دفتر شعر

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم

افتان، خیزان، در پی آرامش خویش
حیران، حیران، گم شده ی خواهش خویش

آن پرسش سرگشته ی بی هنگامم
پرسان پرسان در طلب پرسش خویش


23 اردیبهشت 1397 172 0

من بغض مسافری پریشان حالم

نه هم نفسی نه همدم و همراهی
تا گریه کنم نه خلوت دلخواهی

من بغض مسافری پریشان حالم
در غربت شهر بی زیارتگاهی


23 اردیبهشت 1397 236 0

اینک من و این دل، نگران های جهان

در گوشه ی پرتی از جهان های جهان
اینک من و این دل، نگران های جهان

باری ست به دوشمان که پیشش کاهی ست
کوهستان ها و کهکشان های جهان


23 اردیبهشت 1397 127 0

گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

گشتم همه شهر را سراسر، گشتم
گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

یک نامه ی محرمانه از خویش به خویش
من آمدم و رساندم و برگشتم


23 اردیبهشت 1397 132 0

من کیستم این میانه؟ انسان... انسان

صحرا، جنگل، پرندهف گل، رود روان...
خورشید، درخت، سنگ، دریا، باران

من کیستم این میانه؟ انسان... انسان
نقاشی ناتمام دیوار جهان


23 اردیبهشت 1397 207 0

انگشت اشاره سوی لب برد فقط...

این دام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت
پیغام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت

انگشت اشاره سوی لب برد فقط...
هنگام سکوت بود یا بوسه؟... نگفت


23 اردیبهشت 1397 142 0

راهی شده است تا به دریا برسد

راهی شده است تا به دریا برسد
جوشان و خروشان به تماشا برسد

جان می دهد اما به نخستین بوسه
این رود اگر تا لب دریا برسد


23 اردیبهشت 1397 136 0

خط... فاصله... خط... فاصله...خط...فاصله...خط

شهر از پی شهر در هوایت راندم
داغ دل خود را همه جا گرداندم

خط... فاصله... خط... فاصله...خط...فاصله...خط
من سطر به سطر، جاده ها را خواندم


23 اردیبهشت 1397 109 0

رازی ست... نه... غنچه ای... نه... زخمی ست دلم

داغی ست دلم، نهفته مانَد بهتر
دردی ست دلم، نگفته ماند بهتر

رازی ست... نه... غنچه ای... نه... زخمی ست دلم
یا هر سه... که ناشکفته ماند بهتر


23 اردیبهشت 1397 120 0

شب آمده، تنهایی تو نامش چیست؟

شب آمده با تمام تنهایی من
غم آمده هم کلام تنهایی من

شب آمده، تنهایی تو نامش چیست؟
دلتنگی توست نام تنهایی من


23 اردیبهشت 1397 136 0

ایهام گزنده ای ست از عصر مدرن

انداخته گوشواره ای در گوشش
پوشانده به جدّ و جهد، با تن پوشش

ایهام گزنده ای ست از عصر مدرن
انسان که سگی گرفته در آغوشش


22 اردیبهشت 1397 109 0

هر میدان شعبه... هر خیابان شعبه..

هر میدان شعبه... هر خیابان شعبه...
این شعبه ی اوست بدتر از آن شعبه

از ثروت ما چه برج ها ساخته است
این حرمله با تیر هزاران شعبه
 


22 اردیبهشت 1397 150 0

آن آینه های صاف را یادت هست؟

ای ناب ترین صبح خداوند بیا
ای نور دریچه های پیوند بیا

آن آینه های صاف را یادت هست؟
آن آینه ها خاک گرفتند بیا

 


22 اردیبهشت 1397 179 0

معلوم نمی کنی که تا کی باید...

ای سبز بهار! سردی دی تا کی؟
خاموش بماند نفس نی تا کی

معلوم نمی کنی که تا کی باید
بی تاب بپرسم از تو تاکی... تا کی؟

 


22 اردیبهشت 1397 203 0

شعر مهدوی محمدمهدی سیار - بی رؤیت روی او بلاتکلیفم

بی تاب تر از جان پریشان در تب
بی خواب تر از گردش هذیان بر لب

بی رؤیت روی او بلاتکلیفم
مثل گل آفتابگردان در شب


22 اردیبهشت 1397 315 0

نام تو  می روید

دریا به رنگ  توست
بخشندگی هایش
خورشید مثل توست
تابندگی هایش

من قلب می بینم
در سنگ های سرد
احساس می بینم
در رنگها ی سرد

ابر از تو می گوید
باد از تو می گوید
باران که می بارد
نام تو  می روید


27 فروردین 1397 203 0

این غفلتِ مشهور به تقویمِ جَلالی

در باد وَرق می‌خورَد این دفترِ خالی
این غفلتِ مشهور به تقویمِ جَلالی

هرجا بِگُریزم، غمِ تو زودتر آن‌جاست
از گریه پُرم، ای همه‌جا، جایِ تو خالی!

هرگز شده دریا برَوَد دیدنِ رودی؟
دیدار من و عشق؟ چه بیهوده‌خیالی!

از آبِ حرام است تُهی کاسه‌ی مستان
بر خوانِ خدا نیست مگر نانِ‌حلالی؟

ای هرگزِ نومید! در این دایره‌ی وَهم
شوقِ سفری کو؟ چه سقوطی؟ چه کمالی؟

خوب ‌است همه چیز و به‌کام‌است شب و روز 
ای عشق! به جز دوریِ تو نیست ملالی

این قافیه بازیّ و گرفتاریِ الفاظ
ما را به کجا می‌برَد این بی پر و بالی
 


27 فروردین 1397 263 0

پسلرزه های غم چرا این قدر محسوسند؟

فانوس ها خاموش هم باشند فانوسند
ماهند اگرچه بین مشتی ابر محبوسند

وقتی به جریان پریدن معتقد باشی
پروانه ها در دفترت هرگز نمی پوسند

من نور شمعم ، رعشه در اندامم افتاده
پسلرزه های غم چرا این قدر محسوسند؟

گاهی "نداری" بهتر از دارایی است ،ای مرگ
میراث من از تو همین غم های ملموسند

از من گرفتی باغبانم را و در هر فصل
با من هر آن چه باد و بوران است مانوسند

با این همه حس می کنم گرمای مهرش را
گاهی پدرها بچه را از دور می بوسند
 


27 فروردین 1397 241 0

والكاظمينَ الغيظ وَ العافينْ عنِ النّاس

احساس از هفت آسمان می بارد ، احساس
بوی گل سرخ است يا  بوی گل ياس

عالم همه تفسير لبخند تو ای عشق
از بای بسمِ اللَّه بخوان تا سينِ وَ النّاس

باب الحوائج تشنه تر از ديگران است
اين راز را تنها تو می دانی و عباس

تاريخ را هر جا ورق زد باد ، ای داد
پايی به زنجير است يا دستی به دستاس

امّا تو مي بخشی، تو بابای رضايی
والكاظمينَ الغيظ وَ العافينْ عنِ النّاس

فردا كه سر از سجده برداری ، درختان
پُر گشته اند از دانه های سرخ گيلاس
 


27 فروردین 1397 246 0

من مرد و زنم؛ شاهدِ من: این کت و دامن

من مرد و زنم؛ شاهدِ من: این کت و دامن
مردی‌ست درونم که ستم کرده به این زن

دلگیرم از آن مریمِ معصوم که جا ماند
در دفتر نقاشیِ شش سالگیِ من

با خانه و خورشید و گل و کوه و درختش
هم‌میزیِ سارا شد و هم‌بازیِ لادن

سی سالِ تمام است که گم کرده‌ام او را
دعوای من و جامعه شد جنگِ مطنطن

از بس دل من سوخته از عمر، که حتی -
با سابقه‌ی دوستی و این دلِ روشن،

هرقدر بزرگی بکنم فرض محال است
با لادن و سارا سرِ یک میز نشستن


27 فروردین 1397 138 0
صفحه 9 از 284ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها