(آرشیو نویسنده محمدمهدی سیار)

دفتر شعر

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود ...

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود ...
این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود

ای کاش این روایت پر غم سند نداشت
بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ  بود

ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز
مانند گرگ قصه ی کنعان دروغ بود

حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار، کاش
بر جان باغ داغ زمستان دروغ بود ...


23 مرداد 1400 8094 4

مترس از موج، بسم الله مجريها و مُرسيها

در اين كشتي درآ، پا در ركاب ماست درياها
مترس از موج، بسم الله مجريها و مُرسيها

اگر اين ساحران اطوار مي ريزند طوْري نيست!
عصا در دست اينك مي رسند از كوه موسي ها

 زمين آسمان جُل را به حال خويش بگذاريد
كسي چشم انتظار ماست آن بالا و بالاها

بيايد هر كه از فرهاد شيرين عقل تر باشد
نيايد هيچ كس جز ما و مجنون ها و ليلاها

 همين از سر گذشتن سرگذشت ماست پنداري
همين سرها... همين سرهاي سرگردان صحراها

شب قدري رقم زد خون ما تقدير عالم را
كه همرنگ غروب ماست صبح سرخ فرداها



15 خرداد 1400 3771 1

در این زمانه مرگ سفید، مرگی سرخ!

برای شهید محسن فخری زاده

غروب بود که از ره رسید مرگی سرخ
در این زمانه ی مرگ سفید، مرگی سرخ!

در این زمانه ی منع عبور و منع مرور
خوشا گشایش راهی چنین به قلعه ی نور

شکست صولت سرما...مگر بهار شده ست؟
که باز دامن البرز لاله زار شده ست

چه شعله ای ست چنین پر شرر دماوندا!
چه آتشی ست تو را در جگر دماوندا!

چقدر لاله دمیده ست...داغ تازه ی کیست؟
گدازه های پراکنده ی جنازه ی کیست؟!

چه سرخ میشکفد آتش سرازیرت
گدازه های تن آرش کمانگیرت

تو کوه نور شدی...تو حرا شدی کم کم
دهان گشوده به إقرأ و ربک الأکرم

«احد» شدی تو و رقصید «هند» و عصیانش
که بر کشد جگر حمزه را به دندانش
...

فغان اگر نرمانیم بدسگالان را
برادران سگ زرد را...شغالان را

به قاتل تو چه پیغامی و چه پسغامی؟!
سخن مباد مگر دشنه ای و دشنامی
 


10 آذر 1399 302 1

آخر که خواست از او ما را بیافریند

آخر که خواست از او ما را بیافریند؟
آدم بیافریند، حوا بیافریند

خود آفرید و خود نیز بر خویش آفرین گفت
می خواست هر چه خوبی ست یک جا بیافریند

خود آفرید و آن گاه از خویش راند ما را
تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند

از خویش راند ما را، آنگاه خواند از نو!
خوش داشت آدمی را شیدا بیافریند

خوش داشت آدمی را ویلان کوه و صحرا
یا در شلوغی شهر تنها بیافریند ...

غوغا شدیم غوغا ... شیدا شدیم شیدا ...
تنها شدیم تنها ... ها، تا بیافریند

باری، چنان که پیداست، می خواست بی کم و کاست
مجنون بیافریند ... لیلا بیافریند ...


24 آبان 1399 547 3

کجاست خانه من هرچه هست اين جا نيست

 
کجاست خانه ي من؟ هرچه هست اين جا نيست
يکي به ماه بگويد که راه پيدا نيست
 
غريب نيست به چشم من آسمان و زمين
ولي نه... شهر و ديار من اين طرف ها نيست
 
نشسته گرد سفر روي شانه ي روحم
رفيق راه من اين جسم بي سر و پا نيست
 
تمام شهر به تعبير خواب سرگرمند
کسي معبّر بيداري من اما نيست
 
کسي نگفت سؤال جوابهايم را
به جمله ها خبري از چرا و آيا نيست
 
ز ريگ ريگ بيابان شنيده زخم زبان
حريف درد دل رود غير دریا نيست
 


15 آبان 1399 4489 4

امسال دوریم از تو... لابد حکمتی دارد


امسال دوریم از تو... لابد حکمتی دارد
باشد، ولی عاشق دل کم‌طاقتی دارد

مشتاقی و مهجوری و دلتنگی و دوری
این قسمت ما بود... هر کس قسمتی دارد

جز آه چیزی در بساطم نیست، اما آه...
گویند آهِ دلشکسته قیمتی دارد

نذر زیارت داشتم از جانب «سردار»
اینک ولی او با ضریحت خلوتی دارد

این اربعین دنیا زیارتگاه یار ماست
هر گوشه‌ای یک دلشکسته حاجتی دارد
 


18 مهر 1399 772 1

ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبکسرها
دست از دل ما برمدارید آی خنجرها!

رودیم و أشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

پیشانی ما خط به خط، خط مقدم بود
ما را سری دادند سرگردان سنگرها

آهسته در گوشم کسی گفت: اسم شب صبح است!
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها

روشن برآمد دستمان تا در گریبان رفت
از سینه سوزان برآوردیم اخگرها

مشت اسیران زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می افتد به دنبال کبوترها

خواب غریبی دیده ام، خواب ستاره... ماه...
خوابی برایم دیده اید آیا برادرها؟!


15 دی 1398 945 0

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون تو

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون تو
راهم نمی‌دهند به فردا بدون تو

دل می‌کشم فقط به سر انگشت یخ‌زده
بر شیشه پر از مهِ دنیا بدون تو

دردی‌ست بی شکایت و مرگی‌ست بی‌شکوه
این زنده ماندنِ منِ تنها بدون تو

حسرت‌گدازِ یک نفس راحتم که آه...
قسمت نبود با تو و حاشا بدون تو!

حق داشتی ندیده بگیری تو هم مرا
دنیای من نداشت تماشا بدون تو

زار و نزار می‌گذرد روزگار من
تقویم روزهای مبادا... بدون تو...


03 دی 1397 1508 5

مرگ بر آمریکا

مرگ بر
            تازیانه ها
           تازیانه های بی امان
              به گرده های بی گناه بردگان

مرگ بر
       مرگ ناگهانی
                صد هزار زندگی
-                           در یكی دو ثانیه-
                                   
با سقوط علم از آسمان!

مرگ بر
        كشتن جوانه ها


مرگ بر
      انتشار سم
             در زلال رودخانه ها

مرگ بر فصاحت دروغ
مرگ بر
            بوق های بووووق

مرگ بر
          سیم های خاردار و كشتزارهای مین


مرگ بر
                  گورهای دسته جمعی و
                              بندهای انفرادی زمین

مرگ بر بریدن نفس
مرگ بر قفس
مرگ بر شکوه خار و خس
مرگ بر هوس
مرگ بر حقوق بی بشر
مرگ بر تبر
مرگ بر شراره های شر
مرگ بر سفارت شنود
مرگ بر
       کودتای دود


زنده باد زندگيِ او
زنده باد زندگيِ من... تو... ما

یك كلام:
مرگ بر
            آم...ری...كا

مرگ بر ابولهب
مرگ بر یزید و شمر و ابن سعد


مرگ بر
              زاده ی زیاد
            بگو بلند: بیش باد  !

مرگ بر
     قطعنامه های بستن فرات
                                قحط آب

  مرگ بر
                  تیر مانده بر گلوی كودك رباب

مرگ بر
     قتل خنده های روشن علیرضا

مرگ بر گلوله ای که خط کشید
             روی خاطرات آرمیتا

یك كلام:
       
مرگ بر
               آمریكا



13 آبان 1397 7934 3

سنگین شده است خواب بی موقع من

از هوش ببر مرا و هشیارم کن
در باغ برآ و محو دیدارم کن

سنگین شده است خواب بی موقع من
آه ای گل ساعتی! تو بیدارم کن

 


23 اردیبهشت 1397 571 0

از باد مباد آنکه کمتر باشیم

حیف است در این چمن سبویی نکشیم
دامان طرب بر لب جویی نکشیم

از باد مباد آنکه کمتر باشیم
در گنبد لاجورد «هو» یی نکشیم


23 اردیبهشت 1397 743 0

هر منظره ای شگفت و بی تکرار است

هر سو که نگاه می کنم دیدار است
هر منظره ای شگفت و بی تکرار است

امروز من و سربه هوایی هایم
امروز که آسمان پرستوزار است


23 اردیبهشت 1397 794 0

باید که غنیمت شمریم این دم را

جان است، سلام تازه ی جانان است
«آن» است همان دقیقه ی پنهان است

باید که غنیمت شمریم این دم را
این باد بهاری نفس رحمان است

نفس رحمان (نفس الرحمان) از اصطلاحات لطیف عرفان نظری است، به معنای نخستین و جامع ترین تجلی خداوند در آفرینش


23 اردیبهشت 1397 1309 1

اسرار دل زمین شنیدن دارد

هرگوشه گلی قصد دمیدن دارد
اسرار دل زمین شنیدن دارد

الساعه بیا ببین که امروز زمین
فردای قیامت است، دیدن دارد


23 اردیبهشت 1397 1225 0

فروردین است، گل فراوان شده است

صحرا گُله به گُله چراغان شده است
فروردین است، گل فراوان شده است

بابونه... نسیم... لاله... بلبل... گنجشک
صحرا بنگر پیمبرستان شده است


23 اردیبهشت 1397 821 0

من می دانم سرت شلوغ است ولی...

گهگاه تنفسی به اوقات بده
رنگی به همین آینه ی مات بده

من می دانم سرت شلوغ است ولی
گاهی به خودت وقت ملاقات بده


23 اردیبهشت 1397 1176 1

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم

افتان، خیزان، در پی آرامش خویش
حیران، حیران، گم شده ی خواهش خویش

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم
پرسان پرسان در طلب پرسش خویش


23 اردیبهشت 1397 1586 0

من بغض مسافری پریشان حالم

نه هم نفسی نه همدم و همراهی
تا گریه کنم نه خلوت دلخواهی

من بغض مسافری پریشان حالم
در غربت شهر بی زیارتگاهی


23 اردیبهشت 1397 885 0

اینک من و این دل، نگران های جهان

در گوشه ی پرتی از جهان های جهان
اینک من و این دل، نگران های جهان

باری ست به دوشمان که پیشش کاهی ست
کوهستان ها و کهکشان های جهان


23 اردیبهشت 1397 775 0

گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

گشتم همه شهر را سراسر، گشتم
گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

یک نامه ی محرمانه از خویش به خویش
من آمدم و رساندم و برگشتم


23 اردیبهشت 1397 731 0
صفحه 1 از 8ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  بعدی   انتها