کهن دیارترین خاک، باز غوغا کن

کهن دیارترین خاک، باز غوغا کن
شکوه گم شده‌ات را دوباره پیدا کن

به آفتاب نشابور و مرو و بلخ و هرات
شب سیاه زمین را به نور احیا کن

چرا به بلخ تو ام‌البلاد می‌گویند؟
دلیل این همه تمجید چیست؟ افشا کن

قلم‌ به سبک خراسانی‌ات بزن در خون
به رسم و عادت گُردان حماسه بر پا کن

زمانه باز به کام من و تو می‌گردد
بساط شادی و عیش و طرب مهیا کن

ضماد غیرت را در بیاور از پستو
غرور زخمی این خاک را مداوا کن

هنوز بیرق نام بلند تو برپاست
اصالت کهنت را بگرد و پیدا کن

بگیر تیغ به کف؛ داستان رزمت را-
قصیده ساز قلمدان عنصری‌ها کن

غرور تازه به دوران رسیده‌ها بشکن
بکوب و پشت رجزخوان این و آن تا کن

به تازیان بنویس این زمین خراسان است
به خط روشن یعقوب لیث امضا کن

بکوب بر دهن یاوه گو شکوهت را
دری به قدمت تاریخ خود بر او وا کن

قلم بگیر به دست چکامه پردازت
کلام رابعه ها را به شور انشا کن

مباد خاک قرون بر تن تو بنشیند
غبار آینه‌های هزاره را ها کن

تو ای زمین کهن، مادرانه درد مرا
میان راحتی بازوان خود جا کن

شب است و خواب ندارم بدون لالایی
به گوش من سخن نرم عشق نجوا کن..

10 فروردین 1405 29 0

چقدر دوست داشتنی‌تر شده ولی تهران

به رغم جنگ و هیاهو و زخم بمباران
چقدر دوست داشتنی‌تر شده ولی تهران

نگاه کن به صمیمیت خیابان‌هاش
نگاه کن که از آن زنده می‌شود انسان

چگونه دیده ببیند به غیر زیبایی
که شهر این همه گل کاشته‌ست در میدان

هوای شهر نفس در نفس مقدس و پاک
گرفته عطر شهیدان در این هوا جریان

صدای غرش الله‌اکبر از دل شهر
کشانده دشمنمان را به گفتن هذیان

خروش مردم این شهر موج در موج است
و در برابرشان کم می‌آورد طوفان

سلام ما به خیابان پر خروشی که
نداده‌ است به گرگی اجازه جولان

قسم به ۱۷ شهریور و شهیدانش
قسم به سیزده با صلابت آبان

هزار سال دماوند اگر دماوند است
به اتکای همین مردم است؛ مردمِ جان

به یمن وحدت این مردم همیشه غیور
چه جای غصه و ترس از دسیسه شیطان

کنار هم دل ما می‌تپد به عشق وطن
کنار هم شود این نام و خاک جاویدان

که همدلانه بسازیم شهر را باهم
خدا دهد به چنین ملتی سر و سامان

تنور مردم این شهر تا ابد روشن 
و آفتاب بلندش در آسمان تابان

که پایتخت حماسه‌ست و انقلاب و شکوه
درود ملت ایران به مردم تهران

09 فروردین 1405 23 0

شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است

 
به قهرمان سربلند وطن "حسین محمدی"

دو ابرِ گرمِ دمادم که تا همیشه تر است
نگاه اوست که اینجا هنوز هم به در است

از آن چه بر سر آن قامت رشید آمد
نه مادرت، که وطن نیز آه نوحه‌گر است

چه مومنانه در این خاک ماند پاهایت
و دست‌هات که یک جفت بال شعله‌ور است

پیامِ خیره به تصویر ماندنت این بود:
که آنچه از تو به جا مانده بر زمین، جگر است

خدا به خیر کند حال و روز دشمن را
تو  ناگزیر رهاوردت از حماسه، سر است؛

سری که بر سر حرفش هنوز پابرجاست
که انتقام نهالی بلند برگ و بر است

بمان که مادر پیر تو چشم‌های ترش
به آنچه از تو بر این تخت ماند دیده‌ور است

ولی چه می‌دانیم آرزوی او شاید
گذشتن از تو -همین برگ‌و‌‌بار مختصر- است

شهید می‌شوی و زنده می‌شوی و شهید...
شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است
 

09 فروردین 1405 9 0

به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد

به گوشِ جان خبرهای مسرّت‌بخش می‌آید
که در چشمِ هَماوَن رستمی با رخش می‌آید 

بلندی‌های جولان را تلی از خاک خواهد کرد
تو را از صفحه‌ی تاریخ، ایران پاک خواهد کرد 

خوشا از شورِ میهن، چشم را لبریز می‌بینیم
که قلدرهای مغرور جهان را ریز می‌بینیم 

ببین امواج غیرت را، خیابان در خیابانند
تماشا کن تماشا کن که زن‌ها مرد مِیدانند 

شبی بر نقطه‌ی تاریک دنیا نور می‌‌‌ریزیم
تو را با دست‌های مشت‌کرده دور می‌ریزیم 

توافق نه، که دشمن بعد از این مجبور خواهد بود
از این ساعت زبانِ ما، زبانِ زور خواهد بود 

کلاغ شومتان بی‌شک شکار باز می‌گردد
که حیدر با شکوهِ ذوالفقارش باز می‌گردد 

کسی که باده‌نوش جام سلطان نجف باشد
نباید بی‌طرف باشد، نباید بی‌شرف باشد 

همین امشب به فکرش باش فردا دیر خواهد شد
که این گربه اگر پایش بیفتد شیر خواهد شد 

دعایِ دست‌های کوچکِ میناب می‌گیرد
به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد

08 فروردین 1405 41 0

در راه تو خانوادگی می‌میریم

سختیم، مگر به سادگی می‌میریم
ما بر سر ایستادگی می‌میریم

با خاک تو خون ما عجین است وطن
در راه تو خانوادگی می‌میریم

 

08 فروردین 1405 25 0

پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد

دیدن پهپاد و موشک حس قدرت می‌دهد
دیدن ضعف خودی، ما را خجالت می‌دهد

این‌که خیلی شامه‌ی تیزی نمی‌خواهد رفیق!
برخی از رفتارها بوی خیانت می‌دهد

از نگاه مؤمنان عزت فقط مال خداست
هرکسی ایمان ندارد تن به ذلت می‌دهد 

هرکه با دشمن توافق کرده، دستش بشکند
گرچه در ظاهر به رهبر دست بیعت می‌دهد

باید این را از عراقی‌های عاشق بشنوی
پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد

این‌که هردم قمپزی در بوق و کرنا می‌کنند،
دم به دم پیروزی ما را بشارت می‌دهد

ما دلیران، در خیابان حافظ امنیتیم
آن مترسک هم فراخوان خشونت می‌دهد

ابرها از حرْکت مرسوم خود افتاده‌اند
آسمان دارد برای توبه فرصت می‌دهد

08 فروردین 1405 43 0

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو



پرچم به کف از بیشه‌ی شیر آمده است 
با هیبت و اندیشه‌ی شیر آمده است

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو
شیری است که با شیشه‌ی شیر آمده است

07 فروردین 1405 21 0

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش...

با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری

با کودکی که پرچم ایران به دست اوست 
گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش...
ای پایداری کهن از عالمی سری

الله اکبری و بُرنده است نغمه‌ات
دیوارهای صوت جهان را که می‌دَری

با شبنم نشسته به گلبرگ می‌چکی
مانند چشمِ غم‌زده وقت دعا تَری

با پرچمی به سرعت اسکیت می‌دوی...
بر شانه‌های باد رها مثل یک پَری

آن پرچمی که می‌وزی از قلبِ پنجره
ماشین که تند می‌رود از طول معبری 

 سبز و سفید و قرمز و مواج می‌روی
رودی که روی شانه‌ی مردم شناوری

در کوچه‌ها ببین همه با هم برادریم
ایران! برای ما همگی مثل مادری
::
حالا نگاه لنز به آثار موشک است
بر آسمان شهر، چه امضای محشری

07 فروردین 1405 22 0

وطن بدیل ندارد

چه زخم‌های عمیقی
هدف گرفته تنت را
نشسته جشن بگیرد
شب زمین زدنت را 

تو آسمانِ زمینی
تو باشکوه‌ترینی
تو با حماسه، قرینی
تو با غرور، عجینی 

جهان به غیر غمِ تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌ترین است
وطن بدیل ندارد

