دفتر شعر

صدا... سکوت... صدا... آه این دو باید ممتد

سکوت، کرنش بی اختیار چند پلنگ است
صدا، شکار گوزنی جوان به دست تفنگ است

صدا تحکم دریا، صدا توحش توفان
سکوت یعنی ساحل، مزار چند نهنگ است

صدا اگر که صدا، سینه ای ست رو به گلوله
سکوت، چند بیانیه در مقابل جنگ است

سکوت، شیشه ای آشفته روی سینه ی یک فرش
صدا: سکوت به هنگام پرت کردن سنگ است

صدا تکثر رنگ آنچنان که بوم نمانَد
سکوت کثرت بی رنگ در برابر رنگ است

صدا... سکوت... صدا... آه این دو باید ممتد
که فصل مشترک چیزهای زشت و قشنگ است


25 اردیبهشت 1397 315 0

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است

با این همه برج و سایه ی نسیانش
انسان مدرن مانده و ایمانش

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است
بر مرکب آهنین سرگردانش


24 اردیبهشت 1397 236 0

کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

ای شاعر سیب گونه و گندم ری!
کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

مضمون بلند توست گیسوی کسی
مضمون بلند ما سری بر سر نی


24 اردیبهشت 1397 244 0

گفتید رفیقتان شما را نشناخت!؟

گفتید رفیقتان شما را نشناخت!؟
شد مثل غریبه؟، آشنا را نشناخت؟

این مسئله ای نیست، یکی در جایی
وقتی که رئیس شد خدا را نشناخت
 


23 اردیبهشت 1397 266 0

گفتیم چرا قیافه می گیرد پس؟!

روی دو لبش سه من سبیل افتاده
بر قله بینی اش زگیل افتاده

گفتیم چرا قیافه می گیرد پس؟!
گفتند که از دماغ فیل افتاده


23 اردیبهشت 1397 220 0

عزت ما را به نانی پیش از این ها داده ای

شعله باش اما چنین بر آشیان خود مزن
دود کن خود را ولی در دودمان خود مزن

از گلوی دشمنانت تیغ اگر برداشتی
لااقل آن را به قلب دوستان خود مزن

رحم کن ای صاعقه! گیرم زمین را سوختی
رحم کن، سیلی به گوش آسمان خود مزن

در بیابان کی بدون ما به منزل می رسی؟
راهزن هستی اگر، از کاروان خود مزن

عزت ما را به نانی پیش از این ها داده ای
بعد از این دیگر دم از نام و نشان خود مزن

جنگ برده با رشادت های تو مغلوبه شد
عارمان از توست، حرف از آرمان خود مزن
 


23 اردیبهشت 1397 202 0

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست

سفر بسیار کردم تا رسیدن را بیاموزم
زمین خوردم که روزی پر کشیدن را بیاموزم

از این شب های دوری رو به صبح روشنی دارم
که جای خواب دیدن، خوب دیدن را بیاموزم

خدایا حکمت دل بستنم را دیر فهمیدم
مقدر کرده بودی دل بریدن را بیاموزم

من و این روح ناآرام و این از خود رمیدن ها
مگر در خاک باری، آرمیدن را بیاموزم

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست
الهی رمز و راز آفریدن را بیاموزم
 


23 اردیبهشت 1397 362 0

عطر هل گم می شود در عطر ناب دست هایش

خنده هایش کودکانه گریه هایش مادرانه
همسر من یک فرشته از بهشت جاودانه

من کی ام تندیس دردم، من کی ام؟ افسرده، سردم
با تنور صحبت او دم به دم گرم است خانه

هم چنان با عین و شین و قاف می بیند جهان را
بی که حرفی از حروف رنج باشد در میانه

عطر هل گم می شود در عطر ناب دست هایش
این شراب خانگی را دوست دارم عاشقانه

آزموده گاه با قهرش دل بی طاقتم را
قهر هم خوب است اگر این گونه باشد دلبرانه

گاه سر بر شانه ی من می گذارد تا ببارد
گاه سر بر شانه ی او می گذارم بی بهانه

گل پسر آورده، در پیشانی او صبح روشن
دختری آورده آیات الهی را نشانه

بر لبش لالایی و در چشم هایش گریه دارد
باز باران با ترانه... باز باران با ترانه
 


23 اردیبهشت 1397 232 1

باز نانوایی قیامت بود

تنور و ریگ های آتشینش را!

یکی می سوخت جانش را غم نان
بر جبینش داغ حسرت بود
یکی دور از شیوع شعله ها در خواب راحت بود
به خانه آمدم با دست خالی
باز نانوایی قیامت بود
 


23 اردیبهشت 1397 207 0

آزادی ام این که بنده ی او باشم

آزادی ام این که بنده ی او باشم
در سینه دل تپنده ی او باشم

گیرم قفس است این جهان خوش دارم
در کنج قفس پرنده ی او باشم


23 اردیبهشت 1397 202 0

هر روز مراقب است تا گم نشویم

آمیخته با عطر سفر کوچه ی ما
خود در دل ماست رهگذر کوچه ی ما

هر روز مراقب است تا گم نشویم
آن نام که ایستاده در کوچه ی ما
 


23 اردیبهشت 1397 193 0

در خلوت من خداست من هم هستم

او جز دل تنگ مبتلا هیچ نبود
جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود

در خلوت من خداست، من هم هستم
در خلوت او غیر خدا هیچ نبود


23 اردیبهشت 1397 221 0

خواندند تو را زخم دهان وا کرده

روشن شده از دیده ی تو دیده ی من
ای چشمه ی از شگفت جوشیده ی من

خواندند تو را زخم دهان وا کرده
ای گل، گل سرخ تازه روییده ی من


23 اردیبهشت 1397 198 0

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز

ای مهر تو دلگرمی هر طفل یتیم
ای خوانده تو را به چشم تر طفل یتیم

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز
آن گونه که در روز پدر طفل یتیم


23 اردیبهشت 1397 190 0

شایع شده است بی بهاری در شهر

شایع شده است بی بهاری در شهر
دل های اداری و اجاری در شهر

پیداست که جای حرف حق، پنبه پر است
در گوش جنازه های جاری در شهر


23 اردیبهشت 1397 228 0

این قدر سر راه خزان سبز مشو

آن سو تر از این جاده سواری هم هست
آن سوی کویر چشمه ساری هم هست

این قدر سر راه خزان سبز مشو
ای شاعر ساده دل! بهاری هم هست


23 اردیبهشت 1397 507 0

خوشحالم از این که حال تو خوش بوده ست

هم سنگ عدم بود وجودم بی تو
آهنگ تو داشت تار و پودم بی تو

خوشحالم از این که حال تو خوش بوده ست
خوشنودم از اینکه خوش نبودم بی تو
 


23 اردیبهشت 1397 301 0

چون تشنه لبان نشسته بر دامن خاک

نه مژده باران، نه تبسم دارد
نه آب وضو برای مردم دارد

چون تشنه لبان نشسته بر دامن خاک
ابری که خودش قصد تیمم دارد
 


23 اردیبهشت 1397 150 0

پیچیده صدای رنجتان در معدن

ای مانده به شانه هایتان بار گران
ای چشم به راهتان دمادم نگران

پیچیده صدای رنجتان در معدن
ای کارگران! کارگران! کارگران
 


23 اردیبهشت 1397 188 0

هنگام نبرد، آخر از جا برخاست

او بود و حساب دین و دینار خودش
دینی که فروخت کنج بازار خودش

هنگام نبرد، آخر از جا برخاست
پیکار نه! می رفت پی کار خودش!


23 اردیبهشت 1397 177 0
صفحه 9 از 286ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها