سه
آرش این‌بار رخت سبز به تن
تیر خیبرشکن گرفت به کف
خیره در چشم‌های صهیون شد
«یا علی» گفت و زد به قلب هدف

فصل طوفان انتقام آمد
فصل باران موشک و پهپاد
نور شب‌های قدس روشن کرد 
حاج قاسم نمی‌رود از یاد

تازه آغاز انتقام است این
تیر آرش بلندپرواز است
حرم ماست این وطن، ایران
پُر سردارهای سرباز است

مادر ماست مام میهن ما
عاشق مادر است فرزندش
خون ما مرزهای ایران و
تن ما، جان ما پدافندش

نام حق است ذکر پرچم ما
از رکاب این نگین نمی‌افتد
تا که ما را فدایی‌اش دارد
پرچم ما زمین نمی‌افتد

بین ایمان و کفر سازش نیست
بین ما نهر و بحری از خون است
عاقبت انتقام این شهدا
فتح خیبر، شکست صهیون است

31 خرداد 1404 415 1

بابای خوب من

ماشین باباجان
بیل مکانیکی است
بابای پر کارم
ترسو و تنبل نیست

کارش کمی سخت است
اما دلش شاد است
او قهرمانی در 
نیروی امداد است

نام خدا دائم
روی لبش جاری‌ست
وقتی که سرگرم
آوار برداری‌ست

بابای خوب من
پیروز میدان است
او با همین کارش
سرباز ایران است

 

31 خرداد 1404 197 0

خاک پاک

تقدیم به مردم غیور و دلیر ایران


پر از گل سر خ است
هنوز هم خاکت
نمی رسد دستی
به دامن پاکت

هزارها سرباز
گلوله باران شد
که کشورم ایران
دوباره ایران شد

گلوله ها خوردند
بخاطر تن تو
که گُل اضافه کنند
به خاک دامن تو

 

31 خرداد 1404 195 0
صفحه 7 از 19ابتدا   4  5  6  [7]  8  انتها