در راه تو خانوادگی می‌میریم

سختیم، مگر به سادگی می‌میریم
ما بر سر ایستادگی می‌میریم

با خاک تو خون ما عجین است وطن
در راه تو خانوادگی می‌میریم

 

08 فروردین 1405 55 0

پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد

دیدن پهپاد و موشک حس قدرت می‌دهد
دیدن ضعف خودی، ما را خجالت می‌دهد

این‌که خیلی شامه‌ی تیزی نمی‌خواهد رفیق!
برخی از رفتارها بوی خیانت می‌دهد

از نگاه مؤمنان عزت فقط مال خداست
هرکسی ایمان ندارد تن به ذلت می‌دهد 

هرکه با دشمن توافق کرده، دستش بشکند
گرچه در ظاهر به رهبر دست بیعت می‌دهد

باید این را از عراقی‌های عاشق بشنوی
پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد

این‌که هردم قمپزی در بوق و کرنا می‌کنند،
دم به دم پیروزی ما را بشارت می‌دهد

ما دلیران، در خیابان حافظ امنیتیم
آن مترسک هم فراخوان خشونت می‌دهد

ابرها از حرْکت مرسوم خود افتاده‌اند
آسمان دارد برای توبه فرصت می‌دهد

08 فروردین 1405 96 0

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو



پرچم به کف از بیشه‌ی شیر آمده است 
با هیبت و اندیشه‌ی شیر آمده است

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو
شیری است که با شیشه‌ی شیر آمده است

07 فروردین 1405 47 0

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش...

با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری

با کودکی که پرچم ایران به دست اوست 
گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش...
ای پایداری کهن از عالمی سری

الله اکبری و بُرنده است نغمه‌ات
دیوارهای صوت جهان را که می‌دَری

با شبنم نشسته به گلبرگ می‌چکی
مانند چشمِ غم‌زده وقت دعا تَری

با پرچمی به سرعت اسکیت می‌دوی...
بر شانه‌های باد رها مثل یک پَری

آن پرچمی که می‌وزی از قلبِ پنجره
ماشین که تند می‌رود از طول معبری 

 سبز و سفید و قرمز و مواج می‌روی
رودی که روی شانه‌ی مردم شناوری

در کوچه‌ها ببین همه با هم برادریم
ایران! برای ما همگی مثل مادری
::
حالا نگاه لنز به آثار موشک است
بر آسمان شهر، چه امضای محشری

07 فروردین 1405 49 0

وطن بدیل ندارد

چه زخم‌های عمیقی
هدف گرفته تنت را
نشسته جشن بگیرد
شب زمین زدنت را 

تو آسمانِ زمینی
تو باشکوه‌ترینی
تو با حماسه، قرینی
تو با غرور، عجینی 

جهان به غیر غمِ تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌ترین است
وطن بدیل ندارد

پر از بشارتِ صلحی
تو را به جنگ کشیدند
بمیرم آه... به رویت
همه تفنگ کشیدند 

ولی تو کوهی و محکم
ولی تو رودی و جاری
چقدر هیمنه..‌. آری
چقدر هیمنه داری 

تویی شجاعتِ صیاد
تویی قیامت دوران
تویی حماسه‌ی همت
تویی شهادتِ چمران

جهان به غیر غم تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌‌ترین است 
وطن بدیل ندارد 

07 فروردین 1405 61 0

گیرم مقابل تو جهان ایستاده است

در لحظهٔ طلوع، زمان ایستاده است
نبض ستاره از هیجان ایستاده است

در حیرت از شهادت دریا، به احترام
صدها هزار رود روان ایستاده است

طوفان پیر نعره‌کشان می‌وزد ولی
رو در رویش درخت جوان ایستاده است

آن سمت سقف خاطره‌ای ریخت روی خاک
این سمت خانه‌ای نگران ایستاده است

شهرِ هزار پنجره، شهرِ هزار صبح 
در شرق انفجار چنان ایستاده است…

انگار صخره در دل امواج ابتلا
انگار کوه در فوران ایستاده است

در کوچه‌های کوچک رستم‌نشین ما
اسطوره با تمام توان ایستاده است

آرش هنوز پای وطن، پای زندگی 
با اقتدار تیر و کمان ایستاده است

محراب را به خون خدا شسته دست کفر
حیدر ولی اذان به اذان ایستاده است

باری بجنگ، فاتح میدان فقط تویی!
گیرم مقابل تو جهان ایستاده است

07 فروردین 1405 80 0

این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 

جنگنده های وحشی طغیانگر
 پهپادهای هرزه‌ی هرجایی
  ترسیده‌اند 
 این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 
 این بمب‌های گیج
ولگردهای مست بلاتکلیف
معلوم نیست روی کدامین سقف
آوار می‌شوند
معلوم نیست زیر همین آوار
چندین و چند کودک خوابیده
بیدار می‌شوند
این گرگ‌ها
حرف حساب را که نمی‌فهمند 
هرکس شبیه ما
با گرگ‌ها مواجهه خواهد داشت
باید زبان زور بلد باشد
باید جواب مشت، لگد باشد
ما را ببین
این لشکر همیشه مهیا برای مرگ
دل کنده از ظواهر دنیا
جمعیت همیشه پریشان که سال‌هاست
از خود گذشته‌است
این ملتی که بنده‌ی الله‌اکبر است
کوچکترین حماسه‌‌ی آن
در معرکه، برای خدا دادن سر است 
حالا برابرش
صف بسته است لشکر فرعون
بر ناوهایشان 
چون پیروان سامری و گاوهایشان 
مانند قوم نوح
مانند قوم عاد و ثمود
نابود می‌شوند
روزی که هیچ جای تأسف نیست
این وعده‌ی خداست 
در وعده‌ی خدا که تخلف نیست 
پس ای برادران
در این نبرد
پیش از سلاح و تیر و پدافند داشتن
ما را بس است 
ایمان به وعده‌های خداوند داشتن

05 فروردین 1405 82 0

از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم

سال‌ها چون چشمه‌ها با بغض پنهان ساختیم
قصه‌ها از ابرها با طعم باران ساختیم

با همین تسبیح آه، از سنگ‌ بغض، از بغض‌ ابر
در سکوت چشم‌ها هر بار، طوفان ساختیم

لاله، یک مشت گره کرده‌ست، یک فریاد سرخ
مشت‌ها را مثل او، رعد رجزخوان ساختیم.. 

ما رگ غیرت نشان دادیم از خون گلو
نقشی از ستارخان در کشور جان ساختیم

در هجوم بادهای بی‌نشان هرزه‌گرد
یک گلستان زندگی در این بیابان ساختیم

شب به شب، این روزها دنبال چشم فتنه‌ایم
از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم

هرکجا از مأمن دشمن نشانی یافتیم
کوچه را آوار کردیم و خیابان ساختیم

نغمهٔ تکبیرها محراب شد بر روی ما
یک بغل آغوش از جمع پریشان ساختیم

برج آزادی نشان مدّ آه و خشم ماست
یک گلو فریاد را در قلب تهران ساختیم

زخم تیغ دشمنان و لطف طعن دوستان... 
اخم خود را پشت خشم خویش پنهان ساختیم

شاعران عصر خود هستیم و در این کارزار
ما سرود فتح خود را با شهیدان ساختیم
 

05 فروردین 1405 121 0

خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد

خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد
تمام قطره‌ها را تک‌تک اقیانوس خواهد کرد 

اگر اهل قیام و استقامت مانده‌ای بی‌شک
تو را با ربّنای موج‌‌ها مأنوس خواهد کرد 

اگر تصویر کوهی در دل آئینه‌ای افتاد
خدا بنیان آن آئینه را مرصوص خواهد کرد 

اگرچه تیره و تار است اوضاع جهان امّا
بلور اشک‌ها را یک‌به‌یک فانوس خواهد کرد
 
سحر وقتی عصای معجزه بر خاک می‌افتد 
تمام ساحران کاخ را  مأيوس خواهد کرد 

عزیزِ قعر چاه افتاده روزی ماه خواهد شد
خدا وقتی بخواهد قصه را معکوس خواهد کرد
 

05 فروردین 1405 61 0

منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

به رازِ خونِ کبوتر، به آشیانه قسم
به انفجار دبستان دخترانه قسم

قسم به جُرات فریاد در برابر هیس!
قسم به گفتنِ الله با زبان سلیس

قسم به قِدمت ایران و خاک پُرگُهرش
خلیج فارسِ موّاج و پهنه‌ی خزرش

قسم به رستم و فرهنگ داستانی‌مان
قسم به کورُوش و تاریخ باستانی‌مان

قسم به متنِ اَوِستا و حکمتی که در اوست
قسم به سوره‌ی قرآن و آیتی که در اوست

قسم به کوفتن دشمنان به گُرزِ گِران
قسم به خون شهیدان جنگ چالدران

قسم به فتحِ روایت، قسم به آوینی
قسم به غیرتِ ملّی، به عزمِ آیینی

که بر طریقِ شرف ایستاده‌ایم هنوز
وَ مرد کوه و بیابان و جاده‌ایم هنوز

شبیه آینه در چند جبهه مُنتشریم
کمانِ آرش‌مان هست و پشتِ لانچریم

به هیچ شعبده‌ای زَر نمی‌شود مِس‌تان
شکارِ پنجه‌ی سیمرغِ ماست هِرمِس‌تان

شکستِ گاوچرانان از ایلِ پارس خوش است
عقب‌نشینیِ ناو از خلیج‌ فارس خوش است

هلا که از سرتان تیر کم نخواهد شد
صدای زوزه‌ی آژیر کم نخواهد شد

مدام لعنت و فریاد می‌فرستیمت
قشونِ موشک و پهپاد می‌فرستیمت

به‌ خیره از صفِ آزادگان چه می‌طلبی؟
شهید‌ و اِبنِ شهیدیم؛ هان! چه می‌طلبی؟

مَدارهای تو حیرانِ حرب و حربه‌ی ماست
که جای‌جای تلاویو زیر ضربه‌ی ماست

چنان به غیظ بکوبیم شهر حیفا را
که بی‌درنگ ببینید خاکِ صحرا را

سِزا قبیله‌ی‌تان را زمین‌‌ نداشتن است
که بعد شخم‌زدن وقتِ یونجه‌ کاشتن است

به سوی ماست کنون چشم‌هایِ فردوسی
به گوش می‌رسد آنک صدایِ فردوسی 

"بدون حرمتِ این‌خاک، تن مباد مرا
که جز ولایتِ ایران وطن مباد مرا"

زمان آن شده از نو چکامه بنویسیم
که جلد دیگری از شاهنامه بنویسیم

تو ای هماره پری‌زاد و پاک‌زاد ایران!
به رغم دشمن دیوانه زنده‌باد ایران!

برای هدیه به خاکت به تن سری دارم
هم از زبان و هم از مُشت خنجری دارم

اگر فدای تو شد روح ناشکیبایم
بگو که تیر بسازند از استخوان‌هایم

تو از هزاره‌ی قبل از مسیح، ایرانی
که سرزمین دلیران و مهد شیرانی

که ساکنان تو خورشیدگسترند هنوز
و دشمنان تو یک‌مُشت بَربَرند هنوز 

حماسه‌‌ات رد شد صنعتِ کلامی را
بیار سمفونیِ سرخِ انتظامی را

که موشک از پی موشک به آسمان برویم
فراتر از خود و آن‌سوتر از زمان برویم

بهار می‌رسد از راه و ما مقدمه‌ایم
یکی‌ست مردم ایران و آن یکی همه‌ایم

کسی که پشت پدافندها نشسته منم
کسی که معبر دژخیم را شکسته منم

منم که دگمه‌ی پرتاب را نواخته‌ام
منم که خاک تلاویو را گداخته‌ام

منم پرنده‌ی جنگنده‌های ایرانی
منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

معادلات بَداندیش را به هم زده‌ایم
ستیغ پهنه‌ی تاریخ را عَلَم زده‌ایم

شبیه خاک تو کاشانه‌ای نشد ایران!
بمان به خاطر فرزندهای خود ایران!

بمان به فَرّ خداوند و جاودانه بمان
به احترام دبستان دخترانه بمان

05 فروردین 1405 132 1

نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

چه عاشق و چه صبور و چه ساده و زیباست
غمی ستاره‌وش از پشت خنده‌اش پیداست

همین کسی که به دامن گرفته ماهی را
همین کسی که خودش موج و ساحل و دریاست

به فکر دلهرهٔ کودکان دل‌نازک
به فکر امنیت بازی عروسک‌هاست

تکان نمی‌خورد از بادهای سرخ و سیاه 
شبیه کوه، سر پُست خویش پابرجاست

یقین که حاصل جنگیدن زنانهٔ اوست
در این نبرد اگر خانه پرچمش بالاست

و کوچه دل به دلش داده بس که آرام است
و شهر تکیه به او کرده بس که بی‌پرواست

نمانده شک که نسب می‌برد به «تهمینه»
نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

که دل‌سپردهٔ «یا زینب» غروب دهم
که سینه‌سوختهٔ بانوان عاشوراست

و مادرانه هنوز و همیشه بی‌مانند
و مادرانه هنوز و همیشه بی‌همتاست

05 فروردین 1405 45 0

صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست

بهار بی تو برایم عجب زمستانی‌ست
هوای شهر دلم، کوچه کوچه بارانی‌ست

ردیف عکس شهیدان، کنار شب‌بوها...
میان موکب ما، قاب تو چراغانی‌ست

به جای خانه‌ی فامیل و دوستان، امسال 
کنار عکس تو، در شهر عشق مهمانی‌ست

تمام شهر ببین! قوم و خویش هم شده‌اند
کنار سفره‌ی عیدی که رسم ایرانی‌ست

حضور هر شب مردم میان میدان‌ها...
حماسه در دل جمعیتِ خیابانی‌ست 

برای جشن گرفتن برای پیروزی 
صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست
 

02 فروردین 1405 45 0
صفحه 4 از 19ابتدا   1  2  3  [4]  5  انتها