شعر عاشورایی


ابن سعد انتخابی دگر کرد

ناگهان تیر خود را شکست و به زانو درآمد
پیش لبخند اصغر
حرمله گریه سر داد
ناگهان شمر فریاد زد
نه! نمی برّم این شط خون فصیح خدا را
ناگهان ملک ری سوخت
از سکه افتاد
ابن سعد انتخابی دگر کرد
ناگهان خولی از کوره یک ماه آورد
شست و بوسید
ناله اش کوفه را درنوردید
ناگهان لشکری حر
موج برداشت
کربلا بی دریغ از فرات آب نوشید
ناگهان صحنه را جامه ی سرخ پر کرد
جامه ی پاراه پاره دریده
تعزیه
نیمه کاره رها شد

27 تیر 1398 32 0

آهویی در وحشت شبهای جنگل گم شده

آسمان است این که در گودال مقتل گم شده
یا که دنیای زنی آشفته بر تل گم شده؟

می دود هر سو نگاهش در سکوتی هولناک ...
در میان دودها سوسوی مشعل گم شده

شعله بر دامن ، پریشان می دود هر سو زنی
دختری در بیـن خار و خون و تاول گم شده ...

برق دندان شغالان و هجوم سایه ها
آهویی در وحشت شبهای جنگل گم شده
...
گریه کردم ، گریه، مثل مادری که ناله اش
در صدای تعزیه خوان های مقتل گم شده

24 تیر 1398 49 0

این سیل، سیل اشک عزادارهای توست

حس می کنی زمین و زمان گریه می‌کنند
وقتی که جمع سینه‌زنان گریه می‌کنند
 
این سوی داغ اکبر و آن سو غم حبیب
در ماتم تو پیر و جوان گریه می‌کنند
 
این سیل، سیل اشک عزادارهای توست
چون ابر با تمام توان گریه می‌کنند
 
تو کیستی که در غم از دست دادنت
مردان ما شبیه زنان گریه می‌کنند
 
با یاد آن نماز جماعت که خوانده‌ای
گلدسته‌ها اذان به اذان گریه می‌کنند
 
در ماتم اسارت زینب عجیب نیست
سرها اگر به روی سنان گریه می‌کنند

30 اردیبهشت 1398 256 0

نکند من هم جا مانده باشم ...

مقتلی
کتابهای دیگر کتابخانه را
به گریه انداخته است

ما ایستاده‌ایم و ابرها
ابرهای ترس و تماشا
برای شهادت دریا
در روایاتِ رود
دنبال سند معتبر میگردند

چند روضه با نام تو گرفته‌اند؟
چند مجلس گریسته‌اند؟
که این‌همه حروفِ نامِ تو غم‌انگیز است
غم‌انگیز است و دیده‌ام مادرانی را
که نام تو را برداشته‌اند برای پسرانشان
و در تنهایی، چشمهاشان را گریسته‌اند

دیده‌ام پرندگان را
که همیشه برای گوشه‌ای از آسمان، زیارت ناحیه میخوانند

شرمنده‌ام
که هنوز زنده‌ام
شرمنده‌ام
و همه‌‌ی نسخه‌های مقاتل را از بازار خریده‌ام
و نام‌ خودم ‌را اضافه کرده‌ام

آخر چرا نام من افتاده است؟
نکند من هم
جا مانده باشم ...
نکند مثل عبیدالله بن حرّ جُعفی
با امام از اسب گفته باشم
نه
حتماً غلطی املایی است
اینکه تیری به گلویم نخورده و هنوز زنده‌ام

30 اردیبهشت 1398 507 0

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

ما هیچ نداریم و دو گوهر داریم
در مشهد و قم دو سایه‌ی سر داریم
یک لحظه مگیر ای خدا از دل ما
عشقی که به خواهر و برادر داریم

::
باز باران است، باران حسین بن علی
عاشقان جان شما، جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند، اما باک نیست
وعدة ما دور میدان حسین بن علی...

در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران صوت قرآن حسین بن علی

پرچم بیداد را روزی به آتش میکشد
شعله‌های عشق سوزان حسین بن علی

قدسیان از سفره‌اش نان و نمک خوردند و ما
تا ابد هستیم بر خوان حسین بن علی

هرکجا عشق است نام او طنین انداز شد
در جهان برپاست طوفان حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

گفته بودی «مرد را دردی اگر باشد خوش است»
دردهای ما و درمان حسین بن علی

دست بالا کن ببین لبیک گویان آمدند
نوجوانان و جوانان حسین بن علی

دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی

30 اردیبهشت 1398 521 0

همیشه سود این بازار را دیوانه‌ها بردند

همیشه سود این بازار را دیوانه‌ها بردند
و بار حسرتش را عاقبت فرزانه‌ها بردند

به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران
از آن سکری که مستان از می و میخانه‌‌ها بردند

حریصان گرم جمع توشه از این خوشه‌ها بودند
کبوترها به قدر حاجت خود، دانه‌ها بردند

همه ماندند دورادور، سرگرم تماشایش
همه ماندند و حظّ شعله‌ها را پروانه‌ها بردند

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم
تو را تا آن سوی شیرینی افسانه‌ها بردند

تمام شهر باران بود، باران بود، باران بود
تورا بر شانه‌ها، برشانه‌ها ، برشانه‌ها بردند

30 اردیبهشت 1398 227 0

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند
سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم
حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند

شعله در شعله تن ققنوس می سوزد ولی
لحظه ی آغاز با پایان چه فرقی می کند

30 اردیبهشت 1398 235 0

عده ای ولی هنوز گرم بازی خودند

خیمه ها محاصره ست، تیغ هاست بر گلو
دشنه هاست پشت سر، نیزه هاست پیش رو

روی خاک پیکری ست، روی نیزه ها سری ست
قصه را شنیده ایم بند بند، مو به مو

قصه را شنیده ایم، قصد راه کرده ایم
شرح ماجرا بس است لب ببند قصه گو!

نیست، نیست نخل زار، پشت رقص این غبار
نیزه زار دشمن است، دشمن است روبرو

در مسیر مردها صف کشیده دردها
زخم ها نفس نفس، زهرها سبوسبو

عده ای ولی هنوز گرم بازی خودند
یا خزیده در سکوت یا اسیر های و هو

شاهراه ما بلاست، راه شاه کربلاست
جز به خون نمی کنند عاشقان او وضو

عاقبت برای او، پیش چشم های او
غرق خون شدن مرا آرزوست آرزو

30 اردیبهشت 1398 207 0

به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

همه از هر کجا باشند از این راه می آیند
به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد
زمین و آسمان با زائرانت راه می آیند

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا
به شوق دیدن تو پا به پا، همراه می آیند

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست
به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می آیند

قیامت کرده ای، انگار تصویری ست از محشر
که دوشادوش هم نزدت گدا و شاه می آیند

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم می گیرند
به لطف گوشه چشمت آخرش کوتاه می آیند

30 اردیبهشت 1398 228 0

و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ ست
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ ست

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده‌ ست یا نزده‌ ست

هنوز بر سر تل، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده، جا نزده‌ ست

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده‌ ست

به پای‌ بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو این‌ گونه دست و پا نزده‌ ست

امید من به تو و گریه‌ های روضه ی توست
که چشم‌ هام به اشک تو پشت پا نزده‌ ست

چقدر در دو جهان بی‌ سر است و بی‌ سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده‌ ست

 

02 فروردین 1398 292 2

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است
 

01 آبان 1397 1049 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی

08 مهر 1397 1037 0
صفحه 1 از 38ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


فراق کربلا

کربلایی شدن من فک کنم دیگه محاله
خودمو دلداری میدم که ایشالا سال دیگه
منی که یه سالی میشه که تو فکر کربلاتم
چند شبه خواب میبینم چایی ریزه موکباتم
توی خواب دیدم یه زائر با یه پا میاد زیارت
ولی من نشد بیامو کشیدم ازت خجالت
هر چی زائرات زیادن خودت اما تنها بودی
جلو چشمای مادر به زیر دست و پا بودی ...


10 آذر 1394 949 1

شوق زیارت

بسم رب العزه و الشهاده
تقدیم به محضر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)



گر چه بس زار است حال سوگوارت یا حسین (علیک السلام)
شکر می گویم که گشتم غمگسارت یا حسین (علیک السلام)
روزها رفت و چهل روز است در تاب و تبم
می نگر یک دم به حال داغدارت یا حسین (علیک السلام)
من که محرومم ز فیض رهسپاری سوی تو
همره اشک روانم بر مزارت یا حسین (علیک السلام)
گشته پر روی زمین ز انبوه شیدایان تو
در شتابند عاشقان سوی دیارت یا حسین (علیک السلام)
موج مردم حیرت انگیز است یک دم کن نظر
بر شتاب یاوران بی شمارت یا حسین (علیک السلام)
موکب آشفتگان عشق می آید به نظم
جمله در زیرلوای شهسوارت یا حسین (علیک السلام)
اربعین و بوسه صحرا به پای زائران
می کند غوغا به جان شوق زیارت یا حسین (علیک السلام)
این تطاول بس گران شد، می شود جانم رسد
در ربیع عشق با شوق بهارت یا حسین (علیک السلام)
تشنه فیض توام بارانی ام کن در غمت
نیک می دانی که بی تو شوره زارم یا حسین (علیک السلام)
مهدی اینک همچو پروانه است آتش زن در او
تا بسوزد خویشتن را در مدارت یا حسین (علیک السلام)
 
غبار دستگاه حسینی
مهدی رستگاری
پنجم آبان سال یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی
چهاردهم صفرالخیر سال 1436 هجری قمری 

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of the Creator of Grace and Martyrdom

Sonnet addressed to the Sire of Martyrs , Imam Hussein (Hale be on Him)

Although I am deeply struck by Your mourning, I thank Allah that I have been shared in Your grief, Ya Hussein.

Days have gone and it is forty days that I am in unrest and undulance ; look for an instant at Your grieveing mourner , Ya Hussein
.
Being deprived of the blessing of pilgrimage towards You, I go with the tears that are shed on Your tomb, Ya Hussein
.
The Earth's face has been filled with Your lovers' rush; They are hasting towards Your Holy land, Ya Hussein
.
The waves of crowds is flabbergasting; please look at the hurry of Your innumerable supporters, Ya Hussein
.
The convoy of Your love-struck crowd is disciplined under the pennant of Your gallant Commander, Ya Hussein
.
The deserts' kisses on the toes of pilgrims intensifies the passion of Ziarat in the souls, Ya Hussein
.
The oppression is exceeding my tolerance, and I worry if my passionate soul can ever experience Your vernal Rabi' ( the rise of Mahdi's -AFTS- Spring)
 
I am athirst for Your blessing and I beg for tears in Your grief, as You know well that I am only an arid landwithout You, Ya Hussein
.
Mehdi is like a butterfly who is begging You to kindle him for burning in the heat of Your grief, Ya Hussein.
 
The Dust of Husseini Realm,
Mehdi Rastegary
26November 2015

07 آذر 1394 1029 0

جا مانده ها بخوانند ...

پریدن و این خسته بالی که دارم
چه حال خرابی است حالی که دارم

نه با تو نه بی تو ، منم زخم خورده
از این خنجر اعتدالی که دارم

و میترسم از اینکه تا گور باشد
به دل آرزوی محالی که دارم

چرا دیگران "آری" و سهم من "نه"
همین است تنها سوالی که دارم ...

به رویش نوشته : " زیارت نرفته "
به گردن همین یک مدالی که دارم

نشد قسمتم ، روز و شب می کشم من
خجالت از این سن و سالی که دارم


06 آذر 1394 753 0

حدیث کربلا

بسم رب الشهداء و الصدیقین

تقدیم به محضر حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) 

بزرگ ترین مهیّج قلوب مومنان به زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

 

چون سحرگه می گذشت از کوی ما با صبا

برفشاند از دامنش بر صبح­خیزان نافه ها

نافه های مشک­بوی  آهوان مشک بار

خستگان عشق وحیرت وضع و بیمار وفا

جمله نالان و سراسیمه به دشت زندگی

جمله سرگردان ز صید و دام صیاد قضا

هست جان عاشقان در اوج خوف و اضطراب

در پی امن و ضمان هشتمین نور خدا

بوی عطر از خون دل هاشان به عالم منتشر

در حریم بارگاه آسمانی رضا(علیه السلام)

در پناه احتشام حضرت شمس الشموس

دل رهایی یابد از بند غم و داغ بلا

گرچه آقایم رضا(علیه السلام) پشت و پناه عالم است

لیک بی تاب است و خونین دل ز داغ کربلا

چشم او مجروح از اشک است و خون بارد عیان

این حقیقت در حیات حضرتش شد برملا

بشنو آن دم چون ریان ابن شبیب آمد به پیش

در محرم شد مشرف نزد آن شاه ولا

دید موج ماتم از روی مبارک ساطع است

حیرت آورد او در آن مجلس ز اوج ابتلا

عرض کرد ای فخر عالم؛ بهجت عرش برین

ای فدای مقدم تو جان بی مقدار ما

باز گو ای حضرت تو مرجع ایمان ما

چیست این حالت بفرما ای عزیز مصطفی(صلی الله علیه و آله)

لب گشود آن دم امام و گفت با لحنی حزین

کای ریان بشنو حدیث پرگداز کربلا

گفت آیا روزه ای یا ابن شبیب؟ او گفت نه

چیست علت باز گو ای پور پاک مرتضی(علیه السلام)

گفت ذکر زکریا(علیه السلام) را به قرآن خوانده ای

در نصوص نوربار نغز آیات هدی

چون محرم گشت آغاز آن نبی محترم

رفت در محراب و بر درگاه حق کرد التجا

از خدا کرد او طلب ذریّه ای پاک و زکی

گفت هر آیینه یا رب تو سیمعی بر دعا

در میان ذکر او خیل ملائک آمدند

تا دهند او را بشارت ها به الطاف خدا

کای زکریا تو را بخشید از احسان قدیم

نعمت یحیی (علیه السلام) تعالی ربّ جلّ و علا

هر که لب را روزه دارد در چنین روزی بدان

حق رحمان خواهش او را کند بی شک روا

آن گه از افسوس آهی برکشید از دل امام

گفت زنهار از جفای مسلمین در حق ما

در  زمان جاهلی هم بود ظلم و قتل و حرب

نزد قوم تازیان بس زشت وضع و ناروا

مسلمین بی ابا از حرمت ماه حرام

خیره بنهادند حق مصطفی (صلی الله علیه و آله)را زیر پا

دست در کشتار فرزندان وی بردند و هیچ

مایه کم نگذاشتند از ظلم و بیداد و جفا

زان سپس یغمای اهل­البیت(علیهم السلام) بود و بعد از آن

در اسارت دست بستند از همه نسوان ما

این چنین نامردمان کوردل در روز گار

دور باشند از سلام وامن غفران خدا

گوش کن یا ابن شبیب آن دم که گریه آیدت

بر حسین فاطمه(علیهم السلام) موقوف کن آن گریه را

آن که ذبحش همچو قربانی به دشت نینوا

خون فکنده در دل پرحسرت ارض و سما

آن که هجده نور پاک از دو دمانش کشته شد

در هجوم ظلمت و تاریکی اهل دغا

آسمان ها و زمین از قتل او نالان شدند

بشنو ای ابن شبیب از جان و دل این ماجرا

چون ملائک را خبر شد چهار فوج پرشتاب

پرکشان رفتند سوی آن ولی مبتلا

لیک چون وارد شدند او را ذبیحی یافتند

پایمال نعل اسبان در زمین کربلا

زان زمان ژولیده و زارند و خاک آلوده اند

بر مزار شاه دین چون ابر گریان در عزا

اشک ریز ان با شعار (یا لثارات الحسین)

تا قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)شود آخر به پا

جد من فرمود:« چون جد مرا کشتند زار

طرفه می بارید خون و خاک سرخی از هوا»

نیک دریاب ای ریان گر گریه گردی بر حسین (علیه السلام)

آن چنان کز شدت آن خیس گردد گونه ها

هر گناهی کرده باشی هر چه از خرد و کلان

بخشش یزدان بر آن شامل شود زان گریه ها

گر که می خواهی لقای حق به تو نائل شود

پس زیارت کن حسین(علیه السلام) پاک را از هر کجا

گر که خواهی هم نشین گردی بدان دیگر سرای

با جمال احمد و آل صفی مصطفی(صادرات الله علیهم اجمعین)

 لعن کن بر قاتلان جد پاک من حسین(علیه السلام)

تو برائت جو از آن ناپاک قوم اشقیا

گر ثواب جانفشانی با حسینت آرزو است

هر زمان او را به یاد آور دی از فضل خدا

باز گو ای کاش من هم با شما بودم قرین

تا که با فوز شهادت می شدم از خود رها

ای ریان ابن شبیب آیا تو خواهی در بهشت

آن شرف یابی که همواره شوی همراه ما

پس به حزن ما حزین باش و به شادی های ما

شاد باش و این چنین همراه شو با اولیا

بر تو باد اینک ولا و حبّ ما آل رسول(صلی اللّه علیه و آله)

هوش دار اینک کز این نعمت تو یابی بهره ها

هر چه محبوب است نزد آدمی در این جهان

گر چه سنگی باشد آن محبوب وی در این سرای

عاقبت محشور گردد با همان محبوب خود

آدمی در آخرت این گونه می بیند جزا

یا رب این دم از تو می خواهم به حق مصطفی

هم به حق عمق مظلومیت آل عبا(علیهم السلام)

هم به نورانیت آن نه امام پاکدین(علیهم السلام)

جمله از اولاد ارباب شهید کربلا

عفو کن کوه گناهم را و توفیقم بده

تا شوم یک قطره ناچیز بحر مرتضی(علیه السلام)

جان ما را بذل کن در راه مولایم حسین(علیه السلام)

تحت اشراف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کن ما را فدا

بارالها کی فرج گردد نصیب شیعیان

کی در این عالم بر آید آفتاب والضحی

کی رسد وقت قتال و انتقام کربلا

کی بیابد سینه مولایمان مهدی(ارواحنا له الفدا) شفا

در امید رستگاری راسخ و مردانه شد

با غم سبز حسین(علیه السلام) این دل چو گردید آشنا

باید اینک در خلوص وحبّ او قابل شویم

تا رسد پروانه نصرت ز درگاه خدا

مهدی از رود سرشک این شعر خود را آب داد

تا بپیوندد به اقیانوس معنای ولا

ای حسین فاطمه (علیکم السلام)این مختصر را هم بخر

با نگاه جود خود دریاب این بیچاره را

دم فرو بستم که هر چه گفته ام بس اندک است

حاش للّه که ندارد بحر این غم انتها

 

غبار دستگاه حسینی

مهدی رستگاری

عاشورای سال1392

 

 

ریان بن شبیب گوید روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا رسیدم به من فرمود اى پسر شبیب روزه‏اى؟ گفتم نه فرمود این روزیست که زکریا بدرگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من ببخش از پیش خود نژاد پاکى زیرا تو شنواىِ دعائى خدا برایش اجابت کرد و به فرشتگان دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را به یحیى بشارت می‌دهد هر که این روز را روزه بدارد و سپس دعا بدرگاه خدا کند خدا مستجاب کند چنان که براى زکریا مستجاب کرد.


سپس فرمود : اى پسر شبیب! به‎راستى محرّم همان ماهى است که اهل جاهلیّت در زمان گذشته ظلم و قتال را به خاطر احترامش در آن حرام مى‏دانستند؛ امّا این امّت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرشان صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم را. در این ماه ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و اموالش را غارت کردند خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد.


 
عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا «علیه السلام» فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِی یَا ابْنَ شَبِیبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی دَعَا فِیهِ زَکَرِیَّا «علیه السلام» رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ(1) فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ فَنَادَتْ زَکَرِیَّا وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏ فَمَنْ صَامَ هَذَا الْیَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ کَمَا اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا «علیه السلام»ثُمَّ قَالَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی کَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ فِیمَا مَضَى یُحَرِّمُونَ فِیهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِیِّهَا «صلی الله علیه و آله و سلّم» لَقَدْ قَتَلُوا فِی هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّیَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ أَبَدا.


اى پسر شبیب! اگر براى چیزى گریان شدی، براى حسین علیه‌السّلام گریه کن که او را سر بریدند همان‌گونه که گوسفند را سر می‌برند و هجده کس از خاندانش علیهم‌السّلام با او کشته شدند که روى زمین مانندى نداشتند؛ آسمان‏هاى هفت‏گانه و زمین‏ها براى کشته‌شدن او گریستند و چهار هزار فرشته براى یاری‏اش به زمین آمدند و دیدند که ایشان کشته شده‌اند. پس بر سر قبرش ژولیده و خاک‌آلود می‌باشند تا قائم علیه‌السّلام قیام کنند و یاری‏اش کنند و شعار آن‏ها «یا لثارات الحسین علیه‌السّلام» (ای خون­خواهان حسین علیه‌السّلام) است. اى پسر شبیب! پدرم از پدرش از جدّش علیهم‌السّلام برایم باز گفت که: چون جدّم حسین علیه‌السّلام کشته شد، آسمان خون و خاک سرخ بارید. اى پسر شبیب! اگر بر حسین علیه‌السّلام گریه کنى تا اشک‌هایت بر گونه‏هایت روان شود، خداوند هر گناهى که کردى از کوچک و بزرگ و کم و زیاد می‏آمرزد.


یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن‏ یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ «علیهم السلام» أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ جَدِّی علیه السلام مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیرا

 اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که خدا را ملاقات کنی در حالی که گناهى نداری، حسین علیه‌السّلام را زیارت کن. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که در غرفه‏هاى ساخته‌شده در بهشت با پیغمبر و آلش علیهم‌السّلام ساکن شوى، بر قاتلان حسین علیه‌السّلام لعنت بفرست. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که ثوابی مانند ثواب کسانی که با حسین علیه‌السّلام شهید شدند برای تو باشد، هر وقت به یادش افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»: «ای کاش با آن‏ها بودم تا به فوز عظیمى مى‏رسیدم»

یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ ع یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّةَ فِی الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ ع فَقُلْ مَتَى مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در خوشحالى ما، خوشحال باش، و بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

  یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة


مصادر این روایت:


1- از جناب شیخ صدوق رحمه الله در دو کتاب  «أمالی الصدوق‏» و «عیون أخبار الرضا علیه السلام‏» این روایت نقل شده که می‌توان آن را در أمالی صفحه 129و130و در «عیون أخبار الرضا علیه السلام» جلد‏ اول صفحه 299 و 300 یافت. سلسه سندی که مرحوم صدوق برای این روایت ذکر فرموده اند : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیب‏...

2- علامه محمدباقر مجلسی رحمه الله نیز در کتاب «بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد ‏44 صفحه 285 نیز این روایت را از کتاب عیون اخبار الرضا مرحوم صدوق نقل نموده اند.


منبع:سایت تخصصی امام حسین(ع)

_________________________________________

1 - آل‏عمران :  38 هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء


26 آبان 1394 895 0
صفحه 4 از 64ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

کتاب های عاشورایی

مرتب سازی بر اساس:
قالبی كه شما به آن لينك داده ايد، هنوز پيكربندي نشده است.