دفتر شعر

تمام طرح پر از رنگ‌های روشن بود

و آن کسی که به قالیچه خفت زد، زن بود
تمام طرح پر از رنگ‌های روشن بود

تمام طرح پر از رنگ‌های روشن... نه!
چراغ سنگر فرمانده بود، روشن بود

نگاه کرد به نقشه، به دار یک نخ بست
گذاشت دست بر آن خط که مرز دشمن بود

گره کنار گره چید و نقش یک گل بافت
و نقشه، چیدن سربازهای میهن بود

و بافت بر سر هم هی ردیف رج‌ها را
درون خاک خودی، وقت صف کشیدن بود

و خورد بر سر گلبوته ضربه‌ی دفتین
نه! آنچه خورد زمین بمب بمب‌افکن بود

و در زمینه‌ی خاکی مدام گل می‌بافت
وطن وجب به وجب میزبان یک تن بود

گذاشت قیچی خود را، برید نخ ها را
که خط سرخ بر آن خاک خون گردن بود 

تمام شد قالی، پای دار خوابش برد
غزل روایتی از پایداری زن بود
 


27 فروردین 1397 162 0

ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام

ای بهشت جاودان، ای ملیکۀ جهان
ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان

بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج
اسم آسمانی‌ات، سُبحۀ فرشتگان

طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه
وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان 

ای حبیبۀ خدا، ای عزیز مصطفی
لایق تو کیست کیست؟ جز امیرمؤمنان

هم بهشت مصطفاست، آن نگاه غرق مهر
هم بهشت مرتضاست، آن نگاه مهربان

وصله‌های چادرت، رشتۀ نجات خلق
بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان
 
ای سحابِ رحمت و مغفرت دعای تو
سجده‌های روشنت، چلچراغ عرشیان

ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب
هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان

ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام
خطبۀ تو باشکوه، ندبۀ تو بی‌امان

ای رضایت خدا، بسته بر رضایتت
وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان

آستان رحمتت، نور، روشنا، امید
وسعت سخاوتت، بی‌کران و بی‌کران

پر شده مشام شهر، از شمیم یاس تو
از بهشت خانه‌ات، عطر «تنفقوا» وزان

دست خالی آمده، سائلی غریب‌وار
آن یتیم بی‌قرار، این اسیر نیمه‌جان

در بهار لطف تو، «یطعمونَ» داده گل
روزۀ سه روزه‌ات، بی‌نیاز از آب و نان

نور و قدر و هل أتی، فجر و کوثر و ضحی
لحظه لحظۀ تو را، آیه آیه ترجمان

بیت‌های ما کجا؟ قدر و هل أتی کجا؟
برتر از گمان ما، ساحت تو همچنان

در مدیح تو هنوز، واژه‌ها چه ابترند
ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان
 


26 فروردین 1397 179 0

راوی نور، شكافندۀ علم ازلی

آفتاب بن علی بن حسين بن علی
راوی نور، شكافندۀ علم ازلی

مادرش آينه فرزند فرستادۀ عشق
بندۀ خوب خداوند، خداوند علیّ

آدم و جنّ و ملَك پيش تو زانو زده اند
خانۀ كوچك تو با دو سه ديوار گِلی

همه سُبحانكَ لا علمَ لنا مي گويند
گاهِ تفسير تو از آيۀ اللهُ ولی

ناگهان روز الست از همه پرسيد خدا
دوست داريد علی را؟ همه گفتند بلی

شعر من جابر عبد اللَه انصاری شد
كه سلامی برساند به تو با تنگ دلی
 


26 فروردین 1397 150 0

باز لبخند بزن سنگ مسلمان بشود 

هر دلی در پی آنست که ویران بشود 
جای شک نیست اگر ملک سلیمان بشود 

هر کسی غم شده دارایی عمرش، امروز 
لمس لبخند تو کافیست که سلمان بشود... 

باز لبخند بزن آب شود سینه ی کوه 
باز لبخند بزن سنگ مسلمان بشود 

تو که لبخند به لب پا به زمین بگذاری 
عشق سرمایه ی هر ذره ی بی جان بشود 

کودکان وقت گذر راه تو را می بندند 
تا که همبازیِشان حضرت باران بشود 

(شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای) 
خواستی ثروتشان وسعت ایمان بشود 

آمدی مهر تو بالا ببرد "دختر" را... 
آمدی معنیِ "زن" واژه ی انسان بشود 

آمدی تا برود راه جهنم از یاد 
آمدی بنده ی دلتنگ فراوان بشود 

سنگ دندان تو را...آه، چه آمد به سرت 
تا مگر یک نفر از جهل پشیمان بشود 

باز لبخند بزن ای که به یک لبخندت 
غم صد ساله ی عالم همه جبران بشود 

آنچه گفتیم و نگفتیم و تو خود میدانی 
باز لبخند بزن قسمت ما آن بشود 


24 فروردین 1397 692 0

صدا کن مرا تا به نام تو باشم

کویرم ، پریشانی ام حد ندارد
دلم با کسی رفت و آمد ندارد

کویرم ، سکوت مرا زیر و بم نیست
حیات مرا حاصلی جز عدم نیست

چنانم که نای تبسم ندارم
فقیرم ، می تازه در خم ندارم

صدا کن مرا ای جمالت بهشتی
لب و خنده و خط و خالت بهشتی

صدا کن مرا ، ای صدای تو از دور
صداکن مرا نور !  نور علی نور

شب و روز شیرین و تلخم فدایت
خراسان و بسطام و بلخم فدایت

صدا کن مرا تا به نام تو باشم
گرفتار زنجیر و دام تو باشم

به یک جلوه غرق صفا کن دلم را
پر از ذکر "یا مصطفی" کن دلم را

پناهم بده زیر بال محمد(ص)
به حق محمد و آل محمد(ص)
 


24 فروردین 1397 337 0

به آتشم زدی و خواستی زبانه نگیرم

چه خوب می شد اگر بعد از این بهانه نگیرم
سراغ هیچ کسی را در این زمانه نگیرم

چه خوب می شد اگر بی خیال خاطره بودم
که دسته دسته گل از دست رودخانه نگیرم

سرم به کار خودم باشد و خیال بلندم
چنان که هیچ سری را به روی شانه نگیرم

دلم گرفته چه می شد که بی تو دلخوشی ام را
از این انار ترک خورده، دانه دانه نگیرم

مرا ببر به همان کوچه، قول می دهم این بار
گلوی نازک گنجشک را نشانه نگیرم

اجازه می دهم از دست من فرار کند کبک
و جوجه چلچله ها را از آشیانه نگیرم

و قول می دهم این بار در سکوت و سیاهی
تمام ذهن تو را مثل موریانه نگیرم

اگرچه فاصله ها زیر پای راه نشستند
که دست های تو را باز کودکانه نگیرم

به رغم این همه حالا تو رو به روی منی، پس
نخواه زل نزنم، دست زیر چانه نگیرم

منم همان که تو با شعله های آبی چشمت
به آتشم زدی و خواستی زبانه نگیرم


23 فروردین 1397 119 0

ای دوست، لای زخم من این استخوان چه بود؟

این درد دلنشین و غممهربان چه بود؟
ای دوست، لای زخم من این استخوان چه بود؟

آن چشم، آن بلای عزیز از کجا رسید؟
آن آسمان حل شده در استکان چه بود؟

کی سوختم؟ کجای جهان؟ با کدام جرم؟
من بهت کرده ام تو بگو داستان چه بود؟

بر شانه های ترد تو آن روز ناگزیر
آن آبشار سرزده ی ناگهان چه بود؟

آن رود بی قرار که از سینه ام گذشت
با خود چگونه برد از اینجا هر آنچه بود؟

با آن سلام سرد اگر گفته ای برو
پس آن نگاه گرم که یعنی بمان چه بود؟

با اخمت این معادله پیچیده تر شده ست
آن چشم، آن جهان پر از چیستان چه بود؟


23 فروردین 1397 158 0

از هوای «خود» دل انسان نمی گیرد چرا؟

آی بی خیر آسمان! باران نمی گیرد چرا؟
سر -زمین خشک من- سامان نمی گیرد چرا؟

هر چه را دیده نوشته عشق در تقدیر من
این کرام الکاتبین آسان نمی گیرد چرا؟

سال ها با این بلای جان -اجل- هم صحبتم
می رود می آید اما جان نمی گیرد چرا؟

مستی من «بی» حد است این را مگر قاضی نگفت؟
پس مجازاتم دگر پایان نمی گیرد چرا؟

از هوای شهر دلگیر است انسان، مانده ام
از هوای «خود» دل انسان نمی گیرد چرا؟


23 فروردین 1397 122 0

بیهوده می‌گردی به دنبال کسی دیگر 

پرسیدی: "از عُشّاق من مانده کسی دیگر؟"
گفتم : "خدا برکت دهد؛ آری بسی دیگر"

عاشق تر از من در جهان اما نخواهی یافت 
بیهوده می‌گردی به دنبال کسی دیگر 

لب‌های تو آماده‌ی جنگ و ستیزی نو 
لب‌های من در حسرت آتش بسی دیگر 

افتاده‌ام از بند مویت در شب چشمت 
افتاده‌ام از محبسی در محبسی دیگر 

ای عشق! می‌بینی که چون اسباب بازی، باز 
افتاده‌ای در دست طفل نورسی دیگر...


23 فروردین 1397 142 0

یاد عشق های بی هوس بخیر

این؛ منم 
درست بیست سال پیش
در بهشت شیطنت
با همان شلوغی یواشکی

این؛ تویی
یادگار روزهای ساده ام
بی غل و غش و دروغ
روزهای دل به هیچ کس نداده ام
روزهای آبی ام
روزگار آفتابی ام

یاد آشتیّ بعد قهرهای زودرس بخیر
یاد عشق های بی هوس بخیر

این؛ منم کنون
که زندگیّ خویش را
ساده باختم
این؛ منم که هیچ گاه با خودم نساختم

این؛ منم که روبه روی تو شبیه آینه
اگرچه تار اگرچه خسته و شکسته ام
نشسته ام
با نگاه حق به جانب و
پر از غرور و
طرز فکرهای رسمی و سیاسی ام
این؛ منم
درست بیست سال بعد
می شناسی ام؟

آه عکس کودکی
 


23 فروردین 1397 245 0

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است
یارب! دلم از ندیدنش آشوب است

ذکری که به تسبیح دلم مانده فقط
یا رادَّ یوسفَ علی یعقوب است


22 فروردین 1397 173 0

آن سو تر از این جاده سواری هم هست

آن سو تر از این جاده سواری هم هست
آن سوی کویر، چشمه ساری هم هست

این قدر سر راه خزان سبز نشو
ای شاعر ساده دل! بهاری هم هست


22 فروردین 1397 118 0

حس می شود همواره عطر ربنا از تو

حس می شود همواره عطر ربنا از تو
آکنده شد زندان هارون از خدا از تو 

در پهنه سجاده، ای خورشید عالم تاب
انگار که چیزی نمانده جز عبا از تو 

افطار شد- خورشید آمد خاکبوسی کرد-
لب تشنه ای و می ترواد کربلا از تو 

شلاق خوردی اشک نوشیدی و می آمد
تنها صدای هق هق زنجیرها از تو 

هرقدر دشنامت دهد هرچه بیازارد
پاسخ نمی گیرد نگهبان جز دعا از تو

حتا شده دلبسته ات هر حلقه ی زنجیر
آن گونه که آسان نخواهد شد جدا از تو
 
زندانی دنیا شدم مولا دعایم کن
باب الحوائج! خواستم تنها تو را از تو


21 فروردین 1397 208 0

این بود خلاصه‌ی خبرها

قرآن به نی و به نیزه سرها
این بود خلاصه‌ی خبرها

دیروز پدر فدا شد، امروز
برخورد به غیرت پسرها

شد نرخ شهید بسکه ارزان
در چرتکه‌ی حسابگرها!

سرباز مدافع حرم رفت
مردانه میان مردترها

برخاست و زینبانه برخاست
در مجلس زورها و زرها

افتاد و چه پرغرور افتاد
لب تشنه کنار همسفرها

برگشت و چه باشکوه برگشت
در حیرت و بُهت رهگذرها

سرباز مدافع حرم شد،
روشن کن ِ چشم بی بصرها

سرباز مدافع حرم شد،
مشروح تمامی خبرها
 


13 فروردین 1397 256 0

اعیاد لبخند تو اند ای شادی ایام

پا می گذارد بر زمین ساقی خوش اقبال 
آغوش کعبه مست می آید به استقبال 
ای روای جاعل مکن اینقدر قیل و قال 
با چاک پیراهن ،لب باز و زبان لال
دیگر چه حاجت هست در شرحش به استدلال

گرچه بدی ها هم به خوبی تو خوش بینند 
از دیدنت«لهو ولعب ها» باز غمگینند
جای تو نه، ای کاش جای خویش بنشینند
وقتی تو را در دست های کعبه می بینند
وقتی برای کعبه هستی کعبه آمال 

تاریخ مردی هست لبریز مثال از تو 
هر لحظه می پرسند گمراهان سوال از تو 
حلال غم! اما نمی پرسند حال از تو
دردا چه می خواهند اشباه الرجال از تو 
ای گل چگونه ساختی با خار،چندین سال 

دین بی تو تعریفی ندارد آیه ی اکمال!
مثل تو کو شاهی چنین آزاد و فارغ بال 
پابند عدلت می شود روزی دل خلخال 
نورّعلی نوری تو در هر حال و هر احوال 
پروانه ات خواهد شد آخر شمع بیت المال... 

دستی که  بر شمسیر رعد آسا نمی لرزید 
پایی که پای عهد پا برجا نمی لرزید 
پشتی که پیش پشته ی غم ها نمی لرزید
جانی که در میدان واویلا نمی لرزید
حالا به لرزه آمده با گریه اطفال 

خالی ترینی از نفاق و غرق انفاقی 
جمع اند در تنهایی شامت چه عشاقی !
چشم یتیمان واشده رو به چه آفاقی 
ممدوح من وقتی علی باشد چه اغراقی 
در وصف او خروار آرایه است یک مثقال 

دست سخن هست از بلندا مدح او کوتاه 
من بیش از این در آستان او ندارم راه
مثل گذشته با وجود آن همه بدخواه 
آینده هم خواهد سرود از او به اذن الله 
ماضی و مستقبل مرید اوست در هر حال ......


12 فروردین 1397 212 0

به این شهر آلوده باران بیاور

برای من از باغ ریحان بیاور
سر راهت از روستا نان بیاور

مربا هوس کرده ام باغ رفتی
از آنجا تمشک فراوان بیاور

ببین راستی ریشه زد حسن یوسف
اگر دیدی و بود گلدان بیاور

به این شهر جانکاهِ باری نه دلخواه
به این شهر آلوده باران بیاور

در این شهر تنهایم و جان بابا
محمدامین را به تهران بیاور

برای من این ماهی تنگ خالی
که دور از تو جان می دهد جان بیاور

بیا و به آن خانه - آن با تو خانه -
من این خسته را از خیابان بیاور

مرا معجزی نیست جز شعر گفتن
به من قدر این شعر ایمان بیاور


27 اسفند 1396 314 0

جهان به زمزمه برخاسته ست


به احترام بهار
جهان به زمزمه برخاسته ست:
درخت، دریا، دشت
پرنده، باران، سنگ
تو نیز
در این طراوت جاری
برای پر زدن از خود، دلی مهیا کن!
 


26 اسفند 1396 315 0

سلوک ویژه خواری را مقاماتی ست پیچیده ؟!

خراب دولت آنم که نگذارد در آید بوش
که با  هر گند نو بر گند کهنه می نهد سر پوش

به هر انگشت در هر آستینش خفته صد سیفون
که فوری می کشد سیفونش را ، یک آب هم بر روش

اگر آرد ز عثمانی دو کشتی کود انسانی
الا ای تپه های خاک پاکم وا کنید آغوش

سلوک ویژه خواری را مقاماتی ست پیچیده ؟!
که افشا کردنش ذهن شما را  می کند مغشوش

برادرهای ایمانی فقط یک شمه از آنرا
اگر رو کردم  انصافا ، سریعا بگذرید از روش

در این مسلک مقام فقر را دریابد آن رندی
که چاه نفت را بالا کشد،  لاجرعه چون دمنوش

تصور کن اگر حتی تصور کردنش سخت است
که در آید صدای داریوش از سی دی گوگوش

خش افتاده ست بر اعصاب ما از یاوه گویی ها
که طبل وعده های پوچ و خالی می خراشد گوش

اگر که شیر ، در علم لغت دارد سه تا معنا
نمی یابم چرا پس من سه تا معنا برای موش

الا ای واضعان لفظ و معنا خواهشم این است
که دست و پا کنید اینک دو تا معنا برای موش

یکی آن گرگ خوش خنده که می پوشد لباس میش
یکی هم آن خر گاوی که هی رم می کند یابوش

نمی دانم چه باید کرد دیوی درونم را :
که می گوید وطن خالی ست از مشتی وطن نفروش!

بس است این نا امیدی، شاعر مزدور امیدت کو؟!
خفه لطفن ، پلیز شات آپ ، اُسکت ، زر نزن ،  خاموش...


22 اسفند 1396 218 0

کدام استقلال؟! کدام پيروزی؟!

حضور گم شدۀ صد هزار آدم گم
حضور وحشیِ رنگ
طنين نعرۀ مسلول و خندۀ مسموم
طنين دغدغه، جنگ

يکی به عربده گفت:
درود بر آبی!
به هر کجا که رَوی رنگ آسمان آبی است

به طعنه گفت کسی با غرور و بی تابی:
ولی نبود آبی
ميان هيچ رگی خون هيچ کس هرگز
درود بر قرمز!

فضای ساده و سبز زمين آزادی
در انفجار صدای ترقه‌ها، در دود
نود دقيقه کدورت
نود دقيقه کبود

در آستانه در
غريب و غمزده طفلی کنار وزنۀ پير
به فکر سنجش وزن هزار ناموزون
و پيرمردی گنگ
تکيده
تشنه
به دنبال لقمه‌ای روزی

کدام استقلال؟!
کدام پيروزی؟!
 


10 اسفند 1396 342 0

اگر که عاشق تو دل به دیگران بسپارد

خدا کند به عذابی الیم، جان بسپارد
اگر که عاشق تو دل به دیگران بسپارد

خدا نیاورد آن روز را که این دل تنها
به غیر دست نوازشگرت عنان بسپارد

بدا به حال کسی که به سیم و زر دل خود را
دمی از این بستاند دمی به آن بسپارد
::
اگر چه عشق تهیدستی است، صاحب عالم
اراده کرده جهان را به عاشقان بسپارد 

ذلیل می شود آن کس که در جهان سر تسلیم
به هر صدای بلندی به جز اذان بسپارد
 


08 اسفند 1396 211 0
صفحه 10 از 284ابتدا   قبلی   5  6  7  8  9  [10]  11  12  13  14  بعدی   انتها