پر از بشارتِ صلحی
تو را به جنگ کشیدند
بمیرم آه... به رویت
همه تفنگ کشیدند 

ولی تو کوهی و محکم
ولی تو رودی و جاری
چقدر هیمنه..‌. آری
چقدر هیمنه داری 

تویی شجاعتِ صیاد
تویی قیامت دوران
تویی حماسه‌ی همت
تویی شهادتِ چمران

جهان به غیر غم تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌‌ترین است 
وطن بدیل ندارد 

07 فروردین 1405 28 0

گیرم مقابل تو جهان ایستاده است

در لحظهٔ طلوع، زمان ایستاده است
نبض ستاره از هیجان ایستاده است

در حیرت از شهادت دریا، به احترام
صدها هزار رود روان ایستاده است

طوفان پیر نعره‌کشان می‌وزد ولی
رو در رویش درخت جوان ایستاده است

آن سمت سقف خاطره‌ای ریخت روی خاک
این سمت خانه‌ای نگران ایستاده است

شهرِ هزار پنجره، شهرِ هزار صبح 
در شرق انفجار چنان ایستاده است…

انگار صخره در دل امواج ابتلا
انگار کوه در فوران ایستاده است

در کوچه‌های کوچک رستم‌نشین ما
اسطوره با تمام توان ایستاده است

آرش هنوز پای وطن، پای زندگی 
با اقتدار تیر و کمان ایستاده است

محراب را به خون خدا شسته دست کفر
حیدر ولی اذان به اذان ایستاده است

باری بجنگ، فاتح میدان فقط تویی!
گیرم مقابل تو جهان ایستاده است

07 فروردین 1405 42 0

این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 

جنگنده های وحشی طغیانگر
 پهپادهای هرزه‌ی هرجایی
  ترسیده‌اند 
 این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 
 این بمب‌های گیج
ولگردهای مست بلاتکلیف
معلوم نیست روی کدامین سقف
آوار می‌شوند
معلوم نیست زیر همین آوار
چندین و چند کودک خوابیده
بیدار می‌شوند
این گرگ‌ها
حرف حساب را که نمی‌فهمند 
هرکس شبیه ما
با گرگ‌ها مواجهه خواهد داشت
باید زبان زور بلد باشد
باید جواب مشت، لگد باشد
ما را ببین
این لشکر همیشه مهیا برای مرگ
دل کنده از ظواهر دنیا
جمعیت همیشه پریشان که سال‌هاست
از خود گذشته‌است
این ملتی که بنده‌ی الله‌اکبر است
کوچکترین حماسه‌‌ی آن
در معرکه، برای خدا دادن سر است 
حالا برابرش
صف بسته است لشکر فرعون
بر ناوهایشان 
چون پیروان سامری و گاوهایشان 
مانند قوم نوح
مانند قوم عاد و ثمود
نابود می‌شوند
روزی که هیچ جای تأسف نیست
این وعده‌ی خداست 
در وعده‌ی خدا که تخلف نیست 
پس ای برادران
در این نبرد
پیش از سلاح و تیر و پدافند داشتن
ما را بس است 
ایمان به وعده‌های خداوند داشتن

05 فروردین 1405 43 0

از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم

سال‌ها چون چشمه‌ها با بغض پنهان ساختیم
قصه‌ها از ابرها با طعم باران ساختیم

با همین تسبیح آه، از سنگ‌ بغض، از بغض‌ ابر
در سکوت چشم‌ها هر بار، طوفان ساختیم

لاله، یک مشت گره کرده‌ست، یک فریاد سرخ
مشت‌ها را مثل او، رعد رجزخوان ساختیم.. 

ما رگ غیرت نشان دادیم از خون گلو
نقشی از ستارخان در کشور جان ساختیم

در هجوم بادهای بی‌نشان هرزه‌گرد
یک گلستان زندگی در این بیابان ساختیم

شب به شب، این روزها دنبال چشم فتنه‌ایم
از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم

هرکجا از مأمن دشمن نشانی یافتیم
کوچه را آوار کردیم و خیابان ساختیم

نغمهٔ تکبیرها محراب شد بر روی ما
یک بغل آغوش از جمع پریشان ساختیم

برج آزادی نشان مدّ آه و خشم ماست
یک گلو فریاد را در قلب تهران ساختیم

زخم تیغ دشمنان و لطف طعن دوستان... 
اخم خود را پشت خشم خویش پنهان ساختیم

شاعران عصر خود هستیم و در این کارزار
ما سرود فتح خود را با شهیدان ساختیم
 

05 فروردین 1405 61 0
صفحه 3 از 18ابتدا   1  2  [3]  4  5  انتها