به دلپذیری تهرانی، به دلنشینی بیروتم / مهدیه اکبری

 
به دلپذیری تهرانی، به دلنشینی بیروتم
نهال بارور سیبی، درخت پر ثمر توتم

بلند قامتم و نستوه، به راست قامتی سروی
به خون نشسته برای تو، غرور زخمی یاقوتم 

خلاف قول یهود اینک قسم به چادر لبنانی! 
 که تن نداده به ننگ آری هنوز دامن ماهوتم

عروس آبی دریاها ! مدیترانه ی چشمانت
مرا به گریه می اندازد  که تا ابد به تو مربوطم

هوای خانه ات ابری شد هوای خانه ام ابری تر
اگر که صاعقه سوزاندت به خشمگینی باروتم

هنوز در جریان هستی خلاف دشمن خونریزت 
جوان و پر تپشم آری به رغم دشمن فرتوتم 

برادرانه وفا دارم  و هیچ جای تعجب  نیست
که سر گذاشت اگر روزی به شانه های تو تابوتم
 
21 0 3.5

این خیابان راوی جریان جنگ و زندگی است / فاطمه زاهد مقدم

ترسی از مردن ندارد، جان تعارف می‌کند
زندگی را زیر بمباران تعارف می‌کند 

عکس فرزند شهیدش را گرفته در بغل
با دلِ غمگین، لب خندان تعارف میکند

ابرها جمعند هر شب در مسیر انقلاب
آسمان موکب زده، باران تعارف می‌کند

هر طرف سبز و سپید و سرخ دارد می‌وزد
باد دارد پرچم ایران تعارف می کند 

تک درخت کهنه ای در این خیابانِ شلوغ
تکیه‌گاهش را به مهمانان تعارف می‌کند

مادری با بچه ها مشغول بازی می شود 
مهربانی در دلِ میدان تعارف می‌کند

کوچه را پر کرده از عطر گلاب و زعفران
لقمه‌ی حلوای داغ و نان تعارف می‌کند 

موکبی با سینیِ خرما و چای دارچین
در هوای سرد، تابستان تعارف میکند

این خیابان راوی جریان جنگ و زندگی است
شب به شب امید بی پایان تعارف می کند
18 0 5

یکی دیگر از نامه‌های تو آمد / اعظم سعادتمند

به بهانه‌ی پیام تازه‌ی رهبرمان آقا سید مجتبی خامنه‌ای 

صدای تو آمد، صدای تو آمد
صدای غم آشنای تو آمد

خیابان خیابان به هر کوی و کوچه
دریچه دریچه هوای تو آمد

نسیمی پر از مژده‌های دما‌دم
به همراه عطر عبای تو آمد

برای دل زخمی سرزمینم
نه دارو نه مرهم، شفای تو آمد

سلامی قدیمی، سپید و صمیمی
کبوتر شد و با دعای تو آمد

چه خوش‌بو ، چه خوش‌خط، به رسم محبت
یکی دیگر از نامه‌های تو آمد

 
36 0 3.83

ای عزیزان! چشم بد دور از خیابان شما / محمدجواد غفور زاده

می‌رسد تا آسمان، نور از خیابان شما
ای بلا و فتنه‌ها دور از خیابان شما

تا حریم حضرت خورشید جاری می‌شود 
پرتو «نورٌ علی نور» از خیابان شما 

این همان خط مُقدم هست و اینجا سنگر است
ای عزیزان! چشم بد دور از خیابان شما

راستی هرلحظه می‌گیرند نیرو و توان
مرزبانانِ سلحشور از خیابان شما

تا بریزد آتش حسرت به قلب دشمنان 
دست از رزمنده، دستور از خیابان شما

بشکند دستِ منافق‌پیشهٔ شیطان‌صفت
قطع گردد پایِ مزدور از خیابان شما.. 

می‌رسد تا مسجدالاقصی اگر همت کنید
این همه فریاد پرشور از خیابان شما
49 0

خوشا به او که برایش یکی‌ست پولک و پول / سحر هادیان

چهل شب گذشت...

میان بمب خبر، بی‌خیال موشک‌هاست
دوباره دخترکم، مادر عروسک‌هاست

چقدر آن زن نقاشی‌اش شبیه من است
چقدر جوجه‌ی نو در دهان لک‌لک‌هاست

پُر است از خبر خوش، کلاغ قصه‌ی او
که او بدون توجه به قارقارک‌هاست

نشسته‌ام که به گِل‌بازی‌اش نگاه کنم
که فوت کوزه‌گری در جهان کودک‌هاست

سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است
که کفش کوچک او، رهن کفشدوزک‌هاست

سرش به گِل، به عروسک، به قصه‌ها گرم است
چه ورجه وورجه‌ای در سر وروجک‌هاست

خوشا به او که برایش یکی‌ست پولک و پول
چقدر پولک ماهی درون قلک‌هاست

کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت
که از قضا نگران غذای اردک‌هاست

و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند
و دست کوچک او بر سر عروسک‌هاست
32 0 5

بیا! ای گاوِ وحشی باز سم‌کوبان به سوی ما / محمد مرادی


"مغول" لشکر کشید، اینجا ولی ما آدمش کردیم
به ایران هرکه ‌تندی کرد، از گیتی کمش کردیم

اگر قیصر به این کشور نگاه  دشمنی انداخت 
به زنجیرش در آوردیم و بر زانو خمَش کردیم؛

چنان خم شد به خواری پیشِ اسب پادشاهِ ما
که بعد از آن، به عبرت ثبتِ "نقش رستمش" کردیم

بپرس از  "ناوگانِ" بی‌شمار پرتغالی‌ها 
چگونه سنگ روي یخ  ميان عالمش کردیم؟

بپرس از "انگلیسِ" دزد که در ساحل دلوار 
چطوری پایمالِ ضربه‌های محکمش کردیم؟

بپرس  از روح در کابوسِ خون، غرقِ  "گریبایدوف" 
که با چنگالِ شیرِ مرگ، سربارِ غمش کردیم 

بخوان تاریخ ایران را که هرکس دشمن ما شد
به رزمی مادرش را سوگوارِ ماتمش کردیم

اگر قارون به جنگ آمد، فقیر آسمان‌جل رفت 
گدا آمد به کرنش پیش‌مان، ما حاتمش کردیم 

هرآنکس سرکش آمد سنگ قبرش را تراشیدیم 
اگر با مِهر_ آمد، نقشِ مُهرِ خاتمش کردیم


بیا! ای گاوِ وحشی باز سم‌کوبان به سوی ما
که هر حیوان که آمد سمت ما، ما آدمش کردیم
 
40 0

قسم به مشت گره کرده‌ات که فریادیم  / سیدمهدی حسینی

هنوز قلب من از عشق، از تو سرشار است
به  درد بی‌تویی این‌روزها گرفتار است

به شوق آن لبخندی که روزی‌ام کردی
دلم شکفته و صد جان به تو بدهکار است

 جهان خاطره‌ها بود با تو بی تکرار
جهان من پس از این روی دور تکرار است

خبر رسید که: رهبر... خبر نوشت شهید... 
گذشت چله‌ای و باورش چه دشوار است...

خبر شکستن آیینه زیر بارش سنگ
خبر خمیدن من زیر پتک اخبار است

خبر عمیق‌تر از بُهت بود و ویران‌تر 
خبر که زخم جگر شد، هنوز خونبار است 

پس از تو پنجره‌ها چشم‌های ابرآلود
سیاه‌پوش تو شب، تا سحر عزادار است

سلام نفس زکیه که مطمئنه شدی، 
و مرگ غیر شهادت برای تو عار است

حماسه‌ی تو شهادت، شهادت تو عروج
و رستخیز هزاران هزار عمار است

نه بال مرگ به اوج شهادت تو رسید، 
نه مرگت از سر کفار، دست‌بردار است! 

قسم به مشت گره کرده‌ات که فریادیم 
که مجتبای تو هم، حیدر است و کرار است

 سلام ای لب قاریِ والضُحی رمضان
بیا که شعر رطب هست و وقت افطار است... 

 کدام چله‌ی اشکم جواب خواهی داد؟ 
که قطره‌قطره‌ی این شعر در کلنجار است

دلم شکسته‌تر و منتظرتر از دیروز
چقدر پنجره چشمم به تو بدهکار است

امیدوار بمانم که باز می‌آیی
کدام نیمه‌ی ماه است، وقت دیدار است؟ 

حماسه بود و غزل بود، چله‌ای که گذشت
پس از تو چشم زمانه، همیشه بیدار است

چقدر واژه که چون بغض در گلویم ماند
چقدر کودک مضمون که زیر آوار است... 
24 0 3

تو محکم باش خواهی دید سرتاسر جهان با ماست / عاطفه جوشقانیان

زمین از آن ما خواهد شد آری، آسمان با ماست
تو محکم باش خواهی دید سرتاسر جهان با ماست

بگو با نیل و با فرعون، ما یاران موساییم
بگو با ساحران اینک عصای داستان با ماست

طناب دشمنان آخر طناب دار خواهد شد
به حبل الله باید چنگ زد، این ریسمان با ماست

اگر از هر طرف تیری کمین کرده‌ست در میدان
بخوان از ما رمیت، آنگاه می‌بینی کمان با ماست

طبس با دست خالی ایستاد آن شب جهان فهمید
سپاه بادها با ما و شن های روان با ماست

چه غم ابر سیاهی دیده بان دشمنان باشد؟
یقین داریم فردا جای جای کهکشان با ماست

به حنجرها قسم فریادها زنده‌ست، بالنده‌ست
بگو الله اکبر، فتح دنیا بی گمان با ماست

زمین از آن ما خواهد شد آری، زودتر برخیز
صدای آشنایی می‌رسد از جمکران... با ماست
25 0 2.67

صدا به شوق رهایی هنوز تکبیر است  / امیرمهدی علیزاده

صدا اگر چه پر از خون هنوز در جریان 
صدا به لهجه رعد ست و نغمه طوفان

صدای توست پر از زخم و همچنان جاریست 
و ایستاده به فریاد با تمام توان

صدا به شوق رهایی هنوز تکبیر است 
شبیه شور موذن درست وقت اذان 

کجاست کوه تر از شانه های نستوه ات 
«برای گریه این ابر های سرگردان »

نهیب توست گمانم به گوش باد حریص 
مباد آن طرف دشت غنچه ای نگران 

هنوز مشت گره کرده ات پر از شور است 
طنین خطبه تو کرده ظلم را ویران 

ببین شکفته ز خونت چقدر لاله و سرو 
در امتداد مسیرت چقدر رود روان

چهل شب است به شوقت هنوز منتظریم 
بیا بیا و دوباره سرود فتح بخوان
82 2 4.67

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن / عباس احمدی

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن
 به  کنج خانه کوچیدن، خیابان را رها کردن

گره خورده است نام کشور ما با جوانمردی
برادر! ناجوانمردی است، لبنان را رها کردن

پریشان است دشمن از مصاف ما، پشیمان نه
پشیمانی است این گرگِ پریشان را رها کردن           

مگر که زخم چرکین  نیست اسرائیلِ کودک کُش
صلاح مسلمین در چیست؟ درمان را رها کردن؟

به امرالله، حزب الله غالب می شود، آری
ولی هیهات! یک آن، حزب شیطان را رها کردن

مطیع امر رهبر بوده و هستیم تا آخر
ز ما ایرانیان دور است، ایران را رها  کردن
 
43 0

ای به تکلیف خود عمل کرده باقی کارها به دست خداست / مهدی جهاندار

صاعقه‌خیز و گردباد آساست
سرعت اتفاق‌ها بالاست

ساعت صفرِ انتقام شده‌ست
سرِ سربند فاطمه دعواست

عالم امروز کربلا شده است
کربلا هرکجا شود، غوغاست

در کدامین حدیث می‌خواندم
کربلا خاک مسجدالأقصی است

عاقبت، عاقبت‌بخیر شود
هر کسی در مسیر عاشوراست

ای به تکلیف خود عمل کرده
باقی کارها به دست خداست
24 0

دیر میفهمی که این دنیا «زمین گلف» نیست! / اصغر عظیمی مهر


با کلاه قرمز مضحک ... لباس هودی‌ات ـ
این جهان را دیده‌ای از پشت عینک دودی‌ات!

دیر میفهمی که این دنیا «زمین گلف» نیست!
از همین حالا ولی این نمره‌ی مردودی‌ات!

تو خودت حتی نمی‌دانی چه می‌خواهی هنوز! 
احمق است آن‌کس که باشد در پی خشنودی‌ات!

شاه دنیا نیستی! «دیوانه‌ی خودشیفته»!
عقده‌ها می‌ریزد از شخصیت کمبودی‌ات!

«جنگهای واقعی» خیلی تفاوت می‌کنند ـ
با خیالات و توهم‌هـای هالیوودی‌ات!

«آخر بازی» مهمات‌ات به پایان می‌رسد!
هرچه باشد رو به کسری می‌رود موجودی‌ات!

مُلک ایران «مأمن ادیان ابراهیمی‌» است!
می‌شود بر ما گلسـتان آتش نمرودی‌ات!

تنگه‌ی هرمز به روی هر کسی هم وا شود؛
تو یکی باید کنی عادت به این مسدودی‌‌ات!

با حساب زخم‌هایی که از ایران می‌خوری
«طول درمان» زیادی ‌می‌برد بهبودی‌ات!

زودتر از آنچه فکرش را کنی خواهد رسید
روز مرگ نکبتی و لحظه‌ی نابودی‌ات!
 
40 0

تفاوتی است بین فعل [مُرد] با [شهید شد] / محمد خادم

پس از شنیدن خبر شهادت رفیق کربلایی ام شهید علیرضا داوری
که هیچ از پیکرش نماند

تفاوتی است بین فعل [مُرد] با [شهید شد]
خبر رسید ناگهان رفیق ما شهید شد

موبایل زنگ خورد و مجتبایِ بغض کرده گفت
علیرضا ، علیرضا ،علیرضا شهید شد 

سؤال کرد همسرم . خبر سکوت کرده بود.
همین که خواستم بگویمش،صدا شهید شد 

علیرضا که چند هفته پیش شام دادمان
همان که عید بُردمان به کربلا شهید شد 

نگفته بودم او چقدر زیر قُبه گریه کرد؟
گرفت حاجت خود آخر از خدا شهید شد

حسین جان،حسین جان،حسین جان، حسین جان
چقدر گفت و گفت و گفت و گفت ...تا شهید شد

و همسرم به گریه گفت: وای او دو بچه داشت 
و همسرم سؤال کرد کِی؟ کجا ؟ شهید شد

علیرضا همان سحر که منتشر شد آن خبر 
امام را زدند و او به اقتدا شهید شد

اگر به داغ جانگداز آن امام دق نکرد 
به قاه قاه بی حیای اشقیا شهید شد 

کنار حجله اش ولی دو بچه گرم بازی اند 
چقدر کوچه درک این دقیقه را شهید شد

تفاوتی که بین زندگی ما و مرگ اوست
تفاوتی است بین فعل [مُرد] با [شهید شد]

 
22 0

فدای سوختنت خاک من، فدای تنت / پانته آ صفایی بروجنی

نشسته‌ام به تماشای شعله‌ور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت

هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خنده‌ی یک غنچه گوشه‌ی چمنت

چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بسته‌ای لب و در خون نشسته پیرهنت

غمت به جانم و دردت به سینه‌ام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت

حصار دامنه‌های تو استخوان‌هایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت
23 0

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند/ برای حسینیه اعظم زنجان / امیر رسولی

بنا خراب شد امّا پناهِ ما باقی است
اگر غبار گرفته است!، راهِ ما باقی است

حرام باد نفس، بی‌حسین اگر بکشیم
حریم و حرمت و پشت و پناهِ ما باقی است

(حسین ) زنده‌تر از هر زمان و هر عصر است
شکوه و شأن و بزرگیّ شاهِ ما باقی است

زمین نمی‌خورد آنکس که گفته یا عباس
قسم به مشک و علم، تکیه‌گاه ما باقی است

اذان نمی‌شکند گر شکسته گلدسته
علی است رهبر و راهِ فلاحِ ما باقی است

نگفته‌ایم به جز یاحسین و یا زینب
به نامِ نامی‌شان قبله‌گاهِ ما باقی است

بگو به آن که کمین کرده لشکر ما را
هر آنچه کشته بگیری، سپاهِ ما باقی است

بگو مگر نگرفتیم زهرِ چشم از تو
توان موشکی پایگاه ما باقی است

طرف‌حسابِ تو مردانِ یوم‌العباسند
بیا و باز ببین وعده‌گاهِ ما باقی است

به زیرِ بیرق عباس بود رهبرِ ما
هنوز رهبر ما زنده، ماهِ ما باقی است

به جز حماسه کنون نیست انتظار از ما
اگرچه فصل غم و اشک و آهِ ما باقی است

ز راه می‌رسد آنکه بقیه‌الله است
کسی که نیست به جز او گواهِ ما باقی است

همان‌که منتقم خون رهبر و شهداست 
امید آمدنش در نگاهِ ما باقی است 
17 0

آن خانه‌ای که گفته بودم، نامش ایران است / سجاد حیدری قیری

جسم شهیدی در دل آوار این خانه‌ست
یعنی کماکان گنج، جایش کنج ویرانه‌ست

مرد بزرگی را گرفته توی آغوشش
این خانۀ کوچک که خار چشم بیگانه‌ست

اهل محل در شعله‌ها دنبال او هستند 
این نسخۀ امروز عشق شمع و پروانه‌ست 

از پیکرش چیزی نمانده غیر بازویی
دیوار، گرم گریه کردن روی آن شانه‌ست

می‌سوزد و باری به دوش کس نخواهد شد
قومی که حتی رسم تشییعش کریمانه‌ست

باید بگریی سادگی خانه‌هاشان را
تهمت به این مردان زدن خیلی وقیحانه‌ست

از جان گذر کردند تا موشک شود پرتاب
ما فکر می‌کردیم کار آرش افسانه‌ست

جمعیتش حالا نود میلیون نفر باشد
آن خانه‌ای که گفته بودم، نامش ایران است
17 0

سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است  / راضیه جبه داری

خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است 
راه عبور از آسمان را باز کرده‌است 

الله اکبر از سرود فتح قومش 
فتحی که دنیا را پر از آواز کرده‌است 

از قله انسانیت می‌گفت و خونش
پایان استعمار را آغاز کرده‌است 

مشت گره کرده به هم پیوند مان داد
همبستگی این قوم را ممتاز کرده‌است 

خشم مقدس در رگ هر شهر جاری‌ست
حتی خیابان را شگفتی ساز کرده است 

ما از پریدن هیچ پروایی نداریم
سیمرغ در این سرزمین پرباز کرده‌است 

ما را خدا با خون او مبعوث کرده 
خون پیمبر زاده ای اعجاز کرده‌است
 
24 0

شیطانِ بزرگ باز در آتش سوخت / امیرعلی گازارپور

جنگنده نه، مُشتی مگس از راه رسید
طوفان شد و شیری سپس از راه رسید

شیطانِ بزرگ باز در آتش سوخت
امدادِ خدایِ طبس از راه رسید
 
10 0

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! / تقدیم به شهید سیدعبدالرحیم موسوی / سیدمهدی حسینی

کویر نیستم، اما دلم ترک‌ترک است... 
دوباره داغ روی داغ...  رسم این فلک است!

سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! 
که نقش داغ تو بر روی قلب شهر، حک است

به مادرم گفتم بارها که:«سیْد رحیم
درست مثل تو هستش! رفیق بی‌کلک است» 

چقدر خاطره دارم من از بزرگی‌هات
برای خوب شدن، کارهای تو محک است

همیشه وقت اذان رفتی و به تو گفتم: 
«کجا می‌ری؟ وسط بازی الک دولک است!»

همیشه خیر رساندی به این و آن گفتی
که راز زندگی واقعی همین کمک است

 تمامی رفقایت همیشه می‌گفتند: 
«میون آدمای خوب، آقارحیم تک است!» 

چقدر مردم «دروازه‌ری» به هم گفتند: 
«آقارحیم قیافه‌ش چقدر بانمک است! 
عصاره‌ی همه‌ی اعتبار ما قُمیا
آقارحیمِ رئیسِ ستادْ مشترک است...»

چقدر دور مزار تو ازدحام شده... 
گمان کنم که پر از رفت و آمد ملَک است 

نوشت بر روی تابوت سرخ تو، نوه‌ام: 
«عمورحیم، توی نقاشیام شاپرک است
14 0

پز میدهم من / لیلا خیامی

بابابزرگم 
بوده بسیجی
می کرده شلیک
با آر پی جی

در جنگ بوده
از قهرمان ها
یک عکس دارد
از آن زمان ها

در قاب عکس است
آن عکس الان
پز میدهم من
هر روز با آن
 
15 0

باید قوی باشی / سمیه غلامرضاپور

بوم بوم صدا آمد
خانه کمی لرزید
از پنجره دیدم
گنجشک هم ترسید

من هم کمی قلبم
تپ تپ صدا می‌داد
هی تند و تند انگار
تغییر جا می‌داد

گفتم: " نترسی‌ها
چیزی نبود اصلا
باید قوی باشی
قلب عزیز من"
36 0 4

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند / حامد طونی

قطره قطره روانه از هر جاده
موج از پی موج، مردم آزاده

از نام خلیج فارس می‌ترسیدند
اقیانوس فارس به راه افتاده
21 0

اینک تویی و جنگ! ببینم چه کاره‌ای / میلاد حبیبی

این غزل را از جانب من برسانید به دست آن شاعرانی که باید!


ای سر که گرم قافیه و استعاره‌ای
اینک تویی و جنگ! ببینم چه کاره‌ای

اینک رجز بخوان که سرودن پس از نبرد
رختی‌ست بعد عید، به بام مناره‌ای

عنوان «شاعری» به غزلباف بی‌وطن
زرباف‌جامه‌ایست تن بدقواره‌ای

با نقص نیز، حرمت این خاک واجب است
واجب چنان که حرمت قران پاره‌ای

من سر به راه عشقم و در بند امر او
از من به سر دویدن و از او اشاره‌ای

آنکس که سوخت با سر بر نیزه‌ی حسین
سر خم نمی‌کند به یزید دوباره‌ای
::
ای بی‌هنر‌، به هلهله‌‌ی اینکت مبال
فردا تویی و لهلهه‌ی جشنواره‌ای 
24 0

هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم / مبین اردستانی

فوج شهید زنده، بی نام و نشان؛ مردم
بنیان مرصوص‌اند صف در صف عیان مردم

تا چشم می‌بیند خیابان معبر نور است
هر سو روان، هر سو روان، هر سو روان، مردم

رود خروشانی در آغوش خیابان است
هر سو که می‌بینم، کران تا بیکران، مردم

منظومه‌ای غرق ستاره هر طرف جاری‌ست
رخشنده و زیباتر از هر کهکشان مردم

فوج ملائک در صف خاک قدم‌هاشان...
هستند نور چشم اهل آسمان مردم

آیینه‌دار غیرت بشکوهشان کوه است
کوهی که دارد در جگر آتشفشان؛ مردم

آری جنود عشق و سرداران امّیدند
فرماندهان لشکر صاحب‌زمان؛ مردم

درس شرف نزد یل ام‌البنین خواندند
گُردان عشق‌افروز روز امتحان؛ مردم

از دشمن ایران امان‌نامه نمی‌خواهند
دارند از صاحب‌زمان خطّ امان، مردم
 
15 0

«یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم» / محمدعلی غروی

یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم
ای لشکرِ جان‌بر‌کفِ ناصِر! دم‌تان گرم

انگار خیابان پُرِ «کَبْلایی» و «مَشتی» ست
کم دیده کسی اینهمه زائِر؛ دم‌تان گرم 

بقّال! سرت سبز، پرستار! دلت قرص
آهنگر و آجرپز و شاطِر! دم‌تان گرم 

از تکنولوژی‌های الهی چه بگویم؟
اسپانسر و سازنده‌ی لانچِر! دم‌تان گرم 

برنو شده کابوس جدید خلبان‌ها 
اسطوره شمایید عشایِر! دم‌تان گرم

ای حزب خدا! بودن‌تان برگ برنده ست 
-لعنت به دغل‌بازیِ پیجِر!- دم‌تان گرم 

پیچیده درین گنبد آبی چه صدایی!
ای سینه‌زن، ای شاعر و ذاکِر! دم‌تان گرم

از میمنه، پیکی به سوی میسره آمد:
«یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم»
 
32 0

ما نمی میریم، نام دیگر ما زندگی ست!  / حسن خسروی وقار

مثل ققنوسی که سوی آسمان برگشته است
پیر ما از قتله گاه خود جوان برگشته است

کاروان سوگ، بی تاب قیامی تازه است 
بر تن مجروح ایل امروز جان‌ برگشته است

مرگ راه اِحتراز مرد جنگ از جنگ نیست! 
از همان راهی که رفته پهلوان، برگشته است

نبض افریدونی ام در من قیامت کرده است
جرئت تغییر اوضاع جهان برگشته است

غرّش میر وطن را قلب دشمن ایستاد
بر تن شاه جهان ببر بیان برگشته است 

همچو توران بیرق ایرانیان را سجده کن
بازوان کاویانی را توان برگشته است

بارها شمشیر ما تا گردن بیگانگان 
جامه خونین رفته است و خون چکان برگشته است

خصم گیرم از کنام ما نهان برگشته است 
بی قشون و بی لباس و بی کمان برگشته است

ما نمی میریم، نام دیگر ما زندگی ست! 
مرگ از پیکار با ما نیمه جان برگشته است

آنچه را گفتند از تسلیم ما، افسانه بود! 
خون نمی خوابد برادر! داستان برگشته است

لحظه ای از پا نمی افتد خروش حیدری
آن عیان از چشم ما رفته، عیان برگشته است

آفتاب مرتضایی بر جبین مجتبی ست
سیّد حق‌طلعت حیدر‌نشان برگشته است
 
صف کشان پشت سرش عشّاق قامت بسته اند
باز هم گلدسته را شوق اذان برگشته است

دوره ی تنهایی چشم انتظاران سر رسید! 
تیغ بر کُن! لشگر صاحب زمان برگشته است
 
29 0

هی حساب موج‌ها از دست‌مان در می‌رود / محمدعلی غروی

هرچه دولت‌مردها را جدّی و رُک دیده‌ایم
قسمت کامنت‌ها را هم پر از جوک دیده‌ایم

بخشی از فرهنگ غربی‌ها به ما وارد شده 
چند صد محموله هم در پشت گمرُک دیده‌ایم 

حرف‌های «کودکِ مو زرد» خیلی رندوم است
ما فقط این چیزها را توی سُک‌سُک دیده‌ایم 

باید این حیوان دست‌آموز را شوخی گرفت
مثل وقتی‌که درون سیرک‌، یک فُک دیده‌ایم

ای بنازم؛ هوش مصنوعی چقدر اسکل شده!
گردن گردن‌کلفتان را چه نازُک دیده‌ایم!

بابت پهپاد و موشک عذرخواهی می‌کنیم 
معذرت‌های جدیدی هم تدارُک دیده‌ایم

هی حساب موج‌ها از دست‌مان در می‌رود 
کی؟ کجا این‌قدر دریادار چابُک دیده‌ایم؟

دم به دم ‌جنگنده با جنگنده روشن کرده‌ایم 
بانی این دود و دم را اوّلین پُک دیده‌ایم

تنگه را بستیم؛ جوری که دهان‌ها باز ماند
نفتکش‌ها را از آن‌پس، کم‌تحرُّک دیده‌ایم

می‌پرد برق از سر آنها و نیروگاه‌شان
کلّ بازار انرژی را درین شوک دیده‌ایم 

تازه دارد داستان یک ذرّه جدّی می‌شود 
لغزش دشمن به قعر درّه جدّی می‌شود
 
27 0

همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی / سیده تکتم حسینی

تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی

خزان اگر‌ چه تو را یک دو روز خانه نشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی

اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دام‌ها پرید، نوشتی

طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی شهید نوشتی

عجب جنون شگفتی‌ است در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخه‌های بید نوشتی؟!
15 0

مرحبا! آفرین! بر این مردم / سید محمدحسین ابوترابی

شما مردم خطّ دفاعی گسترده‌ای به وسعت کشور فراهم کردید و ضربه‌ای گیج‌کننده به او وارد ساختید؛ بطوریکه به گفتن کلمات متناقض و یاوه‌گوئی‌های متعددی که علامت عدم هوشیاری است، افتاد.
حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای
رهبر معظم انقلاب اسلامی | 1404/12/29

مرحبا! آفرین! بر این مردم
پای کارند، پای دین مردم 
هر زمان حاضرند در میدان
با قدم‌های راستین مردم 

نه فقط ارتشی، سپاهی‌ها
در خیابان ببین دلیران را
مثل آرش کشیده‌اند برون
تیرها را از آستین مردم

بی‌امان مثل موشک سجیل 
می‌نشیند به قلب اسرائیل 
تا که تکبیر خویش را هر شب
می‌فرستند آتشین مردم 

هیچ کشور ندارد این گوهر 
مردمانی چنین وطن°یاور 
همچنان روی حلقه‌ی ایران 
می‌درخشند چون نگین مردم

رشته کوهند پیش طوفان‌ها 
سیل موجند در خیابان‌ها 
گشته‌ام هیچ جا در این عالم 
به خدا نیست مثل این مردم

عطر حُب‌الوطن مِن الایمان 
پخش شد در سراسر ایران 
عشقِ این آب و خاک اجدادی 
شده با خونشان، عجین مردم 

گرچه برخی خواص لال شدند
خار ماندند و بی‌خیال شدند
در خیابان ولی ادا کردند
دِینشان را به سرزمین مردم 

دستشان را بگیر ای مسئول
تا نماند مقامشان مغفول 
خدمتِ بی‌دریغ و بی‌منت 
هست شایسته‌ی چنین مردم


.

 
24 0

اینجا؛ میدانِ شیرها؛ ایران است: / محمد مرادی



ای خصم بیا، وقت نبرد آمده‌ است
در پستوی خود بخز که مرد آمده‌ است

اینجا؛ میدانِ شیرها؛ ایران است:
برنو به شکار بالگرد آمده است
28 0

ای دشمن حقیر، به پایان سلام کن / عباس احمدی

امشب بیا به ماه به باران سلام کن
از خانه دل بکَن، به خیابان سلام کن

تشییع می کنند شهیدان تازه را
مهمان رسیده است، به مهمان سلام کن

دستی بکش تو بر سرِ شمشاد های خیس
سر را بلند کن، به درختان سلام کن

اما برای گاوپرستان، عبوس باش              
اینگونه بر اهالی عصیان سلام کن:

"ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد"
ای قوم بی وطن! به زمستان سلام کن

دوران دست بوسی شاهان گذشته است
رو کن به شرق و جانب سلطان سلام کن

ای بادبان فتنه، حذر کن ز تندباد
ای ناوگان خُدعه به طوفان سلام کن

ای سازمان بی عمل، ای دشمن بشر
ای گُنگ خوابدیده، به انسان سلام کن            

یک "مرد"در تمامی عالم وجود داشت:
دنیای بی وجود، به "ایران" سلام کن!
::
پایان شعر، نقطه آغاز مرگ توست
ای دشمن حقیر، به پایان سلام کن
32 0

ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات / سید حمیدرضا برقعی

به امیر سرلشکر شهید سیدعبدالرحیم موسوی

خوش آمدی به دیارت، سلام همشهری
سلام و دست مریزاد افتخارِ وطن
رواست اینکه به توصیفت اینچنین گوییم
که بی قرار وطن بود و برقرار وطن 

کدام روضه تورا قطره قطره‌ آتش زد
که مثل روضهء اکبر، به موطن آمده ای
قصیدهء تن تو بیت بیت، ناخوانده است
به شاعرانه ترین شکل ممکن آمده ای 

همینکه آمدی و زنده گشت خاطره هات 
گریستیم برآن خنده های مردمی ات
اگر چه دور شدی از دیار خود چندی
ولی هنوز نمک داشت لهجهء قمی ات

خوشا به حال همه مردمان پایین شهر
که با مرام تو یک عمر آشنا بودند
هنوز نام تو آقا رحیمِ موسوی است
فقط به نام قشنگت شهید افزودند 

چگونه با تو خداحافظی کنم سید
که تا همیشه از این داغ در دلم جنگ است
برو که حضرت معصومه بیشتر از ما
برای دیدن لبخندهات دلتنگ است 
85 0 5

آه ای سرود ملی ایران صدای تو! / مرضیه براتی

ای خشم رودهای خروشان صدای تو!
جوش و خروش تندر و طوفان صدای تو

دشمن، خیال کرده تو را می‌کشد ولی
پیچیده در میانهٔ میدان صدای تو

در شعله‌های آتش نمرود، زنده‌ای
می‌آید از میان گلستان صدای تو

در آسمان نشسته‌ای و موج می‌زند
از شهر و روستا و خیابان صدای تو

آتش زدند خیمهٔ نورانی تو را
خاموش می‌شود مگر این‌سان صدای تو؟

خشم تو بر زمین زده دیو سپید را
ای نعره‌های رستم دستان صدای تو!

پیچیده در تمام جهان، شرق تا به غرب
از مادرید تا دل تهران صدای تو

سمت کدام قله، جهان را صدا زدی؟
افکنده ترس در دل شیطان صدای تو

ای عشق جاودانه که در سینه می‌تپی!
آه ای سرود ملی ایران صدای تو!
17 0

با افتخار و سربلند آن زادبومی که  عبدالرحیم موسوی سرلشکرش باشد / شهربانو طوسی

الله تنها سرپناه و سرورش باشد 
شهری که دست فاطمه روی سرش باشد 

این شهر پیمان بسته با بانوی معصومش
 مردان مردش جان فدای کشورش باشد 

شهری که در آغوش او سردارها خفته
فرماندهی در دامن هر مادرش باشد 

قم شهر آل‌الله، شهر شیعه است آری
باید دفاع از دین مرام و باورش باشد 

از نسل تا نسلش جوانان جوانمردش  
دلدادۀ ارباب ما و اکبرش باشد 

بالا گرفته با شهیدانش سر خود را 
مرهون خیل لاله‌های  پرپرش باشد 

 بر سر در هر کوچۀ شهر و دیار  ما 
 نام شهیدی شاهد نام‌آورش باشد 

با افتخار و سربلند آن زادبومی که 
عبدالرحیم موسوی سرلشکرش باشد
10 0

آری شهید زنده‌ٔ ما! زنده‌تر شدی / علی حاجی محمدی

یک‌‌‌ یک پرنده شد همه‌ٔ خنده‌های تو
از آسمان شنیده شد امشب صدای تو

باران گرفته است ببین چشم آسمان 
می‌ریزد اشک نم‌نم خود را برای تو

مانده‌ست بی‌قرار تو عمّامه‌ات هنوز 
دلتنگ دوش توست کماکان عبای تو

ای کوه صبر! زخم‌زبان‌ها تمام شد
ای غصه‌های خلق، همه آشنای تو

در ذهن شهر تا به ابد قاب می‌شود
بهت و غرور و گریه‌ٔ ما در عزای تو

سربند «یا حسین» به سر بسته کودکی
آمد به جنگ حرمله در کربلای تو

دشمن خیال کرد که رفتی، تمام شد
از نو شروع شد همه‌ٔ ماجرای تو

آری شهید زنده‌ٔ ما! زنده‌تر شدی
ماندی و مستجاب شد آخر دعای تو

ماییم و راه روشن‌ تو بعد از این «امین»
با ماست در نهایت شب‌ها خدای تو
 
30 0 5

قسم به بی‌غروبی‌ات، به غیرت جنوبی‌ات / فائزه امجدیان


تقدیم به شهید خلیج فارس، سردار تنگسیری عزیز


به مویه‌های بندری مرا دچار می‌کند
غمت خلیج فارس را چه سوگوار می‌کند

هنوز روی صخره‌های ساحل ایستاده‌ای
و ناو دشمن از شکوه تو فرار می‌کند 

چه پر طنین، چه آتشین، چه شاهنامه‌آفرین!
کمان تو هنوز دیو را شکار می‌کند

تب نهنگ‌ قاتل و... طمع به خاک ساحل و...
به او بگو که روی جان خود قمار می‌کند

قسم به بی‌غروبی‌ات، به غیرت جنوبی‌ات
خدا تو را در این جهان، ادامه‌دار می‌کند

بگو به دیو هفت‌سر، که می‌رسیم با تبر
ببین به انتقام تو، وطن چه کار می‌کند

به دست، تیغِ صیقلی، به روی لب علی علی 
که خیبر است و ذوالفقار تار و مار می‌کند

گرفته‌ایم از او مدد، خدا، خدای تا ابد 
سپاه فیل را دوباره سنگسار می‌کند

به نخل‌های شروه‌خوان، به گریه‌های بومیان
بگو که خنده باز رو به این دیار می‌کند

ادامه‌ی دلاوران! در انتهای داستان 
رئیسعلی به «تنگسیری» افتخار می‌کند
15 0 5

ولی، ولی دم ایران آریایی گرم / سعید بیابانکی

صدا چه بود عزیزان من، کجا را زد؟ 
خدای من نکند خانه‌ی شما را زد؟ 

پرنده‌های مهاجر به سرفه افتادند
صدا سکوت‌شکن بود، سمت ما را زد

درست ساعت املای آب بابا بود
که کوله‌پشتی دلتنگ بچه‌ها را زد

صلات ظهر صدای اذان به گریه نشست
 عجیب بود ولی خانه‌ی خدا را زد

هر آن چه را که به دستش رسید ویران کرد
غریبه را به فنا داد و آشنا را زد

شنیده بود صدا ماندگار خواهد بود
کشید تیغ و به آنی رگ صدا را زد

شنیده بود دعا تیر اهل ایمان است
 درست وقت دعا خانه‌ی دعا را زد

شنیده بود گروهی به گریه مشغولند
 کمان به دست شد و مجلس عزا را زد

خلیج، زلف پریشان و موج در موج است
خبر دهید به دریا که ناخدا را زد

خلیل و قاسم و منصور و مرتضا و حمید
هما و هانیه و زهره و ندا را زد

به روزه‌دار، به کودک، به تشنه رحم نکرد 
 علم به دوش شهیدان کربلا را زد

ولی، ولی دم ایران آریایی گرم
چرا که پنبه‌ی این قوم بی‌حیا را زد... 
63 0

آه! ایران من! صدایم کن / شهاب مهری

نکند شب به خاک افتاده!
بر زمین بافه‌های گیسویند
گرچه پر‌پر شدند در کوچه
گُل‌سر‌ها دوباره می‌رویند

مادری گرچه گاه بدحال‌ست
دست‌هایش پزشک اطفال‌ست
هم مُسکّن شدند، هم تب‌بُر
بوسه‌ها دانه دانه دارویند

طبق منشور سازمان ملل
موشکی رفته در اتاق عمل!
بمب‌ها در گلوی درمانگاه 
غدّه‌هایی هزار کیلویند

شب، کجا می‌شود زیارتگاه؟
مدرسه؟ خانه‌؟ جاده؟ دانشگاه؟
ای سکوتی که زیر بارانی!
ابر‌ها ننگ را نمی‌شویند

آسمان از ستون دود پُر است
قصه‌ها از «یکی نبود...» پُر است
تخته‌های سیاه‌بخت کلاس
بی ستاره، بدون سوسویند 

صبح با نور، روی تخته نوشت:
مدرسه می‌رود به سوی بهشت
روی رنگین‌کمان قدم به قدم
بچه‌ها در مسیر اردویند

«خیره بر انفجار منظره‌ها
ایستادیم پشت پنجره‌‌ها
وا ندادیم لحظه‌ای» این‌ را
چسب‌ها روی شیشه می‌گویند

زخم خوردند و روسفید شدند
ردّپاهای ما شهید شدند
کفش‌ها در مسیر بارانی
آسمان را مدام می‌جویند

مادرم! خسته‌ام دعایم کن
آه! ایران من! صدایم کن
ذکر‌هایت همیشه تازه‌دمند
کلماتت همیشه خوش‌بویند
18 0 5

بنازم این جگر و جرئت مثل زدنی را /تقدیم به یمنِ قهرمان / علی مقدم

تقدیم به یمنِ قهرمان

نه باج می دهد امروز دشمنان دنی را
نه التفات کند هجمه و فرافکنی را 

در این زمان که شیوخ عرب ذلیل نشستند
بنازم این جگر و جرئت مثل زدنی را 

غلاف کرده شیاطین مقابل یمنی که
چنین به رقص در آورده خنجر یمنی را 

به دستِ خالی و قلبی پر اعتقاد شکستند
ز دشمنان خود آن دست و پنجه چدنی را 

ببین چگونه محقق نموده اند به عالم
در اوج همّتشان کارهای ناشدنی را 

بدون ترس به قلب سپاهِ خصم زدند و
رقم زدند به جرئت مسیر خط شکنی را 

به جرئت علوی شان، به خاتم یمنی شان 
شکسته اند به غیرت، طلسم اهرمنی را 

کجا ز جنگ هراسد؟ کجا ز مرگ بترسد؟ 
کسی که داشته باور "فمن یمت یرنی" را
21 0

مرده باد آن‌ کس که ذاتش خوردن خون جنین است  / حسن شیرزاد

مرگ بر دشمن که می‌خواهد غم و افسوس ما را 
آنکه می‌خواهد ببیند چهره‌ی مأیوس ما را

دیو و دژخیمی که پیمان بسته با ابلیس شاید 
رنگ تاریکی ببخشد نور یا قدوس ما را

مرده باد آن‌ کس که ذاتش خوردن خون جنین است 
آن‌ که می‌خواهد پریشان کشور و ناموس ما را 

ننگ بر ما گر که بگذاریم این گرک یهودی
در خیالش بگذراند یک پر از طاووس ما را 

آی ای خونین‌دهن، ای اژدهای زندگی‌خوار
بنگر اینک در دل آتشفشان ققنوس ما را

مثل فرعونی که خوابش پر شده از ترس موسی
بعد از این باید ببینی روز و شب کابوس ما را

لحظه‌ای باور نکردی مردم این سرزمین را 
ذره‌ای نشناختی قلب به هم مأنوس ما را

در دل میدان که ما کوه دماوندیم اما
در خیابان‌ها ببین امواج اقیانوس ما را
32 0

اگر از آسمان آتش ببارد /برای شهدای دریا  / زهرا بشری موحد

برای شهدای دریا 

اگر عاشق شود فرقی ندارد
که جان را در کجا جا می گذارد 
برای مرد دریا دیده سهل است
اگر از آسمان آتش ببارد 
::
تو را چشم‌ انتظارم در مقابل 
از این طوفان بیایی سوی ساحل
 غریقی در حریق افتاده، ای موج!
به دریا نه، به آتش می زنی دل
32 0

