حرم ماست این وطن، ایران

• یک
گفته بودیم انتقامی سخت
از تبارِ فرار می‌گیریم 
دشمن ماست اهلِ لاف و خلاف
ما ولی مَرد شور و شمشیریم

باز همدست با ترور شده‌اند
کفر و تکفیر در صفِ صفین
ریخت بر خاکِ قدسی ایران
خون ما، ملت امام حسین

خون مظلوم نوحه می‌خواند
نقشه‌ی انتقام در دست است
طی شده دوره‌ی بزن در رو
کوچه‌ی الفرار بن‌بست است

خون مظلوم پر درآورد و
شد ابابیل و بارش سجیل
«ما رَمَیت» است و «اِذ رَمَیت» اینجا
دست حق شعله زد به اسرائیل 

انتقام از تبار شوم ترور 
به همین یک دو جا نشد محدود 
تازه این‌ها تلافی خونِ
دختر گوشواره قلبی بود

• دو
باز جنگ حرامی است و حرم
جنگ کفتارها و کفترها
باز هم پیش دیده‌ی زینب
بر سر نیزه می‌رود سرها

در حریم مدافعان حرم
زنده شد راه کشته‌ی دم عشق
خون سردارهای عاشق ما
ریخت بر خاک کربلای دمشق

باز شیران حق نشان دادند
کار خون از خطر درست‌تر است
لانه‌ی روبهان صهیون، از
خانه‌ی عنکبوت سست‌تر است

رهبر اقتدار بدرقه کرد
این سپاه به قدس راهی را
دید دنیا به یک اشاره‌ی او
وعده‌ی صادق الهی را

• سه
آرش این‌بار رخت سبز به تن
تیر خیبرشکن گرفت به کف
خیره در چشم‌های صهیون شد
«یا علی» گفت و زد به قلب هدف

فصل طوفان انتقام آمد
فصل باران موشک و پهپاد
نور شب‌های قدس روشن کرد 
حاج قاسم نمی‌رود از یاد

تازه آغاز انتقام است این
تیر آرش بلندپرواز است
حرم ماست این وطن، ایران
پُر سردارهای سرباز است

مادر ماست مام میهن ما
عاشق مادر است فرزندش
خون ما مرزهای ایران و
تن ما، جان ما پدافندش

نام حق است ذکر پرچم ما
از رکاب این نگین نمی‌افتد
تا که ما را فدایی‌اش دارد
پرچم ما زمین نمی‌افتد

بین ایمان و کفر سازش نیست
بین ما نهر و بحری از خون است
عاقبت انتقام این شهدا
فتح خیبر، شکست صهیون است

31 خرداد 1404 381 1

بابای خوب من

ماشین باباجان
بیل مکانیکی است
بابای پر کارم
ترسو و تنبل نیست

کارش کمی سخت است
اما دلش شاد است
او قهرمانی در 
نیروی امداد است

نام خدا دائم
روی لبش جاری‌ست
وقتی که سرگرم
آوار برداری‌ست

بابای خوب من
پیروز میدان است
او با همین کارش
سرباز ایران است

 

31 خرداد 1404 173 0

خاک پاک

تقدیم به مردم غیور و دلیر ایران


پر از گل سر خ است
هنوز هم خاکت
نمی رسد دستی
به دامن پاکت

هزارها سرباز
گلوله باران شد
که کشورم ایران
دوباره ایران شد

گلوله ها خوردند
بخاطر تن تو
که گُل اضافه کنند
به خاک دامن تو

 

31 خرداد 1404 174 0

جانم فدای تو

رود تو سر بزیر
 سرو  تو سر فراز
با پرچمی سه رنگ
نامت در  اهتزاز

رود رگت پر از
خون شقایق است
ای سر زمین من
کوه تو عاشق است

رنگ شقایق است
جغرافیای تو
این قطره قطره قط
جانم فدای تو

 

31 خرداد 1404 189 0

پرونده صهیونیزم را ایران بست

می‌پیچد روزی این خبر دست به دست
شب آمد و در نبردِ خورشید شکست

 در اولِ هرکتاب خواهند نوشت
پرونده صهیونیزم را ایران بست

31 خرداد 1404 157 0

شکوهی زنده‌ام آزادم و آزاد می‌مانم من ایرانم

دیار عاشقانم، مهد شیران است آغوشم
کمان آرشم در دست
درفش کاوه بر دوشم
نخواهی دید، در بندم
رهایم، سربلندم
چون دماوندم
کمندی دارم از ایمان و دست دیو می‌بندم
به گاه رزم، 
غوغا آفرین، مردان میدانم
هزاران داستان دارم، ز رستم‌های دستانم
به فتح هفت خوان‌ها
با شکوه و فخر می‌خوانم:
من ایرانم
من ایرانم

خزر، دارد خبر از عهد یارانم
بخوان شرح شکوهم را 
از امواج خلیج فارس، تا دریای عمانم
اگر نوح ست کشتیبان،
چه باک از موج و طوفانم
محمد کیشم و آزاده‌ای از نسل سلمانم
من از دلدادگان شیر یزدانم
پر از مهر است، آیینم
پر از عدل است، ایمانم
من ایرانم

سرای عشق و امّیدم
فروغ و فرَّهَم، نقش است بر گلدسته‌ها،
بر هر ستون تخت جمشیدم
نه خاکم، آسمانم،
آری! اینک تخت خورشیدم
حریم قدسی شاه خراسانم
بر آن درگاه، دربانم
ستم را برنمی‌تابم
کژی را خوش نمی‌دانم
شکوهی زنده‌ام
آزادم و آزاد می‌مانم
من ایرانم

اگر یک روز افتد، چشم ناپاکان به خاک من
همان دم، دست هم گیرند،
فرزندان پاک من
به همراه سوارانم
ز جای خویش برخیزم
خروشان، دشمنانم را 
به جای خویش بنشانم

اگر چه زخمی از آشوب دورانم
من اما سرزمین سربدارانم
بجوشد غیرت از قلب زنان،
از روح مردانم
خوشا شور دلیرانم
خوشا فریاد شیرانم
هزاران لاله روئیده ست از خون جوانانم
من اما زنده‌ام،
سبز و سفید و سرخ می‌مانم
من ایرانم
من ایرانم

 

31 خرداد 1404 606 1

پیداست سرنوشت پلیدی به‌روشنی

در قلب ماست پرتو نوری نهفتنی
چون ذره‌ایم و بر اثر زخمه‌ها غنی

آتشفشانِ داغ و دماوند زاده‌ایم
از ما دمیده دامنه‌ی لاله‌دامنی

ما مردمانِ پشت‌به‌پشت اژدر افکنیم
گیتی ندیده پشت دلیران به دشمنی

تا برقِ ذوالفقار علی سایه افکند
بی‌چاره‌‌اید و دست به‌کار سرافکنی

این بار سایه بر سرتان، طور دیگری است:
آوارهای هیمنه‌ی کوه آهنی

مرگ از همیشه نزد شما ناگزیرتر
تیغ است در مقابلتان طوق گردنی

ما کوه هیبتیم و شرف روبه‌رویتان
روزی که پیش روی شما نیست روزنی

اکنون دو مرتبه به‌سزای ستمگری
بی‌چاره‌اید و چرخ، مهیای هم‌زنی

زین پس جهان به چشم شما چون جهنمی‌است
پیداست سرنوشت پلیدی به‌روشنی

باید مزاج دهر تَبَه را به آب داد
این‌است فکر و رای حکیم بَرَهمنی*

می‌گفت کودکی که: سلیمانیم پدر!
وای از دمی که دست بگیرم فلاخنی



*حافظ فرموده: 
مزاجِ دَهر، تَبَه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟

30 خرداد 1404 201 2

حسین این طرف و هر چه تیرگی آن سو

مباد مسخ شدن در شبِ سراب، به پیش!
آهای لشکر بی‌تابِ آفتاب، به پیش!

نمانده راه زیادی به فتح این قلّه
مگرد مستِ دهان‌دره‌های خواب، به پیش!

مباد لانه کند در دل تو نیرنگش
که کرکسی‌ست پسِ جلد این عقاب، به پیش!

بیا به تاخت بتازیم در دل ظلمت
که صبح منتظر ماست، هم‌رکاب به پیش!

به آسمان بنگر، گرچه سر به سر ابری‌ست
کمان کشیده به پرتاب یک شهاب، به پیش!

جهان، جهانِ زیان است، پس خیال مکن 
که بسته راهِ تو را حرف ناحساب، به پیش!

حسین(ع)این طرف و هرچه تیرگی آن سو
مشخص است، نمان ماتِ انتخاب، به پیش!

زنانِ عاشقِ بانوی نور و آب، به گوش!
آهای لشکر مردان بوتراب، به پیش!

اگرچه پیچ و خم و سنگ و صخره بسیار است
هنوز می‌رود این رود با شتاب به پیش

اسیرِ پرسش بی‌پاسخ است هر بن‌بست
مباش بند سوالات بی‌جواب، به پیش!

گشوده رو به تو آغوش، پرچمِ میهن
بدون واهمه، سرباز انقلاب، به پیش!

28 خرداد 1404 201 0

این حرمله عمرش شده کوتاه در متن خبرها بنویسید

آوازهٔ این باغ بلند است بر کوه و کمرها بنویسید 
افسانهٔ ایران کهن را با خون جگرها بنویسید

شد تار گلوها همه گلریز شد پود جگرها همه گلبار
بر نقشهٔ قالیچهٔ ایران از بزم هنرها بنویسید

از همهمهٔ محتشم امشب در جان دواتم بچکانید
از حنجر خونین پسرها بر دست پدرها بنویسید

تسبیح منا و عرفاتند هر دانه که بر خاک فتادند 
از عطر شهادت‌کدهٔ ما از باغ ثمرها بنویسید 

سر بود که بر دار نشاندیم جان بود که از سینه رهاندیم 
رفته‌ست چه سردار رشیدی از نیزه و سرها بنویسید 

از هشت سفر رد شده این خاک از زخم تبر رد شده این باغ
ما داغ نشاندیم به سینه از خوف و خطرها بنویسید

بر دست پدر غنچه کشید آه عباس علی می‌رسد از راه
این حرمله عمرش شده کوتاه در متن خبرها بنویسید
 

28 خرداد 1404 162 0

ایران اشاره ای به جهانهای ماوراست

ایران
کشور که نیست
منظومه ایست
با بی شمار اختر سرخ و سپید و سبز
چرخنده در مداردرخشان نور و شور
فرزانگیست
                مرکز این نظم لایزال
ایران اشاره ای به جهانهای ماوراست
ایران یگانه است
ایران یگانگیست
از خاک پاک حافظ و عطار و مولوی
فردوسی و سنایی و خیام و گنجوی
فواره می زند  نغمات روندگی 
ایران نمردنیست
ققنوس دیگریست
پیغام آسمانی آن پیک واپسین
در این دیار
آهنگ و رنگ هوشربایی گرفته است
ایران سیاوش است
از خان آتشین
خواهد گذشت
از هفت خان رزم
تا هفت شهر عشق
ایران
کشور که نیست
منظومه است..

28 خرداد 1404 220 0

با قاتلان خود چه کسی راه آمده‌ست؟

دل‌های ما هنوز پر از داغ بی‌حد است
ایران من، ادامه بده، راهْ مقصد است

ای سرو زخم خورده که سر خَم نمی‌کنی
بیچاره است هر که تو را خنجری زده‌است

نام تو را به گوش جهان جار میزنيم
ای میهنی که صبر و جهادت زبانزد است

مرگا به ما که خام امان‌نامه‌ها شویم
با قاتلان خود چه کسی راه آمده‌ست؟

از داغ نخل‌های به آتش درآمده
دل در میان سینه‌ی ما نیست، غمکده‌ست

اما همیشه در دل امواج ناخوشی
دست وطن به دامن آن صحن و گنبد است

هیهات اگر بهشت بسوزد،
 ندیده اید؟
"یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است"
 

27 خرداد 1404 201 0

شاعر به سکوتی، سخنت را نفروشی

گفتی که: غیوری؛ سخنت را نفروشی! 
در عربده‌ها جان و تنت را نفروشی

گفتی که: همین خاک دلیران، کفن توست
آری وطنت را،  کفنت را نفروشی

این خاک مقدس وطن توست، تن توست
تو یاد گرفتی که تنت را نفروشی؟ 

بالیدی در دامن یک عشق مقدس
هشدار، که مام وطنت را نفروشی! 

نقش گل این دشت، روی پیرهن توست
گل‌های روی پیرهنت را نفروشی

مگذار دهانت را با سنگ ببندند
ای چشمه‌ی جوشان، دهنت را نفروشی

بی عرضگی محض، سکوت است و تماشا 
شاعر به سکوتی، سخنت را نفروشی

من قطره و ما با هم دریای شکوهیم
هشدار که این ما و منت را نفروشی

تو شاعری و شعر مگر اهل سکوت است؟ 
هان! طوطی شکرشکنت را نفروشی

این آتش سوزنده، گلستان وصال است 
ققنوسی اگر، سوختنت را نفروشی! 

 زور و زر و تزویر، دلت را نفریبد
ای کوفه! حسین و حسنت را نفروشی!

27 خرداد 1404 221 0
صفحه 7 از 18ابتدا   4  5  6  [7]  8  انتها