نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

چه عاشق و چه صبور و چه ساده و زیباست
غمی ستاره‌وش از پشت خنده‌اش پیداست

همین کسی که به دامن گرفته ماهی را
همین کسی که خودش موج و ساحل و دریاست

به فکر دلهرهٔ کودکان دل‌نازک
به فکر امنیت بازی عروسک‌هاست

تکان نمی‌خورد از بادهای سرخ و سیاه 
شبیه کوه، سر پُست خویش پابرجاست

یقین که حاصل جنگیدن زنانهٔ اوست
در این نبرد اگر خانه پرچمش بالاست

و کوچه دل به دلش داده بس که آرام است
و شهر تکیه به او کرده بس که بی‌پرواست

نمانده شک که نسب می‌برد به «تهمینه»
نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

که دل‌سپردهٔ «یا زینب» غروب دهم
که سینه‌سوختهٔ بانوان عاشوراست

و مادرانه هنوز و همیشه بی‌مانند
و مادرانه هنوز و همیشه بی‌همتاست

05 فروردین 1405 54 0

صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست

بهار بی تو برایم عجب زمستانی‌ست
هوای شهر دلم، کوچه کوچه بارانی‌ست

ردیف عکس شهیدان، کنار شب‌بوها...
میان موکب ما، قاب تو چراغانی‌ست

به جای خانه‌ی فامیل و دوستان، امسال 
کنار عکس تو، در شهر عشق مهمانی‌ست

تمام شهر ببین! قوم و خویش هم شده‌اند
کنار سفره‌ی عیدی که رسم ایرانی‌ست

حضور هر شب مردم میان میدان‌ها...
حماسه در دل جمعیتِ خیابانی‌ست 

برای جشن گرفتن برای پیروزی 
صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست
 

02 فروردین 1405 64 0

خیابان خیابان خیابان خیابان

کجا هم قدم می شوم با شهیدان ؟
خیابان خیابان خیابان خیابان

چه در دست داریم ؟تسبیح و پرچم 
چه ذکری به لب هاست؟ ایران و ایران ..

 بیا و در این جمعیت بندگی کن
 که با ماست دست خداوند رحمان..

  به مسجد بگو هر چه دارد بیارد
که در شهر سنگر گرفته ست ایمان

 به مسجد بگو که دو گل دسته ی او
 دو موشک شود مثل سجیل و رضوان

 خوشا خط دودِ دویده به شب ها 
که بر خِطه ی کفر شد خط بطلان 

از آن لحظه شد زنده تر مکتب ما 
که کشتید ما را دبستان دبستان

 چه شب های قدریست هر سمت رفتم
 شهیدان شهیدان شهیدان شهیدان

01 فروردین 1405 927 1

نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن...

نشسته داغ غمت، بی‌کرانه بر جانم!
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم!

هزار شمع، درونم مدام می‌سوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم!

چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم!

تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان!
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم!

اگرچه زخم بزرگی‌ست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم

دوباره می‌رسد از راه نیمه‌ی رمضان...
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم!
::
نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن...
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم!

01 فروردین 1405 42 0

کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا

کوه و دریا برادرند امروز
 کوه و دریا هماره هم دوشند
هر دو روز نبرد با دشمن
زرهی آبدیده می‌پوشند

کوه یعنی «دنا»ی با غیرت
 وارث موج‌های بی‌پایان
کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا
کوه، مردان شسته دست از جان

نام «ناوِ دنا» که می‌آید
آسمان سجده می‌کند به زمین
می‌نشیند به روی پهنه‌ی آب
با دلی تا خودِ خدا غمگین

«ناوْسروان»، شهیدْ جدی را 
اهل دریا نمی‌برند از یاد
«مهر پورِ» شهید را امواج
می‌زنند از چهار سو فریاد

ما و «ناو دنا» قسم‌ خوردیم
که نگهبان آب‌ها باشیم
تا که «ایران» بماند آبادان
در دل آب‌ها رها باشیم

28 اسفند 1404 255 0

برای خاک، برای شرف، برای وطن

برای خاک، برای شرف، برای وطن
برای خون شهیدی که ریخت پای وطن

برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد
برای آن همه جانی که شد فدای وطن

برای «گریه‌ی هر روز مادران شهید»
برای «حسرت بابا»ی بچه‌های وطن

برای «فرّخی و عشقی و نسیمِ‌شمال»
برای هر که دلش می‌تپد برای وطن

برای هر که وطن را رها نکرد و نرفت
که گرد و خاک نگیرد پر قبای وطن

برای جمله‌ی «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان»
چه بیش‌ از این بنویسیم در ثنای وطن؟

برای این که بدانیم اوج خوش‌بختی‌ست
که می‌شود ریه‌هامان پر از هوای وطن

برای رقص جنون در میان آتش‌وخون
برای رد شدن از خویش در اِزای وطن

برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد
که شانه‌ی تو و من‌ می‌شود عصای وطن

برای شاهرگ زیر تیغ رفته‌ی ما
اگر که خون بشود ضامن بقای وطن

برای این‌ که اگر تن‌به‌تن کفن بشویم
مباد بر تن ما جامه‌ی عزای وطن

 

28 اسفند 1404 102 0

کیف کردم که با تو هموطنم

دیدمت مثل من دلت خون بود
خشمت از حد وصف بیرون بود
در دلت موج موج غصه و خشم
مشت تو اشک‌های مجنون بود

کیف کردم که با تو هموطنم

آمدی کودکی به دوشت بود
صد ترک دست سخت کوشت بود
چشمهایت هنوز می‌جوشید 
انتقامِ "ولیّ" خروشت بود

کیف کردم که با تو هموطنم

با عصا آمدی قدت خم بود
چشمهایت لبالب از غم بود
دستهایت اگرچه می‌لرزید 
لحن تکبیرهات محکم بود

کیف کردم که با تو هموطنم

خبر فتح و افتخار آمد
کودکت با شعار بار آمد
بس که جانانه آمدی میدان
کودکت نیز پای کار آمد

کیف کردم که با تو هموطنم

پیرهن مشکی و عزاداری
پای ایران هنوز بیداری
ما کنار همیم با لبخند 
مهربان‌تر شدیم انگاری

کیف کردم که با تو هموطنم

توی ماشین دوتا سه تا پرچم
گرم رزمیم تا سحر باهم
مشت دست چپِ گره کرده
غم او هست و عزممان محکم

کیف کردم که با تو هموطنم

 

27 اسفند 1404 74 0

بر خاک می‌افتیم و از پا نه، تا پای جان ما پای ایرانیم

ای باد ترسو! ادعای پوچ!
دیدی که ما طوفان ایمانیم؟
از ایستادن ها هراسی نیست
ما پرچمیم و وقف مِیدانیم

ول کن شبی سوراخ موشت را
آن ادعاهای چموشت را
برخیز و وا کن چشم و گوشَت را
رعدیم، سجیلیم، طوفانیم

پُر کردی از آتش شکم را، هان!
ای حرمله، ای شمر کودک‌خوار
ما سرپناه کودکانیم و
ما خیمه‌ی شاه شهیدانیم

کوچه به کوچه سنگریم امشب
موکب به موکب باوریم امشب
رزمندگانی دیگریم امشب
افطار را هم در خیابانیم

ما را ببین هر بار و حاشا کن
امشب خیابان را تماشا کن
ای مکر شیطان! چشم خود وا کن
مکر خداییم و فراوانیم

گفتی پشیمانیم؟ اما نه..
لبریز بارانیم؟ حالا نه..
بر خاک می‌افتیم و از پا نه..
تا پای جان ما پای ایرانیم..

 

27 اسفند 1404 78 0

نک حسین ابن علی آنک سیاووش از شماست

*تقدیم به جنگاوران وطنم  که بر جان خود چارتکبیر زده‌اند* : 

می کشند از چارسوی خاک لشکر سویتان
غوطه در خون جگر خواهد زدن پهلویتان

همچو ماهی آبتان از خون دل خواهد شدن
خاکتان از خون خصم و خویش گل خواهد شدن

آه ای سهراب های من! گروه کشتگان!
ای فلک فرساسرشتان! ای بهشت آغشتگان!

در چمن گرم خرام خویشتن گر نیستید
بنگزید ای نازنینان! کشتگان کیستید؟!

می کشند آری شما را گرم در خون می کشند
از رحم، از گور، از گهواره بیرون می کشند

خصم اگر در آب و گل گهواره جنبان شماست
چون به جان و دل رسد دیوار زندان شماست

یادگار بوترابید ای تهمتن زادگان!
فتنهء پا در رکابید ای تهمتن زادگان!

از شما می خواستیم آرایش این خانه را
دور از درگاهتان نامردم بیگانه را

واپسین داو جهان است اینکه با جان شماست
بام هفتم آسمان آغاز پایان شماست

چند دیوان ریاست جوی را دل باختن
تیغ خود را با دم بیگانه برخود آختن

جرمتان اینست کآشوب جهان از آسیاست
‌و آسیا میراث دیرین نیاکان شماست

ای دژ دین نیاکان ای جوانان عجم!
یادگار خون پاکان ای جوانان عجم!

آسیا از شش جهت آتش در آغوش از شماست 
نک حسین ابن علی آنک سیاووش از شماست
 

27 اسفند 1404 68 0

ایرانِ داغ‌های اساطیری! ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری!

از داغ کودکان دبستانت
با درد مادران پریشانت
در موج اشک و خون جگر غرقم
ای دست من به ساحل دامانت!

دیگر نه قصه‌ است و نه افسانه
جنگ است بین خانه و بیگانه
مبهوت کرده رستم و آرش را
رزم دلاورانه‌ی تهرانت

البرز و قله‌های سرافرازش
الوند و رودهای غزل‌سازش
صف‌بسته‌اند تا که مگر باشند
یک‌روز در شمار شهیدانت

بالا گرفته‌اند چه بی‌پروا
در کارزار، پرچم ایمان را
عشق است و عشق هرچه می‌آموزم
از مردمان کوچه‌خیابانت

ایرانِ داغ‌های اساطیری!
ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری!
می‌بینم از پسِ شبِ خاکستر
با اقتدار در دل میدانت
 

27 اسفند 1404 143 0

غبطه خوردم به شعر فردوسی، غبطه خوردم به شاعر مردم

موج اول سریع و گسترده،
موج اول به خاطر مردم
مویه‌ی مادران مینابی، 
باز آشفته ظاهر مردم

ساعت صفر حمله دشمن،
المیادین و الجزیره نوشت
جنگ ما گرچه جنگ منطقه‌ای است، 
ربط دارد به سائر مردم

موج دوم نبرد شاهدها، 
لحظه‌ی سرنگونی هرمس
ایستاده خدای خامنه‌ای، 
در خیابان مجاور مردم

قوطی شیرخشک بی‌طرف است، 
آب شیرین کجای این هدف است
در پی هر جنایت جنگی،
شعله‌ور شد ذخائر مردم

موج سوم صدای آژیر است،
در اراضی مرگ اشغالی
می‌رسید از اصابت موشک،
شادمانی وافر مردم

 بعدِ کشتار دخترانه قرن،
بر فریب مذاکره بر جنگ
اپستینی نگاه می‌کردند، 
رهبران معاصر مردم

موج پنجم دعا و سوره فتح،
همزمان در مساجد کشور
اجتماع شبانه‌ی خودجوش،
زنده‌تر شد شعائر مردم

ما به معنای واقعی کلام، 
در غم رهبری عزاداریم
لیک جنس عزای ما زیباست، 
زینبی قلب صابر مردم 

موج هشتم به روی دشمن‌ها، 
باز کرده در جهنم را
با رجزهای حیدر کرار،
با خداوند قادر مردم

موج ده بی‌نظیر و کوبنده، 
هم شگفتانه بود و طوفنده 
بر زمین لاشه‌های جنگنده، 
مرهم قلب شاکر مردم 

موج شب‌های قدر نزدیک است، 
بیعت انقلابی ملت
مجتبی مشت خود گره کرده، 
رهبر حی و حاضر مردم

آسمان شمال بارانی، 
آسمان جنوب طوفانی
کو خبرهای قشم، ابوموسی،
نخل‌های جزائر مردم

این صدای امیرموسوی است،
این صدای علیِ شمخانی است
آفرین بر صلابت شهری،
آفرین بر عشایر مردم

موج بیستم فرار آبراهام،
مین‌گذاری تنگه هرمز
تنگسیری، شکارچی هر شب، 
سوره نصر و ناصر مردم

موج سی لحظه‌های طوفانی است، 
وعده‌ی صادق خیابانی است
خون ناو دنا به جوش آمد، 
در تمام معابر مردم

موج‌های چهلم دریا، 
بس پشیمان‌کننده می‌آید
می‌رسد قدر و نور و خرمشهر، 
از تمام بنادر مردم

موج پنجاه و پنج نوبت کیست؟ 
رمز موشک، امام خامنه‌ای است
از همان صبح شنبه پیدا نیست، 
برنگشته مسافر مردم 

موج بعدی قیامِ چندم بود؟  
شهر تهران پر از تلاطم بود
روز قدسی که روز مردم بود، 
گشته خمپاره زائر مردم

موج آخر صدای نقّالی است،
نقل شور و حماسه‌ی آرش
غبطه خوردم به شعر فردوسی، 
غبطه خوردم به شاعر مردم
 

25 اسفند 1404 67 1

این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

هم شهادت را نشاندن در صفِ چشم‌انتظاران
هم به غیرت ایستادن در دل بوران و باران

بی‌هراس از طعنه خوردن، زخم‌‌ها را ناشمردن
زنده‌بادا جان سپردن هم‌رکاب بی‌قراران

ای خوشا سرو روانی شعله‌ور لبیک داده
این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

سنگری از جنس باور ساخته در جنگ با شک
پهوان‌سروی تناور از تبار پاسداران

زیر شمشیر غم تو می‌توان از سر گذشتن
با کفن‌پوشان و برنو بر کفان و سربداران

باغ ما بر شاخسارش شعله‌ می‌روید دمادم
جاودانا حاصلِ پیوند ققنوس و بهاران

گرچه با سنگ ملامت دوره‌ات کردند، اما
کی ز عیّاران شوند این مفلسان، این کم‌عیاران

ای خطوط چهره‌‌ات البرز! خط‌ها را شکستی
راه بستی رو به ظلمت، آفتاب کوهساران!

در حصار صخره‌ها، ای چشمۀ جوشان خونین!
بر کویرِ تشنه پوشاندی ردای آبشاران

ای غزل، آیینه، ایمان، نور، ایران جوانم!
دور باد از نام تو گرد و غبار روزگاران
 

25 اسفند 1404 61 0
صفحه 5 از 19ابتدا   2  3  4  [5]  6  انتها