غبطه خوردم به شعر فردوسی، غبطه خوردم به شاعر مردم

موج اول سریع و گسترده،
موج اول به خاطر مردم
مویه‌ی مادران مینابی، 
باز آشفته ظاهر مردم

ساعت صفر حمله دشمن،
المیادین و الجزیره نوشت
جنگ ما گرچه جنگ منطقه‌ای است، 
ربط دارد به سائر مردم

موج دوم نبرد شاهدها، 
لحظه‌ی سرنگونی هرمس
ایستاده خدای خامنه‌ای، 
در خیابان مجاور مردم

قوطی شیرخشک بی‌طرف است، 
آب شیرین کجای این هدف است
در پی هر جنایت جنگی،
شعله‌ور شد ذخائر مردم

موج سوم صدای آژیر است،
در اراضی مرگ اشغالی
می‌رسید از اصابت موشک،
شادمانی وافر مردم

 بعدِ کشتار دخترانه قرن،
بر فریب مذاکره بر جنگ
اپستینی نگاه می‌کردند، 
رهبران معاصر مردم

موج پنجم دعا و سوره فتح،
همزمان در مساجد کشور
اجتماع شبانه‌ی خودجوش،
زنده‌تر شد شعائر مردم

ما به معنای واقعی کلام، 
در غم رهبری عزاداریم
لیک جنس عزای ما زیباست، 
زینبی قلب صابر مردم 

موج هشتم به روی دشمن‌ها، 
باز کرده در جهنم را
با رجزهای حیدر کرار،
با خداوند قادر مردم

موج ده بی‌نظیر و کوبنده، 
هم شگفتانه بود و طوفنده 
بر زمین لاشه‌های جنگنده، 
مرهم قلب شاکر مردم 

موج شب‌های قدر نزدیک است، 
بیعت انقلابی ملت
مجتبی مشت خود گره کرده، 
رهبر حی و حاضر مردم

آسمان شمال بارانی، 
آسمان جنوب طوفانی
کو خبرهای قشم، ابوموسی،
نخل‌های جزائر مردم

این صدای امیرموسوی است،
این صدای علیِ شمخانی است
آفرین بر صلابت شهری،
آفرین بر عشایر مردم

موج بیستم فرار آبراهام،
مین‌گذاری تنگه هرمز
تنگسیری، شکارچی هر شب، 
سوره نصر و ناصر مردم

موج سی لحظه‌های طوفانی است، 
وعده‌ی صادق خیابانی است
خون ناو دنا به جوش آمد، 
در تمام معابر مردم

موج‌های چهلم دریا، 
بس پشیمان‌کننده می‌آید
می‌رسد قدر و نور و خرمشهر، 
از تمام بنادر مردم

موج پنجاه و پنج نوبت کیست؟ 
رمز موشک، امام خامنه‌ای است
از همان صبح شنبه پیدا نیست، 
برنگشته مسافر مردم 

موج بعدی قیامِ چندم بود؟  
شهر تهران پر از تلاطم بود
روز قدسی که روز مردم بود، 
گشته خمپاره زائر مردم

موج آخر صدای نقّالی است،
نقل شور و حماسه‌ی آرش
غبطه خوردم به شعر فردوسی، 
غبطه خوردم به شاعر مردم
 

25 اسفند 1404 43 1

این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

هم شهادت را نشاندن در صفِ چشم‌انتظاران
هم به غیرت ایستادن در دل بوران و باران

بی‌هراس از طعنه خوردن، زخم‌‌ها را ناشمردن
زنده‌بادا جان سپردن هم‌رکاب بی‌قراران

ای خوشا سرو روانی شعله‌ور لبیک داده
این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

سنگری از جنس باور ساخته در جنگ با شک
پهوان‌سروی تناور از تبار پاسداران

زیر شمشیر غم تو می‌توان از سر گذشتن
با کفن‌پوشان و برنو بر کفان و سربداران

باغ ما بر شاخسارش شعله‌ می‌روید دمادم
جاودانا حاصلِ پیوند ققنوس و بهاران

گرچه با سنگ ملامت دوره‌ات کردند، اما
کی ز عیّاران شوند این مفلسان، این کم‌عیاران

ای خطوط چهره‌‌ات البرز! خط‌ها را شکستی
راه بستی رو به ظلمت، آفتاب کوهساران!

در حصار صخره‌ها، ای چشمۀ جوشان خونین!
بر کویرِ تشنه پوشاندی ردای آبشاران

ای غزل، آیینه، ایمان، نور، ایران جوانم!
دور باد از نام تو گرد و غبار روزگاران
 

25 اسفند 1404 23 0

اسطوره‌ این داستان تا انتها مردم 

کوهند، بشکوهند... با بانگی رسا مردم 
ابرند، می‌بارند گاهی بی‌صدا مردم 

چون رود در جریان میان کوچه‌های شهر 
دریا دلند آری به رسم روستا مردم

موجند وقت جزر و مدها گرچه بی‌تابند
آرام می‌گیرند در صحن رضا مردم 

عمری به طاق آسمان‌ها اتکا دارند
گلدسته‌ای هستند در حال دعا مردم

هر یک رسولی مثل شن‌های طبس نستوه
 کوبنده‌ی بعل و هبل! دست خدا مردم 

جان می‌دهند و مشتی از این خاک را... هرگز!
باشند بیش از این اگر در تنگنا مردم

در حمله‌ی باد مخالف سدی از ایمان 
چشمان بینا در غبار فتنه‌ها مردم
 
سربازهایی شیردل با ذکر یا زهرا
فرماندهانی بی‌نشان و جان‌فدا مردم

قومی که قوت غالب هر روزشان شکر است 
با ناکسی بیگانه و دردآشنا مردم 

لبخند نامیرای بعد از چایی روضه
در قاب زیبای نجف تا کربلا، مردم 

نظم ارس، شور خزر، لالایی اروند 
با شوق می‌خوانند این تصنیف را مردم 

اینجا چراغی روشن است از اول دنیا
اسطوره‌ی این داستان تا انتها مردم 

ای پرچم خوش‌رنگ‌ می‌بیند جهان روزی 
تا قله بالا می‌روی با عشق ... با مردم

 

24 اسفند 1404 21 0

گفتم: "از جانم گذشتم؛ پای ایران در میان است"


گفت: "از دشمن حذر کن، صحبت جان در میان است"
گفتم: "از جانم گذشتم؛ پای ایران در میان است"

بینِ امواج حوادث دل به موسی می‌سپارم
پس به دریا می‌زنم چون حرف قرآن در میان است

ما کماکان استوار و پایدار و ایستاده
گرچه سیل و گرچه باد و گرچه طوفان در میان است

تا ابد با هرکه دست‌ِ "یا‌علی" دادیم، ماندیم
قول ما قول است وقتی عهد و پیمان درمیان است

بین ما و دشمنان صلحی نخواهد بود وقتی
بین ما و دشمنان، خون شهیدان در میان است
 

12 اسفند 1404 42 0

گفت و خواندید چه زیبا همه «ای ایران» را

چه خبرهاست در آن قلب چراغانیِ‌‌تان؟
آی مردم! چه خبر از دل طوفانیِ‌تان؟ 

کور باد! آنکه ندید این همه یک‌رنگی و عشق
مرگ بر آن که کمر بست، به ویرانیِ‌تان

از همان روز که با نوح، به دریا زده‌اید
در هراس است ستم از دل طوفانیِ‌تان

گفت و خواندید چه زیبا همه «ای ایران» را
غرق همخوانی‌تان، یار خراسانیِ‌تان

ترک و لر، فارس، عرب، بندری و کرد، بلوچ
وای اگر شعله کِشد، غیرت ایرانیِ‌تان

چیست فرجام شغالی که در اُفتَد، با شیر؟
جان به در کِی بَرَد، این دشمنک جانیِ‌تان؟

خواندم از آرش و دیدم که کمان دست شماست
موش‌ها، در به در، از موشک «طهرانی‌»تان

چون تَهمتَن، همه یک تن، به فدای وطنید
مثل سلمان، خودِ عشق است، مسلمانیِ‌تان

در دل جنگ، خطر، سیل، شما چون کوهید
چشم بدخواه، ندیده‌‌ست پریشانیِ‌تان

خصم، از خشم شما ترس به جان، می‌داند 
که غیورید همه، چون یل کرمانیِ‌تان

این شب تار، به قهار قسم! رفتنی است
صبحِ در راه جهان، قسمت پایانیِ‌تان

روسفیدانِ زمین، از دل غربال زمان!
روزهای خوش دنیا، همه ارزانیِ‌‌تان

در خرابات شما نور خدا می‌بینم
چه خبرهاست در آن قلب چراغانیِ‌‌تان؟

10 اسفند 1404 105 0

وطن بسوزد و من زنده..، -خاک بر دهنم-

اگر بناست که از حق تهی شود سخنم
خوشا که خشک شود طبع شاعری که منم

«وطن بسوزد» و من زنده باشم و سرخوش؟
وطن بسوزد و من زنده..، -خاک بر دهنم-

به خرده گیری این سنگ‌های هرزه بگو
اگرچه آینه‌ام من ولی نمیشکنم

منی که سروم و عمریست ریشه ام اینجاست
چگونه باید از این آب و خاک دل بکنم

مرا ادامه کرببلا تصور کن
مرا سری است که سنگین شده است بر بدنم

مرا ادامه کرببلا تصور کن
زره که هیچ، ببین پاره است پیرهنم

مرا ادامه کرببلا تصور کن
به بوریا خوشم و بی نیاز از کفنم

هزار سال پس از مرگ اگر ببینندم
هنوز گریه کنم من،  هنوز سینه زنم


صدای زوزه بلند است دور و بر اما
نمی‌رسد به بلندای پرچم وطنم


به سلطنت طلبان هیچ التفاتم نیست
که من اگرچه غلامم غلام «پنج‌تن»ام

30 دی 1404 342 0

آتش زدی، به شعله کشیدی، به‌هم زدی


آتش زدی، به شعله کشیدی، به‌هم زدی
حرمت شکستی و چه گناهی رقم زدی

من داغدار خون شهیدان میهنم
اما تو روی خون شهیدان قدم زدی

من معترض به غربت نهج‌البلاغه‌ام
اما تو از کدام عدالت قلم زدی؟

ما سنگِ دردِ جامعه بر سینه می‌زنیم
سنگِ که را به سینه‌ی نامحترم زدی؟

بازاریان برای عدالت علم زدند
اما تو ظلم کردی و زیر علم زدی

مردم پی مرمّت و آبادی آمدند
اما تو از شکستن و تخریب دم زدی

ظالم طمع به سفره‌ی مظلوم بسته است
صابون وعده‌های که را بر شکم زدی؟

باز این چه شورش استِ حسینیّه را ببین
آتش به شعرِ بی‌گنه محتشم زدی

قرآنِ نیمه‌سوخته را پا گذاشتی
واغیرتا، لگد به حریم حرم زدی

جز روشنی مگر چه شنیدی که اینچنین
زخم زبان به پنجره‌ی صبحدم زدی

ای اغتشاش‌پیشه! خدا از تو نگذرد
نفرین که اعتراض مرا هم به‌هم زدی
 

30 دی 1404 259 0

به هزار پنجره پر زدم، به هوایِ قمریِ کوچکی

در سومین فایل تصویری رهبر معظم انقلاب، صدای کبوتر و قمری شنیده می‌شد.

به هزار پنجره پر زدم، به هوایِ قمریِ کوچکی
که گرفته خانه‌ به خلوتی، به دریچه‌هایِ مُشبّکی

به پسینِ پُرسه پری بزن، به سرایِ روضه سری بزن
چه فروتنانه شکسته‌ای به شکوهمندی نی‌لبکی

به بهانه‌ایْ برسان دعا که تپیده دل به هوای ماه
برسان به نطقِ پرندگی، برسان به لحنِ چکاوکی

برکاتِ یاد تو می‌وزد به رواق‌هایِ مُقَرنَسی
مُتبرّک است به نامِ تو - به مُقدّسی، به مبارکی-

همهْ سرسپرده‌ به رسمِ تو، همهْ دل‌سپرده به راهِ تو
چه دلاورانِ دیالمه، چه تکاورانِ اتابکی

چه شود به‌ خانه بخوانی‌ام که ز اهل خانه بدانی‌ام
به کرشمه‌ای، به اَماره‌ی، به اشارتی، به پیامکی

به کدام کوچهْ نشانی‌ات، نفحاتِ عَطرِ نهانی‌ات
به هزار پنجره پر زدم، به هوایِ قمریِ کوچکی

صادق رحمانی 
تهران. جنت‌آباد. دهم تیرماه ۱۴۰۴

26 تیر 1404 236 0

بویِ خون می‌وزد از برنَوِِ دلواری‌ها

 
بویِ خون می‌وزد از برنَو دلواری‌ها
شعله بر طُره‌ی شب ریخت به طَرّاری‌ها

خبری داغ، که داغی‌ست گران بر دل ما
اینکه سنگین شده اسبابِ سبکباری‌ها

باید از سایه‌ی وسواس، سبکْ برخیزم
دستْ بردارم از این سنخْ گران‌ْباری‌ها

برنو آشفته شد و حُکم به خونخواهی داد
سرِ تسلیم ندارند دگر لاری‌ها*

دستِ مشروطه به بیداریِ چشمت برخاست
خواب را پس بزن! ای شُرطه‌ی بیداری‌ها

پای کوبید در این معرکه، کوهیْ رهوار
شیهه‌ای می‌شنوم از دژِ صفّاری‌ها

به کمین‌اند همه نادره‌کارانِ کمان
نوبتْ افتاده به خونخواهیِ افشاری‌ها

چیست این سرخْ که با هلهله گل می‌پاشد
لاله در لاله در آیینه‌یِ بسیاری‌‌ها 

کیست این سرو که در پایِ وطن می‌میرد
تازه کرده‌است ز نو سنّتِ عیّاری‌ها

نو به نو می‌شود آیینه‌ی خورشیدوَشان
تا پناهم دهد از ظلمت تکراری‌ها

سنگ بر جبهه‌ی تردید بزن بی‌تردید
مثلِ خورشید که زد بر صفِ انکاری‌ها

مثل خورشید که در دادگری با مردم
در میان می‌نهد آیینِ میان‌داری‌ها

تا که خورشید بر آفاقِ وطن می‌تابد
چاره‌ی کار کنیم از دلِ ناچاری‌ها

*اشاره به قضیه حکم جهاد سیدعبدالحسین لاری، برای مبارزان ضد انگلیسی در بوشهر

صادق رحمانی 
تهران. جنت‌آباد چهاردهم تیرماه ۱۴۰۴
 

18 تیر 1404 355 0

آستین بالا بزن، ای تیغِ شورانگیز ما

آستین بالا بزن، ای تیغِ شورانگیز ما
آتشی بر پا کن از آشوبِ رستاخیز ما

ای نهنگِ شعله‌ور از نی‌سواران رُخ متاب
شهسوارِ تندخویِ از شرفْ لبریز ما

یک‌به‌یک در آذر افکن چوب‌های خشک‌ را
مرهمی از نو بِنه، بر زخمِ حاصلخیز ما

با هوایِ دوستی در قبضه داری نُور و نار
دستِ تابستانی‌ات در پنجه‌ی پاییز ما

تازه می‌دارد از احوالاتِ نیشابوریان
زخم‌هایِ تازه‌ای در جبهه‌ی تبریز ما

سرْ فراز آوَر پس از توفان، به طاقِ آسمان
سر فرود آور به پیشِ چشمِ باران‌ریز ما

لاٰفَتیٰ اِلّا عَلی لاٰ سَیفَ اِلّا ذُوالفَقار 
آبرویِ نیک‌نامان «ماهِ» مهرآمیز ما

راست ناید رکعتی در عاشقی، اِلّا به خون
آستین بالا بزن، ای تیغ شورانگیز ما

13 تیر 1404 282 0

کجاست رستم دستان که داغِ بوسه زند به دست‌های جوان‌های سیستانی ما

گرفت آتشِ اسطوره در جوانی‌ ما
دمیده شعله به شیپورِ پهلوانی‌ ما

گلویِ کوچه پر از ضرب‌هایِ مرشد شد 
کمان گرفت کمان‌دار باستانی‌ ما

در این بلند، عقابانِ خیره‌سر ناگاه
به دامِ شعله در افتند با تبانی ما

که لقمه‌ای‌ست گلوگیر، سرزمینِ یلان
نظر مکن به پلنگانِ استخوانی ما

حریف خط‌ونشان می‌کشد به کشتنِ باغ
به‌ جای‌ْجای زمین، «داغ‌»ها نشانی ما

دسیسه از سر سودایی رقیب افتاد
چو دید رونقِ بازوی آسمانی‌ ما 

کنار کاوه‌ی آهنگر است کومه‌ی شیر 
شکوه کوره‌ی خشم است، خون‌فشانی ما

به قیل‌وقال جهان رخصتی نخواهد داد
دلیلِ روشنِ رخسارِ ارغوانی ما

جوانه می‌زند آهنگ جنگ در دستم
به یادِ کهنه‌سوارانِ داستانی ما

کجاست رستمِ دستان که داغِ بوسه زند
به دست‌هایِ جوان‌هایِ سیستانی ما

قلندرانِ جوانیم وقتِ گلریزان
چقدر حادثه گل ریخت در جوانی ما

به گوشِ بسته‌ی این روزگار خواهد رفت
صدایِ سبزِ امید است؛ نغمه‌خوانی ما

درختِ باورِ امروز میوه خواهد داد
به شادمانیِ فردایِ قهرمانی ما

06 تیر 1404 294 1

حتی اگر که تیغ ببارد، در بیعت امام‌حسینیم


حتی اگر که تیغ ببارد، در بیعت امام‌حسینیم
ما جرأت زهیر و حبیبیم، ما غیرت امام‌حسینیم

در کودکی حوالۀ گریه، از روضۀ رقیه گرفتیم
پیری رسید و سینه‌زنان باز، در هیأت امام‌حسینیم..

قطره‌به‌قطره رود زلالیم، با عشق در مسیر کمالیم
حبّ‌الحسین یجمعنا، چون: جمعیّت امام‌حسینیم

هیهات از حقارت و ذلت، هیهات از پذیرش منّت
للهِ حمد اگر که عزیزیم، از عزّت امام‌حسینیم

ما از  تبار یاس سپیدیم، حرّیم و زنده‌زنده شهیدیم
از لشکر یزید بریدیم، در بیعت‌ امام‌حسینیم
::
ای شمرهای عصر تمدن! آل‌زیادهای تفرعُن!
در شامِ بغض و کینه بمیرید: "ما ملت امام‌حسینیم

06 تیر 1404 336 0
صفحه 5 از 18ابتدا   2  3  4  [5]  6  انتها