ایران نخواهد یاوری جز پنج‌تن هرگز / محمود حبیبی کسبی

به ملت مبعوث ایران در میدان و خیابان

از تنگهٔ هرمز بگو، از رد شدن هرگز
با هرکه خواهی صلح کن، با بی‌وطن هرگز

خون امام ما به ما آموخت؛ جز با تیغ
حرفی نباید گفت با پیمان‌شکن هرگز

از داغ آقا سوختیم، آتش به جان داریم
دیگر از آتش‌بس نگو با ما سخن هرگز

ما قوم سلمانیم و از نسل سلیمانی
باکی نداریم از نثار جان و تن هرگز

ای ملت مبعوث! این «اللهُ اکبر»ها
کم نیست از سجیل‌های نقطه‌زن هرگز

از پای لانچر تا خیابان، مرد میدانیم
فرقی ندارد پیر و برنا، مرد و زن هرگز

بر پرچم ما اسم اعظم حک شده با خون
می‌افتد این پرچم به دست اهرمن؟ هرگز

پایین می‌آید آخر آیا پرچم ایران؟
جز آن زمانی که شود ما را کفن، هرگز

ای دل! «حسینِ فاطمه» آغوش وا کرده
برخیز، «عابس» شو، نمان در پیرهن هرگز

عزت در «ایران حسینی» می‌شود معنی
مرگ آری، اما زیر ذلت زیستن هرگز

بی برق و آب و گاز، حتی بی هوا؛ سهل است
یک لحظه اما زندگانی بی وطن؛ هرگز

صهیون گریزان است از خییرشکن؟ بدجور
ایران هراسی دارد از سنگرشکن؟ هرگز

هر قوم از اسطوره‌هایش درس می‌گیرد
خائن یهودا بود، اما تهمتن هرگز

ما عشق ایرانیم، چشم اما نمی‌بندیم
بر روی لبنان و فلسطین و یمن هرگز

موسی جلودار است، از فرعون باکی نیست
تا راهبر داریم، بیم از راهزن هرگز

از حملهٔ تاتارِ شرق و بربرِ غربی
زخمی شد، اما خم نشد سرو کهن هرگز

از ترس استکبار زانو زد جهان، اما
جمهوری اسلامی ایران من هرگز

گر یار دشمن چار سوی عالم کفر است
ایران نخواهد یاوری جز پنج‌تن هرگز

مولای ما! دریاب ایران را که این ملت
یاری ندارد جز شما «یابن‌الحسن»! هرگز
47 0

جوونمردای بندربی نظیرن / محمدحسین انصاری نژاد

ده دوبیتی برای سردار شهید،
علیرضا تنگسیری

1
سر شب شروه بر لب داری ای دل
که نم‌نم تا سحر می‌باری ای دل
دوبیتی در دوبیتی داغ سردار
کجای ساحل دلواری ای دل؟
۲
میون نم‌نم بارون می‌آرن 
دارن از کربلا مهمون می‌آرن
خبر اومه، محرم اومده باز
شهیدی رو به تنگستون میارن
۳
گمونم "ریسلی" تو راهه امشو
و با "خالو" به "چاکوتاهه" امشو*
همه‌ش برنو به دس نخلای دلوار
تموم تنگسون خونخواهه امشو
۴
جوونمردای بندربی نظیرن
همه برنو به دوش تنگسیرن
شبا آتیش به دریامی زنن باز
می رن تا انتقامت رو بگیرن
۵
غم اون مرد زد آتیش به جونم
که می‌سوزه تموم استخونم
شب بارون توی نخلای دلوار
می‌رم تا صب همه‌ش فایز بخونم
۶
به قربون چشای شروه خونت
یه نخلستون دوبیتی ارمغونت
چشات تو آسمون می‌گرده هر شو
کجایه پس ستاره‌ی آسمونت؟!
۷
تموم سینه داغ و دردی ای دل
یه باغی از گلای زردی ای دل
بگو هر شو به دنبال ستاره‌ت
کجای آسمون می‌گردی ای دل؟!
۸
کدوم غم کرده دیگرگونت ای دل
که خون می‌ریزه از چشمونت ای دل
میگن تو بندرعباسه شهیدت
می‌بینم گریه‌ی کارونت ای دل
۹
دو چشمم رو به عکس پشت میزه
به اون لبخند سردار عزیزه
دوبیتی‌هام تیکه‌تیکه ابره
می‌آیه بر سر خاکش بریزه
۱۰
غروب اومه، چه دلتنگی دل مو
که با ابرا هماهنگی دل مو
به چشمون تو داغ تنگسیری‌ست
شهید چندم جنگی دل مو؟
.
.
*خالو حسین چاکوتاهی،
مبارز بزرگ جنوب و همرزم
رئیسعلی دلواری
.
.
10 0

«قدرت وطن حضور مردم است»  / علی داوودی

شب 
حول و حوش هفت و نیم، هشت 
موشک آمد و...
گذشت...

قیل و قال جنگ
در دل شعارهای جمعیت گم است
از صدای بمب و موشک و غریو انفجارها بلندتر،
این ترنّم است:
«قدرت وطن حضور مردم است» 
16 0

آن هم چه شامی واقعا / زهرا داوری

دیشب دوباره سرزده
از آسمان مهمان رسید
یک اف‌سی‌وپنج بزرگ
از دور تا تهران رسید 

مرد شجاعی داد زد:
"مهمان رسیده بچه‌ها
باید پذیرایی شود
در آسمان شهر ما" 

در سینی ابری به او
دادند شام کوچکی
آن هم چه شامی واقعا
یک ساندویچ موشکی!
11 0

گفتم ای همسنگران، نیروی پشتیبان رسید! / حسن صنوبری

بعدِ بمبِ دشمنان، رعدی زد و باران رسید
گفتم ای همسنگران، نیروی پشتیبان رسید!

ما به امید خدا، دشمن به امید خود است
کی شود با اسب چوبین تا دژ یزدان رسید؟

ابر اگر دیدید، خوش باشید: او یک لشکر است
گر نسیم آمد، چنین گویید: یک گردان رسید

چشم ما لبریز اشک و ناگهان باران گرفت...
پس به استقبال یاران لشکر یاران رسید

با شهیدان خدا، آغاز شد این ماجرا
پس یقیناً می‌شود تا قله، تا پایان رسید

بر خیام شکّ و اردوگاه کفر و خیل جهل
وای از روزی که بانگ جبههٔ ایمان رسید 

آنهمه تکبیرها کز کودکی سر داده‌ایم 
منجنیق مرگ شد، تا لانهٔ شیطان رسید 

طعنه و رنج و جراحت بس، که از قعر تنور
دل قوی دارید -ای دریادلان- طوفان رسید
 
ناوها و‌ دیوها بگریختند از مرز ما
تا نسیمِ بادبانِ نوحِ کشتی‌بان رسید

کوچه‌های زنده از نام شهیدان، این زمان
لشکر فریادشان تا سنگر میدان رسید

از پسِ چل‌سال صبر، اینک زمان انتقام
چون زمام روزگاران، در کف انسان رسید

صلح؟ سازش؟ صبر؟ آتش‌بس؟ غرامت؟ نه عزیز!
تازه این شمشیر دست مردم ایران رسید
 
12 0

گرفته بود به زیر عبای خویش وطن را  / لیلا علیزاده

رسیده است دعایش به آسمان اجابت
چه چاره است به‌جز این، سفر به‌ خیر و سلامت 

تمام عمر شریفش جهاد بود و در آخر 
رساند زندگی‌اش را به ایستگاه شهادت 

چه ساده بود گلیمش، چه ساده بود عبایش
چقدر در همه عمرش، غریب بود به غایت 

نداشت واهمه از هیچ‌کس... به غیر خدایش
همیشه داشت به جد شهید خویش شباهت 

گرفته بود به زیر عبای خویش وطن را 
که بود پرچم این خاک دست او به امانت

پناه مردم خود بود و بی‌پناه ولی رفت
چگونه رفتنش این را، چه خوب کرد روایت  

قرار بود که با او نماز عید بخوانیم
قرار بعد بماند برای صبح قیامت

 اگرچه فاصله‌ها بود بین عاشق و معشوق 
رسید آخر قصه به آرزوی زیارت   
22 0 5

وطن "حلقه" یا "ساعت زینتی" نیست  / محمد مرادی


اگر کفشی از خار در پا بپوشم؛
اگر بر جگر داغِ دنیا بپوشم؛

اگر رختی از درد بر خود بپیچم
به تن آتش اینجا و آنجا بپوشم؛

اگر وصله‌وصله کنم زخم‌ها را
به خود جامه از فرط غم‌ها بپوشم؛

محال است تن‌پوشِ بی‌غیرتی را
بر اندام خود یا بر اعضا بپوشم

وطن "کاپشن" نیست از بر در آرم
اگر سرد شد وقت سرما  بپوشم 

وطن "دست‌کش" نیست تا در زمستان
اگر برف آمد  مجزّا بپوشم

وطن جامه‌ای نیست امروز اگر نه
نگه‌دارم و باز فردا بپوشم

وطن "حلقه" یا "ساعت زینتی" نیست 
که آن را به روز مبادا بپوشم

نه چون "شال‌گردن" که بر سر ببندم
به گردن بیندازمش یا بپوشم 

وطن "پیرهن" نیست در وقت ماتم؛
نپوشم که در شادی آن را بپوشم

وطن "ارث" من نیست: تنها نخواهم
اگر خواستم باز تنها بپوشم

عبا نیست بر دوش، اندازم آن را
قبا نیست تا فصل گرما بپوشم:

لباسی که در کوه و دریا  خوش آید
لباسی که در باغ و صحرا بپوشم
::
وطن چون کفن یادگار شهیدی است
که ای کاش آن‌را سراپا بپوشم
24 0

هر عاقبتی به جز شهادت حیف است / علی مقدم

جز در ره حق، عشق و ارادت حیف است
جز بهر خداوند، رشادت حیف است 

از خلعت "عِندرَبّهم" فهمیدم
هر عاقبتی به جز شهادت حیف است
 
16 0

پس از تو طنین صدای تو هست / محمدرضا ترکی

اگر تو نباشی خدای تو هست
بر این جاده‌ها ردّ پای تو هست

چه آرامشی در صدای تو بود
پس از تو طنین صدای تو هست

به دامان سجّادۀ ساده‌ات
نسیم خوش گریه‌های تو هست

بر آن جای خالی اگر نیستی
به دل‌های غمدیده جای تو هست

یقین غافل از حال ما نیستی
دعاهای حاجت‌روای تو هست

در این تن سپردن به تقدیر دوست
رضای خدا و رضای تو هست
10 0

جنگنده‌ی بالای سرت را دیدی؟ / حمیدرضا مداح

 
دل خسته! دل شکسته را بند بزن
چشمانت را به صبح پیوند بزن

جنگنده‌ی بالای سرت را دیدی؟
بالاتر از او خداست، لبخند بزن
 
25 0 5

تهران، دلیرِ من، تهران ‌ایران، عزیزِ ما، ایران / اسماعیل امینی

غمگین نبینمت، ایران!
‌تنها نبینمت، تهران!

دردت به جانم ایرانم!
‌ایرانِ دستخوش طوفان

در ورطه‌ها نخواهی ماند
‌زیرا خداست کشتیبان

با ابر، گریه می‌بارم
‌با غصه‌های بی‌پایان

هم‌رنجِ کودکی زخمی
‌هم‌دردِ مادری نالان

آتش گرفته‌ام آتش
‌ویران نشسته‌ام، ویران

با آسمان ببین مرگ است
‌آتش به جان بزن باران

اهریمنانِ جنگ‌افروز
‌شیطان همه، همه شیطان

ایرانیان سرافرازان
‌رزمندگان سلحشوران

صف در مصافِ اهریمن
‌دل‌های روشن از ایمان

سربازهای غیرتمند
‌اسفندهای آتشدان

در غربتند و گمنامی
‌آماج خشم ناانسان

از چشم زخمِ اهریمن
‌انسان در آتش است این سان

خاکستری که ققنوس است
‌این آتشی‌ست جاویدان

غم می‌رود تو می‌مانی
‌لبخند بر لب و شادان

تهران، دلیرِ من، تهران
‌ایران، عزیزِ ما، ایران

 
 
23 0

حرامی‌های آمریکا بدانند هنوز این تنگه، دست تنگسیری‌ست / میلاد عرفان پور

۷ دوبیتی برای دلیر تنگستان، قهرمان ایران، شهید سردار تنگسیری

۱
علمدار عطش‌نوش شهادت! 
جوانمرد کفن‌پوش شهادت! 
پس از یک‌عمر بی‌تابی رسیدی
به تنگستان آغوش شهادت

۲
بخوان از شروه‌های گرمسیری 
حدیث «رِیْسَلی‌»ها و دلیری
خلیج فارس، آغوشی گشوده
به استقبال یار تنگسیری

۳
به دین ما خدا رو هرکه بنده‌س
اگه جونم ببازه باز برندَه‌س
رجز میخونه خون تو هنوزم: 
«حرومی‌ها! خلیج فارس زنده‌س» 

۴

مرا پروردی از نسل دلیران
گرفتی مثل دریایم به دامان
بغل وا کن که تا محشر بمانم
به تنگستان آغوش تو ایران

۵
تو با هر موج دریا ایستادی
شبیه «میرمَهْنا*»، ایستادی
شبیه نخل‌های سبز بوشهر
تو هم سر دادی اما ایستادی

۶
هنوز این شور، شور گرمسیری‌ست
هنوز این سنج و دمامِ دلیری‌ست 
حرامی‌های آمریکا بدانند
هنوز این تنگه، دست تنگسیری‌ست

۷

شهیدانی که در دریاست ما را
چراغ روشن فرداست ما را
اگرچه تنگ می‌گیرد به دشمن
در این تنگه، گشایش‌‌هاست ما را



میلاد عرفان‌پور 

*میرمَهْنا یا میرمُهَنّا:  قهرمان تاریخی اهل بندر ریگ بوشهر که اجنبی‌ها را در نبردی حماسی در خلیج فارس شکست داد. رمان در جاده های آبی سرخ اثر نادر ابراهیمی، روایت این بزرگمرد تاریخ ایران است. 
* رِیْسَلی‌:  رئیسعلی دلواری قهرمان اسطوره ای تنگستان در مقابله با استعمار و تجاوز غرب را جنوبی ها چنین صدا می زنند. 


 
67 0

کهن دیارترین خاک، باز غوغا کن / سیده تکتم حسینی

کهن دیارترین خاک، باز غوغا کن
شکوه گم شده‌ات را دوباره پیدا کن

به آفتاب نشابور و مرو و بلخ و هرات
شب سیاه زمین را به نور احیا کن

چرا به بلخ تو ام‌البلاد می‌گویند؟
دلیل این همه تمجید چیست؟ افشا کن

قلم‌ به سبک خراسانی‌ات بزن در خون
به رسم و عادت گُردان حماسه بر پا کن

زمانه باز به کام من و تو می‌گردد
بساط شادی و عیش و طرب مهیا کن

ضماد غیرت را در بیاور از پستو
غرور زخمی این خاک را مداوا کن

هنوز بیرق نام بلند تو برپاست
اصالت کهنت را بگرد و پیدا کن

بگیر تیغ به کف؛ داستان رزمت را-
قصیده ساز قلمدان عنصری‌ها کن

غرور تازه به دوران رسیده‌ها بشکن
بکوب و پشت رجزخوان این و آن تا کن

به تازیان بنویس این زمین خراسان است
به خط روشن یعقوب لیث امضا کن

بکوب بر دهن یاوه گو شکوهت را
دری به قدمت تاریخ خود بر او وا کن

قلم بگیر به دست چکامه پردازت
کلام رابعه ها را به شور انشا کن

مباد خاک قرون بر تن تو بنشیند
غبار آینه‌های هزاره را ها کن

تو ای زمین کهن، مادرانه درد مرا
میان راحتی بازوان خود جا کن

شب است و خواب ندارم بدون لالایی
به گوش من سخن نرم عشق نجوا کن..
29 0

چقدر دوست داشتنی‌تر شده ولی تهران / ملیحه رجایی

به رغم جنگ و هیاهو و زخم بمباران
چقدر دوست داشتنی‌تر شده ولی تهران

نگاه کن به صمیمیت خیابان‌هاش
نگاه کن که از آن زنده می‌شود انسان

چگونه دیده ببیند به غیر زیبایی
که شهر این همه گل کاشته‌ست در میدان

هوای شهر نفس در نفس مقدس و پاک
گرفته عطر شهیدان در این هوا جریان

صدای غرش الله‌اکبر از دل شهر
کشانده دشمنمان را به گفتن هذیان

خروش مردم این شهر موج در موج است
و در برابرشان کم می‌آورد طوفان

سلام ما به خیابان پر خروشی که
نداده‌ است به گرگی اجازه جولان

قسم به ۱۷ شهریور و شهیدانش
قسم به سیزده با صلابت آبان

هزار سال دماوند اگر دماوند است
به اتکای همین مردم است؛ مردمِ جان

به یمن وحدت این مردم همیشه غیور
چه جای غصه و ترس از دسیسه شیطان

کنار هم دل ما می‌تپد به عشق وطن
کنار هم شود این نام و خاک جاویدان

که همدلانه بسازیم شهر را باهم
خدا دهد به چنین ملتی سر و سامان

تنور مردم این شهر تا ابد روشن 
و آفتاب بلندش در آسمان تابان

که پایتخت حماسه‌ست و انقلاب و شکوه
درود ملت ایران به مردم تهران
22 0 5

شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است / افسانه غیاثوند

 
به قهرمان سربلند وطن "حسین محمدی"

دو ابرِ گرمِ دمادم که تا همیشه تر است
نگاه اوست که اینجا هنوز هم به در است

از آن چه بر سر آن قامت رشید آمد
نه مادرت، که وطن نیز آه نوحه‌گر است

چه مومنانه در این خاک ماند پاهایت
و دست‌هات که یک جفت بال شعله‌ور است

پیامِ خیره به تصویر ماندنت این بود:
که آنچه از تو به جا مانده بر زمین، جگر است

خدا به خیر کند حال و روز دشمن را
تو  ناگزیر رهاوردت از حماسه، سر است؛

سری که بر سر حرفش هنوز پابرجاست
که انتقام نهالی بلند برگ و بر است

بمان که مادر پیر تو چشم‌های ترش
به آنچه از تو بر این تخت ماند دیده‌ور است

ولی چه می‌دانیم آرزوی او شاید
گذشتن از تو -همین برگ‌و‌‌بار مختصر- است

شهید می‌شوی و زنده می‌شوی و شهید...
شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است
 
9 0

به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد / عمران بهروج

به گوشِ جان خبرهای مسرّت‌بخش می‌آید
که در چشمِ هَماوَن رستمی با رخش می‌آید 

بلندی‌های جولان را تلی از خاک خواهد کرد
تو را از صفحه‌ی تاریخ، ایران پاک خواهد کرد 

خوشا از شورِ میهن، چشم را لبریز می‌بینیم
که قلدرهای مغرور جهان را ریز می‌بینیم 

ببین امواج غیرت را، خیابان در خیابانند
تماشا کن تماشا کن که زن‌ها مرد مِیدانند 

شبی بر نقطه‌ی تاریک دنیا نور می‌‌‌ریزیم
تو را با دست‌های مشت‌کرده دور می‌ریزیم 

توافق نه، که دشمن بعد از این مجبور خواهد بود
از این ساعت زبانِ ما، زبانِ زور خواهد بود 

کلاغ شومتان بی‌شک شکار باز می‌گردد
که حیدر با شکوهِ ذوالفقارش باز می‌گردد 

کسی که باده‌نوش جام سلطان نجف باشد
نباید بی‌طرف باشد، نباید بی‌شرف باشد 

همین امشب به فکرش باش فردا دیر خواهد شد
که این گربه اگر پایش بیفتد شیر خواهد شد 

دعایِ دست‌های کوچکِ میناب می‌گیرد
به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد
40 0

سجیل نام شهابی ست در جنگ ستارگان / مهدی نظارتی زاده

سجیل
نام شهابی ست در جنگ ستارگان
سنگی بزرگ
از مشتی بزرگ‌تر 
که به سمت شیاطین خبرچین
از آسمان هفتم پرتاب شده است 

زمین
سجیل بزرگی ست
به کجا فرار می کنید؟
تنگنای آسمان دست ماست
ما راه بلد آسمان هفتمیم
اینجا که تازه لب ساحل است
 
13 0

در راه تو خانوادگی می‌میریم / صامره حبیبی

سختیم، مگر به سادگی می‌میریم
ما بر سر ایستادگی می‌میریم

با خاک تو خون ما عجین است وطن
در راه تو خانوادگی می‌میریم

 
24 0

رایان برایش مرگ کوچک بود / افسانه غیاثوند

تقدیم به شهیدان کوچکِ جنگ:

رایان بمیرم من برای مرگ کوچک بود
تنها دوماهش بود، قد یک عروسک بود

رایان که حتی خاک بازی هم برایش زود...
رایان که رویایش فقط یک بادبادک بود

از زندگی سهمش نه بازی بود و نه شادی
از زندگی سهمش فقط آوار و موشک بود

یک مشت خاک از دار دنیا بر سرت دشمن!
یک مشت خاک ...از بس شهید قصه کوچک بود

با این همه خونش گواه روشن ما شد
وقتی سراسر این وطن در کوره ی شک بود

کوچک نبینی قهرمان داستانت را
او که برایش مرگ کوچک بود...کودک بود
 
13 0

گیرم سرش افتاده، سربندش نمی‌افتد  / محمدعلی غروی


با این‌که تلخی می‌چشد، قندش نمی‌افتد
از صورت مجروح، لبخندش نمی‌افتد  

سرباز ایران پرچمش بالاست، مدتهاست
گیرم سرش افتاده، سربندش نمی‌افتد 

مَردیم و خونسردیم و می‌دانیم این اقلیم
برف از بلندای دماوندش نمی‌افتد 

هرروز و هرشب مردمش سیل خروشانند
پس قرعه‌ی طغیان به اروندش نمی‌افتد

چشمش به خورشید است و هرگز سایه‌ی وحشت
روی درختان برومندش نمی‌افتد 

با عزم راسخ آسمان را پاک خواهد کرد
تردید در قلب پدافندش نمی‌افتد 

جنگنده می‌آید ولی من پرسشی دارم:
هردفعه آیا چند فروندش نمی‌افتد؟

تکلیف شیطان بزرگ از قبل معلوم است
ایران به دام حرف و ترفندش نمی‌افتد

برعکس قومی که نمی‌بیند خدایش را
این قوم از چشم خداوندش نمی‌افتد


◾️
مادر دعایم کن که مولا یاد من باشد
روزی که مادر یاد فرزندش نمی‌افتد
 
40 0

موشک، مناره‌ای ست که پرواز می‌کند / محمدعلی غروی


وقتی به راه راست هدایت نمی‌شوی*
راهت نمی‌دهند به فردای مهدوی*

ما را همیشه می‌طلبد حضرت رضا
ما گو‌ش‌مان نبوده بدهکار پهلوی

پهپاد، در برابر بِرنو شکست خورد
گاهی بریده می‌شود اسباب دنیوی

موشک، مناره‌ای ست که پرواز می‌کند
تا یک أذان از آن سرِ سیّاره بشنوی

لایُمکن الفرار که پیک أجل رسید
سوی پناهگاه -چه بیهوده- می‌دوی!

