شعر عاشورایی


و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ ست
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ ست

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده‌ ست یا نزده‌ ست

هنوز بر سر تل، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده، جا نزده‌ ست

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده‌ ست

به پای‌ بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو این‌ گونه دست و پا نزده‌ ست

امید من به تو و گریه‌ های روضه ی توست
که چشم‌ هام به اشک تو پشت پا نزده‌ ست

چقدر در دو جهان بی‌ سر است و بی‌ سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده‌ ست

 

02 فروردین 1398 10 0

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است
 

01 آبان 1397 938 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی

08 مهر 1397 236 0

آه... با کربلا حسین چه کرد؟


دم مرگش به چشم خود دیدم
پدرم با سه یا حسین چه کرد

کمرم را شکست داغ پدر
داغ فرزند با حسین چه کرد؟

بعد عباس هیچ کس پرسید...؟
با غم بچه ها حسین چه کرد؟

آن همه درد را چه کرد حسین
آن همه درد را حسین چه کرد؟

سر از تن جدا! حسین چه گفت؟
تن بی دست و پا! حسین چه کرد؟

از بلندای تل زینبیه
زینب آن روز تا حسین چه کرد؟

با حسین آه... کربلا بد کرد
آه... با کربلا حسین چه کرد؟

بین گودال هم دعامان کرد
با همان یک دعا حسین چه کرد

با غریقان، بدون آب ببین
کشتی ناخدا حسین چه کرد

02 مهر 1397 312 0

پدرم روضه خوان نبود ولی...


دست هایم به زخم عادت داشت
و به دست پدر شباهت داشت

دست بابا اگرچه خالی بود
قدر یک آسمان سخاوت داشت

دشت بود و چقدر آرامش
کوه بود و چقدر هیبت داشت

پدرم روضه خوان نبود ولی
در دلش روضه بی نهایت داشت

تا صدایی نگفته بود حسین
بغض او نایِ استقامت داشت

خانه از چشم او‌حسینیه بود
خانه با اشک او طراوت داشت
 
مشقِ نام حسین بود و حسین
هر چه پیشانی پدر خط داشت

از صفحه ی شاعر در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/BoFBH-QhawE/?taken-by=m.khadem2222

01 مهر 1397 375 0

به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

غریبیِ پدر را می‌زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی

گلویت از زبانت زودتر واشد، نمی‌بینم
سرآغازی از این بهتر، از این بهتر سرانجامی

تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخند پر از وحیی چه اشک غرق الهامی

علی را استخوانی در گلو بود و تورا تیری
چه تضمینی، چه تلمیحی، چه ایجازی، چه ایهامی

تورا از واهمه در قامت عباس می‌بیند
اگر تیر سه‌شعبه کرده پیشت عرض اندامی

الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا...
برید این جمله را ناگاه تیرِ نابه‌هنگامی

چنان سرگشته شد آرامش عالم که برمی‌داشت
به سوی خیمه ها گامی به سوی دشمنان گامی

برایت با غلاف از خاک ها گهواره می‌سازد 
ندارد دفنت ای شش‌ماهه غیر از بوسه احکامی

چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی...

کنار گاهواره مادر چشم‌انتظاری هست
برایش می‌برد با دست خون‌آلوده پیغامی
 

26 شهریور 1397 290 1

می خواستم عالم پر از نام علی باشد

تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش می گفتم اگر روزی نبودم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دو رو برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود می گفتم علی دارم

می خواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم

25 شهریور 1397 205 0

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود

آسمان بی‌شک پر از تکبیره الاحرام اوست 
غم همیشه تشنه‌ی دریای ناآرام اوست 

اوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقی 
در میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست 

مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌ام
هر کجا نام حسین آمد، پس از آن نام اوست

چشم هایش هیچ چیزی غیر زیبایی ندید
ما رأیت... اولین و آخرین پیغام اوست

شیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسید
در دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست 

 از نجف تا کربلا موکب به موکب می‌روم
هر کجا پا می‌گذارم سفره‌ی اکرام اوست 

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود
تازه‌ این آغاز ختم سوره‌ی انعام اوست 

10 خرداد 1397 341 0

از پس این ابرها پیداست ماه دیگری

توبه هایم را شکسته اشتباه دیگری 
از گناهی می روم سوی گناه دیگری 

لحظه لحظه پشت هم شیطان فریبم می دهد 
می گذارد بر سر هر راه چاه دیگری 

گریه باید کرد تنها در عزای تو حسین 
توبه غیر از این ندارد هیچ راه دیگری 

مثل حر من نیز برگشتم که غیر از خیمه ات
نیست مارا در همه عالم پناه دیگری 

ای زمان در طول تاریخ اینچنین داری سراغ 
بی کفن ،لب تشنه ،بی سر پادشاه دیگری ؟

آه از آن ساعت از آن گودال و از آن قتلگاه 
آه از آن تل که خودش شد قتلگاه دیگری 

می کشیدند آه هم شمشیرها هم تیرها 
از دل هر نیزه برمی خاست آه دیگری 

کاش در آن لحظه ها یا خواهرش آنجا نبود 
یا نمی انداخت بر جسمش نگاه دیگری 

انتقام خون اورا یک نفر خواهد گرفت 
از پس این ابرها پیداست ماه دیگری 
 

10 خرداد 1397 625 0

این خانه بعد رفتن تو سنگر من است 

روی اجاق، قوری شبنم گذاشتم 
دمنوش خاطرات تو را دم گذاشتم 

شد آخرین لباس تنت، دستمال اشک 
این روضه را برای محرم گذاشتم 

گفتی که صبر پیشه کن ای باغ مریمم
هر روز ختم سوره‌ی مریم گذاشتم

هر بار روی خون تو قیمت گذاشتند 
غم‌های تازه‌ای به روی غم گذاشتم

هرگز تکان شانه‌ی دل را کسی ندید
من داغ لرزه را به دل بم گذاشتم

تو در رکاب حضرت زینب قدم زدی 
من بر رکاب  صبر تو، خاتم گذاشتم 

حالا من و یتیمی گل‌های باغ تو 
قابی که روی چادر بختم گذاشتم 

این خانه بعد رفتن تو سنگر من است 
این گونه پا به خطّ مقدّم گذاشتم

10 خرداد 1397 381 1

نداری مگر آشنایی غریبه؟

چقدر آشنا می نمایی غریبه!
بگو از کجا از کجایی غریبه؟

در این شهر و این شب چه بی سرپناهی
نداری مگر آشنایی غریبه؟

دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو ولیّ خدایی غریبه؟

تو در آسمان نگاهت چه داری؟
که کردی دلم را هوایی غریبه

غبار کدامین سفر بر تو مانده ست؟
که گرد از دلم می زدایی غریبه...

تو را می شناسم تو را می شناسم
تو هم رنگ خون خدایی غریبه

کمین گاه دیو است این شهر این شب
مگر در دل من درآیی غریبه...


با حذف ابیات

 

06 خرداد 1397 415 1

زیبا

فرستادم
خونت را
از صلات ظهر
در مذاق تیر
عریان تر کنند

آوردم بادها را
تا اندوهت
در آوند گیاهان
روان باشد

زمین را گفتم:
«نه آب
نه خاک
داغت را سرد نگرداند».

سپردم سبز
بیرق تو باشد
تا سرو
زودتر برسد به آسمان

... و رسولم را
چشمی آفریدم
که این همه در نگاهش زیباست

03 خرداد 1397 197 0
صفحه 1 از 38ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


ماه روی نیزه

بسم الله الرحمن الرحیم

بر نیزه چونکه جلوۀ شاهانه می کنی

مجنون خویش هر دل فرزانه می کنی

 

بعد از سه روز آمده ای با چه حالتی

آخر مرا ز غصه تو دیوانه می کنی

 

گه با تبسمت به عدو طعنه می زنی

گه عزم آیه های غریبانه می کنی

 

با دختر سه سالۀ خود صحبتی بکن

گر فکر اُخت خونجگرت را نمی کنی

 

دیشب رقیه گفت که در خواب دیده است

آن گیسوی پریش ورا شانه می کنی

 

سر می زنم به چوبۀ محمل ز شوق تو

بر نِی دتو هم نظارۀ مستانه می کنی

 

قصد تو چیست این همه با خواهرت حسین

آیا تو امتحان ، دل پروانه می کنی

 

محمد مبشری


13 آبان 1394 567 0

تکرار کن نام خودت را بر زبانها

ای حضرت باران و ماه نورسیده
ای ساقی هر روز خورشید و سپیده

تکرار کن نام خودت را بر زبانها
انقدر که گوش زمین طوفان شنیده

تو یک طرف تنها شیاطین یک طرف جمع
دستی به جام باده و دستی بریده

شن باد های دشت هم شمشیر دارند
طوفانی از سر نیزه از کوفه وزیده

نامرد ها حتی خبر را هم نبردند
انگار شیطان باد ها را هم خریده

از آب خون الود ماهی را گرفتند
موج خبر تا ساحل خیمه رسیده

جنس کفن از آب و تابوت تو از آب
قبر تو باران و ضریحت آب دیده

هر کس سری بر نیزه اش می برد سوغات
اری تو زیبایی و این مردم ندیده


09 آبان 1394 585 0

کردند بر جهالتشان افتخار ها ...

کردند بر جهالتشان افتخار ها
پنهان شدند در پس حرف و شعار ها
حرف حساب بوده اگر ، محو کرده اند
در قیل و قال فتنه و داد و هوار ها
بر هر عقیده ، طایفه ، قوم و قبیله ای
داده جواب ، شیوه شان روزگار ها
تحمیل شد به عالمیان جبرهایشان
تزویر گـونه در شـکم اخــتیار ها
خوردند حق و حق طلبی بود حرفشان
شیطان سجود کرده به این ابتکار ها
اینگونه شد که هر کس و ناکس خلیفه شد
دین رفت تحت سلطه ابن الحمار ها
اینها همان قبیله مجهولة النسب
اینها همان برای زمین ننگ و عار ها
اینها که در سکوت علی کسب کرده اند
با نطق های الکنشان اعتبار ها
این ها که پول داده و ایمان گرفته اند
عمریست از صحابه و شب زنده دار ها
دیری نمانده له بشود اصل و نسلشان
در زیر پای لشکر دُل دُل سوار ها
حالا که آب سهم سپاه حسین نیست
باید به رنگ خون بشود جویبار ها
حق است در تقاص علی اصغر حسین
بر پا کنیم از ســر اینها منار هــا
روزی که عشق و کینه به اکمال می رسد
روزی که بشکند قفس انتظار ها
آن روز ، روز آمدن لشکری است با
سربند های یا علی و ذولفقار ها


...

دوستان وقت کردند به وبلاگ بنده هم
سری بزنند و مستفیض بفرمایند :
http://esaratnameh.blog.ir/


04 آبان 1394 356 0

شیر زن کربلا

وقتی قرار شد که دلی امتحان شود

باید دچار درد و غمی بیکران شود

 

رویی برای آنکه شود آبروی دین

باید اسیر سیلی نامحرمان شود

 

از بهر حفظ معجر خود دختر یتیم

باید به پشت خار مغیلان نهان شود

 

آن شیر زن که درد و بلا را به جان خرید

باشد سزا کفیل امام زمان شود

 

قامت برای آنکه بگردد ستون عشق

باید به زیر بار مصائب کمان شود

 

باید سفیر واقعه بهر حیات نور

با دست بسته در پی قاتل روان شود

 

آتش به جان خرید چو آگاه شد دلش

باید به شام و کوفه چو آتش فشان شود

 

محمد مبشری


04 آبان 1394 410 0
صفحه 7 از 64ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها