عیدی که در کنار تو بودم سعید بود

عیدی که در کنار تو بودم سعید بود
آن قدرها سعید که مصداق عید بود

هر جا و هر چه را که نظر کردم آن زمان
در هیأتی جدید و حیاتی جدید بود

با ما بساز باشد و با ساز ما به رقص؟
از روزگار -این شب ظالم- بعید بود

آغاز روزهای خوش ما دو تا درست
پایان روزهای بد سررسید بود...

دادم به مشتلق دل خود را که بودنت
امّید اخرینِ منِ ناامید بود

ای کاش مدتی که نشستم کنار تو
قدر هزار سال پیاپی مدید بود


با حذف ابیات

30 اردیبهشت 1397 17 0

ممنون که چند ثانیه با من قدم زدی

ممنون دم از سپیده دم از صبحدم زدی
ممنونم از دمیدن خورشید دم زدی

ممنون دم از امید به آینده ای بعید
_آن روز روسپید که می خواستم_ زدی

ممنون که مشق های شب روزگار را
ای صبح در نگاه تو جاری! قلم زدی

در کسوت بهار به پاییزم آمدی
مفهوم فصل ها را ممنون به هم زدی

ممنونم از تو، از تو که این خاطرات را
در متن بدترین لحظاتم رقم زدی
::
از پیش من چه زود، چنان رود رد شدی
ممنون که چند ثانیه با من قدم زدی

 

30 اردیبهشت 1397 17 0

باید که عنیمت شمریم این دم را

جان است، سلام تازه ی جانان است
«آن» است همان دقیقه ی پنهان است

باید که عنیمت شمریم این دم را
این باد بهاری نفس رحمان است

نفس رحمان (نفس الرحمان) از اصطلاحات لطیف عرفان نظری است، به معنای نخستین و جامع ترین تجلی خداوند در آفرینش

23 اردیبهشت 1397 18 0

اسرار دل زمین شنیدن دارد

هرگوشه گلی قصد دمیدن دارد
اسرار دل زمین شنیدن دارد

الساعه بیا ببین که امروز زمین
فردای قیامت است، دیدن دارد

23 اردیبهشت 1397 24 0

فروردین است، گل فراوان شده است

صحرا گُله به گُله چراغان شده است
فروردین است، گل فراوان شده است

بابونه... نسیم... لاله... بلبل... گنجشک
صحرا بنگر پیمبرستان شده است

23 اردیبهشت 1397 20 0

جهان به زمزمه برخاسته ست


به احترام بهار
جهان به زمزمه برخاسته ست:
درخت، دریا، دشت
پرنده، باران، سنگ
تو نیز
در این طراوت جاری
برای پر زدن از خود، دلی مهیا کن!
 

26 اسفند 1396 102 0

نگو که منتظری این که انتظار نشد

بیا ببین گل من این که روزگار نشد
که فصل ها پی هم رفت و دل بهار نشد

تو روز جمعه می آیی نشانه اش این که
دم غروب دلی کو که بی قرار نشد

تمام درد تو ماییم ما که بی دردیم
کسی شبیه تو با درد سازگار نشد

هزار سال به کشتی چو نوح منتظری
هزار سال گذشت و کسی سوار نشد

برو به خانه ی یعقوب ها و مژده بده
که یوسفی به دل چاه ماندگار نشد

کنار پنجره خیره به جاده ها ای دل!
نگو که منتظری این که انتظار نشد

تو برف های درختان باغ را بتکان
ببین دوباره دلت را اگر بهار نشد؟!


22 اردیبهشت 1396 695 1

خبر دارم بهار بهترینی هست!


خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.

دری را می‌گشایی:
 پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده می‌شود آن آخرین در  هم.

بهاری پشت آن در
             لحظه‌ها را می‌شمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.

من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!

 

22 اردیبهشت 1396 3047 0

درختان العجل با ندبه ی گنجشک می گویند

نمی دانم، بنفشه، رازقی، گل پونه هم دارد
بهارم از بهارت چیزهایی باز کم دارد

غم خانه تکانی، کفش های نو، لباس نو
به غیر از دوری ات هر چه بخواهی هم و غم دارد

بهارم باغبانی مهربان را باز دلتنگ است
وگرنه گل میان باغچه از هر رقم دارد

گلی را هر سحر دیدم دعای عهد می خواند
شباهت با گل چادرنماز مادرم دارد

درختان العجل با ندبه ی گنجشک می گویند
بهار این فرصت کوتاه را هم مغتنم دارد...

همیشه آخر اسفند راهی خراسان است
همیشه بی برو برگرد دل عزم حرم دارد


05 فروردین 1396 425 0

بهار آمد بهار من نیامد

بهار آمد بهار من نیامد
گل آمد گل عذار من نیامد

برآوردند سر از شاخ، گل ها
گلی بر شاخسارمن نیامد

چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد

جهان را انتظار آمد به پایان
به پایان انتظار من نیامد

همه یاران کنار از غم گرفتند
چرا شادی کنار من نیامد

چه پیش آمد در این صحرا که عمری
گذشت و شهسوار من نیامد

سر از خواب گران برداشت عالم
سبک رفتار، یار من نیامد

به کار دوست طی شد روزگارم
دریغ از من به کار من نیامد

 


05 فروردین 1396 2928 0

بهاران من! چشم عید از تو روشن

سلام ای بهاران از ره رسیده
چه گل ها که در پیشوازت دمیده

سلام ای که باران و لبخند با توست
که عطر سلام خداوند با توست

بهاران من! چشم عید از تو روشن
دل مادران شهید از تو روشن

چه گل های سرخی ست در آستینت
چه سروی ست هم سفره ی هفت سینت

نترسیده ایم از زمستان، بهارا!
بیا گل بنه یک به یک شاخه ها را

ببین باز کردیم مشت خزان را
رجزخوان شکستیم پشت خزان را

بهارا تمام است کار زمستان
نماندیم ما زیر بار زمستان


02 فروردین 1396 561 0

در قلب من بهار، شرمنده ی خداست

صبح آمده ست صبح، عید آمده ست عید
چون سیب سرخ عید، لبخندتان رسید

پیغام داده اید، احوالتان خوش است
اعیادکم ربیع ایامکم سعید

در صبح ناگهان، گل داده است جان
لبریزم از نشاط سرشارم از امید

یاران من سلام! یاران من کجاست؟
یاری که پرگشود یاری که پر کشید

هرچند خسته اید درخود شکسته ایم
باید غزل سرود باید غزل شنید

باید دوباره سوخت باید دوباره ساخت
باید دوباره رفت باید دوباره دید

در قلب من بهار، شرمنده ی خداست
در چشم من بهار، شرمنده ی شهید


01 فروردین 1396 580 0

ایمان به بهار، عین ایمان به خداست

چشم همه چشمه هاي جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست

گل ها همه آيه هاي قرآن هستند
ايمان به بهار، عين ايمان به خداست
 

01 فروردین 1396 1960 0

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ شعرت سوره ی یاسین نخواهد شد

فریبت می دهند این فصل ها تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!

27 اسفند 1395 3222 0

با من قدم بزن


ای حس و حال نو
با من قدم بزن
در ذهن کوچکم
این کهنه های تازه نما را
به هم بزن

26 اسفند 1395 727 0

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن
که «می بینم» بگیرد جای «می گویند»های ما

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم
که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

26 اسفند 1395 7464 0

ای چشم هایت جاری از آیات فروردین

ای چشم هایت جاری از آیات فروردین
سرشارتر از شاخه های روشنِ «والتّین»
 
لبخندهایت مهربان تر از نسیم صبح
پیشانی ات سرمشق سبز سوره ی یاسین
 
ای با تو صبح و عصر و شب «فی أحسَنِ التقویم»
ای بی تو صبح و عصر و شب دل مرده و غمگین
 
ای وعده ی حتمی! بگو کی می رسی از راه
کی می شکوفد شاخه های آبی آمین؟
 
رأس کدامین ساعت از خورشید می آیی
صبح کدامین جمعه ها با عطر فروردین؟

26 اسفند 1395 1750 0

رفت و روب کرده ایم خانه را برای تو

ای نسیم خوش نفس
کی می آیی از سفر؟
کی از آبشار گل
می  کنی مرا خبر؟

شاپرک به دور خود
پیله ای تنیده است
وقت پر گشودنش
بی گمان رسیده است

کی برای شاپرک
بال در می آوری؟
یا برای قاصدک
بال و پر می آوری؟

رفت و روب کرده ایم
خانه را برای تو
تا دوباره پر شود
از صدای پای تو

ای نشانه ی بهار!
ای نسیم خوش خبر!
خسته ایم و منتظر
کی می آیی از سفر؟

 


26 اسفند 1395 1066 0

نمی‌دانم چرا مردم به هم تبریک می‌گویند

گل از گل‌ها شکفت و رنگ جدول‌ها بهاری شد
به دستِ کارگرها در حواشی سبزه‌کاری شد

زمستان رفته و مثل ذغالش روسیاهم من
به ویرانی سفر کردم که سوغاتم «نداری» شد

عمو نوروز من هستم که با پیراهن سرخم
به طبلم می‌زنم: «مردم! جهان از خون اناری شد،

چه باغی می‌شکوفد از گلوگاهِ مسلسل‌ها؟
چه دریایی اگر سرچشمه‌ها از زخم جاری شد؟»

 نمی‌دانم چرا مردم به هم تبریک می‌گویند
بهاری را که با برف زمستان آبیاری شد


26 اسفند 1395 1236 0

مي رسد بهار و من بي شكوفه ام هنوز

آه مي كشم تو را با تمام انتظار
پر شكوفه كن مرا اي كرامت بهار

در رهت به انتظار صف به صف نشسته است
كارواني از شهيد ، كارواني از بهار

اي بهار مهربان در مسير كاروان
گل بپاش و گل بپاش،گل بكار و گل بكار

بر سرم نمي كشي دست مهر اگر مكش
تشنه محبت اند لاله هاي داغدار

دسته دسته گم شدند سهره هاي بي نشان
تشنه تشنه سوختند نخل هاي روزه دار

مي رسد بهار و من بي شكوفه ام هنوز
آفتاب من بتاب، مهربان من ببار


25 اسفند 1395 1335 2
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها