هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است

آن را بهشت خواندم و دریافتم کم است
اما برای دشمن خاکش جهنم است

هر خانه را که در بزنی گرز آهنین
هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است

از داستان داغ سیاوش بر این شدم:
بر سوگ، انتقام عزیزان مقدم است

آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخور
پشت کمان به غیرت مردانه محکم است

هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمین
بر تارک تمامی این خانه، پرچم است

ما دست دوستی به اجانب نمی دهیم
"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"

جای غریبه نیست، به تورانیان بگو
پای کسی رسیده به اینجا که محرم است


 

02 تیر 1404 160 0

مرز شرف و بی شرفی، حال، سکوت است

گیرم بفروشی وطنت را به جوی نان
آنگاه قرار است چه چیزی بخری، هان؟

در خاک علی هستی و سرباز یهودی
از کار خودت می بری ای مرد چه سودی؟

گیریم خریدند ز تو بی هدفی را
با خود چه کنی لکه این بی شرفی را؟

طی می‌شود این فتنه و آشوب به زودی
پس وای به حالت اگر این سوی نبودی

از ناف تلاویو بیا تا خود بغداد
«با آل علی هر که در افتاد بر افتاد»

در سایه نور علی و آل علی باش
حیف است شوی عامل و همکاسه اوباش

ققنوس شو و شعله ور از معرکه برخیز
فرزند خلف باش و مشو تفرقه انگیز

مرز شرف و بی شرفی، حال، سکوت است
باغی که یهودی به تو داده برهوت است..

بیزار ز جنگ است همیشه وطن ما
نشنیده به جز صلح کسی از دهن ما

اما همه ایرانی ناموس پرستیم
پای وطن خود همگی معرکه هستیم

در معرکه اینبار قعودید و قیامیم
آغاز شما کرده و ما حسن ختامیم

در سخت ترین روز، حقارت نپذیریم
بر نفس خود ای دشمن بدخواه، امیریم

ایران من، این زخمیِ پیروزِ سرافراز
کرده است قلم دست درازی دغلباز

از زخم کبودیم ولی شکوه محال است
با دشمن خود راز نگوییم، ضلال است

هرچند که دلخون شده باشیم در این خاک
یک موی از این گربه نبخشیم به ضحاک

بگذار وطن باز در آغوش تو باشم
گر دست دهد مرگ‌، کفن پوش تو باشم
 

02 تیر 1404 326 0

تا کی چو گدا کاسه به کف داشته باشید؟


(به استقبال پیام استاد شفیعی کدکنی )

تا کی چو گدا کاسه به کف داشته باشید؟
دریوزگی آب و  علف داشته باشید؟

ناموس  اگر داشته باشید، نباید
از داغ وطن شور و شعف داشته باشید

طرفی که نبستید از این بی طرَفی ها 
ای کاش جهت، کاش طرف داشته باشید 

آدم که نبودید که مردانه بجنگید
انسان که نبودید، هدف داشته باشید

آری رَحِم گرگ، بجز گرگ نزاید
هیهات که فرزند خَلف داشته باشید

در طالعتان "گندم ری" نیست، محال است
قسمت بجز از خاک و خَزف داشته باشید

از نسل معاویه و هم رسم یزیدید
شرم از پسر شاه نجف داشته باشید 

ای کاش وطن را به پشیزی نفروشید
ای کاش که یک ذره شرف داشته باشید

02 تیر 1404 163 0

و جنگ آمد و شهر را زیر و رو کرد

و جنگ آمد و شهر را زیر و رو کرد
و هر فرد را با خودش روبرو کرد

یکی گوش خود را به دشمن سپرد و
از اوهام ترسید و با ترس خو کرد

یکی هی خرید و خرید و خرید و
در انبار خودخواهی خود فرو کرد

یکی نرخ ارز و طلا و بلا را
در آوار اخبار هی جست و جو کرد

یکی خنده شد بچه ها را بغل کرد
و شب صبر شد با خدا گفت و گو کرد

یکی پاره های دل دیگران را
طبیبانه با صوت قرآن رفو کرد

یکی پنجه در پنجه شب را عقب زد
شفق شد و با خون پاکش وضو کرد

02 تیر 1404 142 0

برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ

برای غم‌هایی که این‌روزها از شهادت هم‌وطنانمان در دل داریم...

برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ
پس از این لحظه‌های بی‌امان زخمی خون‌رنگ

تو را بعد از عبور دود و آتش، اشک می‌ریزم
پس از پیروزی نور حقیقت بر شب نیرنگ

گرفتیم این زمان رو به سر دشمن فلاخن را
صبوری کن دلم، باید که اکنون سنگ باشی سنگ!

غمت را مشت کن بر قلب اهریمن بکوب آن‌سان
که دیگر برنخیزد «هایی» از آن طبل مرگآهنگ

غمت را نیزه کن پرتاب کن آن‌سان که بی‌وقفه
بیندازد پی تاتارها فرسنگ تا فرسنگ

تمام ابرها را دانه‌دانه گریه خواهم کرد
ولی وقتی گذشتیم از خم این جاده‌ی دلتنگ

01 تیر 1404 222 2

بلندتر شده فریاد زنده‌باد ایران

امیدوار و رجزگون، تپنده، پر هیجان
غرورمند، به لبخند، با تمام توان

بایست بین هیاهو و با شرافت محض 
برای خانه‌ات آواز عاشقانه بخوان

صدا بلند کن و از وطن بگو به نسیم
که قصه را برساند به گوش بی‌خبران

مباد دسته‌گلی در هجوم باد، غریب
مباد چشم سحر از کمین شب، نگران

در این زمین مقدس که سرو و گنجشکش
برای حفظ ‌محل می‌شوند یک گردان

به آفتاب بگو پشت‌گرمی ده باش
به رودخانه بگو پای کوچه‌باغ بمان

اراده کن که جهانی به صحنه خیره شود
اشاره کن که بپیچد خبر دهان به دهان

که رستم است و به دستش گرفته گرز و کمند
که آرش است و به دستش گرفته تیر و کمان

و هرچه نعرهٔ دیوان درنده‌تر شده است
بلندتر شده فریاد زنده‌باد ایران

 

01 تیر 1404 147 0

حرم ماست این وطن، ایران

• یک
گفته بودیم انتقامی سخت
از تبارِ فرار می‌گیریم 
دشمن ماست اهلِ لاف و خلاف
ما ولی مَرد شور و شمشیریم

باز همدست با ترور شده‌اند
کفر و تکفیر در صفِ صفین
ریخت بر خاکِ قدسی ایران
خون ما، ملت امام حسین

خون مظلوم نوحه می‌خواند
نقشه‌ی انتقام در دست است
طی شده دوره‌ی بزن در رو
کوچه‌ی الفرار بن‌بست است

خون مظلوم پر درآورد و
شد ابابیل و بارش سجیل
«ما رَمَیت» است و «اِذ رَمَیت» اینجا
دست حق شعله زد به اسرائیل 

انتقام از تبار شوم ترور 
به همین یک دو جا نشد محدود 
تازه این‌ها تلافی خونِ
دختر گوشواره قلبی بود

• دو
باز جنگ حرامی است و حرم
جنگ کفتارها و کفترها
باز هم پیش دیده‌ی زینب
بر سر نیزه می‌رود سرها

در حریم مدافعان حرم
زنده شد راه کشته‌ی دم عشق
خون سردارهای عاشق ما
ریخت بر خاک کربلای دمشق

باز شیران حق نشان دادند
کار خون از خطر درست‌تر است
لانه‌ی روبهان صهیون، از
خانه‌ی عنکبوت سست‌تر است

رهبر اقتدار بدرقه کرد
این سپاه به قدس راهی را
دید دنیا به یک اشاره‌ی او
وعده‌ی صادق الهی را

• سه
آرش این‌بار رخت سبز به تن
تیر خیبرشکن گرفت به کف
خیره در چشم‌های صهیون شد
«یا علی» گفت و زد به قلب هدف

فصل طوفان انتقام آمد
فصل باران موشک و پهپاد
نور شب‌های قدس روشن کرد 
حاج قاسم نمی‌رود از یاد

تازه آغاز انتقام است این
تیر آرش بلندپرواز است
حرم ماست این وطن، ایران
پُر سردارهای سرباز است

مادر ماست مام میهن ما
عاشق مادر است فرزندش
خون ما مرزهای ایران و
تن ما، جان ما پدافندش

نام حق است ذکر پرچم ما
از رکاب این نگین نمی‌افتد
تا که ما را فدایی‌اش دارد
پرچم ما زمین نمی‌افتد

بین ایمان و کفر سازش نیست
بین ما نهر و بحری از خون است
عاقبت انتقام این شهدا
فتح خیبر، شکست صهیون است

31 خرداد 1404 213 1

بابای خوب من

ماشین باباجان
بیل مکانیکی است
بابای پر کارم
ترسو و تنبل نیست

کارش کمی سخت است
اما دلش شاد است
او قهرمانی در 
نیروی امداد است

نام خدا دائم
روی لبش جاری‌ست
وقتی که سرگرم
آوار برداری‌ست

بابای خوب من
پیروز میدان است
او با همین کارش
سرباز ایران است

 

31 خرداد 1404 149 0

خاک پاک

تقدیم به مردم غیور و دلیر ایران


پر از گل سر خ است
هنوز هم خاکت
نمی رسد دستی
به دامن پاکت

هزارها سرباز
گلوله باران شد
که کشورم ایران
دوباره ایران شد

گلوله ها خوردند
بخاطر تن تو
که گُل اضافه کنند
به خاک دامن تو

 

31 خرداد 1404 155 0

جانم فدای تو

رود تو سر بزیر
 سرو  تو سر فراز
با پرچمی سه رنگ
نامت در  اهتزاز

رود رگت پر از
خون شقایق است
ای سر زمین من
کوه تو عاشق است

رنگ شقایق است
جغرافیای تو
این قطره قطره قط
جانم فدای تو

 

31 خرداد 1404 151 0

پرونده صهیونیزم را ایران بست

می‌پیچد روزی این خبر دست به دست
شب آمد و در نبردِ خورشید شکست

 در اولِ هرکتاب خواهند نوشت
پرونده صهیونیزم را ایران بست

31 خرداد 1404 137 0

شکوهی زنده‌ام آزادم و آزاد می‌مانم من ایرانم

دیار عاشقانم، مهد شیران است آغوشم
کمان آرشم در دست
درفش کاوه بر دوشم
نخواهی دید، در بندم
رهایم، سربلندم
چون دماوندم
کمندی دارم از ایمان و دست دیو می‌بندم
به گاه رزم، 
غوغا آفرین، مردان میدانم
هزاران داستان دارم، ز رستم‌های دستانم
به فتح هفت خوان‌ها
با شکوه و فخر می‌خوانم:
من ایرانم
من ایرانم

خزر، دارد خبر از عهد یارانم
بخوان شرح شکوهم را 
از امواج خلیج فارس، تا دریای عمانم
اگر نوح ست کشتیبان،
چه باک از موج و طوفانم
محمد کیشم و آزاده‌ای از نسل سلمانم
من از دلدادگان شیر یزدانم
پر از مهر است، آیینم
پر از عدل است، ایمانم
من ایرانم

سرای عشق و امّیدم
فروغ و فرَّهَم، نقش است بر گلدسته‌ها،
بر هر ستون تخت جمشیدم
نه خاکم، آسمانم،
آری! اینک تخت خورشیدم
حریم قدسی شاه خراسانم
بر آن درگاه، دربانم
ستم را برنمی‌تابم
کژی را خوش نمی‌دانم
شکوهی زنده‌ام
آزادم و آزاد می‌مانم
من ایرانم

اگر یک روز افتد، چشم ناپاکان به خاک من
همان دم، دست هم گیرند،
فرزندان پاک من
به همراه سوارانم
ز جای خویش برخیزم
خروشان، دشمنانم را 
به جای خویش بنشانم

اگر چه زخمی از آشوب دورانم
من اما سرزمین سربدارانم
بجوشد غیرت از قلب زنان،
از روح مردانم
خوشا شور دلیرانم
خوشا فریاد شیرانم
هزاران لاله روئیده ست از خون جوانانم
من اما زنده‌ام،
سبز و سفید و سرخ می‌مانم
من ایرانم
من ایرانم

 

31 خرداد 1404 468 1
صفحه 2 از 14ابتدا   1  [2]  3  4  5  انتها