مستضعفان به سروری خاک می‌رسند 
یک روز زیر بیرق این رهبرِ قوی


* بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می‌خوانْد دوش درس مقامات معنوی/ حافظ
30 0

این تنگه نبوده جای افراد گشاد! / عباس احمدی

بد سوخته ای، نیاز داری به پماد
پشتت همه جای موشک است و پهباد 

می فهمی اگر کمی بخوانی تاریخ:
این تنگه نبوده جای افراد گشاد!
63 0

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو / محمد مرادی



پرچم به کف از بیشه‌ی شیر آمده است 
با هیبت و اندیشه‌ی شیر آمده است

با خنده به خردسالی‌اش خیره مشو
شیری است که با شیشه‌ی شیر آمده است
21 0

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش... / اکرم هاشمی سجزئی

با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری

با کودکی که پرچم ایران به دست اوست 
گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش...
ای پایداری کهن از عالمی سری

الله اکبری و بُرنده است نغمه‌ات
دیوارهای صوت جهان را که می‌دَری

با شبنم نشسته به گلبرگ می‌چکی
مانند چشمِ غم‌زده وقت دعا تَری

با پرچمی به سرعت اسکیت می‌دوی...
بر شانه‌های باد رها مثل یک پَری

آن پرچمی که می‌وزی از قلبِ پنجره
ماشین که تند می‌رود از طول معبری 

 سبز و سفید و قرمز و مواج می‌روی
رودی که روی شانه‌ی مردم شناوری

در کوچه‌ها ببین همه با هم برادریم
ایران! برای ما همگی مثل مادری
::
حالا نگاه لنز به آثار موشک است
بر آسمان شهر، چه امضای محشری
22 0

وطن بدیل ندارد / رضا یزدانی

چه زخم‌های عمیقی
هدف گرفته تنت را
نشسته جشن بگیرد
شب زمین زدنت را 

تو آسمانِ زمینی
تو باشکوه‌ترینی
تو با حماسه، قرینی
تو با غرور، عجینی 

جهان به غیر غمِ تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌ترین است
وطن بدیل ندارد

پر از بشارتِ صلحی
تو را به جنگ کشیدند
بمیرم آه... به رویت
همه تفنگ کشیدند 

ولی تو کوهی و محکم
ولی تو رودی و جاری
چقدر هیمنه..‌. آری
چقدر هیمنه داری 

تویی شجاعتِ صیاد
تویی قیامت دوران
تویی حماسه‌ی همت
تویی شهادتِ چمران

جهان به غیر غم تو
غمی اصیل ندارد
وطن یگانه‌‌ترین است 
وطن بدیل ندارد 
27 0

گیرم مقابل تو جهان ایستاده است / فاطمه عارف نژاد

در لحظهٔ طلوع، زمان ایستاده است
نبض ستاره از هیجان ایستاده است

در حیرت از شهادت دریا، به احترام
صدها هزار رود روان ایستاده است

طوفان پیر نعره‌کشان می‌وزد ولی
رو در رویش درخت جوان ایستاده است

آن سمت سقف خاطره‌ای ریخت روی خاک
این سمت خانه‌ای نگران ایستاده است

شهرِ هزار پنجره، شهرِ هزار صبح 
در شرق انفجار چنان ایستاده است…

انگار صخره در دل امواج ابتلا
انگار کوه در فوران ایستاده است

در کوچه‌های کوچک رستم‌نشین ما
اسطوره با تمام توان ایستاده است

آرش هنوز پای وطن، پای زندگی 
با اقتدار تیر و کمان ایستاده است

محراب را به خون خدا شسته دست کفر
حیدر ولی اذان به اذان ایستاده است

باری بجنگ، فاتح میدان فقط تویی!
گیرم مقابل تو جهان ایستاده است
42 0

این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست  / مجتبی حاذق

جنگنده های وحشی طغیانگر
 پهپادهای هرزه‌ی هرجایی
  ترسیده‌اند 
 این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 
 این بمب‌های گیج
ولگردهای مست بلاتکلیف
معلوم نیست روی کدامین سقف
آوار می‌شوند
معلوم نیست زیر همین آوار
چندین و چند کودک خوابیده
بیدار می‌شوند
این گرگ‌ها
حرف حساب را که نمی‌فهمند 
هرکس شبیه ما
با گرگ‌ها مواجهه خواهد داشت
باید زبان زور بلد باشد
باید جواب مشت، لگد باشد
ما را ببین
این لشکر همیشه مهیا برای مرگ
دل کنده از ظواهر دنیا
جمعیت همیشه پریشان که سال‌هاست
از خود گذشته‌است
این ملتی که بنده‌ی الله‌اکبر است
کوچکترین حماسه‌‌ی آن
در معرکه، برای خدا دادن سر است 
حالا برابرش
صف بسته است لشکر فرعون
بر ناوهایشان 
چون پیروان سامری و گاوهایشان 
مانند قوم نوح
مانند قوم عاد و ثمود
نابود می‌شوند
روزی که هیچ جای تأسف نیست
این وعده‌ی خداست 
در وعده‌ی خدا که تخلف نیست 
پس ای برادران
در این نبرد
پیش از سلاح و تیر و پدافند داشتن
ما را بس است 
ایمان به وعده‌های خداوند داشتن
43 0

از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم / سیدمهدی حسینی

سال‌ها چون چشمه‌ها با بغض پنهان ساختیم
قصه‌ها از ابرها با طعم باران ساختیم

با همین تسبیح آه، از سنگ‌ بغض، از بغض‌ ابر
در سکوت چشم‌ها هر بار، طوفان ساختیم

لاله، یک مشت گره کرده‌ست، یک فریاد سرخ
مشت‌ها را مثل او، رعد رجزخوان ساختیم.. 

ما رگ غیرت نشان دادیم از خون گلو
نقشی از ستارخان در کشور جان ساختیم

در هجوم بادهای بی‌نشان هرزه‌گرد
یک گلستان زندگی در این بیابان ساختیم

شب به شب، این روزها دنبال چشم فتنه‌ایم
از خیابان‌ها برای خویش میدان ساختیم

هرکجا از مأمن دشمن نشانی یافتیم
کوچه را آوار کردیم و خیابان ساختیم

نغمهٔ تکبیرها محراب شد بر روی ما
یک بغل آغوش از جمع پریشان ساختیم

برج آزادی نشان مدّ آه و خشم ماست
یک گلو فریاد را در قلب تهران ساختیم

زخم تیغ دشمنان و لطف طعن دوستان... 
اخم خود را پشت خشم خویش پنهان ساختیم

شاعران عصر خود هستیم و در این کارزار
ما سرود فتح خود را با شهیدان ساختیم
 
61 0

خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد / زهرا سپه کار

خدا این قوم دریازاده را مبعوث خواهد کرد
تمام قطره‌ها را تک‌تک اقیانوس خواهد کرد 

اگر اهل قیام و استقامت مانده‌ای بی‌شک
تو را با ربّنای موج‌‌ها مأنوس خواهد کرد 

اگر تصویر کوهی در دل آئینه‌ای افتاد
خدا بنیان آن آئینه را مرصوص خواهد کرد 

اگرچه تیره و تار است اوضاع جهان امّا
بلور اشک‌ها را یک‌به‌یک فانوس خواهد کرد
 
سحر وقتی عصای معجزه بر خاک می‌افتد 
تمام ساحران کاخ را  مأيوس خواهد کرد 

عزیزِ قعر چاه افتاده روزی ماه خواهد شد
خدا وقتی بخواهد قصه را معکوس خواهد کرد
 
31 0 5

دُمی تکان بده و واق واق کن سگ‌ زرد / محمد مرادی


دُمی تکان بده و واق واق کن سگ‌ زرد
تنور حادثه را باز داغ کن سگ زرد

به نام صلح و حقوق بشر، جهانی را
بیا حواله به چوب و چماق کن سگ زرد

بمک به شادی خون تمام عالم را
حسابِ جیبت را چاق چاق کن سگ زرد

رفیق قافله‌ای یا شریک دزد؟ بگو
لباس میش بپوش و نفاق کن سگ زرد

برای کشتن زن‌ها و کودکان جهان
دوباره با خوکان اتفاق کن سگ زرد

زمان، زمان سخنرانی است... کُنج سِنا
برای کفتاران واق واق کن سگ زرد
38 0

القصه که از نسل شترگاوپلنگ است / فائزه امجدیان

می‌چرخد و می‌افتد و می‌رقصد و منگ است
در بزم شراب است و هم‌آغوش تفنگ است

تا اسلحه و ماشه برقصند به سازَش
عمری‌ست که در نقش پیانیستِ جنگ است

در مشعل آزادیِ او، آتش دوزخ 
در جمجمه‌اش مغز نه، انبار فشنگ است

هم در پی صلح است و هم از صلح گریزان
القصه که از نسل شترگاوپلنگ است

در قتل اگر پا به رقابت بگذارند
او بُرده و تیمور در این معرکه لنگ است

هی می‌شکند می‌شکند می‌شکند سر
دیوانۀ این دهکده، هی دست به سنگ است

با خون سیاهان و سفیدان شده برپا
او از همه رنگ است، ببین شهر فرنگ است

دلسوز ویتنام و عراق و یمن و شام
هرجا خبر از نفت شود گوش به زنگ است
::
ما اهل نبردیم، که بر قامت ایران
هر جامه به‌جز خود و زره جامۀ ننگ است
 
34 0

منم یکایک رزمنده‌های ایرانی / سعید مبشر

به رازِ خونِ کبوتر، به آشیانه قسم
به انفجار دبستان دخترانه قسم

قسم به جُرات فریاد در برابر هیس!
قسم به گفتنِ الله با زبان سلیس

قسم به قِدمت ایران و خاک پُرگُهرش
خلیج فارسِ موّاج و پهنه‌ی خزرش

قسم به رستم و فرهنگ داستانی‌مان
قسم به کورُوش و تاریخ باستانی‌مان

قسم به متنِ اَوِستا و حکمتی که در اوست
قسم به سوره‌ی قرآن و آیتی که در اوست

قسم به کوفتن دشمنان به گُرزِ گِران
قسم به خون شهیدان جنگ چالدران

قسم به فتحِ روایت، قسم به آوینی
قسم به غیرتِ ملّی، به عزمِ آیینی

که بر طریقِ شرف ایستاده‌ایم هنوز
وَ مرد کوه و بیابان و جاده‌ایم هنوز

شبیه آینه در چند جبهه مُنتشریم
کمانِ آرش‌مان هست و پشتِ لانچریم

به هیچ شعبده‌ای زَر نمی‌شود مِس‌تان
شکارِ پنجه‌ی سیمرغِ ماست هِرمِس‌تان

شکستِ گاوچرانان از ایلِ پارس خوش است
عقب‌نشینیِ ناو از خلیج‌ فارس خوش است

هلا که از سرتان تیر کم نخواهد شد
صدای زوزه‌ی آژیر کم نخواهد شد

مدام لعنت و فریاد می‌فرستیمت
قشونِ موشک و پهپاد می‌فرستیمت

به‌ خیره از صفِ آزادگان چه می‌طلبی؟
شهید‌ و اِبنِ شهیدیم؛ هان! چه می‌طلبی؟

مَدارهای تو حیرانِ حرب و حربه‌ی ماست
که جای‌جای تلاویو زیر ضربه‌ی ماست

چنان به غیظ بکوبیم شهر حیفا را
که بی‌درنگ ببینید خاکِ صحرا را

سِزا قبیله‌ی‌تان را زمین‌‌ نداشتن است
که بعد شخم‌زدن وقتِ یونجه‌ کاشتن است

به سوی ماست کنون چشم‌هایِ فردوسی
به گوش می‌رسد آنک صدایِ فردوسی 

"بدون حرمتِ این‌خاک، تن مباد مرا
که جز ولایتِ ایران وطن مباد مرا"

زمان آن شده از نو چکامه بنویسیم
که جلد دیگری از شاهنامه بنویسیم

تو ای هماره پری‌زاد و پاک‌زاد ایران!
به رغم دشمن دیوانه زنده‌باد ایران!

برای هدیه به خاکت به تن سری دارم
هم از زبان و هم از مُشت خنجری دارم

اگر فدای تو شد روح ناشکیبایم
بگو که تیر بسازند از استخوان‌هایم

تو از هزاره‌ی قبل از مسیح، ایرانی
که سرزمین دلیران و مهد شیرانی

که ساکنان تو خورشیدگسترند هنوز
و دشمنان تو یک‌مُشت بَربَرند هنوز 

حماسه‌‌ات رد شد صنعتِ کلامی را
بیار سمفونیِ سرخِ انتظامی را

که موشک از پی موشک به آسمان برویم
فراتر از خود و آن‌سوتر از زمان برویم

بهار می‌رسد از راه و ما مقدمه‌ایم
یکی‌ست مردم ایران و آن یکی همه‌ایم

کسی که پشت پدافندها نشسته منم
کسی که معبر دژخیم را شکسته منم

منم که دگمه‌ی پرتاب را نواخته‌ام
منم که خاک تلاویو را گداخته‌ام

منم پرنده‌ی جنگنده‌های ایرانی
منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

معادلات بَداندیش را به هم زده‌ایم
ستیغ پهنه‌ی تاریخ را عَلَم زده‌ایم

شبیه خاک تو کاشانه‌ای نشد ایران!
بمان به خاطر فرزندهای خود ایران!

بمان به فَرّ خداوند و جاودانه بمان
به احترام دبستان دخترانه بمان
65 0

و تا چند دقیقه‌ی دیگر کلمه‌ها از زمین بلند می‌شوند / مهدی نظارتی زاده

این شعر را
 روی چند موشک ایرانی نوشته‌ام
و تا چند دقیقه‌ی دیگر
کلمه‌ها از زمین بلند می‌شوند
نام آن مرگ است
و تا چند دقیقه‌ی دیگر
 آژیرها 
با صدای بلند این کلمه‌ها را
 در سرزمین‌های اشغالی می‌خوانند
و صدا
در پناهگاه نفوذ می‌کند
فرار کنید!
فرار کنید!
صدای آژیر می‌آید فرار کنید!

و راه فرار بسته است
شما در یک جزیره گیر افتاده‌اید 
ای حامیان اپستین!
 
24 0

نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست / فاطمه عارف نژاد

چه عاشق و چه صبور و چه ساده و زیباست
غمی ستاره‌وش از پشت خنده‌اش پیداست

همین کسی که به دامن گرفته ماهی را
همین کسی که خودش موج و ساحل و دریاست

به فکر دلهرهٔ کودکان دل‌نازک
به فکر امنیت بازی عروسک‌هاست

تکان نمی‌خورد از بادهای سرخ و سیاه 
شبیه کوه، سر پُست خویش پابرجاست

یقین که حاصل جنگیدن زنانهٔ اوست
در این نبرد اگر خانه پرچمش بالاست

و کوچه دل به دلش داده بس که آرام است
و شهر تکیه به او کرده بس که بی‌پرواست

نمانده شک که نسب می‌برد به «تهمینه»
نمانده شبهه که «گردآفرید» لشکر ماست

که دل‌سپردهٔ «یا زینب» غروب دهم
که سینه‌سوختهٔ بانوان عاشوراست

و مادرانه هنوز و همیشه بی‌مانند
و مادرانه هنوز و همیشه بی‌همتاست
28 0 5

صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست / اکرم هاشمی سجزئی

بهار بی تو برایم عجب زمستانی‌ست
هوای شهر دلم، کوچه کوچه بارانی‌ست

ردیف عکس شهیدان، کنار شب‌بوها...
میان موکب ما، قاب تو چراغانی‌ست

به جای خانه‌ی فامیل و دوستان، امسال 
کنار عکس تو، در شهر عشق مهمانی‌ست

تمام شهر ببین! قوم و خویش هم شده‌اند
کنار سفره‌ی عیدی که رسم ایرانی‌ست

حضور هر شب مردم میان میدان‌ها...
حماسه در دل جمعیتِ خیابانی‌ست 

برای جشن گرفتن برای پیروزی 
صبور باش وطن، لحظه‌های پایانی‌ست
 
20 0

خیابان خیابان خیابان خیابان / محمد خادم

کجا هم قدم می شوم با شهیدان ؟
خیابان خیابان خیابان خیابان

چه در دست داریم ؟تسبیح و پرچم 
چه ذکری به لب هاست؟ ایران و ایران ..

 بیا و در این جمعیت بندگی کن
 که با ماست دست خداوند رحمان..

  به مسجد بگو هر چه دارد بیارد
که در شهر سنگر گرفته ست ایمان

 به مسجد بگو که دو گل دسته ی او
 دو موشک شود مثل سجیل و رضوان

 خوشا خط دودِ دویده به شب ها 
که بر خِطه ی کفر شد خط بطلان 

از آن لحظه شد زنده تر مکتب ما 
که کشتید ما را دبستان دبستان

 چه شب های قدریست هر سمت رفتم
 شهیدان شهیدان شهیدان شهیدان
11 0

نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن... / اکرم هاشمی سجزئی

نشسته داغ غمت، بی‌کرانه بر جانم!
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم!

هزار شمع، درونم مدام می‌سوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم!

چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم!

تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان!
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم!

اگرچه زخم بزرگی‌ست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم

دوباره می‌رسد از راه نیمه‌ی رمضان...
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم!
::
نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن...
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم!
15 0

که هرچه خون داد زنده تر شد، چه انقلابی عجب نظامی / محمد رسولی

چرا نشستی دل رمیده؟ رسیده از یارمان پیامی
عجب خطوط بلند قدی، عجب بیانی، عجب کلامی

ز کوی او نامه‌ای رسیده، بخوان و بگذار روی دیده
به زخم دل‌های داغ‌دیده چه مرهمی شد، چه التیامی

دوباره آیینه‌ای ز یار و دوباره آن قد استوار و
دوباره هوهوی ذوالفقار و دوباره شمشیر بی نیامی

کهن ترین آیه‌ی جدیدم که تازه‌تر شد از او امیدم
ادامه‌ی رهبر شهیدم ادامه‌ی مرد ناتمامی

همان صلابت، همان درایت، همان شجاعت، همان هدایت
همان اصالت، همان ولایت، همان امامت، عجب امامی

پیام او بازتاب حزم و نشانه‌ای از شکوه و عزم و
به روی دوشش ردای رزم و به دست او پرچم قیامی

قسم به خون‌خواهی شهیدان، به مردم سرفراز ایران
دوباره مردی به قلب میدان رسیده با تیغ انتقامی

خروش موجیم رو به ساحل، میانه‌ی جنگ حق و باطل
بگو به اهریمن سیه دل نشسته‌ای در خیال خامی

پسر نمایانگر پدر شد، درخت اسلام پر ثمر شد
که هرچه خون داد زنده تر شد، چه انقلابی عجب نظامی
42 0

تو چاهزاده  ای و منم لوله بازکن!/ هجویه ای خطاب به رضا پهلوی و حامیان بی وطنش  / عباس احمدی

هجویه ای خطاب به رضا پهلوی و حامیان بی وطنش 


ای بی شعورِ بی وطنِ فتنه ساز کُن 
"پای از گلیم خویش فراتر دراز کن"1

دانی که چیست رابطه ما و تو؟ بدان:
تو چاهزاده  ای و منم لوله بازکن!

دور و بر تو کیست؟ برانداز های خر
مُشتی مریضِ وحشیِ ترکِ نماز کن

اینجا کسی به دست تو بُز هم نمی دهد
کم اتکا به وعده ی صد من یه غاز کن

کمتر بده الاغ! فراخوانِ مرگ و خون
ماموت پیر! گمشو برو انقراض کن!

اول بخوان سلوک "رضا میرپنج" را
بعداً بیا به دیکتاتوری اعتراض کن

پاشو بیا ببین که چه ها با تو می کنند
این مردمان شیر شکارِ گراز کُش!

(خرده مگیر از اینکه ردیفم، ردیف نیست
استاد گفته بود ادب را لحاظ کن)

تو فکر ناترازی و کمبود ما نباش 
اول برو دماغ خودت را تراز کن!

این بنیامین برای تو بی بی نمی شود
" از حشر و نشر با حشرات احتراز کن"2

در روز حشر، سمت جهنم که می روی،
آن چوب نیمسوز خدا را لحاظ کن


1و2: دو مصراع به ترتیب از ایرج میرزا و عمران صلاحی است
72 4 3

بس که تن‌نازکی عزیز دلم حتی واسه‌ت بزرگه آغوشم / مهدیه آهویی

تقدیم به شهید مجتبای سه‌روزه و همهٔ نوزادانی که به‌دست شر، مظلومانه به شهادت رسیدند.

چه خزونی به باغ عمرت زد
تو که تازه دم بهارت بود
غنچهٔ گل‌نکرده پرپرِ من!
چه بهاری در انتظارت بود! 

تو رو قنداق می‌کنم جونم
خودمم مثل تو کفن‌پوشم
بس که تن‌نازکی عزیز دلم
حتی واسه‌ت بزرگه آغوشم 

از صداها نترسیا مادر!
یهو از خواب ناز پا نشیا!
محکم انگشتمو بگیر گلم
تا نگفتم، ازم جدا نشیا! 

زیر آوار گم بشی، سخته
به کی آخه نشونه‌هاتو بدم؟
آخ مادر، اگه تو چیزیت شه
چی جواب دل باباتو بدم؟ 

چی جواب دل باباتو بدم؟
وقتی ما رو تو خاک می‌ذاره
خیلی سخته برا همیشه بخواد 
از تماشات چشم برداره 

من کنار توام عزیز دلم
حتی توو خاک، دل‌خوشیم اینه
حیف اما که جای لالایی
دَمِ گوشات ذکر تلقینه

بندبند تنت پر از خونه
روی ماهت ولی سفیده هنوز
زود بودش شهید شی، مگه نه؟
دهنت بوی شیر می‌ده هنوز

خاک سرده عزیز من اما
توی آغوش گرم من جاته
مگه می‌شه جدا بشی از من؟
بند نافت هنوز باهاته

من که عادت نداشتم مادر
هیچ کاری رو سرسری بکنم
کاش فرصت کنم یه‌کم توو خاک
تازه واسه تو مادری بکنم

 
13 0

برایت سیل اشک دیده کافی نیست، اقیانوس! / فاطمه هاوشکی

کنارت بارش اندوه را باور نمی‌کردیم
شکستن از غمی انبوه را باور نمی‌کردیم 

شب سیل سیاهی بود و طوفان بود و ما بودیم
نبودی، ماجرای نوح را باور نمی‌کردیم

نبودی، رد شدن از پهنهٔ امواج سرگردان
پی پیغمبری نستوه را باور نمی‌کردیم

انار سرخ خندان! دل پر از خون! لب پر از لبخند!
بدونت خندهٔ مجروح را باور نمی‌کردیم

برایت سیل اشک دیده کافی نیست، اقیانوس!
که ما هم سیل اشک روح را باور نمی‌کردیم

اگر چه سینه‌سرخانی فراوان پیش از این رفتند
ولی پرواز سرخ کوه را باور نمی‌کردیم
27 0 5

سنگینی بار امانت بود بر شانه‌های چون دماوندش / سارا رمضانی

لحنش، نگاهش، طرز لبخندش
آن اقتدار بی‌همانندش

در انتظار لحظه‌ی دیدار
مشتاق‌های آرزومندش

چشمان پرشور حسینیه
فرمایش شیرین‌تر از قندش

از راه حق می‌گفت با مردم
پیچیده در گوش جهان پندش

سنگینی بار امانت بود
بر شانه‌های چون دماوندش

وقتی که دشمن بیت او را زد
مشت گره کرده، پدافندش

سنگین و بغض آلود و طولانی‌ست
امسال با این آهِ اسفندش

می‌بالد ایران تا ابد بر او
بر قامت سرو تنومندش

او رفته اما راه او باقی‌ست
در گام‌های سبز فرزندش
 
19 0

حکایت علف هرزه و حکایت داس / افشین علاء

رسید مژده‌ به یاران ز پیر باده‌شناس
که گاه مستی و عیش است شکر و حمد و سپاس

چمن به مشک بیامیز و لاله روشن کن
به مژده‌ای که رسید از سلاله‌ی گل یاس

که انتقام شهیدان گرفت لشکر عشق
به شیوه‌ای که نمی‌یابمش مثال و قیاس

که کرد رخنه ز هر سو به سقف گنبد خصم
که بر فلاخن داوود ضربه زد ز اساس

چنان به گرز گران زد به کاسه‌ی سر دیو
که شد ز مغز تل‌آویو و غرب، هوش و حواس

که سوخت خرمن اهریمنان به آتش خشم
که دوخت بر تن ناپاک‌شان ز لرزه، لباس

حدیث دولت صهیون و ملک ایران است
حکایت علف هرزه و حکایت داس

دلا عنان به امین ده که قبل واقعه گفت:
"توراست معجزه در کف، ز ساحران مهراس!"
 
25 0

کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا / محمود اکرامی فر

کوه و دریا برادرند امروز
 کوه و دریا هماره هم دوشند
هر دو روز نبرد با دشمن
زرهی آبدیده می‌پوشند

کوه یعنی «دنا»ی با غیرت
 وارث موج‌های بی‌پایان
کوه، «ناوِ دنا»ست در دریا
کوه، مردان شسته دست از جان

نام «ناوِ دنا» که می‌آید
آسمان سجده می‌کند به زمین
می‌نشیند به روی پهنه‌ی آب
با دلی تا خودِ خدا غمگین

«ناوْسروان»، شهیدْ جدی را 
اهل دریا نمی‌برند از یاد
«مهر پورِ» شهید را امواج
می‌زنند از چهار سو فریاد

ما و «ناو دنا» قسم‌ خوردیم
که نگهبان آب‌ها باشیم
تا که «ایران» بماند آبادان
در دل آب‌ها رها باشیم
17 0

برای خاک، برای شرف، برای وطن / مجتبی خرسندی

برای خاک، برای شرف، برای وطن
برای خون شهیدی که ریخت پای وطن

برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد
برای آن همه جانی که شد فدای وطن

برای «گریه‌ی هر روز مادران شهید»
برای «حسرت بابا»ی بچه‌های وطن

برای «فرّخی و عشقی و نسیمِ‌شمال»
برای هر که دلش می‌تپد برای وطن

برای هر که وطن را رها نکرد و نرفت
که گرد و خاک نگیرد پر قبای وطن

برای جمله‌ی «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان»
چه بیش‌ از این بنویسیم در ثنای وطن؟

برای این که بدانیم اوج خوش‌بختی‌ست
که می‌شود ریه‌هامان پر از هوای وطن

برای رقص جنون در میان آتش‌وخون
برای رد شدن از خویش در اِزای وطن

برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد
که شانه‌ی تو و من‌ می‌شود عصای وطن

برای شاهرگ زیر تیغ رفته‌ی ما
اگر که خون بشود ضامن بقای وطن

برای این‌ که اگر تن‌به‌تن کفن بشویم
مباد بر تن ما جامه‌ی عزای وطن

 
35 0

کیف کردم که با تو هموطنم / راضیه جبه داری

دیدمت مثل من دلت خون بود
خشمت از حد وصف بیرون بود
در دلت موج موج غصه و خشم
مشت تو اشک‌های مجنون بود

کیف کردم که با تو هموطنم

آمدی کودکی به دوشت بود
صد ترک دست سخت کوشت بود
چشمهایت هنوز می‌جوشید 
انتقامِ "ولیّ" خروشت بود

کیف کردم که با تو هموطنم

با عصا آمدی قدت خم بود
چشمهایت لبالب از غم بود
دستهایت اگرچه می‌لرزید 
لحن تکبیرهات محکم بود

کیف کردم که با تو هموطنم

خبر فتح و افتخار آمد
کودکت با شعار بار آمد
بس که جانانه آمدی میدان
کودکت نیز پای کار آمد

کیف کردم که با تو هموطنم

پیرهن مشکی و عزاداری
پای ایران هنوز بیداری
ما کنار همیم با لبخند 
مهربان‌تر شدیم انگاری

کیف کردم که با تو هموطنم

توی ماشین دوتا سه تا پرچم
گرم رزمیم تا سحر باهم
مشت دست چپِ گره کرده
غم او هست و عزممان محکم

کیف کردم که با تو هموطنم

 
37 0

سلام من به شهیدان انتخاب شده / بهجت فروغی مقدم

سلام بر همه‌ی عکس‌های قاب شده
سلام من به شهیدان انتخاب شده

سلام بر همه‌ی لاله‌های گلگونی
 که جانشان سپر راه انقلاب شده

سلام گرم و صمیمانه‌ام به آن گل سرخ
که بر مزار شهید وطن گلاب شده

سلام بر همه‌ی چشم‌های شعله‌وری
که برق غیرتشان حسرت شهاب شده

چه خواستند مگر از خدایشان شب قدر؟
خوشا به حال دعاهای مستجاب شده!

 
35 0

پس جز شبیه مرد نمی‌میریم / محمد مرادی

ما زنده‌ایم و زرد نمی‌میریم 
چون آتشیم و سرد نمی‌میریم

چشم‌ انتظار هلهلۀ زخمیم
جز با سرود درد نمی‌میریم

ننگ است کنج پستوی غم مردن
ما جز در این نبرد نمی‌میریم

سرخ شهادتیم و به رنگ خون
ترسان و روی‌زرد نمی‌میریم 

تا آسمان شب نشود آبی
چون صبحِ لاجورد نمی‌میربم

شیطان! بگرد تا که بگردیم آی!
ما چون تو هرزه‌گرد نمی‌میریم

ما دسته‌دسته عازم میدانیم 
تنها و فردفرد نمی‌میریم

ما از تبار لشکر مردانیم 
پس جز شبیه مرد نمی‌میریم
 
29 0 5

آمده لشکری از امت سلمان به خیابان / رضا خورشیدی فرد

زودتر آمده امسال بهاران به خیابان
آمدیم از خم هر کوچه چو باران به خیابان

بعثت ما همه از جنس شکوه است و حماسه
ما نگفتیم از اندوه فراوان به خیابان

«و استقم» راز همان مشت گره‌کردۀ موج است
که رسیده‌ست به فرمودۀ ایشان به خیابان

ما پس از این رمضان هم وسط معرکه هستیم
هر شب ما شب قدر است، خیابان به خیابان

همه با عشق سرودیم خدا را، که نیاید
با همین شور و همین زمزمه شیطان به خیابان

با مباهات بگو: یا نبی الله! به حیدر
آمده لشکری از امت سلمان به خیابان
 
20 0 5

خبر به ساحل‌نشستگان ده  که خیل کشتی‌شکسته‌‌ آید / افشین علاء

خبر به ساحل‌نشستگان ده
 که خیل کشتی‌شکسته‌‌ آید
به خانه باز آمده‌ست اما
 به موج خونین نشسته‌ آید

نسیم نوروز می‌تراود 
ز سرخی کاکل شهیدان
به یمن عید ظهور بنگر 
که فوج گل، دسته دسته‌ آید

خوشا به حال دنا که نامش 
قرین نام چنین یلان شد
کلاه اقبال بر ستیغش 
به یمن بخت خجسته‌ آید

کجا تواند صفوف ما را 
عدو ز هم بگسلد به میدان
اگرچه داغ جوان ز هر سو 
به جان از هم گسسته‌ آید

ز دیو مغرب به بند هرمز، 
گلو فشردند اهل ایران 
اگر ز دریای شرق، ده‌ها 
شهید از بند رسته آید

ز عرشه‌ رفتید ای شهیدان 
به عرش، اما عدو به زودی 
اسیر و گریان به چنگ ایران، 
خمیده و دست‌بسته‌ آید

چو کرد حیوان‌پرست هندو 
جفا به مهمان حق‌پرستش
شرر به دریای هند زین پس 
ز آه جان‌های خسته‌ آید

 
22 0

بخوان که منتظر فتح خیبرست خیابان / محمدحسین انصاری نژاد

تمام حنجره الله‌اکبرست خیابان
شبش بخیر که خورشیدپرورست خیابان

چقدر شوق شهادت، چقدر شعر شکفتن
شناسنامه‌ی گل‌های پرپرست خیابان

تمام کودکی‌ام را به کوچه دیدم و رفتم
که کوچه خوب، ولی چیز دیگرست خیابان

به وصف او بنویسیم کاش شعر بلندی
که از تمام غزل‌های ما سرست خیابان

بس است خاطره از خاکریزهای شقایق
که لاله‌خیزترین فصل سنگرست خیابان

بخوان حماسه که با برق ذوالفقار بچرخد
بخوان که منتظر فتح خیبرست خیابان

 
17 0

بر خاک می‌افتیم و از پا نه، تا پای جان ما پای ایرانیم / عاطفه جوشقانیان

ای باد ترسو! ادعای پوچ!
دیدی که ما طوفان ایمانیم؟
از ایستادن ها هراسی نیست
ما پرچمیم و وقف مِیدانیم

ول کن شبی سوراخ موشت را
آن ادعاهای چموشت را
برخیز و وا کن چشم و گوشَت را
رعدیم، سجیلیم، طوفانیم

پُر کردی از آتش شکم را، هان!
ای حرمله، ای شمر کودک‌خوار
ما سرپناه کودکانیم و
ما خیمه‌ی شاه شهیدانیم

کوچه به کوچه سنگریم امشب
موکب به موکب باوریم امشب
رزمندگانی دیگریم امشب
افطار را هم در خیابانیم

ما را ببین هر بار و حاشا کن
امشب خیابان را تماشا کن
ای مکر شیطان! چشم خود وا کن
مکر خداییم و فراوانیم

گفتی پشیمانیم؟ اما نه..
لبریز بارانیم؟ حالا نه..
بر خاک می‌افتیم و از پا نه..
تا پای جان ما پای ایرانیم..

 
32 0

جاروی او نوازشی است تا زمین خوابی آرام ببیند / علی داوودی

*تقدیم به یک نیروی خدماتی عزیز شهرداری که این روزها و شبها بی‌ادعا تمام وقت مشغول خدمت است* :


من به این دستها ایمان دارم
و مطمئنم خیابان‌ها را نیمه شب فرشته‌ها جارو می‌کنند 
تا فردا خورشید تازه‌ای بدمد
وگرنه اینهمه اندوه
اینهمه دود
اینهمه زخم چگونه‌ از خاطره زمین پاک خواهد شد


ما تمام شب
شیشه‌های دلمان می‌لرزد 
وقتی از سمت صدا خبرها را پیش‌بینی می‌کنیم 

بی‌واهمه از اخطار آسمان
-که مرگ را جار می‌زند-
جاروی او نوازشی است
تا زمین خوابی آرام ببیند
 
19 0

ایرانِ داغ‌های اساطیری! ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری! / اعظم سعادتمند

از داغ کودکان دبستانت
با درد مادران پریشانت
در موج اشک و خون جگر غرقم
ای دست من به ساحل دامانت!

دیگر نه قصه‌ است و نه افسانه
جنگ است بین خانه و بیگانه
مبهوت کرده رستم و آرش را
رزم دلاورانه‌ی تهرانت

البرز و قله‌های سرافرازش
الوند و رودهای غزل‌سازش
صف‌بسته‌اند تا که مگر باشند
یک‌روز در شمار شهیدانت

بالا گرفته‌اند چه بی‌پروا
در کارزار، پرچم ایمان را
عشق است و عشق هرچه می‌آموزم
از مردمان کوچه‌خیابانت

ایرانِ داغ‌های اساطیری!
ققنوس‌زاده‌ای که نمی‌میری!
می‌بینم از پسِ شبِ خاکستر
با اقتدار در دل میدانت
 
41 0 3.6

ما رستمِ بعد هفت خوانیم / احسان کاوه

ما ابر، نه، رعد بی امانیم
از فرط حماسه در فغانیم

ما شیرِ همیشه در کمینیم
ما تیرِ رهیده از کمانیم

ما رستمِ در مصاف دیویم
ما رستمِ بعد هفت خوانیم

با ما نپرید ای کلاغان!
سیمرغ بلند آشیانیم

از صحنه روزگار محوید
ما سروقدان‌ جاودانیم

هنگام ظهور نصر و فتح است
ما ملت صاحب الزمانیم

آقای شهید یادمان داد 
تا سوره فتح را بخوانیم

با خون دل، آن دلیلِ دل‌دار
آموخت به ما که می‌توانیم

ای وارث سید شهیدان!
مختار تویی و ما کیانیم

شهنامه به آخرش رسیده
ما تازه شروع داستانیم
40 0 5

غبطه خوردم به شعر فردوسی، غبطه خوردم به شاعر مردم / نجمه پور ملکی

موج اول سریع و گسترده،
موج اول به خاطر مردم
مویه‌ی مادران مینابی، 
باز آشفته ظاهر مردم

ساعت صفر حمله دشمن،
المیادین و الجزیره نوشت
جنگ ما گرچه جنگ منطقه‌ای است، 
ربط دارد به سائر مردم

موج دوم نبرد شاهدها، 
لحظه‌ی سرنگونی هرمس
ایستاده خدای خامنه‌ای، 
در خیابان مجاور مردم

قوطی شیرخشک بی‌طرف است، 
آب شیرین کجای این هدف است
در پی هر جنایت جنگی،
شعله‌ور شد ذخائر مردم

موج سوم صدای آژیر است،
در اراضی مرگ اشغالی
می‌رسید از اصابت موشک،
شادمانی وافر مردم

 بعدِ کشتار دخترانه قرن،
بر فریب مذاکره بر جنگ
اپستینی نگاه می‌کردند، 
رهبران معاصر مردم

موج پنجم دعا و سوره فتح،
همزمان در مساجد کشور
اجتماع شبانه‌ی خودجوش،
زنده‌تر شد شعائر مردم

ما به معنای واقعی کلام، 
در غم رهبری عزاداریم
لیک جنس عزای ما زیباست، 
زینبی قلب صابر مردم 

موج هشتم به روی دشمن‌ها، 
باز کرده در جهنم را
با رجزهای حیدر کرار،
با خداوند قادر مردم

موج ده بی‌نظیر و کوبنده، 
هم شگفتانه بود و طوفنده 
بر زمین لاشه‌های جنگنده، 
مرهم قلب شاکر مردم 

موج شب‌های قدر نزدیک است، 
بیعت انقلابی ملت
مجتبی مشت خود گره کرده، 
رهبر حی و حاضر مردم

آسمان شمال بارانی، 
آسمان جنوب طوفانی
کو خبرهای قشم، ابوموسی،
نخل‌های جزائر مردم

این صدای امیرموسوی است،
این صدای علیِ شمخانی است
آفرین بر صلابت شهری،
آفرین بر عشایر مردم

موج بیستم فرار آبراهام،
مین‌گذاری تنگه هرمز
تنگسیری، شکارچی هر شب، 
سوره نصر و ناصر مردم

موج سی لحظه‌های طوفانی است، 
وعده‌ی صادق خیابانی است
خون ناو دنا به جوش آمد، 
در تمام معابر مردم

موج‌های چهلم دریا، 
بس پشیمان‌کننده می‌آید
می‌رسد قدر و نور و خرمشهر، 
از تمام بنادر مردم

موج پنجاه و پنج نوبت کیست؟ 
رمز موشک، امام خامنه‌ای است
از همان صبح شنبه پیدا نیست، 
برنگشته مسافر مردم 

موج بعدی قیامِ چندم بود؟  
شهر تهران پر از تلاطم بود
روز قدسی که روز مردم بود، 
گشته خمپاره زائر مردم

موج آخر صدای نقّالی است،
نقل شور و حماسه‌ی آرش
غبطه خوردم به شعر فردوسی، 
غبطه خوردم به شاعر مردم
 
41 1 5

گل‌ها ادامه‌دارتر از پیشند، هر روز با تداوم موشک‌ها / محمدحسین انصاری نژاد

گفتی از این محله بزن بیرون، 
پیش از هجوم چندم موشک‌ها
پهپاد، شخم می‌زند اینجا را، 
بازی بس است با دم موشک‌ها!

بنگر چه چوب می‌زند از هر سو، 
زاغ سیاه مردم اینجا را
بنگر چه موذیانه کلاغانند، 
آتش بیار هیزم موشک‌ها

می‌گویم این درخت که می‌بینی، 
در کوچه ایستاده و ترسش نیست
حتی به قدر یک سر سوزن هم، 
از بمب بمب و "گم‌گم" موشک‌ها

بنگر در این تجلی عاشورا، 
شش‌ ماهه‌های تشنه‌ی پرپر را
تیر هزار حرمله باریده‌ست، 
در پرده‌ی تلاطم موشک‌ها

آری در این محله‌ی اجدادی، 
از جنس این حماسه فراوانند
چون خَم نمی‌شوند درختانش، 
در لحظه‌ی تهاجم موشک‌ها

مشق شب تمام دبستان‌ها، 
خونخواهی از سگان تلاویوست
دیوی اگرچه گربه برقصاند، 
بی‌وقفه در توهم موشک‌ها

تکلیف کودکان شهید ما، 
این مصرع شکسته‌ی رنگین است:
گل‌ها ادامه‌دارتر از پیشند، 
هر روز با تداوم موشک‌ها

 
29 0 5

این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران / میثم داودی

هم شهادت را نشاندن در صفِ چشم‌انتظاران
هم به غیرت ایستادن در دل بوران و باران

بی‌هراس از طعنه خوردن، زخم‌‌ها را ناشمردن
زنده‌بادا جان سپردن هم‌رکاب بی‌قراران

ای خوشا سرو روانی شعله‌ور لبیک داده
این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

سنگری از جنس باور ساخته در جنگ با شک
پهوان‌سروی تناور از تبار پاسداران

زیر شمشیر غم تو می‌توان از سر گذشتن
با کفن‌پوشان و برنو بر کفان و سربداران

باغ ما بر شاخسارش شعله‌ می‌روید دمادم
جاودانا حاصلِ پیوند ققنوس و بهاران

گرچه با سنگ ملامت دوره‌ات کردند، اما
کی ز عیّاران شوند این مفلسان، این کم‌عیاران

ای خطوط چهره‌‌ات البرز! خط‌ها را شکستی
راه بستی رو به ظلمت، آفتاب کوهساران!

