خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد

خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد
تمام قطره‌ها را تک‌تک اقیانوس خواهد کرد 

اگر اهل قیام و استقامت مانده‌ای بی‌شک
تو را با ربّنای موج‌‌ها مأنوس خواهد کرد 

اگر تصویر کوهی در دل آئینه‌ای افتاد
خدا بنیان آن آئینه را مرصوص خواهد کرد 

اگرچه تیره و تار است اوضاع جهان امّا
بلور اشک‌ها را یک‌به‌یک فانوس خواهد کرد
 
سحر وقتی عصای معجزه بر خاک می‌افتد 
تمام ساحران کاخ را  مأيوس خواهد کرد 

عزیزِ قعر چاه افتاده روزی ماه خواهد شد
خدا وقتی بخواهد قصه را معکوس خواهد کرد
 

05 فروردین 1405 33 0

منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

به رازِ خونِ کبوتر، به آشیانه قسم
به انفجار دبستان دخترانه قسم

قسم به جُرات فریاد در برابر هیس!
قسم به گفتنِ الله با زبان سلیس

قسم به قِدمت ایران و خاک پُرگُهرش
خلیج فارسِ موّاج و پهنه‌ی خزرش

قسم به رستم و فرهنگ داستانی‌مان
قسم به کورُوش و تاریخ باستانی‌مان

قسم به متنِ اَوِستا و حکمتی که در اوست
قسم به سوره‌ی قرآن و آیتی که در اوست

قسم به کوفتن دشمنان به گُرزِ گِران
قسم به خون شهیدان جنگ چالدران

قسم به فتحِ روایت، قسم به آوینی
قسم به غیرتِ ملّی، به عزمِ آیینی

که بر طریقِ شرف ایستاده‌ایم هنوز
وَ مرد کوه و بیابان و جاده‌ایم هنوز

شبیه آینه در چند جبهه مُنتشریم
کمانِ آرش‌مان هست و پشتِ لانچریم

به هیچ شعبده‌ای زَر نمی‌شود مِس‌تان
شکارِ پنجه‌ی سیمرغِ ماست هِرمِس‌تان

شکستِ گاوچرانان از ایلِ پارس خوش است
عقب‌نشینیِ ناو از خلیج‌ فارس خوش است

هلا که از سرتان تیر کم نخواهد شد
صدای زوزه‌ی آژیر کم نخواهد شد

مدام لعنت و فریاد می‌فرستیمت
قشونِ موشک و پهپاد می‌فرستیمت

به‌ خیره از صفِ آزادگان چه می‌طلبی؟
شهید‌ و اِبنِ شهیدیم؛ هان! چه می‌طلبی؟

مَدارهای تو حیرانِ حرب و حربه‌ی ماست
که جای‌جای تلاویو زیر ضربه‌ی ماست

چنان به غیظ بکوبیم شهر حیفا را
که بی‌درنگ ببینید خاکِ صحرا را

سِزا قبیله‌ی‌تان را زمین‌‌ نداشتن است
که بعد شخم‌زدن وقتِ یونجه‌ کاشتن است

به سوی ماست کنون چشم‌هایِ فردوسی
به گوش می‌رسد آنک صدایِ فردوسی 

"بدون حرمتِ این‌خاک، تن مباد مرا
که جز ولایتِ ایران وطن مباد مرا"

زمان آن شده از نو چکامه بنویسیم
که جلد دیگری از شاهنامه بنویسیم

تو ای هماره پری‌زاد و پاک‌زاد ایران!
به رغم دشمن دیوانه زنده‌باد ایران!

برای هدیه به خاکت به تن سری دارم
هم از زبان و هم از مُشت خنجری دارم

اگر فدای تو شد روح ناشکیبایم
بگو که تیر بسازند از استخوان‌هایم

تو از هزاره‌ی قبل از مسیح، ایرانی
که سرزمین دلیران و مهد شیرانی

که ساکنان تو خورشیدگسترند هنوز
و دشمنان تو یک‌مُشت بَربَرند هنوز 

حماسه‌‌ات رد شد صنعتِ کلامی را
بیار سمفونیِ سرخِ انتظامی را

که موشک از پی موشک به آسمان برویم
فراتر از خود و آن‌سوتر از زمان برویم

بهار می‌رسد از راه و ما مقدمه‌ایم
یکی‌ست مردم ایران و آن یکی همه‌ایم

کسی که پشت پدافندها نشسته منم
کسی که معبر دژخیم را شکسته منم

منم که دگمه‌ی پرتاب را نواخته‌ام
منم که خاک تلاویو را گداخته‌ام

منم پرنده‌ی جنگنده‌های ایرانی
منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

معادلات بَداندیش را به هم زده‌ایم
ستیغ پهنه‌ی تاریخ را عَلَم زده‌ایم

شبیه خاک تو کاشانه‌ای نشد ایران!
بمان به خاطر فرزندهای خود ایران!

بمان به فَرّ خداوند و جاودانه بمان
به احترام دبستان دخترانه بمان

05 فروردین 1405 67 0

نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

چه عاشق و چه صبور و چه ساده و زیباست
غمی ستاره‌وش از پشت خنده‌اش پیداست

همین کسی که به دامن گرفته ماهی را
همین کسی که خودش موج و ساحل و دریاست

به فکر دلهرهٔ کودکان دل‌نازک
به فکر امنیت بازی عروسک‌هاست

تکان نمی‌خورد از بادهای سرخ و سیاه 
شبیه کوه، سر پُست خویش پابرجاست

یقین که حاصل جنگیدن زنانهٔ اوست
در این نبرد اگر خانه پرچمش بالاست

و کوچه دل به دلش داده بس که آرام است
و شهر تکیه به او کرده بس که بی‌پرواست

نمانده شک که نسب می‌برد به «تهمینه»
نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

که دل‌سپردهٔ «یا زینب» غروب دهم
که سینه‌سوختهٔ بانوان عاشوراست

و مادرانه هنوز و همیشه بی‌مانند
و مادرانه هنوز و همیشه بی‌همتاست

05 فروردین 1405 29 0

صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست

بهار بی تو برایم عجب زمستانی‌ست
هوای شهر دلم، کوچه کوچه بارانی‌ست

ردیف عکس شهیدان، کنار شب‌بوها...
میان موکب ما، قاب تو چراغانی‌ست

به جای خانه‌ی فامیل و دوستان، امسال 
کنار عکس تو، در شهر عشق مهمانی‌ست

تمام شهر ببین! قوم و خویش هم شده‌اند
کنار سفره‌ی عیدی که رسم ایرانی‌ست

حضور هر شب مردم میان میدان‌ها...
حماسه در دل جمعیتِ خیابانی‌ست 

برای جشن گرفتن برای پیروزی 
صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست
 

02 فروردین 1405 20 0

خیابان خیابان خیابان خیابان

کجا هم قدم می شوم با شهیدان ؟
خیابان خیابان خیابان خیابان

چه در دست داریم ؟تسبیح و پرچم 
چه ذکری به لب هاست؟ ایران و ایران ..

 بیا و در این جمعیت بندگی کن
 که با ماست دست خداوند رحمان..

  به مسجد بگو هر چه دارد بیارد
که در شهر سنگر گرفته ست ایمان

 به مسجد بگو که دو گل دسته ی او
 دو موشک شود مثل سجیل و رضوان

 خوشا خط دودِ دویده به شب ها 
که بر خِطه ی کفر شد خط بطلان 

از آن لحظه شد زنده تر مکتب ما 
که کشتید ما را دبستان دبستان

 چه شب های قدریست هر سمت رفتم
 شهیدان شهیدان شهیدان شهیدان

01 فروردین 1405 12 0

نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن...

نشسته داغ غمت، بی‌کرانه بر جانم!
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم!

هزار شمع، درونم مدام می‌سوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم!

چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم!

تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان!
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم!

اگرچه زخم بزرگی‌ست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم

دوباره می‌رسد از راه نیمه‌ی رمضان...
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم!
::
نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن...
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم!

01 فروردین 1405 16 0

کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا

کوه و دریا برادرند امروز
 کوه و دریا هماره هم دوشند
هر دو روز نبرد با دشمن
زرهی آبدیده می‌پوشند

کوه یعنی «دنا»ی با غیرت
 وارث موج‌های بی‌پایان
کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا
کوه، مردان شسته دست از جان

نام «ناوِ دنا» که می‌آید
آسمان سجده می‌کند به زمین
می‌نشیند به روی پهنه‌ی آب
با دلی تا خودِ خدا غمگین

«ناوْسروان»، شهیدْ جدی را 
اهل دریا نمی‌برند از یاد
«مهر پورِ» شهید را امواج
می‌زنند از چهار سو فریاد

ما و «ناو دنا» قسم‌ خوردیم
که نگهبان آب‌ها باشیم
تا که «ایران» بماند آبادان
در دل آب‌ها رها باشیم

28 اسفند 1404 19 0

برای خاک، برای شرف، برای وطن

برای خاک، برای شرف، برای وطن
برای خون شهیدی که ریخت پای وطن

برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد
برای آن همه جانی که شد فدای وطن

برای «گریه‌ی هر روز مادران شهید»
برای «حسرت بابا»ی بچه‌های وطن

برای «فرّخی و عشقی و نسیمِ‌شمال»
برای هر که دلش می‌تپد برای وطن

برای هر که وطن را رها نکرد و نرفت
که گرد و خاک نگیرد پر قبای وطن

برای جمله‌ی «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان»
چه بیش‌ از این بنویسیم در ثنای وطن؟

برای این که بدانیم اوج خوش‌بختی‌ست
که می‌شود ریه‌هامان پر از هوای وطن

برای رقص جنون در میان آتش‌وخون
برای رد شدن از خویش در اِزای وطن

برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد
که شانه‌ی تو و من‌ می‌شود عصای وطن

برای شاهرگ زیر تیغ رفته‌ی ما
اگر که خون بشود ضامن بقای وطن

برای این‌ که اگر تن‌به‌تن کفن بشویم
مباد بر تن ما جامه‌ی عزای وطن

 

28 اسفند 1404 36 0

کیف کردم که با تو هموطنم

دیدمت مثل من دلت خون بود
خشمت از حد وصف بیرون بود
در دلت موج موج غصه و خشم
مشت تو اشک‌های مجنون بود

کیف کردم که با تو هموطنم

آمدی کودکی به دوشت بود
صد ترک دست سخت کوشت بود
چشمهایت هنوز می‌جوشید 
انتقامِ "ولیّ" خروشت بود

کیف کردم که با تو هموطنم

با عصا آمدی قدت خم بود
چشمهایت لبالب از غم بود
دستهایت اگرچه می‌لرزید 
لحن تکبیرهات محکم بود

کیف کردم که با تو هموطنم

خبر فتح و افتخار آمد
کودکت با شعار بار آمد
بس که جانانه آمدی میدان
کودکت نیز پای کار آمد

کیف کردم که با تو هموطنم

پیرهن مشکی و عزاداری
پای ایران هنوز بیداری
ما کنار همیم با لبخند 
مهربان‌تر شدیم انگاری

کیف کردم که با تو هموطنم

توی ماشین دوتا سه تا پرچم
گرم رزمیم تا سحر باهم
مشت دست چپِ گره کرده
غم او هست و عزممان محکم

کیف کردم که با تو هموطنم

 

27 اسفند 1404 39 0

بر خاک می‌افتیم و از پا نه، تا پای جان ما پای ایرانیم

ای باد ترسو! ادعای پوچ!
دیدی که ما طوفان ایمانیم؟
از ایستادن ها هراسی نیست
ما پرچمیم و وقف مِیدانیم

ول کن شبی سوراخ موشت را
آن ادعاهای چموشت را
برخیز و وا کن چشم و گوشَت را
رعدیم، سجیلیم، طوفانیم

پُر کردی از آتش شکم را، هان!
ای حرمله، ای شمر کودک‌خوار
ما سرپناه کودکانیم و
ما خیمه‌ی شاه شهیدانیم

کوچه به کوچه سنگریم امشب
موکب به موکب باوریم امشب
رزمندگانی دیگریم امشب
افطار را هم در خیابانیم

ما را ببین هر بار و حاشا کن
امشب خیابان را تماشا کن
ای مکر شیطان! چشم خود وا کن
مکر خداییم و فراوانیم

گفتی پشیمانیم؟ اما نه..
لبریز بارانیم؟ حالا نه..
بر خاک می‌افتیم و از پا نه..
تا پای جان ما پای ایرانیم..

 

27 اسفند 1404 34 0

نک حسین ابن علی آنک سیاووش از شماست

*تقدیم به جنگاوران وطنم  که بر جان خود چارتکبیر زده‌اند* : 

می کشند از چارسوی خاک لشکر سویتان
غوطه در خون جگر خواهد زدن پهلویتان

همچو ماهی آبتان از خون دل خواهد شدن
خاکتان از خون خصم و خویش گل خواهد شدن

آه ای سهراب های من! گروه کشتگان!
ای فلک فرساسرشتان! ای بهشت آغشتگان!

در چمن گرم خرام خویشتن گر نیستید
بنگزید ای نازنینان! کشتگان کیستید؟!

می کشند آری شما را گرم در خون می کشند
از رحم، از گور، از گهواره بیرون می کشند

خصم اگر در آب و گل گهواره جنبان شماست
چون به جان و دل رسد دیوار زندان شماست

یادگار بوترابید ای تهمتن زادگان!
فتنهء پا در رکابید ای تهمتن زادگان!

از شما می خواستیم آرایش این خانه را
دور از درگاهتان نامردم بیگانه را

واپسین داو جهان است اینکه با جان شماست
بام هفتم آسمان آغاز پایان شماست

چند دیوان ریاست جوی را دل باختن
تیغ خود را با دم بیگانه برخود آختن

جرمتان اینست کآشوب جهان از آسیاست
‌و آسیا میراث دیرین نیاکان شماست

ای دژ دین نیاکان ای جوانان عجم!
یادگار خون پاکان ای جوانان عجم!

آسیا از شش جهت آتش در آغوش از شماست 
نک حسین ابن علی آنک سیاووش از شماست
 

27 اسفند 1404 26 0

ایرانِ داغ‌های اساطیری! ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری!

از داغ کودکان دبستانت
با درد مادران پریشانت
در موج اشک و خون جگر غرقم
ای دست من به ساحل دامانت!

دیگر نه قصه‌ است و نه افسانه
جنگ است بین خانه و بیگانه
مبهوت کرده رستم و آرش را
رزم دلاورانه‌ی تهرانت

البرز و قله‌های سرافرازش
الوند و رودهای غزل‌سازش
صف‌بسته‌اند تا که مگر باشند
یک‌روز در شمار شهیدانت

بالا گرفته‌اند چه بی‌پروا
در کارزار، پرچم ایمان را
عشق است و عشق هرچه می‌آموزم
از مردمان کوچه‌خیابانت

ایرانِ داغ‌های اساطیری!
ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری!
می‌بینم از پسِ شبِ خاکستر
با اقتدار در دل میدانت
 

27 اسفند 1404 43 0
صفحه 4 از 18ابتدا   1  2  3  [4]  5  انتها