هر غنچه وطن‌وطن کند با دل چاک

هر غنچه وطن‌وطن کند با دل چاک
هر سبزه زند بوسه بر این پرچم پاک

هر گل که در این بهار خونین رُسته‌ست
لبیک به رهبر است و لبیک به خاک
 

21 فروردین 1405 79 0

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن
 به  کنج خانه کوچیدن، خیابان را رها کردن

گره خورده است نام کشور ما با جوانمردی
برادر! ناجوانمردی است، لبنان را رها کردن

پریشان است دشمن از مصاف ما، پشیمان نه
پشیمانی است این گرگِ پریشان را رها کردن           

مگر که زخم چرکین  نیست اسرائیلِ کودک کُش
صلاح مسلمین در چیست؟ درمان را رها کردن؟

به امرالله، حزب الله غالب می شود، آری
ولی هیهات! یک آن، حزب شیطان را رها کردن

مطیع امر رهبر بوده و هستیم تا آخر
ز ما ایرانیان دور است، ایران را رها  کردن
 

20 فروردین 1405 115 0

فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

نشسته‌ام به تماشای شعله‌ور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت

هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خنده‌ی یک غنچه گوشه‌ی چمنت

چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بسته‌ای لب و در خون نشسته پیرهنت

غمت به جانم و دردت به سینه‌ام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت

حصار دامنه‌های تو استخوان‌هایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت

17 فروردین 1405 73 0

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند/ برای حسینیه اعظم زنجان

بنا خراب شد امّا پناهِ ما باقی است
اگر غبار گرفته است!، راهِ ما باقی است

حرام باد نفس، بی‌حسین اگر بکشیم
حریم و حرمت و پشت و پناهِ ما باقی است

(حسین ) زنده‌تر از هر زمان و هر عصر است
شکوه و شأن و بزرگیّ شاهِ ما باقی است

زمین نمی‌خورد آنکس که گفته یا عباس
قسم به مشک و علم، تکیه‌گاه ما باقی است

اذان نمی‌شکند گر شکسته گلدسته
علی است رهبر و راهِ فلاحِ ما باقی است

نگفته‌ایم به جز یاحسین و یا زینب
به نامِ نامی‌شان قبله‌گاهِ ما باقی است

بگو به آن که کمین کرده لشکر ما را
هر آنچه کشته بگیری، سپاهِ ما باقی است

بگو مگر نگرفتیم زهرِ چشم از تو
توان موشکی پایگاه ما باقی است

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند
بیا و باز ببین وعده‌گاهِ ما باقی است

به زیرِ بیرق عباس بود رهبرِ ما
هنوز رهبر ما زنده، ماهِ ما باقی است

به جز حماسه کنون نیست انتظار از ما
اگرچه فصل غم و اشک و آهِ ما باقی است

ز راه می‌رسد آنکه بقیه‌الله است
کسی که نیست به جز او گواهِ ما باقی است

همان‌که منتقم خون رهبر و شهداست 
امید آمدنش در نگاهِ ما باقی است 

17 فروردین 1405 40 0

سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است 

خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است 
راه عبور از آسمان را باز کرده‌است 

الله اکبر از سرود فتح قومش 
فتحی که دنیا را پر از آواز کرده‌است 

از قله انسانیت می‌گفت و خونش
پایان استعمار را آغاز کرده‌است 

مشت گره کرده به هم پیوند مان داد
همبستگی این قوم را ممتاز کرده‌است 

خشم مقدس در رگ هر شهر جاری‌ست
حتی خیابان را شگفتی ساز کرده است 

ما از پریدن هیچ پروایی نداریم
سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است 

ما را خدا با خون او مبعوث کرده 
خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است
 

17 فروردین 1405 52 0

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! / تقدیم به شهید سیدعبدالرحیم موسوی

کویر نیستم، اما دلم ترک‌ترک است... 
دوباره داغ روی داغ...  رسم این فلک است!

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! 
که نقش داغ تو بر روی قلب شهر، حک است

به مادرم گفتم بارها که:«سیْد رحیم
درست مثل تو هستش! رفیق بی‌کلک است» 

چقدر خاطره دارم من از بزرگی‌هات
برای خوب شدن، کارهای تو محک است

همیشه وقت اذان رفتی و به تو گفتم: 
«کجا می‌ری؟ وسط بازی الک دولک است!»

همیشه خیر رساندی به این و آن گفتی
که راز زندگی واقعی همین کمک است

 تمامی رفقایت همیشه می‌گفتند: 
«میون آدمای خوب، آقارحیم تک است!» 

چقدر مردم «دروازه‌ری» به هم گفتند: 
«آقارحیم قیافه‌ش چقدر بانمک است! 
عصاره‌ی همه‌ی اعتبار ما قُمیا
آقارحیمِ رئیسِ ستادْ مشترک است...»

چقدر دور مزار تو ازدحام شده... 
گمان کنم که پر از رفت و آمد ملَک است 

نوشت بر روی تابوت سرخ تو، نوه‌ام: 
«عمورحیم، توی نقاشیام شاپرک است

17 فروردین 1405 42 0

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند

قطره قطره روانه از هر جاده
موج از پی موج، مردم آزاده

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند
اقیانوس فارس به راه افتاده

16 فروردین 1405 74 0

هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم

فوج شهید زنده، بی نام و نشان؛ مردم
بنیان مرصوص‌اند صف در صف عیان مردم

تا چشم می‌بیند خیابان معبر نور است
هر سو روان، هر سو روان، هر سو روان، مردم

رود خروشانی در آغوش خیابان است
هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم

منظومه‌ای غرق ستاره هر طرف جاری‌ست
رخشنده و زیباتر از هر کهکشان مردم

فوج ملائک در صف خاک قدم‌هاشان...
هستند نور چشم اهل آسمان مردم

آیینه‌دار غیرت بشکوهشان کوه است
کوهی که دارد در جگر آتشفشان؛ مردم

آری جنود عشق و سرداران امّیدند
فرماندهان لشکر صاحب‌زمان؛ مردم

درس شرف نزد یل ام‌البنین خواندند
گُردان عشق‌افروز روز امتحان؛ مردم

از دشمن ایران امان‌نامه نمی‌خواهند
دارند از صاحب‌زمان خطّ امان، مردم
 

16 فروردین 1405 50 0

ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات

به امیر سرلشکر شهید سیدعبدالرحیم موسوی

خوش آمدی به دیارت، سلام همشهری
سلام و دست مریزاد افتخارِ وطن
رواست اینکه به توصیفت اینچنین گوییم
که بی قرار وطن بود و برقرار وطن 

کدام روضه تورا قطره قطره‌ آتش زد
که مثل روضهء اکبر، به موطن آمده ای
قصیدهء تن تو بیت بیت، ناخوانده است
به شاعرانه ترین شکل ممکن آمده ای 

همینکه آمدی و زنده گشت خاطره هات 
گریستیم برآن خنده های مردمی ات
اگر چه دور شدی از دیار خود چندی
ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات

خوشا به حال همه مردمان پایین شهر
که با مرام تو یک عمر آشنا بودند
هنوز نام تو آقا رحیمِ موسوی است
فقط به نام قشنگت شهید افزودند 

چگونه با تو خداحافظی کنم سید
که تا همیشه از این داغ در دلم جنگ است
برو که حضرت معصومه بیشتر از ما
برای دیدن لبخندهات دلتنگ است 

14 فروردین 1405 164 1

آه ای سرود ملی ایران صدای تو!

ای خشم رودهای خروشان صدای تو!
جوش و خروش تندر و طوفان صدای تو

دشمن، خیال کرده تو را می‌کشد ولی
پیچیده در میانهٔ میدان صدای تو

در شعله‌های آتش نمرود، زنده‌ای
می‌آید از میان گلستان صدای تو

در آسمان نشسته‌ای و موج می‌زند
از شهر و روستا و خیابان صدای تو

آتش زدند خیمهٔ نورانی تو را
خاموش می‌شود مگر این‌سان صدای تو؟

خشم تو بر زمین زده دیو سپید را
ای نعره‌های رستم دستان صدای تو!

پیچیده در تمام جهان، شرق تا به غرب
از مادرید تا دل تهران صدای تو

سمت کدام قله، جهان را صدا زدی؟
افکنده ترس در دل شیطان صدای تو

ای عشق جاودانه که در سینه می‌تپی!
آه ای سرود ملی ایران صدای تو!

14 فروردین 1405 49 0

ولی، ولی دم ایران آریایی گرم

صدا چه بود عزیزان من، کجا را زد؟ 
خدای من نکند خانه‌ی شما را زد؟ 

پرنده‌های مهاجر به سرفه افتادند
صدا سکوت‌شکن بود، سمت ما را زد

درست ساعت املای آب بابا بود
که کوله‌پشتی دلتنگ بچه‌ها را زد

صلات ظهر صدای اذان به گریه نشست
 عجیب بود ولی خانه‌ی خدا را زد

هر آن چه را که به دستش رسید ویران کرد
غریبه را به فنا داد و آشنا را زد

شنیده بود صدا ماندگار خواهد بود
کشید تیغ و به آنی رگ صدا را زد

شنیده بود دعا تیر اهل ایمان است
 درست وقت دعا خانه‌ی دعا را زد

شنیده بود گروهی به گریه مشغولند
 کمان به دست شد و مجلس عزا را زد

خلیج، زلف پریشان و موج در موج است
خبر دهید به دریا که ناخدا را زد

خلیل و قاسم و منصور و مرتضا و حمید
هما و هانیه و زهره و ندا را زد

به روزه‌دار، به کودک، به تشنه رحم نکرد 
 علم به دوش شهیدان کربلا را زد

ولی، ولی دم ایران آریایی گرم
چرا که پنبه‌ی این قوم بی‌حیا را زد... 

13 فروردین 1405 144 0

آه! ایران من! صدایم کن

نکند شب به خاک افتاده!
بر زمین بافه‌های گیسویند
گرچه پر‌پر شدند در کوچه
گُل‌سر‌ها دوباره می‌رویند

مادری گرچه گاه بدحال‌ست
دست‌هایش پزشک اطفال‌ست
هم مُسکّن شدند، هم تب‌بُر
بوسه‌ها دانه دانه دارویند

طبق منشور سازمان ملل
موشکی رفته در اتاق عمل!
بمب‌ها در گلوی درمانگاه 
غدّه‌هایی هزار کیلویند

شب، کجا می‌شود زیارتگاه؟
مدرسه؟ خانه‌؟ جاده؟ دانشگاه؟
ای سکوتی که زیر بارانی!
ابر‌ها ننگ را نمی‌شویند

آسمان از ستون دود پُر است
قصه‌ها از «یکی نبود...» پُر است
تخته‌های سیاه‌بخت کلاس
بی ستاره، بدون سوسویند 

صبح با نور، روی تخته نوشت:
مدرسه می‌رود به سوی بهشت
روی رنگین‌کمان قدم به قدم
بچه‌ها در مسیر اردویند

«خیره بر انفجار منظره‌ها
ایستادیم پشت پنجره‌‌ها
وا ندادیم لحظه‌ای» این‌ را
چسب‌ها روی شیشه می‌گویند

زخم خوردند و روسفید شدند
ردّپاهای ما شهید شدند
کفش‌ها در مسیر بارانی
آسمان را مدام می‌جویند

مادرم! خسته‌ام دعایم کن
آه! ایران من! صدایم کن
ذکر‌هایت همیشه تازه‌دمند
کلماتت همیشه خوش‌بویند

12 فروردین 1405 53 0
صفحه 2 از 19ابتدا   1  [2]  3  4  5  انتها