در حصار صخره‌ها، ای چشمۀ جوشان خونین!
بر کویرِ تشنه پوشاندی ردای آبشاران

ای غزل، آیینه، ایمان، نور، ایران جوانم!
دور باد از نام تو گرد و غبار روزگاران
 
20 0

ببین طلیعۀ آن صبح ماندگار رسید / اعظم سعادتمند

پس از عبور شب تلخِ انتظار، رسید
پیام یار رسید و سلام یار رسید

فرونشست غباری که غم به‌پا می‌کرد
مرام‌نامۀ باران به این دیار رسید

قلم اگرچه که در اشک و خونِ دل زده بود
از آن خطوط ولی نغمۀ بهار رسید

به گوش دوست، غزل‌خوان و مهربان و لطیف
به گوش خصم، رجزخوان و استوار رسید

میان لشکر دشمن دوید و کشته گرفت
صدای او که پر از موج انفجار رسید

بخوان! بخوان! وطنِ از جراحت آکنده
بخند! مرهم هر زخم نابکار رسید

نوید فتح و بشارت می‌آید از همه‌سو
ببین طلیعۀ آن صبح ماندگار رسید
 
23 0 5

این ناجیان، آن جانیانِ اِپْسْتین هستند / راضیه مظفری

تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت‌هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت‌هاست!

جنگ روایت چیست؟ در یک جمله این حرف است
کذب است اما ظاهرش صادق‌ترین حرف است

جنگ روایت پنجه‌ها را دست یاری خواند
با رنگ‌هایش زاغ را جای قناری خواند

ابلیس‌ها با روی انسان جلوه می‌کردند
آب دهان بودند و باران جلوه می‌کردند

اشک یتیم است اینکه شیطان جای آب آورد
در تشنگی‌ها استکان‌های سراب آورد

در زندگی هر کس که حق را دید و حاشا کرد
با عینک دشمن جهانش را تماشا کرد!

دشمن به دشمن مافیا، هرجای این شهر است
جامی که دستت داده‌اند این بار هم زهر است!

گفتی شرابند استکان‌هایی که نوشیدی
اما بدان خون است آن‌هایی که نوشیدی!

تاریخ را خواندیم، تکرار حکایت‌هاست
جنگ است، اما بیش از آن جنگ روایت‌هاست


در چشم ما شب را به جای روز جا میزد
ابلیس بود و خویش را دلسوز جا میزد

افسوس عمر آدم و حوّا به غم طی شد
نام هوس‌های پس از آن، گندم ری شد

جنگ روایت کینه‌ها نسبت به هابیل است
جنگ روایت وسوسه در گوش قابیل است

تحریف باعث شد حقیقت بی‌اثر باشد
فرزند نوح از هرچه حیوان پست‌تر باشد

تحریف، ابراهیم را در شعله می‌انداخت
با دست مردم کوهی از هیزم بنا می‌ساخت

تحریف‌ها خشکی و دریا را عوض می‌کرد
در چشم‌ها فرعون و موسی را عوض می‌کرد

پیغمبر ما را همین تحریف، ساحر خواند
یک روز ساحر خواند و روز بعد شاعر خواند!

تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت‌هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت‌هاست!



دینْ خوب، وقتی قطره‌ای از سیلشان باشد
دینْ خوب، تا آنجا که باب میلشان باشد!

جنگ روایت چیست؟ حقی بین باطل گم!
وقتی سرابی دیده شد جای غدیر خم

دزدیده شد این حق سرِ دنیای فانی... آه
آه از فلانی و فلانی و فلانی... آه...

اسلام را گفتند از اسلام خارج بود!
جنگ روایت، حاصلش جنگ خوارج بود

ای گل! کلامت را خَسی پاسخ نخواهد داد...
دیگر سلامت را کسی پاسخ نخواهد داد

دیگر نمازت را کسی باور نخواهد کرد!
پرواز تو چشم کسی را تر نخواهد کرد!

جنگ روایت چیست؟ آن جنگی که وجدان باخت 
وقتی برای فاطمه مرگی طبیعی ساخت!

جنگ روایت بر حقیقت خاک می‌ریزد
درهم به پای شاعر هتاک می‌ریزد!

عالم به فرمانِ معز المومنین بوده‌ست
اما سپاهش مارها در آستین بوده‌ست

تحریف‌ها از دوست، از دشمن عیان میشد
تحریف‌ها هم زخم، هم زخم زبان میشد

جنگ روایت بود... تنها بود... تنها بود...
سهمش فقط خون جگر از مال دنیا بود

قرآن سرِ نیزه‌ست، وای از این مسلمانی!
 وقتی سری قرآن به لب آمد به مهمانی...

جنگ مسلمانان و او جنگ روایت بود
جنگ روایت کشتنِ با قصد قربت بود!

جنگ روایت از الف تا قامتِ دال است
جنگ روایت هلهله در بین گودال است

تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت‌هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت‌هاست!



جنگ روایت، فتنه در فتنه پی جنگ است
آیینه‌ی من! سنگ شو تا دشمنت سنگ است!

دشمن ته خط است و این را خوب می‌داند
او باخته اما تو را مغلوب می‌خواند

دشمن که ممکن نیست دامش بی‌طمع باشد
حاشا اگر گرگی سلامش بی‌طمع باشد

دشمن برایت صبح فردا را نمی‌بیند
جنگ روایت قدرت ما را نمی‌بیند!

چوپان گله، گرگ‌های در کمین هستند
این ناجیان، آن جانیانِ اِپْسْتین هستند

هرکس به ایران دست برد، از زندگی سیر است
دنیا بداند! لقمه‌ی ایران گلوگیر است!

این شعرها آیینی‌اند و راوی فتحند
مردم همه آوینی‌اند و راوی فتحند

هر چند از کوچ عزیزان غم فراوان بود
رفتند و باران بود و باران بود و باران بود

ایران من همواره خونخواه سیاوُش باد
ما را بخوان! این شاهنامه آخرش خوش باد!

محکم قدم بردار! فتح قله نزدیک است
«انا فتحنا» را بخوان، هنگام شلیک است

تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت‌هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت‌هاست!
 
46 0 5

دست؛ رازی‌ست برملا نشده / مسعود یوسف پور

به بهانه دست گره کردۀ رهبر شهیدم...

دست؛ رازی‌ست برملا نشده
مثل آئینه‌ای که ها نشده

دست از پنج تن نشان دارد
مشت او نزد خلق وا نشده

دست تا بیعت علی نرود
حق تعالی از او رضا نشده

ننگ و نفرین به هر که ظهر غدیر
دست در دست مرتضی نشده

پای حَجاج سر نهد آنکه
دستبوسِ امیر ما نشده

از یدالله انبیا گفتند
حق مطلب هنوز ادا نشده

خاک ما زنده از شهیدان است
روی آب این بنا، بنا نشده

دست ما مردمِ ابالفضلی
با امان‌نامه آشنا نشده

دستی از دهر در وفای به عهد
چون علمدار کربلا نشده

دست او را برید دشمن و دید
دستش از پرچمش جدا نشده


گفتم از دست، خوب گوش کند
هر که آگه ز ماجرا نشده

رهبری داشتیم؛ می‌گویند
مشتش از اقتدار وا نشده

رهبری داشتیم، از قرآن
دست مجروح او رها نشده

ید بیضا سیاهه‌ای‌ست عیان
نامۀ تا هنوز تانشده

بنویسید آن ولیِ خدا
همرهِ هیچ کدخدا نشده

بنویسید آن کلیمِ نبرد
لحظه‌ای دست بر عصا نشده

دستِ او می‌زند صدا اکنون
هیچ بانگی چنین رسا نشده

رفت و افسوس می‌خورم با خون
دست ما دوستان حنا نشده
 
21 0

با همین صدا شهید می‌شوند / مجتبی حاذق

با صدای نسبتا مهیب
خواب کوچه می‌پرد
قلب خانه تند می‌زند
از شکستِ بغضِ شیشه‌ها
بر زمینِ خانه مین گذاری است
رنگ همسرم پریده است
بچه‌ها به من نگاه می‌کنند
من به بچه ها نگاه می‌کنم
فکر می کنم
سال‌هاست
بچه‌های غزه با همین صدای نسبتا مهیب
خواب می‌روند
با همین صدا بزرگ می‌شوند
با همین صدا شهید می‌شوند
موج فکرهای سهمگین
ناگهان مرا درون خویش غرق می‌کنند
فکر می‌کنم
راستی 
بچه‌های من چقدر با
بچه‌های غزه فرق می‌کنند؟!
 
25 0

که بی خدا به خدا می‌برد پناه از ما / مسعود یوسف پور

چه مانده؟ پلک تر و جامۀ سیاه از ما
و ما که بعد شما زیستیم...آه از ما

کجاست مدفن پاک شما؟ چه باید گفت؟
اگر نسیم بپرسد به اشتباه از ما

امام قافله! نزدیک قله‌ها بودیم...
نمی‌شدید جدا کاش بین راه از ما

چنان به داغ شما گرم انتقام شدیم
که مرگ می‌طلبد دشمنِ تباه از ما

چنان شرار دل افکنده‌ایم بر عالم
 که بی خدا به خدا می‌برد پناه از ما

به حق آن سفرِ جمکرانِ آخرتان
همان که ساخته چشم انتظارِ ماه از ما:

دعا کنید که آمادۀ ظهور شویم
که برندارد امام زمان نگاه از ما!
 
23 0

به مشت خویش گره زد پیام آخر خود را / رضا یزدانی

برای داغ تو ای مرد
هنوز گریه نکردم
به سوگ هم نَنِشستم
که از تو یاد گرفتم
میان جنگ، نَگِریَم...
-وگرنه بی‌تو شکستم-

تو قاب عکس نبودی
که کنج طاقچه‌ عمری
پر از غبار بماند
تو رودِ در جریانی 
که تا همیشه‌ قرار است
ادامه‌دار بماند

دل شکسته‌ی این خاک
به جانِ دردشناس و
غم‌آشنای تو گرم است
بخند مثل همیشه
که قلب خسته‌ی ایران
به خنده‌های تو گرم است

به پاس خون عزیزت
نصیب دشمنت اینک
شکست پشت شکست است
به لطف غیرت مردم
در آن صفوف پریشان
هزار کشته نشسته‌ است

غرورِ کاذب دشمن
اگر هنوز سر پاست
به زور و ضربِ رسانه‌است
که غرب، غرب ریا و
که غرب، غرب دروغ و
که غرب، غرب رسانه‌است

بزرگ اوست که حالا
به رخ کشیده به دنیا
شکوه باور خود را
به زیر آتش و آوار
به مشت خویش گره زد
پیام آخر خود را
 
30 0

روزی بهار می‌شود اسفند ماه ما  / رضا خورشیدی فرد

سجاده سنگر است و دعا هم سلاح ما 
تا آسمان کشیده شده شاهراه ما
 
در بین مسجدیم، کنار سپاه عشق 
قوّت گرفته است سپاه از سپاه ما

شیطان هراس دارد از این اتحادها
هر دم نشسته منتظر اشتباه ما 

این قدرت نظامی و موشک به جای خود 
او بیشتر بترسد از این «افتتاح» ما 

اَشکوا اِلَیک... ما پدر از دست داده‌ایم
اما نیامده‌ست به لب هرگز آه ما 

وقت نبرد آمده و وقت آه نیست 
«جوشن کبیر» ماست لباس سیاه ما 

از مسجد آمدیم به میدان انقلاب 
دست خداست بین خیابان پناه ما 

تا رفع فتنه ما همه در صحنه حاضریم
روزی بهار می‌شود اسفند ماه ما 
31 0 5

باید از غم به جنگِ غم‌ها رفت / وحید اشجع

جنگ با این‌که چیز خوبی نیست 
گرچه ویرانگر است و جانکاه است
گاهی اوقات، بهترین تصمیم 
گاهی اوقات، بهترین راه است

کارد وقتی به استخوان برسد
بدترین کار، خویشتن داری‌ست 
باید از غم به جنگِ غم‌ها رفت 
چاره گاهی میان ناچاری‌ست

مثل آن غنچه‌ای نباید بود، 
که سر از دست باد خم کرده‌ست 
ماندگار است آن بهاری که
دست پاییز را قلم کرده‌ست  

زخم خوردن بد است و بدتر از آن
تن به آزارِ زخم دادن‌هاست 
سر سپردن به ظلم زیبا نیست 
که قشنگی به ایستادن‌هاست

گرچه عهدی که بسته‌ایم این است
که در این غصه‌ها ستم نکنیم 
ما قسم‌خورده‌ایم سرها را، 
در ستم‌های غصه خم نکنیم

دست‌یابی به قلّه آسان نیست 
باید افتاد در مسیر صعود 
قلّه وقتی به دست می‌آید 
که بجنگیم با تمام وجود
 
29 0

که قلب مؤمن از نور است اگر مایل به دنیا نیست  / مجتبی رافعی

خیابان در خیابان سنگر از شور و غزل داریم 
که تابوت شهیدان وطن را در بغل داریم
 
اجل می‌داند از مردن هراسی در دل ما نیست
که قلب مؤمن از نور است اگر مایل به دنیا نیست 

مدد حیدر که دنیا مملو از تزویر و نیرنگ‌ است
بیایید ای جماعت! که زمانه بر سر جنگ است

بیایید ای جماعت! تا رجزخوان وطن باشیم 
کنار هم دعاگوی دلیران وطن باشیم 

که راه حق علی هست و نگاه ما به سلمان‌هاست 
بیایید ای جماعت! سنگر ما در خیابان‌‌هاست 
 
حماسه‌ساز عاشورا به شعر محتشم هستیم 
به لطف مهدی موعودمان ثابت‌قدم هستیم
 
شب تاریک میهن با حماسه می‌شود روشن 
مبادا حرف آتش‌بس، مبادا صلح با دشمن

شبیه حضرت آقا شهید راه امّت باش 
شبیه حاج قاسم باش و مشتاق شهادت باش

به شوق مسجدالاقصی جهان با ما شده همراه 
بجوشید از زمین و آسمان انصار ثارالله

که مردن پای پرچم بهترین حرف و شعار ماست 
ولایت اعتبار ما، شهادت افتخار ماست
 
31 0

فریاد بلندِ جنگ تا پیروزی / هادی فردوسی

از غرّش هر تفنگ تا پیروزی
یک‌ دم نَبُوَد درنگ تا پیروزی

برخیز که در گوش وطن پیچیده‌ست
فریاد بلندِ جنگ تا پیروزی
35 0

که من شاگرد مکتب‌خانۀ خون شهیدانم / هانیه فرداد

نگاهت می‌کنم از پشت قاب خیس چشمانم 
برایت باز در کنج خیالم شعر می‌خوانم

چگونه زندگی را بی تو باید بردباری کرد؟
که من دنیای بعد از رفتنت را هم نمی‌دانم

شبی بارانی از اشک غم سیدعلی هستم
شبی طوفان عزمِ مکتب پیر جمارانم

تو رفتی و ترک برداشت بغض بر گلو مانده
از آن ساعت شبیه رعدم و لبریز بارانم

به پایت عهد جان بستم شبیه روز عاشورا 
که من شاگرد مکتب‌خانۀ خون شهیدانم
 
24 0

بعد از این ناخداتری پسرم / نجمه بناییان بروجنی

با لباسِ سفید و قدِ بلند
دلرباتر شدی عزیزِ دلم
دل به دریا زدی، پرنده شدی
چه رهاتر شدی عزیز دلم

با لباسِ سفید خود رفتی
رفتی و رو سفید برگشتی
موج‌ها گر چه برده‌اند تو را
سربلند و شهید برگشتی

دشمن از دستِ خالی‌ات ترسید 
از تمام جهان سَری پسرم
افتخارِ تمامِ اقیانوس 
بعد از این ناخداتری پسرم
 
19 0

اینجا که چیزی جز کتاب و کیف و کودک نیست / مطهره عباسیان

انداخت موشک را... نگفت این‌ جای موشک نیست
اینجا که چیزی جز کتاب و کیف و کودک نیست

فرمان شیطان بود و اجرا از بنی‌شیطان
در این‌که آن از سمت او پرتاب شد شک نیست

با خود نگفت این گوشه از یک شهر دریایی 
جایی به‌جز پروازگاه سار و لک‌لک نیست  

با خود نگفت این بوستان غرق آرامش
جز خانۀ پروانه‌های ناز کوچک نیست..

رفتند و شهری مانده با بغض عروسک‌ها
اما کسی که سر کند با این عروسک، نیست...
 
27 2 5

حق ندارد چشم با ایمان به ظلمت خو کند / میلاد حبیبی

در وطن حتی اگر یک شمع هم سوسو کند
حق ندارد چشم با ایمان به ظلمت خو کند

نعره‌ی سجّیل بر قوم یهودی آشناست 
مثل آن وقتی که تیغ مرتضی هوهو کند

حرز ما سربند یا زهراست، فرعونی کجاست؟
تا بخواهد قوم ما را جنبل و جادو کند

در زمین جز نعره‌ی شیران نمی‌ماند به جا
هر قدر هم این سگ بی‌خانمان عوعو کند

ای بدا طبعی که اینک جای رستم‌پروری
شعری از گیسو بگوید، صحبت از ابرو کند

موسم فتح است و خیبر نیز در مشت علی‌ست
حال مرحب را بفرما هر چه دارد رو کند
 
25 0 4

نمان مردّد ز پای منشین / محسن ناصحی

اگر به کوه است یا بیابان 
اگر به شهر است و در خیابان  
چه فرق دارد کجاست سنگر 
چه دشت باشد، چه دور میدان  

زمان یاری‌ست ای برادر! 
زمان نداریم جان خواهر!  
نمان به خانه، بیا به معبر 
بیا که تنها نماند ایران  

ببین که موسی گذشت از نیل 
و آمد از آسمان ابابیل  
بیا که فریاد توست سجّیل
و مشت کن بر ستم بکوبان  

تو رستمی، مرد هفت‌خوانی
تو پوریایی، تو پهلوانی  
تو کاوه هستی، تو پُر توانی
بلندشو پرچمی بچرخان  

نبرد حق است و جنگ باطل
تمام کفر است در مقابل  
سلاح دارد، تو در عوض دل
برای او سخت و بر تو آسان  

من و تو با هم به «ما» رسیدیم 
و از کجا تا کجا رسیدیم  
دوباره تا کربلا رسیدیم 
و با همین پرچم خراسان  

نمانی ای دل به گریه‌زاری
زمان نداری به سوگواری  
تو را چه غم تا به دست داری 
سلاح تقوا و تیغ ایمان  

نمان مردّد ز پای منشین
امید دارد به ما فلسطین  
اذان بیت‌المقدس است این 
که می‌دمد از گلوی لبنان  
 
30 0

اسطوره‌ این داستان تا انتها مردم  / الهام صفالو

کوهند، بشکوهند... با بانگی رسا مردم 
ابرند، می‌بارند گاهی بی‌صدا مردم 

چون رود در جریان میان کوچه‌های شهر 
دریا دلند آری به رسم روستا مردم

موجند وقت جزر و مدها گرچه بی‌تابند
آرام می‌گیرند در صحن رضا مردم 

عمری به طاق آسمان‌ها اتکا دارند
گلدسته‌ای هستند در حال دعا مردم

هر یک رسولی مثل شن‌های طبس نستوه
 کوبنده‌ی بعل و هبل! دست خدا مردم 

جان می‌دهند و مشتی از این خاک را... هرگز!
باشند بیش از این اگر در تنگنا مردم

در حمله‌ی باد مخالف سدی از ایمان 
چشمان بینا در غبار فتنه‌ها مردم
 
سربازهایی شیردل با ذکر یا زهرا
فرماندهانی بی‌نشان و جان‌فدا مردم

قومی که قوت غالب هر روزشان شکر است 
با ناکسی بیگانه و دردآشنا مردم 

لبخند نامیرای بعد از چایی روضه
در قاب زیبای نجف تا کربلا، مردم 

نظم ارس، شور خزر، لالایی اروند 
با شوق می‌خوانند این تصنیف را مردم 

اینجا چراغی روشن است از اول دنیا
اسطوره‌ی این داستان تا انتها مردم 

ای پرچم خوش‌رنگ‌ می‌بیند جهان روزی 
تا قله بالا می‌روی با عشق ... با مردم

 
19 0

آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟ / نجمه پور ملکی

این پرسشِِ غمگین‌ترین تاریخ ایران است
آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟

مانند اسفندی که چون پاییز دلتنگی‌ست 
تقویم دخترهای مینابی پریشان است

میلادی و شمسی چه فرقی می‌کند اینجا
از بیست و هشت فوریه هر روز باران است

نامش چه بود این جشن تکلیف زمستانی؟
این برف، برف بدرقه از زیر قرآن است

گل‌های ریز صورتی هر جا که می‌روید
چادر نماز دختران خاک ایران است

از زنگ اول چوب خط‌ها یادمان دادند
این دسته‌ی صدتاییِ نام شهیدان است

از زنگ دوم آسمان را بخش می‌کردیم
مانند ایرانی که هرمز بخشی از آن است 

از زنگ سوم هر که پای تخته می‌آمد
یعنی که پای این وطن جان دادن آسان است  

در زنگ آخر هر که از محروم‌ها هم بود
از خوب‌ها می‌شد، دلیلش بال ایمان است

کم کم مداد رنگی‌ام را جمع می‌کردم
دیدم میان دود، گنجشکی هراسان است  

یک لحظه قاب عکس رهبر بر زمین افتاد
 یک لحظه دیدم هی در و دیوار لرزان است 

عکس عموقاسم به روی دفترم می‌سوخت
اما میان شعله دیدم مرد میدان است

موشک صدای خنده‌ی ما را نمی خواهد
موشک برای بچه‌ها کابوس دوران است

در هدیه‌های آسمانی هر زمان نمرود
آتش به پا می‌کرد پایانش گلستان است

از پیکر سارا فقط یک دست پیدا شد
از آتنا کیفی که زیر خاک، پنهان است

امواج ساحل کیف و کفش پاره آوردند
هی ماهی و میگو به خاک افتاده... طوفان است

هر مادری بالای قبر دخترش می‌گفت
از خانه و از آرزوهایی که ویران است

شب‌ها صدای دختری می‌آید از آوار
بین سکوت مدرسه در حال جریان است:

خانم اجازه! آخرین تکلیف فردا چیست؟
ای دخترم، تکلیف ماندن در خیابان است

 
36 0 1

چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه / علی محمد مودب

 چگونه گریه کنم ای حماسه در سوگت؟
که یاد تو همه صبر و صلابت است و شکوه

چقدر داغ تو آهنگ نینوا دارد
چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه

نمی‌توان ز تو گفتن مگر به شیوۀ تو
مگر که رود شوم در رثای تو ای کوه!

میان هرولۀ شور سوگوارانت
هزار شکر که هستم یکی از این انبوه

طنین نام تو فخر و بزرگی است و شرف
سلام بر تو پدر! ای بزرگ! ای نستوه!
33 0

در رزم آتش و خون، ایران ادامه دارد / محمد مرادی

در رزم آتش و خون، ایران ادامه دارد
هرچند کین و مکرِ شیطان ادامه دارد

تصویر "او" که افتاد در آینه "تو" بودی
آیینه گفت با من: ایمان ادامه دارد

تابید آیه‌ی بدر، در حيرت شب قدر
قرآن به سر گرفتم... قرآن ادامه دارد
*
بی‌باک از خطرها، "من" دل زدم به دریا
ای خستگانِ ساحل، طوفان ادامه دارد

برخیز و تیغ بردار! دست از دریغ بردار!
خوابیدگانِ پستو... میدان ادامه ادامه دارد

ما دشمن یزیدیم... حرّیم یا شهیدیم: 
پیمانه‌گر بیفتد، پیمان ادامه دارد

ای‌بمب‌ها بریزید، ای کینه‌ها ببارید
تهران نمی‌هراسد... تهران ادامه دارد

گل‌داد باز پرچم... در دست شهر محکم:
ما زنده‌ایم "آری"... ایران ادامه دارد
 
20 0

چه کرده‌است روحِ امینِ تو با این شیاطین / احسان کاوه

رسیدی به والاترین قلّه، ای مرغ آمین!
شهیدِ شرف! نوش جان تو این شهد شیرین

رسیدی به آغوشِ بازِ امام شهیدان
امامِ شهید! ای حسینی! ‌خمینی خونین!

رسیدی به زیباترین نقطه زندگانی
به آن پله آخرِ برتر از این مضامین

دمیدی به جان‌های ما مردگان، سوره فتح
نمی گنجد‌ اوصاف عرفان تو در دواوین

تو ای آبروی بنی‌آدم‌! ای عزم انسان!
چه کرده‌است روحِ امینِ تو با این شیاطین

نوید فروپاشی کوه صهیون رسیده‌است
جز این نیست تاوان و تسکین این داغ سنگین

ندا می رسد زود، در ظهرِ یک عصر نزدیک
نماز عشا کربلا، صبح فردا فلسطین
26 0

علی غریب شد، اما دوباره تنها نه / رباب کلامی فرد

مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه
که مرگ قصۀ مرداب‌هاست، دریا نه

که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه

که نقل داغ پدرکشتگی‌ست قصۀ ما
زمان زمان تلافی‌ست، نه تماشا... نه

ستاره‌ای که خطر می‌هراسد از نامش
به وقت حادثه می‌ترسد از خطرها؟ نه

بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بی‌جنم‌ها! نه

نگاه کوته شب‌تاب‌ها چه می‌فهمد
که شوق شیوۀ پروانه‌هاست، پروا نه

قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه


میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشسته‌ایم به پای قرار، از پا نه

به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه

هماره موج غمش سر به سینه می‌کوبد
مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه...
 
28 0 5

لبخند تو لخته‌لخته پاشید به خاک / صادق رحمانی

شش رباعی از صادق رحمانی برای پرپر‌ شده‌های  مدرسه شجره طیبه میناب

مدرسه شجره طیبه میناب در تاریخ شنبه نهم اسفندماه با حمله هوایی امریکایی،  صهیونی بمباران شد و در پی آن ۱۶۸ دانش‌آموز پرپر شدند.  این رباعی‌ها عرض تسلیتی است به مردم داغدار میناب و بازماندگان. 

▫️یک

پیچید صدای بغض در کوچه‌ی باد
کودک وسط حیاط از تاب افتاد
پاشید به روی دفتر نقاشی
آن دست که بوی قلیه‌ماهی می‌داد

▫️دو

تیغ آمد و بر گلوی دختر زد چاک
فریاد کشیدند درختانی پاک
بستند به سنگ دسته‌دسته گل سرخ
صد آینه تکه‌تکه افتاد به خاک

▫️سه

در خنده‌ی تو پرچم ایران خندید
نام تو پرنده‌ای‌ست همنام شهید
آن لحظه که از کبوتران می‌گفتی
پرواز به روی شانه‌هایت بالید

▫️چهار

ناگاه زمین و آسمانی که نبود
شعری که نبود داستانی که نبود
دستی که نبود تا که دستی گیرد
فریاد نبود در دهانی که نبود

▫️پنج

دختر شد گم،  جعبه‌مدادش شد گم
لبخند مرا ندیده‌اید ای مردم؟ 
دنیا دارد گرد سرم می‌چرخد
چون پنکه‌ی سقفی کلاس سوم

▫️شش

ابر آمد و نم‌نمانه بارید به خاک
با چشم تو آفتاب تابید به خاک
لبخند زدی به روی همشاگردی
لبخند تو لخته‌لخته پاشید به خاک

 
16 0

ماییم و تیغ و دشمن و فریادِ «یاعلی» / حسن صنوبری

(ترکیب‌بندی در سوگ و حماسهٔ رهبر ایران، فرماندهٔ آزادگان، و‌ نائب حضرت ولی عصر ـسلام الله علیه- آیت‌اللهِ شهید، خامنه‌ای)

برخیز! هان! که معرکهٔ امتحان رسید
بشنو! که بانگ ماتم آخرزمان رسید

بنگر که باز حضرت زهرا به سوی خاک
با اشک و آه از حرم آسمان رسید

آیا حسین بار دگر سربریده شد؟!
کآه و فغان به خیمهٔ کرّوبیان رسید؟

فرق علی‌ست در رمضان، باز خون‌چکان؟!
کاینگونه زلزله به زمین و زمان رسید؟

خون گریه کن، که موسم آسودگی گذشت
فریاد کن، که صبر محمّد به جان رسید

آن ترس کهنه‌ای که به دل بود سال‌ها 
خاکم به سر، به عالم امکان همان رسید 

خاکم به سر که از تن ما سر نرفت و آه
تیغ ستم به نائب صاحب‌زمان رسید 

وآنگه شرار نسل‌کشان و حرامیان
سوزنده تا به مدرسهٔ کودکان رسید 

یک چشم سوی دشمن و یک چشم بر خیام
آوخ چه‌ها کشید، دم واپسین امام 

|||
برخیز! هان! که حیدر کرار کشته شد
شیرخدا، دوباره، دگربار کشته شد

ای انتقام! خیز! که رهبر ز پا نشست 
ای کاروان! بمان! که جلودار کشته شد

آری «علی» دوباره و در «ماه روزه» باز 
با دست خصم قاتل خونخوار کشته شد

در جنگ تن‌به‌تن نه و با آگهی، که باز
از پشت سر، به خنجر غدار کشته شد

دردا، حنا، محاسن خود را به خون گذاشت
مردی که در نهایت ایثار کشته شد

گفتند «خانه بود مگر...؟» آه، باز هم
در زیرِ بارِ تهمتِ اغیار کشته شد

می‌شد نهان شود، بگریزد، ولی امام
مردانه در میانهٔ پیکار کشته شد

از مرگ خویش آگه و با قتل خویش شاد
آنک به شوق لحظهٔ دیدار کشته شد

یک جو هم از خزانهٔ دنیایتان نخواست
او که به دست قوم رباخوار کشته شد

این بس، برای پاکی آن لاله‌گون‌عبا
شد کشته با درندگیِ اشقی‌الاشقیا 

|||
برخیز هان! که همهمهٔ کربلا به‌پاست
شورِ نشور و دمدمهٔ ابتلا به‌پاست

برخیز هان! که زینب کبری‌ست نوحه‌خوان
برخیز هان! که ولولهٔ نی‌نوا به‌پاست

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
باز این چه رستخیز» که در کوچه‌ها به‌پاست؟

از نو صدای هلهلهٔ کوفیان رسد
خاکم به سر، عزای شه اولیا به‌پاست

از نو حسین، تشنه‌لبان، کشته شد، هلا!
بار دگر حماسهٔ خون خدا به‌پاست

تنها نه و دوباره به همراه کودکش
خون گریه کن که ماتم آل عبا به‌پاست 

از نو علی اصغر و از نو رقیه ... آه...
بر سر بزن که معرکهٔ اشقیا به‌پاست

یک عمر دم زدید، گر از یاری حسین 
نک آزمون دعویِ یالیتنا به‌پاست

نامرد تا ز مرد شناسد، امام عصر
آنک دوباره محشر قالو بلا به‌پاست

بر ذوالفقار خشم، زده تکیه، ندبه‌خوان
فرماندهٔ زمین و زمان، صاحب‌الزمان

|||
مهدی بیا که مشرق و مغرب خراب شد
هنگام انتقام و شب انقلاب شد

مهدی بیا که زلزلهٔ واپسین رسید
مهدی بیا که ساعت روز حساب شد

مهدی بیا که برفِ نشسته به کوهِ پیر
با خونِ آفتابِ شفق در خضاب شد

شد بی‌حساب کار جهان، بی‌کتاب هم
مهدی بیا که وقت حساب و کتاب شد

پر شد بساط خاک ز خوناب ظلم و‌ جور 
هنگام عدل و وقت سوال و جواب شد 

زنجیر پاره کرده، سگ هار، آشکار
مهدی بیا که جهل جهان بی‌حجاب شد

حشر وحوش و دولت دیوان و کین کفر
ای ذوالفقار! وقت نزول عذاب شد

دردا! چه شد که سنگ‌دلان شادمان شدند؟
وایا! چه شد که باز دل سنگ آب شد؟

افتاد روی خاک علمدار لشکرت 
مهدی بیا که تیره رخ ماهتاب شد

این‌بار جای آب، علمدار مهربان
می‌خواست آفتاب رساند به کودکان

|||
ای دل بیا که صیحهٔ آخرزمان رسید
فصل شروع سخت‌ترین امتحان رسید 

وایا اگر خموشی و افسرده باز هم!
برخیز! هان! که نوبت ایرانیان رسید!

دیو سپید بین! که پس از قرن‌ها سکوت
او را زمان غرش آتشفشان رسید

بنگر شکوه کوه دماوند را که چون
از دامنش هزار جحیمِ جهان رسید

آتشفشان خشم خداوند ذوالجلال
همچون شهاب و‌ صاعقه از لامکان رسید

این لشکر امام زمان است در زمین
این نصرت خداست که از آسمان رسید

این فرصت دوبارهٔ انسانِ دهر بود
آنک به جسم مردهٔ ایام جان رسید

برقِ مهیبِ تیغِ سواری در آسمان
تا آخرین ستارهٔ این کهکشان رسید 

آیا تو هم شنیدی و آیا درست بود؟
از سمت مکه بود صدای اذان رسید؟

اکنون که پیش تاخت از این کاروان، «ولی»
ماییم و تیغ و دشمن و فریادِ «یاعلی»
118 0 3

چقدر امید و روشنی میان آن نگاه بود / علی سلیمیان

نه زندگی ساده‌‌‌ای که داشت مثل شاه بود
نه خانه‌ی محقر‌ش شبیه بارگاه بود

نه یک بهانه داده دست خلق خانواده‌اش 
نه در تمام زندگی‌ش نقطه‌ای سیاه بود

اگرچه بود بی‌امان پی رفاه مردمش
ولی کجا دمی برای خود پی رفاه بود؟

بپرس از منی که دیده‌ام چه بود آن شکوه 
چه قامتی که سرو بود و چهره‌ای که ماه بود

چقدر هیبت و صلابت آن صدای خسته داشت
چقدر امید و روشنی میان آن نگاه بود

برای من که عاشق دو چشم مست او شدم
یقین خمار چشم دیگری شدن گناه بود

همیشه خانه‌اش گشوده بود روی این و آن
همیشه شانه‌اش برای مردمش پناه بود

کسی که حس بودنش امید و اقتدار داشت
کسی که نطق‌های روشنش چراغ راه بود

کسی که پشت‌گرمی مقاومت به عزتش
کسی که یک‌تنه برای امتش سپاه بود

بنازم این غیور را که لحظه‌ی شهادتش
نه خارج از دیار خود نه در پناهگاه بود

برای ما که تکیه‌گاه‌مان خدا فقط خداست
حماسه‌ی شهادتش قرین اشک و آه بود

به زودی انتقام ما به خصم می‌زند نهیب
که کشتن امام ما چقدر اشتباه بود!
 
24 0 5

ای کاش که یک ذره شرف داشته باشید / عباس احمدی

تا کی چو گدا کاسه به کف داشته باشید؟
دریوزگی آب و  علف داشته باشید؟

ناموس  اگر داشته باشید، نباید
از داغ وطن شور و شعف داشته باشید

طرفی که نبستید از این بی طرَفی ها 
ای کاش جهت، کاش طرف داشته باشید 

آدم که نبودید که مردانه بجنگید
انسان که نبودید، هدف داشته باشید

آری رَحِم گرگ، بجز گرگ نزاید
هیهات که فرزند خَلف داشته باشید

در طالعتان "گندم ری" نیست، محال است
قسمت بجز از خاک و خَزف داشته باشید

از نسل معاویه و هم رسم یزیدید
شرم از پسر شاه نجف داشته باشید 

ای کاش وطن را به پشیزی نفروشید
ای کاش که یک ذره شرف داشته باشید
81 0 4

امسال، بیت نه، همه طوفان بیاورید! / سیده اعظم حسینی

به یاد شبهای بی‌تکرار نیمه ی رمضان...

باران بیاورید! بهاران بیاورید!
هر جا شکسته‌ای ست به سامان بیاورید!

امسال هم به سنّتِ دیدارِ شعر و "ماه"
شاعر بیاورید! غزلخوان بیاورید!

قدری عوض کنید فضای حضور را
امسال در حسینیه "رَیّان" بیاورید!۱

میلاد مجتباست ولی "فَابکِ لِلحُسَین"
با اشک، خون به این رگ و شریان بیاورید!

در اقتدا به زخمِ عبا، جای جانماز
همراه خویش، پرچم ایران بیاورید!

امسال پای سفره‌ی افطار شاعران
بشقاب‌های خالی و بی‌نان بیاورید!

تشنه‌ست میزبان، نکند موقع اذان
آبی برای خوردن مهمان بیاورید!

ای شاعران به حرمت لب‌های میزبان
در شعر خویش واژه‌ی "عطشان" بیاورید!

این جا دری شکسته... همین کافی است تا
در شعر روضه‌های فراوان بیاورید!

مانند قبل هدیه بیارید باز هم!
جای کتاب، هدیه ولی "جان" بیاورید!

انگشتری که نیست نخواهید از او! مباد
شرمی به روی چهره‌ی ایشان بیاورید!

گر اشک خواستید و تمنا ز چشم‌هاش
هر جا که هست نام شهیدان بیاورید!

حتی به سوگ هم که نشستید، شاعران!
هرگز مباد شعر پریشان بیاورید!

تا خاک "بیت"، کور کند چشم خصم را
امسال، بیت نه، همه طوفان بیاورید!

قاموس‌های عزّت و خون را ورق زنید
هر واژه‌ای که هست، به میدان بیاورید!

ما رو به قلّه ایم، بگویید سربلند:
"ای گام‌های جازده! ایمان بیاورید!"

این بغض را به خانه شکستن صلاح نیست
این بغض را به هر چه خیابان بیاورید!


حالا به یاد کوچه‌ی "سرشور" و کودکش۲
این پیر را به سمت خراسان بیاورید!....

۱- ریان بن شبیب
۲- کوچه سرشور در مشهد، زادگاه رهبر عزیز...

 
17 0 5

گفتم: "از جانم گذشتم؛ پای ایران در میان است" / رضا یزدانی


گفت: "از دشمن حذر کن، صحبت جان در میان است"
گفتم: "از جانم گذشتم؛ پای ایران در میان است"

بینِ امواج حوادث دل به موسی می‌سپارم
پس به دریا می‌زنم چون حرف قرآن در میان است

ما کماکان استوار و پایدار و ایستاده
گرچه سیل و گرچه باد و گرچه طوفان در میان است

تا ابد با هرکه دست‌ِ "یا‌علی" دادیم، ماندیم
قول ما قول است وقتی عهد و پیمان درمیان است

بین ما و دشمنان صلحی نخواهد بود وقتی
بین ما و دشمنان، خون شهیدان در میان است
 
40 0 5

صد گلّه حرمله شاگرد درس توست / مبین اردستانی

در جور برترین قوم و تمدنی!
مهدِ قساوت و ظلم و تفرعنی!

جز در تمدنِ ابلیس‌ها کجا
پروانه می‌کشند با بمب یک‌تنی؟

صد گلّه حرمله شاگرد درس توست
کودک‌کشی تو راست امری تفننی

ای لاشهٔ عَفِن از تو چه خاسته؟
از تو که دم به دم گند و تعفّنی

ای دیوزادهٔ جرثومهٔ فساد
در جسم و جامهٔ انسان چه می‌کنی؟

دارند پیشِ رو شب‌های نکبتت
ای نسلِ مضمحل، یَومُ التَّغابنی

ما را به حکمِ دوست، نام است مرگِ تو
ما تیغِ غیرتیم، جلّادِ صَهیُونی!
67 0

دلا خالی از استغاثه مباش در اوج رثا بی حماسه مباش / سید محمدرضا یعقوبی آل


به سینه دلم دست و پا می‌زند
امام زمان را صدا می‌زند

بیا هم‌نوا با امام زمان
«مِنَ المؤمنینَ رجالٌ» بخوان

شهادت به توفیق عظما رسید
به فیض ملاقات آقا رسید

اگر رفت آقا خدایش که هست
به گوش دل ما صدایش که هست

دلا خالی از استغاثه مباش
در اوج رثا بی حماسه مباش

مبادا فقط آه و زاری کنیم
نباید فقط سوگواری کنیم

اگر رهبرم رفت راهش که هست
مرامش، ندایش، نگاهش که هست

فروریخت خون دل از چشم‌ ما
فروزان شده آتش خشم ما

ببایست صبر از خدا خواستن 
به خون‌خواهی او به‌پا خاستن

الا ای سپاه امام زمان
«اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم» بمان

بگیر از کف کافران حربه را
بزن با تمام قوا ضربه را

که شرط ولایت قوی ماندن است
به هر عرصه‌ای معنوی ماندن است

بزن تا بگیرند دائم عزا
بدان «لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى»

به حکم «لَکُم فِی القِصَاصِ حَيَاة»
بزن برق‌‌آسا چنان «عادیات»

به‌پا کن قیامت در این واقعه
نظر کن به آیات «القارعه»

حذر کن از این قوم پیمان‌شکن
بزن ضربتی سخت دندان‌شکن

بزن سیلی آن‌گونه بر کفر و شر
که از جای خود برنخیزد دگر

به حیفا بکُش آن‌همه دیو را
بزن شخم شهر تل‌آویو را

مبادا دگر خواب راحت کنند
مگر که به گور استراحت کنند..

«فَإِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا» بخوان
پِیِ نصر، آیات «اسری» بخوان

نشان ده شدیداً «اولی بَأس» را
بزن از سران ستم رأس را

می‌آییم با پرچم کربلا
«بَعَثنَا عَلَيكُم عِبَاداً لَنا»

به حکم «فَجَاسُوا خِلالَ الدِّيار»
می‌آییم با تکیه بر ذوالفقار

«چه خوش گفت فردوسی پاکزاد..
چو ایران نباشد تن من مباد»

که این سرزمین کشور حیدر است
دعای رضا پشت این کشور است

«وَ اُملی لَهُم إِنَّ كَيدی مَتين»
«وَ لَن يَجعَلَ اللَّهُ لِلكافرين»

«عَلَى المؤمنينَ سَبيلًا» بخوان
«وَ سَبِّحهُ لَيلًا طَويلًا» بخوان

ز محراب تا حرب آماده باش
و از شرق تا غرب آماده باش

توکل به «اِن تَنصُروا اللَّه» کن
توسل به حیدر در این راه کن

نترسیم از سیل تهدیدها
نماندیم در بند تردیدها

که برگ برنده‌ست قرآن ما
سلاحی برنده‌ست ایمان ما

نه عجز و نه تسلیم و نه التماس
کجا کوه از باد دارد هراس؟

اگر کوه، آتشفشانیم ما
اگر ابر، تندرنشانیم ما

بگویید با سامری‌های گاو
به فرعونیان نشسته به ناو

شما نیز گردید آخر غریق 
شما نیز «ذوقوا عَذابَ الحَریق»

به فضل خدا عزم ما محکم است 
اباالفضل حامی این پرچم است

فقط با یدالله در بیعتیم
علی را که داریم ابرقدرتیم

به هر صبح و شام و طلوع و غروب
به ذکر علی «تَطمَئِنُّ القُلوب»

زمین می‌رود آسمانی شود
زمان با تو صاحب‌زمانی شود

همه بشنویم از صغیر و کبیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر
 
60 2

خدای خامنه‌ای زنده است ای مردم / محمد رسولی

بگو بهار نیاید به این دیار امسال
که نیست در دل ما شوقی از بهار امسال

بگو بهار نیاید که ما عزاداریم
که حال عید نداریم، گرم پیکاریم

به هم فشرده تر از هر زمان شده صف ما
بلند شد علم انتقام در کف ما

بگو به دشمن‌مان تیغ زخم عریان است
به انتقام شهیدی که جان ایران است

عزیز ما، نفس ما، قرار ما، دل ما
که در تلاطم امواج بود ساحل ما

کسی که چشمه‌ی آرامشم نگاهش بود
کسی که خنده‌ی او آب روی آتش بود

چگونه باورمان باشد او از اینجا رفت
بسوز ای دل غم‌دیده‌ام که آقا رفت

اگرچه بغضِ دل ما شکست ای مردم
خدای خامنه‌ای زنده است ای مردم

اگرچه تیر مصیبت نشسته در جگر است
خدای خامنه‌ای از همه بزرگتر است

کسی که رو به خدا میرود نمی‌میرد
شهید خامنه‌ای تا ابد نمی‌میرد

شهید خامنه‌ای، آن مجاهد نستوه
که ایستاد همه عمر خویش را چون کوه

بزرگ مرد شجاعت، کدام خامنه‌ای؟
یگانه مرد شهادت، امام خامنه‌ای

همان‌که ثانیه‌ای از جهاد خسته نشد
به گردباد حوادث قدش شکسته نشد

تمام عمر به غیر از مسیر نور نرفت
ز جان گذشت ولی زیر بار زور نرفت

ز خاطرم نرود آن تبسمش هرگز
گذشت از خود و از حق مردمش هرگز

برید از همه دنیا و از شهیدان نه
گذشت از همه چیزش ولی از ایران نه

بگو یزید بمیرد، حسین ما زنده است 
بشارتی که به ما داد یادمان مانده است

بشارتی که به ما گفت قله نزدیک است
ببند دل به سحر، شب اگرچه تاریک است

زمان، زمانه‌ی تردید و یأس هرگز نیست
امام من به من آموخت ترس جایز نیست

نترس ای دل غمدیده روزگار این است
که لحظه لحظه‌ی آن امتحان و تمرین است
 
نترس آینه‌ی ما ترک نخواهد خورد
بدون فتنه که ایمان محک نخواهد خورد
 
اگرچه دفتری از داغ بر جبین‌ها هست
نترس در دل تاریخ بیش از این‌ها هست
 
به وعده‌های الهی، عزیز شک نکنی
به گوشه گیری خود ظلم را کمک نکنی
 
اگرچه داغ، از این سینه صبر برده عزیز
خداست حافظ دینش، خدا نمرده عزیز
 
چو لاله باش، به دامان صخره ها گل کن
اگر که سنگ شود فتنه ها تحمل کن
 
بگو بگو که تو هم این شعار را بلدی
«زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی»

زمانه بر سر جنگ است و ما نمی‌ترسیم
بگو که از احدی جز خدا نمی‌ترسیم

زمان، زمانه‌ی نابودی شیاطین است
بهای خون شهید عزیز ما این‌ است

اگرچه رفت و به دل زخم جاودانش هست 
امام عصر حواسش به عاشقانش هست

امام عصر‌ خودش صاحب عزا شده است
که بیت نایب او خاک کربلا شده است

چه تربتی که شده این شهید هم‌رنگش
چه کربلا که همه عمر بود دل‌تنگش

حسين بي تو بهشت ارزني نمي ارزيد
سه بار نام تو را بردم و دلم لرزيد

دلم به ياد تو لرزيد و ديده ام تر شد
ز اشك آتش عشق تو شعله ورتر شد

به جز خدا احدي حد خون بهايت نيست
بهشت چيست، اگر خاك كربلايت نيست؟

براي نور حضور ستاره اي كافي است
براي روضه ات آري اشاره اي كافي است

كه روضه ی تو زياده سخن نمي خواهد
مرملٌ بدما كه كفن نمي خواهد

در آن میانه که خون بود راز شیدایی
چه دید زینب کبری به غیر زیبایی

جهان ندیده زنی را به استواری او
غروب فرشچیان محو بردباری او

چه دیده او که چنین فاتحانه جنگیده است
نه با یزید لعین، با زمانه جنگیده است

کلام او شده پژواکی از کلام علی 
میان معرکه آمد زنی به نام علی 

صدای خطبه‌‌ی او، مقتل هیاهو بود
نجات کشتی در خون فتاده با او بود

شبیه او که شد از زخم‌ها لبالب کیست
کسی هنوز نفهمیده است زینب کیست

کسی هنوز نفهمیده ماتم او را
جهان ندیده غمی در حد غم او را

غمی که دیده شد از آخرین نگاه حسین 
غمی به وسعت گودال قتلگاه حسین 

به قتلگاه که زینب رسید، حیران بود
تن برادر او زیر سنگ پنهان بود

به قتلگاه که زینب رسید غوغا شد
سر برادر او روی نیزه پیدا شد

سری که آینه‌ی لاله‌زار‌ آن دشت است
گهی به نیزه بلند است و گاه در تشت است

ببین ز روضه‌ی بزم یزید غربت را
ز خیزران چه بگویم؟ شکست حرمت را
204 0 5

هر روز در دل من، دیدار شاعران است / علیرضا نورعلی پور



گفتی شهید زنده‌است، گفتی که مرگ، جان است
گفتی شهادت آیا، جز عمرِ جاودان است؟

گفتی به حکم قرآن، پاینده باد ایران!
این خطه مرز ایمان، این خاک، آسمان است

گفتی به ما حکایت، از غیرت و شجاعت
گفتی به ما که شیطان، دنبال داستان است

چندین هزار موشک، لبیک ماست بی شک
مشتی که صهیون از آن، انگشت بر دهان است

ای مرد پایمردی، روزی که بازگردی
عالم به لطف مهدی، در امن و در امان است

ای بی‌نظیر دلبر، ای بی‌بدیل رهبر
دلتنگی‌ام برایت، آن‌سو تر از بیان است

حال ای امین امت، بی انتظار نوبت
هر روز در دل من، دیدار شاعران است
26 0 3.5

رد می‌شویم باز هم از ازدحام ها / عاطفه جوشقانیان

از ما به تو همیشه و هرجا سلام ها
ای راه تو ادامه راه امام ها

ای لهجه فصیح تو از نسل بوتراب
لحن تو جاری است میان کلام ها

ما شور محشریم، خروشی فراتریم
الله اکبریم به لب های بام ها

در خلوتم صحیفه و فتح و توسل است
رد می‌شویم باز هم از ازدحام ها

والامقام! پس چه شد آخر پناهگاه؟
آن جلوه و تجمل والا مقام ها..

شادند از نبود تو یک عده نانجیب
آه از مرام طایفه بی مرام ها

ما جنگ را شروع نکردیم هیچگاه
اما نصیب ما شده حسن ختام ها

دم می‌زنیم از تو و از انتقام تو
بعد از تو زنده‌اند دمادم قیام ها
68 0 4.25

به سمت قله میرفتیم آه ای قافه سالار / میلاد حبیبی

برایت گریه کردم، شعر گفتم شعر کوتاهی
به شوق آفرینی،«خوب بود»ی، طیب‌اللهی

دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگی‌ام آمیخت با اشک سحرگاهی

به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی
قدم برداشتی گفتم عجب سروی ، عجب ماهی

چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی

به سمت قله میرفتیم آه ای قافه سالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سرراهی

غمت سنگین‌تر از تاب من است و چاره‌ای هم نیست
به دوشش میکشد انگار کوهی را پر کاهی

دلم می‌سوزد و می‌سوزد و می‌سوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتش فشان را پشت هر آهی
::
 در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیت‌اللهی
24 0 5

گفت و خواندید چه زیبا همه «ای ایران» را / قاسم صرافان

چه خبرهاست در آن قلب چراغانیِ‌‌تان؟
آی مردم! چه خبر از دل طوفانیِ‌تان؟ 

کور باد! آنکه ندید این همه یک‌رنگی و عشق
مرگ بر آن که کمر بست، به ویرانیِ‌تان

از همان روز که با نوح، به دریا زده‌اید
در هراس است ستم از دل طوفانیِ‌تان

گفت و خواندید چه زیبا همه «ای ایران» را
غرق همخوانی‌تان، یار خراسانیِ‌تان

ترک و لر، فارس، عرب، بندری و کرد، بلوچ
وای اگر شعله کِشد، غیرت ایرانیِ‌تان

چیست فرجام شغالی که در اُفتَد، با شیر؟
جان به در کِی بَرَد، این دشمنک جانیِ‌تان؟

خواندم از آرش و دیدم که کمان دست شماست
موش‌ها، در به در، از موشک «طهرانی‌»تان

چون تَهمتَن، همه یک تن، به فدای وطنید
مثل سلمان، خودِ عشق است، مسلمانیِ‌تان

در دل جنگ، خطر، سیل، شما چون کوهید
چشم بدخواه، ندیده‌‌ست پریشانیِ‌تان

خصم، از خشم شما ترس به جان، می‌داند 
که غیورید همه، چون یل کرمانیِ‌تان

این شب تار، به قهار قسم! رفتنی است
صبحِ در راه جهان، قسمت پایانیِ‌تان

روسفیدانِ زمین، از دل غربال زمان!
روزهای خوش دنیا، همه ارزانیِ‌‌تان

در خرابات شما نور خدا می‌بینم
چه خبرهاست در آن قلب چراغانیِ‌‌تان؟
103 0

در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم   / سیدعلی حسینی خامنه ای


از سر جان بهر پیوند کسان برخاستم  
چون الف در وصل دل‌ها از میان برخاستم  

واژگون هرچند جام روزی‌ام چون لاله بود  
از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم  

بزم هستی فرضی از مهر فروزان تو بود  
همچو شبنم چهره چون کردی عیان برخاستم  

همچو بلبل با گران‌جانان ندارم الفتی  
طوطیان چون لب گشودند از میان برخاستم  

از لگدکوب حوادث عمر دیگر یافتم  
چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم  

طاقت دم‌سردی دوران ندارم همچو گل  
در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم  

آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو  
از سر جولان‌گه کون و مکان برخاستم  

صحبت شوریده‌حالان مایهٔ شوریدگی‌ست  
با «امین» هر گه نشستم بی‌امان برخاستم  
 

 
65 0 5

کنار لاله‌رخان آشیانه می‌سازم / سیدعلی حسینی خامنه ای

ز آه سینۀ سوزان ترانه می‌سازم
چو نی مایۀ جان این فسانه می‌سازم 

به غمگساری یاران چو شمع می‌سوزم 
برای اشک دمادم، بهانه می‌سازم 

پر نسیم به خوناب اشک می‌شویم 
پیامی از دل خونین روانه می‌سازم

نمی‌کنم دل ازین عرصهٔ شقایق‌فام  
کنار لاله‌رخان آشیانه می‌سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق  
برون ز عالم اسباب خانه می‌سازم  

چو شمع بر سر هر کشته می‌گذارم جان  
ز یک شراره هزاران زبانه می‌سازم  

ز پاره‌های دل من شلمچه رنگین است  
سخن چو بلبل از آن آشیانه می‌سازم  

سر و تن و دل و جان را به خاک می‌فکنم  
برای تیر تو چندین نشانه می‌سازم  

کشم به لجّهٔ شوریدگی بساط «امین»  
کنون که رخت سفر چون کرانه می‌سازم 

41 0

دلبستۀ یاران خراسانی خویشم / سیدعلی حسینی خامنه ای

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم 
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم 

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش 
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم 

لب باز نکردم به خروشی و فغانی 
من محرم راز دل طوفانی خویشم 

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی 
عمری‌ست پشیمان ز پشیمانی خویشم 

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم 
شرمندۀ جانان ز گران‌جانی خویشم 

بشکسته‌تر از خویش ندیدم به همه عمر 
افسرده‌دل از خویشم و زندانی خویشم 

هرچند «امین»، بستۀ دنیا نی‌ام اما 
دلبستۀ یاران خراسانی خویشم

80 0 5

صبح است جانا شوری به پا کن / سیدعلی حسینی خامنه ای

با شب‌ستیزان دل همنوا کن
صبح است جانا شوری به پا کن

از ساغرِ صبح جان می‌تَراود
جامی به دست آر کامی روا کن

در راه مقصود گامِ طلب نِه
سوی درِ دوست روی دعا کن

در صبحگاهان دریاب خود را
از صبحدم وام، نقدِ صفا کن

افشان به دل‌ها عطرِ گلِ عشق
بگذر به هر کوی کارِ صبا کن

از کارِ دل‌ها بُگشا گره‌ها
سرپنجه خویش مشکل‌گشا کن

رُو پاس میدار سعیِ کسان را
باری «امین» باش باری وفا کن...

41 0 5

دلم قرار نمی‌گیرد از فغان بی تو / سیدعلی حسینی خامنه ای

دلم قرار نمی‌گیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف داده‌ام عنان بی تو

ز تلخکامی دوران دلم نشد فارغ
ز جام عیش لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه‌آلوده‌ام ز تنگدلی
پر است سینه‌ام از انده گران بی تو
نسیم صبح نمی‌آورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو 

 لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم
اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره‌ای به زبان
نمی‌زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بیدلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی‌گشایدم از بی‌خودی زبان بی تو

از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
چو ذره‌ام به تکاپوی جاودان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین‌دهان بی تو

گزاره غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

 
50 0

خورشید من برآی که وقت دمیدن است   / سیدعلی حسینی خامنه ای

 
دل را ز بیخودی سر از خود رمیدن است  
جان را هوای از قفس تن پریدن است  

از بیم مرگ نیست که سر داده‌ام فغان  
بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است  

دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم  
باری علاج شکر گریبان دریدن است  

شامم سیه‌تر است ز گیسوی سرکشت  
خورشید من برآی که وقت دمیدن است  

سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی  
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است  

بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو  
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی‌کنم  
تقدير غصهٔ دل من ناشنیدن است  

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا  
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است 
 
93 0 5

چرا شبیه "محمدرضا" فرار نکردی؟ / محمد مرادی


"شِکوه‌ای کودکانه به رهبرم سیدعلی" 

چرا شبیه "محمدرضا" فرار نکردی؟
حساب آن‌طرفت را پر از دلار نکردی

چرا زمان خطر ساک پول و سکه نبستی؟
به اسم عشق وطن ترک این دیار نکردی

چرا به سلسله‌ی قاتلان جواب ندادی؟
به ننگ سازش تاريخ را دچار نکردی

به شوق " انّ معی ربّی" از  زمانه گذشتی 
 به غيرِ تكيه بر الطاف کردگار نکردی

تن نحیف خودت را به قتلگاه کشیدی
 شدی شقایق خونین ولی فرار نکردی

فدای ایران کردی تمام جان خودت را 
به نام ایران بر مردمت قمار نکردی  

به اسم ایران آن‌سوی گودها ننشستی 
فقط شعار ندادی... فقط هوار نکردی

چقدر زخم زبان از خودیّ و غیر شنیدی
ولی شکایت، از دست روزگار نکردی 
::
چه کار باید می‌کردی ای پرنده‌ی عاشق؟
برای عزّت ایران بگو چه کار نکردی؟
25 0

درخت‌ها همه اینجا شهید می‌رویند / محمد مرادی


شکوفه‌ها که پر از عطر عید می‌رویند
به خیر مقدم سال جدید می‌رویند

بهار می‌رسد و سبزه‌های چشم‌به‌راه
به شوق سفره‌ی تحویل عید می‌رویند

قنوت شاخه پر از ربنای غیرت کیست؟
که برگ‌ها مست از "یامجید" می‌رویند

به رستخیز بیاندیش، این تجلی اوست
که یک‌به‌یک گلدان‌ها: سعید می‌رویند

به لاله‌های پر از خون نگاه کن! انگار
به جلوه‌خوانی "حبل‌الورید" می‌رویند

شکوفه‌ها شهدای همیشه در کفنند
که این‌چنین سرخند و سپید می‌رویند
::
از آب و آتش... این باغ را مترسانید
درخت‌ها همه اینجا شهید می‌رویند
 
24 0

ناگهان صبحی شهادت را تبسم کرد و رفت / علیرضا قزوه


در خدا ، در خلق روزی خویش را گم کرد و رفت
نیمه جانی داشت آن را نذر مردم کرد و رفت

در نماز شب، دعای دست او بودیم ما
با خدا از درد و داغ ما تکلم کرد و رفت

گفت من از مردم و با مردم و در مردمم
ناگهان صبحی شهادت را تبسم کرد و رفت

یک جهان را با خروش و خشم خود بیدار کرد
مثل دریایی خروشید و تلاطم کرد و رفت
 
50 0 5

مصاف بود و جنگ بود / سید حمیدرضا برقعی

...مصاف بود و جنگ بود امام ما حذر نکرد 

فدائیان خویش را برای خود سپر نکرد!

به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید

که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد!...
1492 1 4.57

ما پسرهای آن پدر هستیم / محسن ناصحی

بسم رب الحسین بسم الله
پایمان محکم است در این راه

گرچه امروز خون جگر هستیم
ما پسرهای آن پدر هستیم

ارث ما از پدر شجاعت ماست
کوه ، حیران استقامت ماست

داغ ، آتشفشان سینه ماست
صبر ! حرف پدر سکینه ماست

گفت : آرام ! ما خدا داریم
ما در این راه مقتدا داریم

گفت : گوش تمامان به ولی است
پرچم انتقام دست علی است

مهدی از راه می رسد ، آرام !
رخت نو می کند به تن اسلام

کشتی ناخدا نمی شکند
نوح را موجها نمی شکند

پدر از ما همیشه همت خواست
صبر و تدبیر و استقامت خواست

سروها ایستاده می میرند
شهدا با اراده می میرند

ما پسرهای آن پدر هستیم
ما از امروز بیشتر هستیم

وقت آن شد که بگذریم از نیل
شده آغاز مرگ اسراییل

چشممان بر امام این جاده است
کفن ما همیشه آماده است

ایهاالناس ! راه باریک است
مژده اما ظهور نزدیک است

صف به صف راهی الی اللهیم
با دعای امام در راهیم

نکند در جهاد بنشینیم
وای بر ما ، مباد بنشینیم

شیعه هرگز ز پا نمی افتد
علم کربلا نمی افتد

دل ما خو کند به غم ؟! هرگز
دست می افتد و علم هرگز

خیمه این قیام خالی نیست
دشمنان را دگر مجالی نیست

سر شیطان به سنگ خواهد خورد
با فلاکت یزید خواهد مرد

آتش انتقام ما بر پاست
روزهامان تمام , عاشوراست
22 0 5

باز قرآن باز کردم: «انتم الاعلون» آمد / میلاد عرفان پور

مردمِ عشق و شهادت!  مردمِ صبح و تبسم! 
مردمِ اهواز و شیراز و اراک و زابل و قم! 

مردمِ تهران و کاشان و سنندج، رشت و میناب
با شما قلب خلیج فارس، آرام از تلاطم

مردمانی که نشان از قدرت «الله» دارید
بی هراس از قدرت‌ فرعون‌ های دسته‌چندم

مردمانِ گاهگاه از اختلاف آزرده‌خاطر! 
مردمِ وقت دفاع از مام میهن، در تفاهم! 

شهریارانِ شهادت! روستایی‌های غیرت! 
مردمان دشت و صحرا، مردمان کار و گندم

ای نخورده بازی از دیوان غرب و شرق عالم! 
ای نرفته زیر بار هیچ تهدید و تحکّم! 

ای سلیمانی تبارانِ گذار از هفت‌خوان‌ها
ای هزاران شاهنامه در خروش رزمتان، گم

باز قرآن باز کردم: «انتم الاعلون» آمد
دل، قوی دارید مردم! دل، قوی دارید مردم!
56 0 5

غبار صحنه وقتی اندکی خوابید می‌بینند / فاطمه عارف نژاد

به گوشم می‌رسد شیپور جنگ و بانگ چاووشان
به میدان می‌برم شعر جدیدم را کفن‌پوشان

مبادا چشم من یک لحظه هم رو به هدف بسته
مبادا نام من یک لحظه هم در خیل خاموشان

دلم اسپندوار از داغ‌هایی تازه می‌سوزد
غرورم آتشی تیز است در سوگ سیاووشان

چه زن‌هایی که در وقت وداع با شهید خود
کمر خم کرده‌اند اما نیامد خم به ابروشان

شبیه کوه خواهد ایستاد این خاک پر گوهر
اگر از سنگ خون جاری، اگر از صخره خون جوشان

غبار صحنه وقتی اندکی خوابید می‌بینند
چه کرده غرش شیرِ وطن با لشکر موشان
 
70 0 5