شعر عاشورایی


پای تاولناک من! ممنونم از همراهی ات

پای زخم آلود من... طاقت بیاور می رسی
صبح فردا محضر ارباب بی سر می رسی

صبح فردا پابه پای اشک بانوی دمشق
زخمی و رنجور... پابوس برادر می رسی

ای دل بی تاب من... آرامشت را حفظ کن
شک نکن فردا به آن غوغای محشر می رسی

چشم گریانم! صبوری کن که پیش از افتاب
روبروی صحن گلهای معطر می رسی

چشم در چشم هزار آیینه ی بیرق به دوش
وقت ندبه، در حرم های مطهر می رسی

یک قدم مانده به مقتل خوانی سید حکیم
زیر باران... روضه ی پاک و منور... می رسی

یک قدم باقی ست تا آن اجتماع قلبها
می رسی ای دیده! با شور مکرر می رسی

پای تاولناک من! ممنونم از همراهی ات
ظهر فردا مرقد گلهای پر پر می رسی

رود رود گریه و لبیک و بیرق های سرخ
یک ستون مانده... به آن دریای احمر می رسی 

کربلا... وقت اذان ظهر... روز اربعین
لحظه ی ذکر مصیبت های خواهر می رسی

عطر یاس دلنشینی می وزد در بادها
پای من روزی به خاک پاک مادر می رسی... 

صبح  نزدیک است... آری... صبح موعود عزیز
مطمئن هستم به آن روز مقدر می رسی...

19 مهر 1398 504 2

من آمدم بی شک تو هم می آیی آخر


بر شاهراه آسمان پا می گذارم
این کفش ها دیگر نمی آید به کارم

آورده ام آه دل جامانده ها را
سنگینی آن بغض ها شد کوله بارم

آواره تر از رودها، صحرا به صحرا
خود را به امواج خروشان می سپارم

پاداش حج، در هر قدم... اجر کمی نیست
شکر خدا این گونه طی شد روزگارم

خرما تعارف می کند، لبخند شوقی
از پینه های دست هایش شرمسارم

تیر «هزار وسیصد و هشتادو هشت» است
تا کربلا زخم تنت را می شمارم

این ازدحام شهر، خلوتگاه راز است
من هم دلم را با تو تنها می گذارم

ذکر مصیبت می کند لب های خشکت
بر زخم های تو چگونه خون نبارم؟

در کربلای غربت تو، تاب ماندن
از کربلایت پای برگشتن ندارم

من آمدم بی شک تو هم می آیی آخر
ای مهربان! ای روشنی بخش مزارم!


از راه برمی گردم اما از تو هرگز...

18 مهر 1398 424 1

ما به سوی چشمه از این خشکسالی می‌رویم

ما به سوی چشمه از این خشکسالی می‌رویم
با گلوی تشنه و با مشک خالی می‌رویم

قطره قطره از میان روضه‌ها جاری شدیم
بین گرد و خاک جاده با زلالی می‌رویم

نیمه‌شب از بین نخلستان کوفه رد شدیم
با صراط المستقیم از آن حوالی می‌رویم

راه را سلمان نشان داده‌ست، در پیش کریم
کوله‌باری نیست با ما، دست خالی می‌رویم

«سرزنش‌ها می‌کند خار مغیلان در مسیر»
با تمام طعنه‌های احتمالی می‌رویم

میزبانِ بغضِ تاول‌هاست با باغ گلش
بین موکب‌ها همین که روی قالی می‌رویم

دسته دسته، تا حرم، پرچم به دوش، از شرق و غرب
با نسیم صبح و با باد شمالی می‌رویم

اربعینی‌ها خبر دارند ما از این مسیر
«با چه حالی آمدیم و با چه حالی می‌رویم»

12 مهر 1398 488 0

نسیم مژدۀ پیراهن تو را آورد

بیا که خانۀ چشمم شود چراغانی
اگر قدم بگذاری به چشم بارانی

بیا که بی‌تو نیامد شبی به چشمم خواب
برای تو چه بگویم از این پریشانی؟

چرا کنم گله از روزهای دلتنگی؟
تو حال و روز دلم را نگفته می‌دانی!

نه دل بدون تو طاقت می‌آورد دیگر
نه تو اگر که بیایی همیشه می‌مانی

چه کرده با دل من داغ، دور از چشمت
چه کرده با دلم این گریه‌های پنهانی

ببین سراغ تو را هر غروب می‌گیرم
قدم قدم من از این کوچه‌های کنعانی

نسیم مژدۀ پیراهن تو را آورد
نسیم آمده با حال و روز بارانی

نسیم آمده با عطر عود و خاکستر
نسیم آمده با ناله‌ای نیستانی

بیا که دختر تو نیست ماندنی بی‌تو
بیا که کُشت مرا این شب زمستانی!
 

11 مهر 1398 486 0

می خواستم حبیب شوم اما...

من شاعر عزای خودم هستم
مداح روضه های خودم هستم

من را به اهل بیت نچسبانید
من غرقِ در هوای خودم هستم

تبلیغ می کنم اثر خود را
در سایه ی لوای خودم هستم

در شعر هام جار زدم گفتم؛
من هم کسی برای خودم هستم

هر ظهر روی سینه ی ابیاتم؛
در زیر چکمه‌های خودم هستم

در اصل وقت گفتن از گودال
سرگرم ذبح نای خودم هستم

می خواستم حبیب شوم اما
من شمر کربلای خودم هستم
 

30 شهریور 1398 627 0

از گریه چشم‌های حسینیّه پر نم است

این خانه‌ای که خشت به خشتش پر از غم است
عمری‌ست وقف روضۀ ماه محرم است

با دست‌های پیر پدر قد کشیده است
آجر به آجرش اگر این‌قدر محکم است

در این محل نسیم اگر مویه می‌کند
از عاشقان موی پریشان پرچم است

آن پرچمی که خط به خطِ تار و پود آن
«باز این چه شورش است که در خلق عالم...» است

بر سقف نم کشیدۀ آن، ظنّ بد مَبَر
از گریه چشم‌های حسینیّه پر نم است

بر آن نشسته است اگر خاک، در عوض
اسباب یاد چادر خاکی فراهم است...

منبع:
http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87

29 شهریور 1398 603 1

کاش تا لحظۀ مردن به دلم غم باشد

کاش تا لحظۀ مردن به دلم غم باشد
محفل اشک برای تو فراهم باشد

روضه‌ات آب حیات است برایم، ای کاش
در دلم تا نفسی هست محرم باشد

آبرویی بده آن‌قدر که تا آخر عمر
تا سری هست فقط پیش شما خم باشد

مرگ صدبار مبارک‌تر از آن روزی که
در دلم ذره‌ای از مهر شما کم باشد

خاکِ نفرین شده آن است که در ماتم تو
خالی از نام تو و روضه و پرچم باشد

منبع:
http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%B4%DA%A9
 

29 شهریور 1398 508 0

دیدند که آغوش خدا منتظر است

دستان تو مثل دو کبوتر رفتند
سیراب تر از زمزم و کوثر رفتند

دیدند که آغوش خدا منتظر است
دستان تو از خودت جلوتر رفتند
 

20 شهریور 1398 519 0

يك آسمان و دو خورشيد اين چه غوغايي است


چنين كه گوشه ی چشم زمانه پرخون است
چنين كه شش جهت آسمان شفق گون است

زمين به كشتي درخون نشستـه مي ماند
زمان بـه حرمت درهم شكستـه مي ماند
 
نـه آفتاب ، كـه يك بهت رنگ و رو رفته است
كه پشت كوه نه ،در طشت خون فرورفته است

غروب مي خزد از روي تپه ها خونرنگ
سكوت مي وزد از لاي بـوتـه ها دلتنـگ

سكوت و گاه صداي شكسـتن آهي
صداي ضجه ی لب تشنه‌اي هر از گاهي

صداي بغض ترك خورده ی زمين است اين
صدا صداي نفـس هاي آخرين است اين

شب سكوت ، شب جـاودانگي در دشـت
شـب بلـوغ شـب عاشـقـان بي برگشت

شبي كه باغ فقط با بهار بيعت كرد
شبي غريب كه تاريخ را دو قسمت كرد

 شبي كه گرچه همه مژده ی خطر مي داد
دوباره هدهد پير از خطر ، خبر مي داد :
 
