شعر عاشورایی


من میان کوچه بودم روضه خوان در کربلا

بغض کرد و گفت مردم! شعله ها از در گذشت
بر سر دختر چه آمد تا که بابا درگذشت

زد به سینه، چند یازهرای اشک آلود گفت
بعداز آن از چند و چون روضه ی مادر گذشت

روضه خوان رفت و به ظهر داغ عاشورا رسید
من‌ همان جا ایستادم... شعله ها از در گذشت

من میان کوچه بودم روضه خوان در کربلا
آه، آن شب بر دل من روضه ای دیگر گذشت

تازیانه رفت بالا و غلاف آمد فرود
تیغ پشت تیغ از جسم علی اکبر گذشت

شعله بود و محسن شش ماهه و دیوار و در
تیری آمد از گلوی تشنه ی اصغر گذشت

میخ در بر سینه ی پرمهر مادر حمله کرد
آب دیگر از سر عباس آب آور گذشت

ریسمان بر گردن حبل المتین انداختند
قافله از بین غوغای تماشاگر گذشت

ذکر حیدر داشت زهرا مسجد از جا کنده شد
ذکر حیدر داشت مولا از دل لشکر گذشت

درد پهلو، زخم بازو... فاطمه از پا نشست
تیر و نیزه از تن فرزند پیغمبر گذشت

من سراپا اشک بودم، طاقتم از دست رفت
روضه خوان از ماجرای خنجر و حنجر گذشت

روضه ها اینجا گره می خورد، بابا رفته بود
هیچکس اما نمی داند چه بر دختر گذشت

26 دی 1398 76 0

چه رفتنی‌ست که پایان اوست بسم الله

به واژه‌ای نکشیده‌ست مِنَّت از جوهر
خطی که ساخته باشد مُرکَّب از باور

کنون مرکب من جوهر است و جوهر نیست
به جوش آمده خونم چکیده بر دفتر

به جوش آمده خونم که این‌چنین قلمم
دوباره پر شده از حرف‌های دردآور

دوباره قصۀ تاریخ می‌شود تکرار
دوباره قصۀ احزاب باز هم خیبر

دوباره آمده‌اند آن قبیلۀ وحشی
که می‌درید جگر از عموی پیغمبر

عصای کینه برآورده باز ابوسفیان
دوباره کوفته بر قبر حمزه و جعفر

به هوش باش مبادا که سِحرِمان بکنند
عجوزه‌های هوس، مُطربان خنیاگر

مباد این‌که بیاید از آن سر دنیا
به قصد مصلحتِ دین مصطفی؛ کافر

چنان مکن که کسان را خیال بردارد
که باز هم شده این خانه بی در و پیکر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود
مباد این‌که بخوابیم گوشۀ سنگر

زمان زمانۀ بی‌دردی است می‌بینی
که چشم‌ها همه کورند و گوش‌ها همه کر

هزار دفعه جهان شاه‌راه ما را بست
هزار مرتبه اما گشوده شد معبر

خوشا به حال شکوه مدافعان حرم
که سر بلند می‌آیند یک‌به‌یک بی‌سر

اگر چه فصل خزان است، سبز پوشانیم
برآمد از دل پاییز میوۀ نوبر

به دودمان سیاهی بگو که می‌باشند
تمام مردم ایران سپاهِ یک لشکر

به احترام کسی ایستاده‌ایم اینک
که رستخیز به پا کرده در دل کشور

نفس نفس همۀ عمر مالک دل بود
کسی که بود به هنگامه، مالک اشتر

بغل گشوده برایش دوباره حاج احمد
رسیده قاسمش از راه، غرق خون، پرپر

به باوری که در اعماق چشم اوست قسم
هنوز رفتن او را نمی‌کنم باور

چگونه است که ما کشته داده‌ایم اما
به دست و پا زدن افتاده دشمن مضطر

چگونه است که خورشید ما زمین افتاد
ولی نشسته سیاهی به خاک و خاکستر

چه رفتنی‌ست که پایان اوست بسم الله
چه آخری‌ست که آغاز می‌شود از سر

جهان به واهمه افتاد از آن سلیمانی
که مانده است به دستش هنوز انگشتر

بدون دست علم می‌برد چنان سقا
بدون تیغ به پا کرده محشری دیگر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند
چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد
که بی‌وضو نتوان خواند سوره کوثر

خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش،
هزار مرتبه دختر، اگر تویی دختر

میان آتشی از کینه پایمردیِ تو
کشاند خصم علی را به خاک و خاکستر

فقط نه پایۀ مسجد که شهر می‌لرزید
از آن خطابه، از آن رستخیز، از آن محشر

تمام زندگی تو ورق ورق روضه‌ست
کدام مرثیه‌ات را بیان کنم آخر؟

تو راهیِ سفری و نرفته می‌بینی
گرفته داغ نبود تو خانه را در بر

تو رفته‌ای و پس از رفتنت خبر داری
که مانده دیدۀ زینب هنوز هم بر در

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد
که زیر سایۀ آن چادر است این کشور

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام
امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

19 دی 1398 206 4

ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبکسرها
دست از دل ما برمدارید آی خنجرها!

رودیم و أشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

پیشانی ما خط به خط، خط مقدم بود
ما را سری دادند سرگردان سنگرها

آهسته در گوشم کسی گفت: اسم شب صبح است!
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها

روشن برآمد دستمان تا در گریبان رفت
از سینه سوزان برآوردیم اخگرها

مشت اسیران زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می افتد به دنبال کبوترها

خواب غریبی دیده ام، خواب ستاره... ماه...
خوابی برایم دیده اید آیا برادرها؟!

15 دی 1398 238 0

سالها پیش از این شهید شدی

باز هم موج های طوفان زاد
غیرت خلق را تکان دادند
تا به دریای معرفت برسیم
شهدا راه را نشان دادند

تسلیت واژه قشنگی نیست
گرچه او قهرمان ملت بود
او که چون مرغِ در قفس، عمری
در به در در پی شهادت بود

یا علی گفت و دل به دریا زد
چون شهادت کلید پرواز است
حاج قاسم دوباره ثابت کرد
درِ این باغ همچنان باز است

مرحبا ای شهید زنده ی عشق
پیش ارباب، روسپید شدی
تلخ بود این خبر، جدید نبود
سالها پیش از این شهید شدی!

موعد انتقام نزدیک است
تند بادیم و غیرتی شده ایم
دشمن از ما به وحشت افتاده
همگی بمب ساعتی شده ایم

14 دی 1398 229 0

خونِ تو خورشیدی کرد

بسم الله القاصم الجبارین
.
یک
در این ظلماتِ خوف، در این شبِ سرد
در این شبِ بی‌تمیزِ مرد و نامرد
بی‌واهمه روغنِ چراغِ حق شد
روشن بادا؛ خونِ تو خورشیدی کرد

دو
لبریز شد از صبحِ شهادت جانت
تابید به ما تبلورِ ایمانت
از چشمه‌ی فیضِ ازلی روزافزون
روشن بادا به نورِ حق چشمانت

سه
بالنده و سرزنده‌تر از جانی تو
آری تو آبروی ایمانی تو
سوگند به خون که از ازل تا به ابد
همواره معاصرِ شهیدانی تو

چهار
گم کرده چنان شب‌زدگان فردا را
خفتیم دوروزه فرصتِ دنیا را
خورشید شدی، دمیدی از نو در خون
خونِ تو مگر به خود بیارد ما را

14 دی 1398 164 1

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند
سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم
حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند

شعله در شعله تن ققنوس می سوزد ولی
لحظه ی آغاز با پایان چه فرقی می کند

13 دی 1398 1277 1

که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری

تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری
که در شبهای دهشت تا سحر با ماه بیداری

تو دهقان زاده از فضل پدر مهری‌ست در جانت
که می‌روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری

دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد
که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری

چنین رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان
ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری

دلت را سر به زیری‌ها، سرت را سربلندی‌هاست
خوش آن معنا که بخشیده‌ست چشمانت به سرداری

ز ما در گریه‌های نیمه شب یاد آور ای همدرد
تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری
 

13 دی 1398 234 0

سلام سردار

زمان!‌به هوش آ، زمین! خبردار
که صبح برخاست، صبح دیدار

چه صبح نابی! چه آفتابی!
چقدر روشن، چقدر سرشار

قسم به والشمس‌های قرآن
قسم به فانوس‌های بیدار

قسم به از بند خویش‌رستن
قسم به مردان خویشتن‌دار

قسم به والعادیات ضبحا
قسم به آیات فتح و ایثار

قسم به بامرگ‌زیستن‌ها
به ایستادن میان رگبار

چه فرق دارد شام و فلسطین
عراق و ایران؟ یکی‌ست پیکار

بلند بادا همیشه نامت
سرت سلامت سلام سردار

به جز تو اینسان، به جوهر جان
که داده پاسخ به این عمّار

اگرچه بالاتری از آنان
به سرو می‌مانی و سپیدار

به یار می‌مانی و سپاهش
به سیصد و سیزده علمدار

خوشا اگر چون تو، هرچه سرمست
خوشا اگرچون تو، هرچه دیندار

نه دین در شب گریختن‌ها
نه دین دنیا، نه دین دینار

تو سیف‌الاسلام روزگاری
ولی نه از دین خود طلبکار

به خویش می پیچی از لطافت
به پای طفلی اگر رَوَد خار

چه جای سجیل، چون ابابیل
گرفته نام تو را به منقار

تو یار سرچشمه ی حیاتی
هرآنکه یار تو نیست مردار

تو اهل اینجا نه! از بهشتی
تو اهل پروازی و سبکبار

نه اهل آن سجده‌های سطحی
نه اهل آن روزه‌های شکدار

قسم که«مَن‌ینتظر...» تویی تو
قسم به این زخم‌های بسیار

بلند بادا همیشه نامت
سرت سلامت سلام سردار
 

13 دی 1398 918 0

قاسمان سلیمانی

تشهّد سحر شاهدان کرب ‌و بلایی
شهود هرشبه‌ی آیه‌های سرخ خدایی
شهادت آینه و بازتاب آینه‌هایی
شهید را خودت آیینه‌ی تمام‌نمایی
خلاصه اینکه دلاور خلاصه‌ی شهدایی

در این میانه بنازم مدافعان حرم را
شناختند چه رندانه خاندان کرم را
که جای پای شهیدان گذاشتند قدم را
به دست خوب کسانی سپرده‌اند علم را
مدافع حرم عشق با تمام قوایی

بدا به سالک عرفان اگر فساد بگیرد
و سبک زندگی‌اش بوی انجماد بگیرد
خوشا کسی که سر دار اجتهاد بگیرد
رسد به رتبه‌ی حلاج و از تو یاد بگیرد
به حاج همّت و چمران قسم، خود از عرفایی

بتاز تا صف آل ذلیل را بشکافی
سر قبایلی از این قبیل را بشکافی
سپاه ابرهه و فرق فیل را بشکافی
و قدس منتظر توست، نیل را بشکافی
برای حضرت موسای این زمانه عصایی

در آن طرف حججی‌ها خراب چشم سیاهش
در این طرف دل جامانده‌هاست چشم به راهش
و قاسمان سلیمانی‌اند خیل سپاهش
درآب‌های کف دست کیست چهره‌ی ماهش
پس ای بهار، پس ای برق ذوالفقار کجایی؟

13 دی 1398 266 0

پای تاولناک من! ممنونم از همراهی ات

پای زخم آلود من... طاقت بیاور می رسی
صبح فردا محضر ارباب بی سر می رسی

صبح فردا پابه پای اشک بانوی دمشق
زخمی و رنجور... پابوس برادر می رسی

ای دل بی تاب من... آرامشت را حفظ کن
شک نکن فردا به آن غوغای محشر می رسی

چشم گریانم! صبوری کن که پیش از افتاب
روبروی صحن گلهای معطر می رسی

چشم در چشم هزار آیینه ی بیرق به دوش
وقت ندبه، در حرم های مطهر می رسی

یک قدم مانده به مقتل خوانی سید حکیم
زیر باران... روضه ی پاک و منور... می رسی

یک قدم باقی ست تا آن اجتماع قلبها
می رسی ای دیده! با شور مکرر می رسی

پای تاولناک من! ممنونم از همراهی ات
ظهر فردا مرقد گلهای پر پر می رسی

رود رود گریه و لبیک و بیرق های سرخ
یک ستون مانده... به آن دریای احمر می رسی 

کربلا... وقت اذان ظهر... روز اربعین
لحظه ی ذکر مصیبت های خواهر می رسی

عطر یاس دلنشینی می وزد در بادها
پای من روزی به خاک پاک مادر می رسی... 

صبح  نزدیک است... آری... صبح موعود عزیز
مطمئن هستم به آن روز مقدر می رسی...

19 مهر 1398 916 2

من آمدم بی شک تو هم می آیی آخر


بر شاهراه آسمان پا می گذارم
این کفش ها دیگر نمی آید به کارم

آورده ام آه دل جامانده ها را
سنگینی آن بغض ها شد کوله بارم

آواره تر از رودها، صحرا به صحرا
خود را به امواج خروشان می سپارم

پاداش حج، در هر قدم... اجر کمی نیست
شکر خدا این گونه طی شد روزگارم

خرما تعارف می کند، لبخند شوقی
از پینه های دست هایش شرمسارم

تیر «هزار وسیصد و هشتادو هشت» است
تا کربلا زخم تنت را می شمارم

این ازدحام شهر، خلوتگاه راز است
من هم دلم را با تو تنها می گذارم

ذکر مصیبت می کند لب های خشکت
بر زخم های تو چگونه خون نبارم؟

در کربلای غربت تو، تاب ماندن
از کربلایت پای برگشتن ندارم

من آمدم بی شک تو هم می آیی آخر
ای مهربان! ای روشنی بخش مزارم!


از راه برمی گردم اما از تو هرگز...

18 مهر 1398 801 2

ما به سوی چشمه از این خشکسالی می‌رویم

ما به سوی چشمه از این خشکسالی می‌رویم
با گلوی تشنه و با مشک خالی می‌رویم

قطره قطره از میان روضه‌ها جاری شدیم
بین گرد و خاک جاده با زلالی می‌رویم

نیمه‌شب از بین نخلستان کوفه رد شدیم
با صراط المستقیم از آن حوالی می‌رویم

راه را سلمان نشان داده‌ست، در پیش کریم
کوله‌باری نیست با ما، دست خالی می‌رویم

«سرزنش‌ها می‌کند خار مغیلان در مسیر»
با تمام طعنه‌های احتمالی می‌رویم

میزبانِ بغضِ تاول‌هاست با باغ گلش
بین موکب‌ها همین که روی قالی می‌رویم

دسته دسته، تا حرم، پرچم به دوش، از شرق و غرب
با نسیم صبح و با باد شمالی می‌رویم

اربعینی‌ها خبر دارند ما از این مسیر
«با چه حالی آمدیم و با چه حالی می‌رویم»

12 مهر 1398 850 0
صفحه 1 از 40ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


شوق زیارت

بسم رب العزه و الشهاده
تقدیم به محضر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)



گر چه بس زار است حال سوگوارت یا حسین (علیک السلام)
شکر می گویم که گشتم غمگسارت یا حسین (علیک السلام)
روزها رفت و چهل روز است در تاب و تبم
می نگر یک دم به حال داغدارت یا حسین (علیک السلام)
من که محرومم ز فیض رهسپاری سوی تو
همره اشک روانم بر مزارت یا حسین (علیک السلام)
گشته پر روی زمین ز انبوه شیدایان تو
در شتابند عاشقان سوی دیارت یا حسین (علیک السلام)
موج مردم حیرت انگیز است یک دم کن نظر
بر شتاب یاوران بی شمارت یا حسین (علیک السلام)
موکب آشفتگان عشق می آید به نظم
جمله در زیرلوای شهسوارت یا حسین (علیک السلام)
اربعین و بوسه صحرا به پای زائران
می کند غوغا به جان شوق زیارت یا حسین (علیک السلام)
این تطاول بس گران شد، می شود جانم رسد
در ربیع عشق با شوق بهارت یا حسین (علیک السلام)
تشنه فیض توام بارانی ام کن در غمت
نیک می دانی که بی تو شوره زارم یا حسین (علیک السلام)
مهدی اینک همچو پروانه است آتش زن در او
تا بسوزد خویشتن را در مدارت یا حسین (علیک السلام)
 
غبار دستگاه حسینی
مهدی رستگاری
پنجم آبان سال یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی
چهاردهم صفرالخیر سال 1436 هجری قمری 

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of the Creator of Grace and Martyrdom

Sonnet addressed to the Sire of Martyrs , Imam Hussein (Hale be on Him)

Although I am deeply struck by Your mourning, I thank Allah that I have been shared in Your grief, Ya Hussein.

Days have gone and it is forty days that I am in unrest and undulance ; look for an instant at Your grieveing mourner , Ya Hussein
.
Being deprived of the blessing of pilgrimage towards You, I go with the tears that are shed on Your tomb, Ya Hussein
.
The Earth's face has been filled with Your lovers' rush; They are hasting towards Your Holy land, Ya Hussein
.
The waves of crowds is flabbergasting; please look at the hurry of Your innumerable supporters, Ya Hussein
.
The convoy of Your love-struck crowd is disciplined under the pennant of Your gallant Commander, Ya Hussein
.
The deserts' kisses on the toes of pilgrims intensifies the passion of Ziarat in the souls, Ya Hussein
.
The oppression is exceeding my tolerance, and I worry if my passionate soul can ever experience Your vernal Rabi' ( the rise of Mahdi's -AFTS- Spring)
 
I am athirst for Your blessing and I beg for tears in Your grief, as You know well that I am only an arid landwithout You, Ya Hussein
.
Mehdi is like a butterfly who is begging You to kindle him for burning in the heat of Your grief, Ya Hussein.
 
The Dust of Husseini Realm,
Mehdi Rastegary
26November 2015

07 آذر 1394 1080 0

جا مانده ها بخوانند ...

پریدن و این خسته بالی که دارم
چه حال خرابی است حالی که دارم

نه با تو نه بی تو ، منم زخم خورده
از این خنجر اعتدالی که دارم

و میترسم از اینکه تا گور باشد
به دل آرزوی محالی که دارم

چرا دیگران "آری" و سهم من "نه"
همین است تنها سوالی که دارم ...

به رویش نوشته : " زیارت نرفته "
به گردن همین یک مدالی که دارم

نشد قسمتم ، روز و شب می کشم من
خجالت از این سن و سالی که دارم


06 آذر 1394 811 0

حدیث کربلا

بسم رب الشهداء و الصدیقین

تقدیم به محضر حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) 

بزرگ ترین مهیّج قلوب مومنان به زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

 

چون سحرگه می گذشت از کوی ما با صبا

برفشاند از دامنش بر صبح­خیزان نافه ها

نافه های مشک­بوی  آهوان مشک بار

خستگان عشق وحیرت وضع و بیمار وفا

جمله نالان و سراسیمه به دشت زندگی

جمله سرگردان ز صید و دام صیاد قضا

هست جان عاشقان در اوج خوف و اضطراب

در پی امن و ضمان هشتمین نور خدا

بوی عطر از خون دل هاشان به عالم منتشر

در حریم بارگاه آسمانی رضا(علیه السلام)

در پناه احتشام حضرت شمس الشموس

دل رهایی یابد از بند غم و داغ بلا

گرچه آقایم رضا(علیه السلام) پشت و پناه عالم است

لیک بی تاب است و خونین دل ز داغ کربلا

چشم او مجروح از اشک است و خون بارد عیان

این حقیقت در حیات حضرتش شد برملا

بشنو آن دم چون ریان ابن شبیب آمد به پیش

در محرم شد مشرف نزد آن شاه ولا

دید موج ماتم از روی مبارک ساطع است

حیرت آورد او در آن مجلس ز اوج ابتلا

عرض کرد ای فخر عالم؛ بهجت عرش برین

ای فدای مقدم تو جان بی مقدار ما

باز گو ای حضرت تو مرجع ایمان ما

چیست این حالت بفرما ای عزیز مصطفی(صلی الله علیه و آله)

لب گشود آن دم امام و گفت با لحنی حزین

کای ریان بشنو حدیث پرگداز کربلا

گفت آیا روزه ای یا ابن شبیب؟ او گفت نه

چیست علت باز گو ای پور پاک مرتضی(علیه السلام)

گفت ذکر زکریا(علیه السلام) را به قرآن خوانده ای

در نصوص نوربار نغز آیات هدی

چون محرم گشت آغاز آن نبی محترم

رفت در محراب و بر درگاه حق کرد التجا

از خدا کرد او طلب ذریّه ای پاک و زکی

گفت هر آیینه یا رب تو سیمعی بر دعا

در میان ذکر او خیل ملائک آمدند

تا دهند او را بشارت ها به الطاف خدا

کای زکریا تو را بخشید از احسان قدیم

نعمت یحیی (علیه السلام) تعالی ربّ جلّ و علا

هر که لب را روزه دارد در چنین روزی بدان

حق رحمان خواهش او را کند بی شک روا

آن گه از افسوس آهی برکشید از دل امام

گفت زنهار از جفای مسلمین در حق ما

در  زمان جاهلی هم بود ظلم و قتل و حرب

نزد قوم تازیان بس زشت وضع و ناروا

مسلمین بی ابا از حرمت ماه حرام

خیره بنهادند حق مصطفی (صلی الله علیه و آله)را زیر پا

دست در کشتار فرزندان وی بردند و هیچ

مایه کم نگذاشتند از ظلم و بیداد و جفا

زان سپس یغمای اهل­البیت(علیهم السلام) بود و بعد از آن

در اسارت دست بستند از همه نسوان ما

این چنین نامردمان کوردل در روز گار

دور باشند از سلام وامن غفران خدا

گوش کن یا ابن شبیب آن دم که گریه آیدت

بر حسین فاطمه(علیهم السلام) موقوف کن آن گریه را

آن که ذبحش همچو قربانی به دشت نینوا

خون فکنده در دل پرحسرت ارض و سما

آن که هجده نور پاک از دو دمانش کشته شد

در هجوم ظلمت و تاریکی اهل دغا

آسمان ها و زمین از قتل او نالان شدند

بشنو ای ابن شبیب از جان و دل این ماجرا

چون ملائک را خبر شد چهار فوج پرشتاب

پرکشان رفتند سوی آن ولی مبتلا

لیک چون وارد شدند او را ذبیحی یافتند

پایمال نعل اسبان در زمین کربلا

زان زمان ژولیده و زارند و خاک آلوده اند

بر مزار شاه دین چون ابر گریان در عزا

اشک ریز ان با شعار (یا لثارات الحسین)

تا قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)شود آخر به پا

جد من فرمود:« چون جد مرا کشتند زار

طرفه می بارید خون و خاک سرخی از هوا»

نیک دریاب ای ریان گر گریه گردی بر حسین (علیه السلام)

آن چنان کز شدت آن خیس گردد گونه ها

هر گناهی کرده باشی هر چه از خرد و کلان

بخشش یزدان بر آن شامل شود زان گریه ها

گر که می خواهی لقای حق به تو نائل شود

پس زیارت کن حسین(علیه السلام) پاک را از هر کجا

گر که خواهی هم نشین گردی بدان دیگر سرای

با جمال احمد و آل صفی مصطفی(صادرات الله علیهم اجمعین)

 لعن کن بر قاتلان جد پاک من حسین(علیه السلام)

تو برائت جو از آن ناپاک قوم اشقیا

گر ثواب جانفشانی با حسینت آرزو است

هر زمان او را به یاد آور دی از فضل خدا

باز گو ای کاش من هم با شما بودم قرین

تا که با فوز شهادت می شدم از خود رها

ای ریان ابن شبیب آیا تو خواهی در بهشت

آن شرف یابی که همواره شوی همراه ما

پس به حزن ما حزین باش و به شادی های ما

شاد باش و این چنین همراه شو با اولیا

بر تو باد اینک ولا و حبّ ما آل رسول(صلی اللّه علیه و آله)

هوش دار اینک کز این نعمت تو یابی بهره ها

هر چه محبوب است نزد آدمی در این جهان

گر چه سنگی باشد آن محبوب وی در این سرای

عاقبت محشور گردد با همان محبوب خود

آدمی در آخرت این گونه می بیند جزا

یا رب این دم از تو می خواهم به حق مصطفی

هم به حق عمق مظلومیت آل عبا(علیهم السلام)

هم به نورانیت آن نه امام پاکدین(علیهم السلام)

جمله از اولاد ارباب شهید کربلا

عفو کن کوه گناهم را و توفیقم بده

تا شوم یک قطره ناچیز بحر مرتضی(علیه السلام)

جان ما را بذل کن در راه مولایم حسین(علیه السلام)

تحت اشراف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کن ما را فدا

بارالها کی فرج گردد نصیب شیعیان

کی در این عالم بر آید آفتاب والضحی

کی رسد وقت قتال و انتقام کربلا

کی بیابد سینه مولایمان مهدی(ارواحنا له الفدا) شفا

در امید رستگاری راسخ و مردانه شد

با غم سبز حسین(علیه السلام) این دل چو گردید آشنا

باید اینک در خلوص وحبّ او قابل شویم

تا رسد پروانه نصرت ز درگاه خدا

مهدی از رود سرشک این شعر خود را آب داد

تا بپیوندد به اقیانوس معنای ولا

ای حسین فاطمه (علیکم السلام)این مختصر را هم بخر

با نگاه جود خود دریاب این بیچاره را

دم فرو بستم که هر چه گفته ام بس اندک است

حاش للّه که ندارد بحر این غم انتها

 

غبار دستگاه حسینی

مهدی رستگاری

عاشورای سال1392

 

 

ریان بن شبیب گوید روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا رسیدم به من فرمود اى پسر شبیب روزه‏اى؟ گفتم نه فرمود این روزیست که زکریا بدرگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من ببخش از پیش خود نژاد پاکى زیرا تو شنواىِ دعائى خدا برایش اجابت کرد و به فرشتگان دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را به یحیى بشارت می‌دهد هر که این روز را روزه بدارد و سپس دعا بدرگاه خدا کند خدا مستجاب کند چنان که براى زکریا مستجاب کرد.


سپس فرمود : اى پسر شبیب! به‎راستى محرّم همان ماهى است که اهل جاهلیّت در زمان گذشته ظلم و قتال را به خاطر احترامش در آن حرام مى‏دانستند؛ امّا این امّت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرشان صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم را. در این ماه ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و اموالش را غارت کردند خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد.


 
عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا «علیه السلام» فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِی یَا ابْنَ شَبِیبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی دَعَا فِیهِ زَکَرِیَّا «علیه السلام» رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ(1) فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ فَنَادَتْ زَکَرِیَّا وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏ فَمَنْ صَامَ هَذَا الْیَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ کَمَا اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا «علیه السلام»ثُمَّ قَالَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی کَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ فِیمَا مَضَى یُحَرِّمُونَ فِیهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِیِّهَا «صلی الله علیه و آله و سلّم» لَقَدْ قَتَلُوا فِی هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّیَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ أَبَدا.


اى پسر شبیب! اگر براى چیزى گریان شدی، براى حسین علیه‌السّلام گریه کن که او را سر بریدند همان‌گونه که گوسفند را سر می‌برند و هجده کس از خاندانش علیهم‌السّلام با او کشته شدند که روى زمین مانندى نداشتند؛ آسمان‏هاى هفت‏گانه و زمین‏ها براى کشته‌شدن او گریستند و چهار هزار فرشته براى یاری‏اش به زمین آمدند و دیدند که ایشان کشته شده‌اند. پس بر سر قبرش ژولیده و خاک‌آلود می‌باشند تا قائم علیه‌السّلام قیام کنند و یاری‏اش کنند و شعار آن‏ها «یا لثارات الحسین علیه‌السّلام» (ای خون­خواهان حسین علیه‌السّلام) است. اى پسر شبیب! پدرم از پدرش از جدّش علیهم‌السّلام برایم باز گفت که: چون جدّم حسین علیه‌السّلام کشته شد، آسمان خون و خاک سرخ بارید. اى پسر شبیب! اگر بر حسین علیه‌السّلام گریه کنى تا اشک‌هایت بر گونه‏هایت روان شود، خداوند هر گناهى که کردى از کوچک و بزرگ و کم و زیاد می‏آمرزد.


یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن‏ یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ «علیهم السلام» أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ جَدِّی علیه السلام مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیرا

 اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که خدا را ملاقات کنی در حالی که گناهى نداری، حسین علیه‌السّلام را زیارت کن. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که در غرفه‏هاى ساخته‌شده در بهشت با پیغمبر و آلش علیهم‌السّلام ساکن شوى، بر قاتلان حسین علیه‌السّلام لعنت بفرست. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که ثوابی مانند ثواب کسانی که با حسین علیه‌السّلام شهید شدند برای تو باشد، هر وقت به یادش افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»: «ای کاش با آن‏ها بودم تا به فوز عظیمى مى‏رسیدم»

یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ ع یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّةَ فِی الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ ع فَقُلْ مَتَى مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در خوشحالى ما، خوشحال باش، و بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

  یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة


مصادر این روایت:


1- از جناب شیخ صدوق رحمه الله در دو کتاب  «أمالی الصدوق‏» و «عیون أخبار الرضا علیه السلام‏» این روایت نقل شده که می‌توان آن را در أمالی صفحه 129و130و در «عیون أخبار الرضا علیه السلام» جلد‏ اول صفحه 299 و 300 یافت. سلسه سندی که مرحوم صدوق برای این روایت ذکر فرموده اند : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیب‏...

2- علامه محمدباقر مجلسی رحمه الله نیز در کتاب «بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد ‏44 صفحه 285 نیز این روایت را از کتاب عیون اخبار الرضا مرحوم صدوق نقل نموده اند.


منبع:سایت تخصصی امام حسین(ع)

_________________________________________

1 - آل‏عمران :  38 هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء


26 آبان 1394 940 0

"خوش آمدی پدرم" دخترانه می گوید

 

شب فراق به یک باره صبحدم شده است

همین که گوشه ویرانه ای حرم شده است

 

"خوش آمدی پدرم" دخترانه می گوید

در این سه هفته صدایش اگر چه بم شده است

 

"سلام بابا جان، از خودم نمی گویم

ولی چرا مویی از سر تو کم شده است"

 

-برای اهل اشاره فقط اشاره کنم

کنار دختر، بابا چه محترم شده است-

 

وصال دختر و بابا چه لحظه های خوشی

شب فراق به یک باره صبحدم شده است

 


26 آبان 1394 764 0
صفحه 8 از 68ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها