(آرشیو نویسنده محمدمهدی سیار)

دفتر شعر

آخر که خواست از او ما را بیافریند

آخر که خواست از او ما را بیافریند؟
آدم بیافریند، حوا بیافریند

خود آفرید و خود نیز بر خویش آفرین گفت
می خواست هر چه خوبی ست یک جا بیافریند

خود آفرید و آن گاه از خویش راند ما را
تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند

از خویش راند ما را، آنگاه خواند از نو!
خوش داشت آدمی را شیدا بیافریند

خوش داشت آدمی را ویلان کوه و صحرا
یا در شلوغی شهر تنها بیافریند ...

غوغا شدیم غوغا ... شیدا شدیم شیدا ...
تنها شدیم تنها ... ها، تا بیافریند

باری، چنان که پیداست، می خواست بی کم و کاست
مجنون بیافریند ... لیلا بیافریند ...


24 آبان 1399 91 2

کجاست خانه من هرچه هست اين جا نيست

 
کجاست خانه ي من؟ هرچه هست اين جا نيست
يکي به ماه بگويد که راه پيدا نيست
 
غريب نيست به چشم من آسمان و زمين
ولي نه... شهر و ديار من اين طرف ها نيست
 
نشسته گرد سفر روي شانه ي روحم
رفيق راه من اين جسم بي سر و پا نيست
 
تمام شهر به تعبير خواب سرگرمند
کسي معبّر بيداري من اما نيست
 
کسي نگفت سؤال جوابهايم را
به جمله ها خبري از چرا و آيا نيست
 
ز ريگ ريگ بيابان شنيده زخم زبان
حريف درد دل رود غير دریا نيست
 


15 آبان 1399 3730 3

امسال دوریم از تو... لابد حکمتی دارد


امسال دوریم از تو... لابد حکمتی دارد
باشد، ولی عاشق دل کم‌طاقتی دارد

مشتاقی و مهجوری و دلتنگی و دوری
این قسمت ما بود... هر کس قسمتی دارد

جز آه چیزی در بساطم نیست، اما آه...
گویند آهِ دلشکسته قیمتی دارد

نذر زیارت داشتم از جانب «سردار»
اینک ولی او با ضریحت خلوتی دارد

این اربعین دنیا زیارتگاه یار ماست
هر گوشه‌ای یک دلشکسته حاجتی دارد
 


18 مهر 1399 417 1

ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبکسرها
دست از دل ما برمدارید آی خنجرها!

رودیم و أشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

پیشانی ما خط به خط، خط مقدم بود
ما را سری دادند سرگردان سنگرها

آهسته در گوشم کسی گفت: اسم شب صبح است!
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها

روشن برآمد دستمان تا در گریبان رفت
از سینه سوزان برآوردیم اخگرها

مشت اسیران زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می افتد به دنبال کبوترها

خواب غریبی دیده ام، خواب ستاره... ماه...
خوابی برایم دیده اید آیا برادرها؟!


15 دی 1398 675 0

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون تو

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون تو
راهم نمی‌دهند به فردا بدون تو

دل می‌کشم فقط به سر انگشت یخ‌زده
بر شیشه پر از مهِ دنیا بدون تو

دردی‌ست بی شکایت و مرگی‌ست بی‌شکوه
این زنده ماندنِ منِ تنها بدون تو

حسرت‌گدازِ یک نفس راحتم که آه...
قسمت نبود با تو و حاشا بدون تو!

حق داشتی ندیده بگیری تو هم مرا
دنیای من نداشت تماشا بدون تو

زار و نزار می‌گذرد روزگار من
تقویم روزهای مبادا... بدون تو...


03 دی 1397 1165 5

مرگ بر آمریکا

مرگ بر
            تازیانه ها
           تازیانه های بی امان
              به گرده های بی گناه بردگان

مرگ بر
       مرگ ناگهانی
                صد هزار زندگی
-                           در یكی دو ثانیه-
                                   
با سقوط علم از آسمان!

مرگ بر
        كشتن جوانه ها


مرگ بر
      انتشار سم
             در زلال رودخانه ها

مرگ بر فصاحت دروغ
مرگ بر
            بوق های بووووق

مرگ بر
          سیم های خاردار و كشتزارهای مین


مرگ بر
                  گورهای دسته جمعی و
                              بندهای انفرادی زمین

مرگ بر بریدن نفس
مرگ بر قفس
مرگ بر شکوه خار و خس
مرگ بر هوس
مرگ بر حقوق بی بشر
مرگ بر تبر
مرگ بر شراره های شر
مرگ بر سفارت شنود
مرگ بر
       کودتای دود


زنده باد زندگيِ او
زنده باد زندگيِ من... تو... ما

یك كلام:
مرگ بر
            آم...ری...كا

مرگ بر ابولهب
مرگ بر یزید و شمر و ابن سعد


مرگ بر
              زاده ی زیاد
            بگو بلند: بیش باد  !

مرگ بر
     قطعنامه های بستن فرات
                                قحط آب

  مرگ بر
                  تیر مانده بر گلوی كودك رباب

مرگ بر
     قتل خنده های روشن علیرضا

مرگ بر گلوله ای که خط کشید
             روی خاطرات آرمیتا

یك كلام:
       
مرگ بر
               آمریكا



13 آبان 1397 7501 3

سنگین شده است خواب بی موقع من

از هوش ببر مرا و هشیارم کن
در باغ برآ و محو دیدارم کن

سنگین شده است خواب بی موقع من
آه ای گل ساعتی! تو بیدارم کن

 


23 اردیبهشت 1397 489 0

از باد مباد آنکه کمتر باشیم

حیف است در این چمن سبویی نکشیم
دامان طرب بر لب جویی نکشیم

از باد مباد آنکه کمتر باشیم
در گنبد لاجورد «هو» یی نکشیم


23 اردیبهشت 1397 629 0

هر منظره ای شگفت و بی تکرار است

هر سو که نگاه می کنم دیدار است
هر منظره ای شگفت و بی تکرار است

امروز من و سربه هوایی هایم
امروز که آسمان پرستوزار است


23 اردیبهشت 1397 674 0

باید که غنیمت شمریم این دم را

جان است، سلام تازه ی جانان است
«آن» است همان دقیقه ی پنهان است

باید که غنیمت شمریم این دم را
این باد بهاری نفس رحمان است

نفس رحمان (نفس الرحمان) از اصطلاحات لطیف عرفان نظری است، به معنای نخستین و جامع ترین تجلی خداوند در آفرینش


23 اردیبهشت 1397 1097 1

اسرار دل زمین شنیدن دارد

هرگوشه گلی قصد دمیدن دارد
اسرار دل زمین شنیدن دارد

الساعه بیا ببین که امروز زمین
فردای قیامت است، دیدن دارد


23 اردیبهشت 1397 1035 0

فروردین است، گل فراوان شده است

صحرا گُله به گُله چراغان شده است
فروردین است، گل فراوان شده است

بابونه... نسیم... لاله... بلبل... گنجشک
صحرا بنگر پیمبرستان شده است


23 اردیبهشت 1397 669 0

من می دانم سرت شلوغ است ولی...

گهگاه تنفسی به اوقات بده
رنگی به همین آینه ی مات بده

من می دانم سرت شلوغ است ولی
گاهی به خودت وقت ملاقات بده


23 اردیبهشت 1397 1009 0

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم

افتان، خیزان، در پی آرامش خویش
حیران، حیران، گم شده ی خواهش خویش

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم
پرسان پرسان در طلب پرسش خویش


23 اردیبهشت 1397 1454 0

من بغض مسافری پریشان حالم

نه هم نفسی نه همدم و همراهی
تا گریه کنم نه خلوت دلخواهی

من بغض مسافری پریشان حالم
در غربت شهر بی زیارتگاهی


23 اردیبهشت 1397 743 0

اینک من و این دل، نگران های جهان

در گوشه ی پرتی از جهان های جهان
اینک من و این دل، نگران های جهان

باری ست به دوشمان که پیشش کاهی ست
کوهستان ها و کهکشان های جهان


23 اردیبهشت 1397 626 0

گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

گشتم همه شهر را سراسر، گشتم
گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

یک نامه ی محرمانه از خویش به خویش
من آمدم و رساندم و برگشتم


23 اردیبهشت 1397 602 0

من کیستم این میانه؟ انسان... انسان

صحرا، جنگل، پرندهف گل، رود روان...
خورشید، درخت، سنگ، دریا، باران

من کیستم این میانه؟ انسان... انسان
نقاشی ناتمام دیوار جهان


23 اردیبهشت 1397 736 0

انگشت اشاره سوی لب برد فقط...

این دام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت
پیغام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت

انگشت اشاره سوی لب برد فقط...
هنگام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت


23 اردیبهشت 1397 601 0

راهی شده است تا به دریا برسد

راهی شده است تا به دریا برسد
جوشان و خروشان به تماشا برسد

جان می دهد اما به نخستین بوسه
این رود اگر تا لب دریا برسد


23 اردیبهشت 1397 574 0
صفحه 1 از 8ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  بعدی   انتها