كه « عشـق مردنِ در وادي طلـب دارد
به ماه خيره شدن هاي نيمه شـب دارد

 مرام زندگي عاشقانه حيراني است
هميشه عاقبت عاشقي ، پريشاني است
 
نشانه رفته زمان و زمين تن من را
شما شبانـه ببـنديـد بارِ رفتن را »
 
امام قافله سـر در عباي تنهايـي
نگاه گيچ حريفان به هم تماشايي
 
« چرا دوباره به شام گناه برگرديم
نيـامـديم كه از نيـمه راه بـرگرديم
 
در ايـن معامله تا جام آخرين بايد
ميان آتش وخون ، عاشقي چنين بايد
 
اگرچه هرچه دل اينجاست پاك و دريايي است
دلـي كـه تشنـه بـه دريـا زنـد تماشايي است»

و صبـح،  ميكده سهم خدا پرستان شد
پياله چرخ زد و دور ، دور مستان شد
 
مقيم ميكـده جـمعي مـسافران الست
شراب و ساقي وهفتادويك پياله ی مست
 
نياز بر سر دسـتان تشنگـان رقصيد
خدا به هيئت ساقي در آمد و چرخيد
 
گشود خمره و آتش در آفتاب كشيد
از آسمان به زمين خطّي از شراب كشيد

خطي كشيد و رفيقان يكان يكان رفتند
شراب داد و حريفان به آسمان رفتند 
 
به گرد آينه هفتاد و يك ستاره شدند
شراب وحدتشان داد و يك ستاره شدند
 
ولي هنوز يكي محو عشوه ی ساقي است
هنوز ساغر هفتادودومين باقي است
 
ادا نكرده زمين را هنوز دِيني هست
هنوز در صف پروازيان حسيني هست
 
دوباره ساقي و آن عشوه هاي پنهاني
دوباره چرخي از آن گونه ها كه مي داني
 
دوباره آينه بازي دوباره خوش مستي
شراب و آتش و عشق و عطش به همدستي

شرابي از گذر سرنوشت رنگين تر
شرابي از بركات بهشت شيرين تر
 
از آن شراب كه موجي نشان من دادند
قلم به كنجي و دفتر به كنجي افتادند
 
به خود كه آمدم آن دشت ، دشت ديگر بود
حسين ، بود ولي پيكري كه بي سر بود
 ::
شراره مي چكد از سقفش اين چه صحرايي است
يك آسمان و دو خورشيد اين چه غوغايي است
 
كدام زينب غمگين در آسمان نگريست
كه دجله دجله خجالت كنار كوفه گريست
 
كدام حجله نشين دل به راه اكبر داشت
كه از غريو زمين ، آسمان ترك برداشت
 
كدام عصمت شش ماهه پشت اعصار است
كه هفت توي زمان و زمين عزادار است

كدام هيئت بيمار در دعا مي سوخت
كه كربلا همه در سوز ربنا مي سوخت
 
كدام وسعت دريا كنار رود آمد
كه رود ، تن همه سرگشت و در سجود آمد
 
فرات را به چه درسي نشاند مولايش
كه آب دارد و خشكيده است لبهايش
 
مگو فرات به لب تشنگان نگاه نكرد
مگو شنيد و شنيد و شنيد و آه نكرد
 
فرات آينه ی اشك داغدران است
فرات گريه ی يكريز روزگاران است
 
فرات كفر نبود از كنار دين مي رفت
كه آبروي زمان بود بر زمين مي رفت
::
زمان گذشت بدين سان و ساربان برگشت
شراب طي شد و ساقي به آسمان برگشت
 
غروب مي خزد از روي پشته ها خونرگ
سكوت مي وزد از لاي كشته ها  دلتنگ
 
يكي همه سر و سرّ است با سري تنها
يكي گرفته در آغوش ، پيكري تنها
 
كنار لاله نشسته است آن طرف ياسي
يكي گرفته در آغوش دست عباسي
 
يكي به صبح، اميدِ دميدني بسته است
يكي دخيل به رگهاي گردني بسته است
 
نه يك زن است به جا مانده در شبي تنها
هزار قافله درد است و زينبي تنها
 
شب ست و شب شب شبگردي شباويز است
شب وداع، شب گريه هاي يكريز است

 شب آمده است بلاخير و بيكران امشب
ستاره ها عرق شرم آسمان امشب ...
 

20 شهریور 1398 423 1

تو «زینب زینبِ» یک لهجه ی بی غلّ و غش هستی

تو بی تابی و این را پیچ و تاب جاده می فهمد
سر بر نی، تن در قتلگاه افتاده می فهمد

تو مظلومی و این را مادرت در سجده می داند
و حرف مادرت را تربت سجاده می فهمد

تو تنهایی و امضاهای پای نامه می گوید
و این را هر که دعوت نامه نفرستاده می فهمد

تو آرامی و این آرامش پیدای پنهان را
فقط طفلی که دستش را به دستت داده می فهمد

تو بی تابی، تو مظلومی، تو تنهایی، تو آرامی
تو را اما که با این شرح حال ساده می فهمد؟

تو «زینب زینبِ» یک لهجه ی بی غلّ و غش هستی
تو اوج نوحه ای این را مؤذن زاده می فهمد

 

19 شهریور 1398 580 0

تو اشک غم حسین را پاک نکن

این اشک رهایت از دل خاک کند
بالت بدهد راهی افلاک کند

تو اشک غم حسین را پاک نکن
بگذار که این اشک تو را پاک کند

منبع:
http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%BA%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86

18 شهریور 1398 565 0

میان معرکه هم ایستاده‌ای به نماز

سرت اگر چه در آن روز رفت بر سرِ نی
نخورد دشمنت اما جُوِی ز گندم ری

سری که بود دمادم به روی دوشِ نبی
سری که بر سرِ نی شد به جرم حق‌طلبی

سرت شریف‌ترین سجده‌گاهِ باران است
سرت امانتِ سنگینِ روزگاران است

منم مسافر بی‌زاد و برگ و بی‌توشه
سلامِ من به تو، ای قبله‌گاهِ شش‌گوشه

سلام وارث آدم، سلام وارث نور
سلام ماه درخشانِ آسمان و تنور

سلام تشنه‌لبِ کشتۀ میانِ دو رود
سلام خیمۀ جانت اسیر آتش و دود

سلام ما به تو ای پادشاه درویشان
چه می‌کنند ببین با تو این کج‌اندیشان

تو آبروی شرف، آبروی مرگ شدی
کتاب وحی تو بودی و برگ برگ شدی

تو در عراقی و رو کرده‌ای به سمت حجاز
میان معرکه هم ایستاده‌ای به نماز

بخوان که دل به نوایی دگر نمی‌بندم
که خورده تیر غمت بر دوازده‌بندم

چه با مرام شما کرده‌اند بی‌دینان
هزار بار تو را سر بریده‌اند اینان

چه سود بعدِ تو چون برده، بندگی کردن
حباب‌وار، یزیدانه زندگی کردن

حسین گفتن و دل باختن به خویِ یزید
بدا به غیرت ما کوفیانِ عصر جدید

چه زود در کنفِ رنگ و رِیب فرسودن
مدام بردۀ تزویر و زور و زر بودن

چه سود دل به غمت دادن و زبانم لال
حسین گفتن و... آتش زدن به بیت‌المال

حسین، کوفی پیمان‌شکن نمی‌خواهد
حسین، سینه‌زنِ راهزن نمی‌خواهد

حسین را، ز مرامش شناختن هنر است
حسین دیگری از نو نساختن هنر است

«بزرگ فلسفۀ قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است»


شبی رسیده ز ره، شب نگو، بگو سالی
ببین ز خواجۀ رندان گرفته‌ام فالی

«نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم»

سلام، کوهِ غم و کوهِ صبر و کوهِ بلا
سلام، حنجرۀ بی‌بدیل کرب‌وبلا

تو با مرامِ حسینی میان کوفه و شام
بنای ظلم فرو ریختی به تیغ کلام

بگو به ما که به گوشَت مگر چه خواند حسین
بگو! مگر ز لبانش چه دُرّ فشاند حسین

بگو که گفت من این راه را به سر رفتم
به پای‌بوسیِ این راهِ پرخطر رفتم

تو هم به پای برو ما نگاهمان که یکی‌ست
مراممان که یکی رسم و راهمان که یکی‌ست

بگو که گفت: هلا نور چشم من زینب!
بخوان به نام گل سرخ در صحاریِ شب

بخوان که دود شود دودمان دشمن تو
بنای جور بلرزد ز خطبه خواندن تو

نبینمت که اسیر حرامیان باشی
اسیر فتنه و نیرنگ شامیان باشی

که در عشیرۀ ما عشق، ارث اجدادی‌ست
اسارت است که سنگِ بنای آزادی‌ست

سلام ما به اسارت، سلام ما به دمشق
سلام ما به پیام‌آورِ قبیلۀ عشق

ببین نشسته به خون، مقتل لهوفیِ ما
گرفته رنگِ فغان نامه‌های کوفیِ ما

شرابِ نور که هشیار و مست خورده تویی
که گفته‌ است که کشتی شکست‌خورده تویی

سرت اگر چه در آن روز رفت بر سرِ نی
نخورد دشمنت اما جُوِی ز گندم ری

لینک منبع:

http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%90-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%80-%D8%B9%D8%B4%D9%82

18 شهریور 1398 921 3
صفحه 1 از 40ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


شوق زیارت

بسم رب العزه و الشهاده
تقدیم به محضر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)



گر چه بس زار است حال سوگوارت یا حسین (علیک السلام)
شکر می گویم که گشتم غمگسارت یا حسین (علیک السلام)
روزها رفت و چهل روز است در تاب و تبم
می نگر یک دم به حال داغدارت یا حسین (علیک السلام)
من که محرومم ز فیض رهسپاری سوی تو
همره اشک روانم بر مزارت یا حسین (علیک السلام)
گشته پر روی زمین ز انبوه شیدایان تو
در شتابند عاشقان سوی دیارت یا حسین (علیک السلام)
موج مردم حیرت انگیز است یک دم کن نظر
بر شتاب یاوران بی شمارت یا حسین (علیک السلام)
موکب آشفتگان عشق می آید به نظم
جمله در زیرلوای شهسوارت یا حسین (علیک السلام)
اربعین و بوسه صحرا به پای زائران
می کند غوغا به جان شوق زیارت یا حسین (علیک السلام)
این تطاول بس گران شد، می شود جانم رسد
در ربیع عشق با شوق بهارت یا حسین (علیک السلام)
تشنه فیض توام بارانی ام کن در غمت
نیک می دانی که بی تو شوره زارم یا حسین (علیک السلام)
مهدی اینک همچو پروانه است آتش زن در او
تا بسوزد خویشتن را در مدارت یا حسین (علیک السلام)
 
غبار دستگاه حسینی
مهدی رستگاری
پنجم آبان سال یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی
چهاردهم صفرالخیر سال 1436 هجری قمری 

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of the Creator of Grace and Martyrdom

Sonnet addressed to the Sire of Martyrs , Imam Hussein (Hale be on Him)

Although I am deeply struck by Your mourning, I thank Allah that I have been shared in Your grief, Ya Hussein.

Days have gone and it is forty days that I am in unrest and undulance ; look for an instant at Your grieveing mourner , Ya Hussein
.
Being deprived of the blessing of pilgrimage towards You, I go with the tears that are shed on Your tomb, Ya Hussein
.
The Earth's face has been filled with Your lovers' rush; They are hasting towards Your Holy land, Ya Hussein
.
The waves of crowds is flabbergasting; please look at the hurry of Your innumerable supporters, Ya Hussein
.
The convoy of Your love-struck crowd is disciplined under the pennant of Your gallant Commander, Ya Hussein
.
The deserts' kisses on the toes of pilgrims intensifies the passion of Ziarat in the souls, Ya Hussein
.
The oppression is exceeding my tolerance, and I worry if my passionate soul can ever experience Your vernal Rabi' ( the rise of Mahdi's -AFTS- Spring)
 
I am athirst for Your blessing and I beg for tears in Your grief, as You know well that I am only an arid landwithout You, Ya Hussein
.
Mehdi is like a butterfly who is begging You to kindle him for burning in the heat of Your grief, Ya Hussein.
 
The Dust of Husseini Realm,
Mehdi Rastegary
26November 2015

07 آذر 1394 1060 0

جا مانده ها بخوانند ...

پریدن و این خسته بالی که دارم
چه حال خرابی است حالی که دارم

نه با تو نه بی تو ، منم زخم خورده
از این خنجر اعتدالی که دارم

و میترسم از اینکه تا گور باشد
به دل آرزوی محالی که دارم

چرا دیگران "آری" و سهم من "نه"
همین است تنها سوالی که دارم ...

به رویش نوشته : " زیارت نرفته "
به گردن همین یک مدالی که دارم

نشد قسمتم ، روز و شب می کشم من
خجالت از این سن و سالی که دارم


06 آذر 1394 786 0

حدیث کربلا

بسم رب الشهداء و الصدیقین

تقدیم به محضر حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) 

بزرگ ترین مهیّج قلوب مومنان به زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

 

چون سحرگه می گذشت از کوی ما با صبا

برفشاند از دامنش بر صبح­خیزان نافه ها

نافه های مشک­بوی  آهوان مشک بار

خستگان عشق وحیرت وضع و بیمار وفا

جمله نالان و سراسیمه به دشت زندگی

جمله سرگردان ز صید و دام صیاد قضا

هست جان عاشقان در اوج خوف و اضطراب

در پی امن و ضمان هشتمین نور خدا

بوی عطر از خون دل هاشان به عالم منتشر

در حریم بارگاه آسمانی رضا(علیه السلام)

در پناه احتشام حضرت شمس الشموس

دل رهایی یابد از بند غم و داغ بلا

گرچه آقایم رضا(علیه السلام) پشت و پناه عالم است

لیک بی تاب است و خونین دل ز داغ کربلا

چشم او مجروح از اشک است و خون بارد عیان

این حقیقت در حیات حضرتش شد برملا

بشنو آن دم چون ریان ابن شبیب آمد به پیش

در محرم شد مشرف نزد آن شاه ولا

دید موج ماتم از روی مبارک ساطع است

حیرت آورد او در آن مجلس ز اوج ابتلا

عرض کرد ای فخر عالم؛ بهجت عرش برین

ای فدای مقدم تو جان بی مقدار ما

باز گو ای حضرت تو مرجع ایمان ما

چیست این حالت بفرما ای عزیز مصطفی(صلی الله علیه و آله)

لب گشود آن دم امام و گفت با لحنی حزین

کای ریان بشنو حدیث پرگداز کربلا

گفت آیا روزه ای یا ابن شبیب؟ او گفت نه

چیست علت باز گو ای پور پاک مرتضی(علیه السلام)

گفت ذکر زکریا(علیه السلام) را به قرآن خوانده ای

در نصوص نوربار نغز آیات هدی

چون محرم گشت آغاز آن نبی محترم

رفت در محراب و بر درگاه حق کرد التجا

از خدا کرد او طلب ذریّه ای پاک و زکی

گفت هر آیینه یا رب تو سیمعی بر دعا

در میان ذکر او خیل ملائک آمدند

تا دهند او را بشارت ها به الطاف خدا

کای زکریا تو را بخشید از احسان قدیم

نعمت یحیی (علیه السلام) تعالی ربّ جلّ و علا

هر که لب را روزه دارد در چنین روزی بدان

حق رحمان خواهش او را کند بی شک روا

آن گه از افسوس آهی برکشید از دل امام

گفت زنهار از جفای مسلمین در حق ما

در  زمان جاهلی هم بود ظلم و قتل و حرب

نزد قوم تازیان بس زشت وضع و ناروا

مسلمین بی ابا از حرمت ماه حرام

خیره بنهادند حق مصطفی (صلی الله علیه و آله)را زیر پا

دست در کشتار فرزندان وی بردند و هیچ

مایه کم نگذاشتند از ظلم و بیداد و جفا

زان سپس یغمای اهل­البیت(علیهم السلام) بود و بعد از آن

در اسارت دست بستند از همه نسوان ما

این چنین نامردمان کوردل در روز گار

دور باشند از سلام وامن غفران خدا

گوش کن یا ابن شبیب آن دم که گریه آیدت

بر حسین فاطمه(علیهم السلام) موقوف کن آن گریه را

آن که ذبحش همچو قربانی به دشت نینوا

خون فکنده در دل پرحسرت ارض و سما

آن که هجده نور پاک از دو دمانش کشته شد

در هجوم ظلمت و تاریکی اهل دغا

آسمان ها و زمین از قتل او نالان شدند

بشنو ای ابن شبیب از جان و دل این ماجرا

چون ملائک را خبر شد چهار فوج پرشتاب

پرکشان رفتند سوی آن ولی مبتلا

لیک چون وارد شدند او را ذبیحی یافتند

پایمال نعل اسبان در زمین کربلا

زان زمان ژولیده و زارند و خاک آلوده اند

بر مزار شاه دین چون ابر گریان در عزا

اشک ریز ان با شعار (یا لثارات الحسین)

تا قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)شود آخر به پا

جد من فرمود:« چون جد مرا کشتند زار

طرفه می بارید خون و خاک سرخی از هوا»

نیک دریاب ای ریان گر گریه گردی بر حسین (علیه السلام)

آن چنان کز شدت آن خیس گردد گونه ها

هر گناهی کرده باشی هر چه از خرد و کلان

بخشش یزدان بر آن شامل شود زان گریه ها

گر که می خواهی لقای حق به تو نائل شود

پس زیارت کن حسین(علیه السلام) پاک را از هر کجا

گر که خواهی هم نشین گردی بدان دیگر سرای

با جمال احمد و آل صفی مصطفی(صادرات الله علیهم اجمعین)

 لعن کن بر قاتلان جد پاک من حسین(علیه السلام)

تو برائت جو از آن ناپاک قوم اشقیا

گر ثواب جانفشانی با حسینت آرزو است

هر زمان او را به یاد آور دی از فضل خدا

باز گو ای کاش من هم با شما بودم قرین

تا که با فوز شهادت می شدم از خود رها

ای ریان ابن شبیب آیا تو خواهی در بهشت

آن شرف یابی که همواره شوی همراه ما

پس به حزن ما حزین باش و به شادی های ما

شاد باش و این چنین همراه شو با اولیا

بر تو باد اینک ولا و حبّ ما آل رسول(صلی اللّه علیه و آله)

هوش دار اینک کز این نعمت تو یابی بهره ها

هر چه محبوب است نزد آدمی در این جهان

گر چه سنگی باشد آن محبوب وی در این سرای

عاقبت محشور گردد با همان محبوب خود

آدمی در آخرت این گونه می بیند جزا

یا رب این دم از تو می خواهم به حق مصطفی

هم به حق عمق مظلومیت آل عبا(علیهم السلام)

هم به نورانیت آن نه امام پاکدین(علیهم السلام)

جمله از اولاد ارباب شهید کربلا

عفو کن کوه گناهم را و توفیقم بده

تا شوم یک قطره ناچیز بحر مرتضی(علیه السلام)

جان ما را بذل کن در راه مولایم حسین(علیه السلام)

تحت اشراف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کن ما را فدا

بارالها کی فرج گردد نصیب شیعیان

کی در این عالم بر آید آفتاب والضحی

کی رسد وقت قتال و انتقام کربلا

کی بیابد سینه مولایمان مهدی(ارواحنا له الفدا) شفا

در امید رستگاری راسخ و مردانه شد

با غم سبز حسین(علیه السلام) این دل چو گردید آشنا

باید اینک در خلوص وحبّ او قابل شویم

تا رسد پروانه نصرت ز درگاه خدا

مهدی از رود سرشک این شعر خود را آب داد

تا بپیوندد به اقیانوس معنای ولا

ای حسین فاطمه (علیکم السلام)این مختصر را هم بخر

با نگاه جود خود دریاب این بیچاره را

دم فرو بستم که هر چه گفته ام بس اندک است

حاش للّه که ندارد بحر این غم انتها

 

غبار دستگاه حسینی

مهدی رستگاری

عاشورای سال1392

 

 

ریان بن شبیب گوید روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا رسیدم به من فرمود اى پسر شبیب روزه‏اى؟ گفتم نه فرمود این روزیست که زکریا بدرگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من ببخش از پیش خود نژاد پاکى زیرا تو شنواىِ دعائى خدا برایش اجابت کرد و به فرشتگان دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را به یحیى بشارت می‌دهد هر که این روز را روزه بدارد و سپس دعا بدرگاه خدا کند خدا مستجاب کند چنان که براى زکریا مستجاب کرد.


سپس فرمود : اى پسر شبیب! به‎راستى محرّم همان ماهى است که اهل جاهلیّت در زمان گذشته ظلم و قتال را به خاطر احترامش در آن حرام مى‏دانستند؛ امّا این امّت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرشان صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم را. در این ماه ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و اموالش را غارت کردند خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد.


 
عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا «علیه السلام» فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِی یَا ابْنَ شَبِیبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی دَعَا فِیهِ زَکَرِیَّا «علیه السلام» رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ(1) فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ فَنَادَتْ زَکَرِیَّا وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏ فَمَنْ صَامَ هَذَا الْیَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ کَمَا اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا «علیه السلام»ثُمَّ قَالَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی کَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ فِیمَا مَضَى یُحَرِّمُونَ فِیهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِیِّهَا «صلی الله علیه و آله و سلّم» لَقَدْ قَتَلُوا فِی هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّیَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ أَبَدا.


اى پسر شبیب! اگر براى چیزى گریان شدی، براى حسین علیه‌السّلام گریه کن که او را سر بریدند همان‌گونه که گوسفند را سر می‌برند و هجده کس از خاندانش علیهم‌السّلام با او کشته شدند که روى زمین مانندى نداشتند؛ آسمان‏هاى هفت‏گانه و زمین‏ها براى کشته‌شدن او گریستند و چهار هزار فرشته براى یاری‏اش به زمین آمدند و دیدند که ایشان کشته شده‌اند. پس بر سر قبرش ژولیده و خاک‌آلود می‌باشند تا قائم علیه‌السّلام قیام کنند و یاری‏اش کنند و شعار آن‏ها «یا لثارات الحسین علیه‌السّلام» (ای خون­خواهان حسین علیه‌السّلام) است. اى پسر شبیب! پدرم از پدرش از جدّش علیهم‌السّلام برایم باز گفت که: چون جدّم حسین علیه‌السّلام کشته شد، آسمان خون و خاک سرخ بارید. اى پسر شبیب! اگر بر حسین علیه‌السّلام گریه کنى تا اشک‌هایت بر گونه‏هایت روان شود، خداوند هر گناهى که کردى از کوچک و بزرگ و کم و زیاد می‏آمرزد.


یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن‏ یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ «علیهم السلام» أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ جَدِّی علیه السلام مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیرا

 اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که خدا را ملاقات کنی در حالی که گناهى نداری، حسین علیه‌السّلام را زیارت کن. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که در غرفه‏هاى ساخته‌شده در بهشت با پیغمبر و آلش علیهم‌السّلام ساکن شوى، بر قاتلان حسین علیه‌السّلام لعنت بفرست. اى پسر شبیب! اگر شاد می‏شوی که ثوابی مانند ثواب کسانی که با حسین علیه‌السّلام شهید شدند برای تو باشد، هر وقت به یادش افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»: «ای کاش با آن‏ها بودم تا به فوز عظیمى مى‏رسیدم»

یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ ع یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّةَ فِی الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ ع فَقُلْ مَتَى مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در خوشحالى ما، خوشحال باش، و بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

  یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة


مصادر این روایت:


1- از جناب شیخ صدوق رحمه الله در دو کتاب  «أمالی الصدوق‏» و «عیون أخبار الرضا علیه السلام‏» این روایت نقل شده که می‌توان آن را در أمالی صفحه 129و130و در «عیون أخبار الرضا علیه السلام» جلد‏ اول صفحه 299 و 300 یافت. سلسه سندی که مرحوم صدوق برای این روایت ذکر فرموده اند : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیب‏...

2- علامه محمدباقر مجلسی رحمه الله نیز در کتاب «بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد ‏44 صفحه 285 نیز این روایت را از کتاب عیون اخبار الرضا مرحوم صدوق نقل نموده اند.


منبع:سایت تخصصی امام حسین(ع)

_________________________________________

1 - آل‏عمران :  38 هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء


26 آبان 1394 922 0

"خوش آمدی پدرم" دخترانه می گوید

 

شب فراق به یک باره صبحدم شده است

همین که گوشه ویرانه ای حرم شده است

 

"خوش آمدی پدرم" دخترانه می گوید

در این سه هفته صدایش اگر چه بم شده است

 

"سلام بابا جان، از خودم نمی گویم

ولی چرا مویی از سر تو کم شده است"

 

-برای اهل اشاره فقط اشاره کنم

کنار دختر، بابا چه محترم شده است-

 

وصال دختر و بابا چه لحظه های خوشی

شب فراق به یک باره صبحدم شده است

 


26 آبان 1394 735 0
صفحه 8 از 68ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها