شعر عاشورایی


ابن سعد انتخابی دگر کرد

ناگهان تیر خود را شکست و به زانو درآمد
پیش لبخند اصغر
حرمله گریه سر داد
ناگهان شمر فریاد زد
نه! نمی برّم این شط خون فصیح خدا را
ناگهان ملک ری سوخت
از سکه افتاد
ابن سعد انتخابی دگر کرد
ناگهان خولی از کوره یک ماه آورد
شست و بوسید
ناله اش کوفه را درنوردید
ناگهان لشکری حر
موج برداشت
کربلا بی دریغ از فرات آب نوشید
ناگهان صحنه را جامه ی سرخ پر کرد
جامه ی پاراه پاره دریده
تعزیه
نیمه کاره رها شد

27 تیر 1398 32 0

آهویی در وحشت شبهای جنگل گم شده

آسمان است این که در گودال مقتل گم شده
یا که دنیای زنی آشفته بر تل گم شده؟

می دود هر سو نگاهش در سکوتی هولناک ...
در میان دودها سوسوی مشعل گم شده

شعله بر دامن ، پریشان می دود هر سو زنی
دختری در بیـن خار و خون و تاول گم شده ...

برق دندان شغالان و هجوم سایه ها
آهویی در وحشت شبهای جنگل گم شده
...
گریه کردم ، گریه، مثل مادری که ناله اش
در صدای تعزیه خوان های مقتل گم شده

24 تیر 1398 49 0

این سیل، سیل اشک عزادارهای توست

حس می کنی زمین و زمان گریه می‌کنند
وقتی که جمع سینه‌زنان گریه می‌کنند
 
این سوی داغ اکبر و آن سو غم حبیب
در ماتم تو پیر و جوان گریه می‌کنند
 
این سیل، سیل اشک عزادارهای توست
چون ابر با تمام توان گریه می‌کنند
 
تو کیستی که در غم از دست دادنت
مردان ما شبیه زنان گریه می‌کنند
 
با یاد آن نماز جماعت که خوانده‌ای
گلدسته‌ها اذان به اذان گریه می‌کنند
 
در ماتم اسارت زینب عجیب نیست
سرها اگر به روی سنان گریه می‌کنند

30 اردیبهشت 1398 256 0

نکند من هم جا مانده باشم ...

مقتلی
کتابهای دیگر کتابخانه را
به گریه انداخته است

ما ایستاده‌ایم و ابرها
ابرهای ترس و تماشا
برای شهادت دریا
در روایاتِ رود
دنبال سند معتبر میگردند

چند روضه با نام تو گرفته‌اند؟
چند مجلس گریسته‌اند؟
که این‌همه حروفِ نامِ تو غم‌انگیز است
غم‌انگیز است و دیده‌ام مادرانی را
که نام تو را برداشته‌اند برای پسرانشان
و در تنهایی، چشمهاشان را گریسته‌اند

دیده‌ام پرندگان را
که همیشه برای گوشه‌ای از آسمان، زیارت ناحیه میخوانند

شرمنده‌ام
که هنوز زنده‌ام
شرمنده‌ام
و همه‌‌ی نسخه‌های مقاتل را از بازار خریده‌ام
و نام‌ خودم ‌را اضافه کرده‌ام

آخر چرا نام من افتاده است؟
نکند من هم
جا مانده باشم ...
نکند مثل عبیدالله بن حرّ جُعفی
با امام از اسب گفته باشم
نه
حتماً غلطی املایی است
اینکه تیری به گلویم نخورده و هنوز زنده‌ام

30 اردیبهشت 1398 507 0

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

ما هیچ نداریم و دو گوهر داریم
در مشهد و قم دو سایه‌ی سر داریم
یک لحظه مگیر ای خدا از دل ما
عشقی که به خواهر و برادر داریم

::
باز باران است، باران حسین بن علی
عاشقان جان شما، جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند، اما باک نیست
وعدة ما دور میدان حسین بن علی...

در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران صوت قرآن حسین بن علی

پرچم بیداد را روزی به آتش میکشد
شعله‌های عشق سوزان حسین بن علی

قدسیان از سفره‌اش نان و نمک خوردند و ما
تا ابد هستیم بر خوان حسین بن علی

هرکجا عشق است نام او طنین انداز شد
در جهان برپاست طوفان حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

گفته بودی «مرد را دردی اگر باشد خوش است»
دردهای ما و درمان حسین بن علی

دست بالا کن ببین لبیک گویان آمدند
نوجوانان و جوانان حسین بن علی

دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی

30 اردیبهشت 1398 521 0

همیشه سود این بازار را دیوانه‌ها بردند

همیشه سود این بازار را دیوانه‌ها بردند
و بار حسرتش را عاقبت فرزانه‌ها بردند

به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران
از آن سکری که مستان از می و میخانه‌‌ها بردند

حریصان گرم جمع توشه از این خوشه‌ها بودند
کبوترها به قدر حاجت خود، دانه‌ها بردند

همه ماندند دورادور، سرگرم تماشایش
همه ماندند و حظّ شعله‌ها را پروانه‌ها بردند

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم
تو را تا آن سوی شیرینی افسانه‌ها بردند

تمام شهر باران بود، باران بود، باران بود
تورا بر شانه‌ها، برشانه‌ها ، برشانه‌ها بردند

30 اردیبهشت 1398 227 0

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند
سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم
حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند

شعله در شعله تن ققنوس می سوزد ولی
لحظه ی آغاز با پایان چه فرقی می کند

30 اردیبهشت 1398 235 0

عده ای ولی هنوز گرم بازی خودند

خیمه ها محاصره ست، تیغ هاست بر گلو
دشنه هاست پشت سر، نیزه هاست پیش رو

روی خاک پیکری ست، روی نیزه ها سری ست
قصه را شنیده ایم بند بند، مو به مو

قصه را شنیده ایم، قصد راه کرده ایم
شرح ماجرا بس است لب ببند قصه گو!

نیست، نیست نخل زار، پشت رقص این غبار
نیزه زار دشمن است، دشمن است روبرو

در مسیر مردها صف کشیده دردها
زخم ها نفس نفس، زهرها سبوسبو

عده ای ولی هنوز گرم بازی خودند
یا خزیده در سکوت یا اسیر های و هو

شاهراه ما بلاست، راه شاه کربلاست
جز به خون نمی کنند عاشقان او وضو

عاقبت برای او، پیش چشم های او
غرق خون شدن مرا آرزوست آرزو

30 اردیبهشت 1398 207 0

به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

همه از هر کجا باشند از این راه می آیند
به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد
زمین و آسمان با زائرانت راه می آیند

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا
به شوق دیدن تو پا به پا، همراه می آیند

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست
به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می آیند

قیامت کرده ای، انگار تصویری ست از محشر
که دوشادوش هم نزدت گدا و شاه می آیند

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم می گیرند
به لطف گوشه چشمت آخرش کوتاه می آیند

30 اردیبهشت 1398 228 0

و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ ست
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ ست

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده‌ ست یا نزده‌ ست

هنوز بر سر تل، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده، جا نزده‌ ست

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده‌ ست

به پای‌ بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو این‌ گونه دست و پا نزده‌ ست

امید من به تو و گریه‌ های روضه ی توست
که چشم‌ هام به اشک تو پشت پا نزده‌ ست

چقدر در دو جهان بی‌ سر است و بی‌ سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده‌ ست

 

02 فروردین 1398 292 2

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است
 

01 آبان 1397 1049 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی

08 مهر 1397 1037 0
صفحه 1 از 38ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تقدیم به حضرت سکینه سلام الله علیها...
 
نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم
تو را به بوی آشنای مادرت شناختم
 
تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل
که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم
 
تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را
میان پاره پاره های دفترت شناختم
 
قیام در قعود را، رکوع در سجود را
من از نماز لحظه های آخرت شناختم
 
غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را
به روی نیزه، از سر منورت شناختم
 
شکست عهد کوفه... این گناه بی شمار را
به زخم های بی شمار پیکرت شناختم
 
تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری
به چشم های بی قرار خواهرت شناختم
 
اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا
نگاه کن...منم...سکینه... دخترت...شناختی؟

03 آبان 1394 604 0

اشک

مرهم قلبی که آشوب است اشک

چشم هایم در غمت یکدست اشک

بغض در زندان تن محبوس ماند

آنکه از زنجیر خود بگسست اشک

آتش داغت فروننشست تا

روی زخم کهنه ام ننشست اشک

روضه ات گودال وقتی می رسید

زود چشمان مرا می بست اشک

نامه درد مرا تفسیر: آه!

روضه داغ تو را پیوست: اشک!

03 آبان 1394 476 0

سیِر در آفاق غم

 بسم رب الشهاده و النور
تقدیم به محضر مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

یک شب از سودای او خوابم نبرد

فکر در آفاق غم ره می سپرد

دل زغم پر خون و جان آزرده بود

چون به یاد کربلا ره برده بود

موج خاموشی ز اشک دیده ام

کرد توفانی دل رنجیده ام

آن مصائب از کفم طاقت ربود

سر نهادم زین مصیبت بر سجود

ناگهان دیدم هر آن چیزی که هست

گرم ذکر این مصیبت گشته است

زان همه ناله زاطراف جهان

شد سراسیمه تر آن دم مرغ جان

جان پرید و رفت سوی کربلا

گشت پرده ی ظهر عاشورا  به پا

دیدم آنجا جنگ آقایم حسین(علیه السلام)

شیر میدان وفا در عالمین

موج می زد اشک در چشم فرات

شرمسار از معنی آب حیات

کاین امام تشنه پور حیدر (علیه السلام) است

او تجلی زلال کوثر است

تا ابد شد آب در دنیا خجل

زان امام شرمگین و خون به دل

شرم  از یاران و از اهل حرم

کشتگان و تشنگان محترم

گر چه  شد  دریایی از ماتم حسین(علیه السلام)

همچو آتش بود در آن دم حسین(علیه السلام)

تیغ بر کف، تشنه و تنها  مدام

ذکر حق می گفت  و می تازید امام

او چنان شیری و دشمن چون رمه

داشتند از تیغ او بس واهمه

پس زدند از پستی آن نامردمان

حلقه بر گرد امام عصرشان

سنگ اندازان در آن میدان جنگ

دست یازیدند بر باران سنگ

سنگ ها پیشانی اش را چون شکست

روی نورانی او در خون نشست

زان اصابت شد جهانی غم زده

گشت پیشانی او ماتم کده

چون حسین (علیه السلام) مایل به سجده می نمود

نوبت تیر ثلاث الشعبه بود

[ تیر اول بوسه زد بر پای او

قوزک وی را برید و شد فرو]

تیر آمد ره به سوی قلب برد

خویشتن را سخت بر قلبش فشرد

نوک ناوک کرد بر قلبش سلام

تیره شد گردون در آن دم از ظلام

از سلامش قد سرو او خمید

لیک تیر از پشت خود بیرون کشید

خون جهید از قلب  پاکش در هوا

موج زد آشوب در ارض و سما

گشت آغاز آن زمان باران تیر

بر قد و بالای آن شاه منیر

پس به گریه آتش پیکار دید

چون تنش را تیغ نیزه می درید

زخم هایش از ستاره شد فزون

آن چنان کو از شمار آمد برون

نوحه گر شمشیرهای آخته

شرمگین بر پیکر او تاخته

بوسه های نیزه ها   بر  پیکرش

تازه کرد آن داغ ها را در برش

نور چشمان رو به تاریکی نهاد

چیره شد ضعف و ز پایش در فتاد

جمع کفتاران هرز و پیسه رو

حمله آوردند از هر سو بر او

چون سرش از پیکرش می شد جدا

شد قیامت در زمین کربلا

تیغ بران و حزین با قد خم

بوسه زد بر حنجرش با  داغ غم

شد ز موج خون سرخش خاک گل

نشوه مرگ از شهادت شد خجل

پر شد از این لحظه جمله یادها

بغض ها و اشک ها، فریادها

گوش های کر چرا سنگین شدید

تا که فریاد زمان را نشنوید

چشم های خشک اگر بینا شوید

زین مصیبت سر به سر دریا شوید

بنگرید،حقا حسین(علیه السلام) نور خدا است

خون پاکی که خدایش خون بهاست

ای حسین(علیه السلام) ای سرور اهل بهشت

این حکایت را به خون باید نوشت

خون جوشانی که ظلمت را شکست

راه ظلمت و شیوه بیداد بست

از دل و جانم گواهی می دهم

هم به حق حضرت سبحان قسم

تا که هستم زنده بی حدّ و مدام

بر تو می خوانم  تحیّات    و سلام

خاک مهرت را به چشمان می نهم

در هوای گریه ات جان می دهم

ای حسین(علیه السلام) ارباب احسان قدیم

ای وجودت آیت ذبح عظیم

ای زنورت مایه ایمان من

ای لهیب درد تو درمان من

تو طریق حق سبحانی   از آن

می کنم شکر خدای مهربان

که ولایت را نمود ارزانی ام

اندکی کم کرد از نادانی ام

این دلم تیره وش     و تاریک بود

تا که نورپاک مهرت رخ نمود

گریه تو ظلمتم را شست و برد

آتشش ناخالصی ها را سترد

گر چه بی مقدارم اما با توام

جان سپارم از غم تو دم به دم

ای خداوند بزرگ و مهربان

خالق ارض و سماء  و انس و جان

گر چه من غرق گناهم عفو کن

رحم کن  بدکاری ام را محو کن

تا  شوم من هم ز یاران حسین(علیه السلام)

نور  مصباح الهدی فی الخافقین

بوسه بر خاک ره قائم(ارواحنا  له الفداء) زنم

وقف  او سازم سر و جان و تنم

الله ای سبحان رب العالمین

نصرتش تعجیل فرما  در زمین

مهدی اینک حضرت صاحب زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بشنود این گفته هایت بی گمان

سجده شکری کن و ختم کلام

عرض کن ازجان و دل بر وی سلام

 

مهدی رستگاری

سوم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و دو شمسی

 


02 آبان 1394 953 0

خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست

امسال چشم گریه کنم بازتر شده ست
با کاروان کرببلا همسفر شده ست

آمد سرشک دیده ام و خون گریستم
هر لحظه با فغان و غم و ناله سر شده ست

می سوزم از برای غم نازدانه ای
کز بغض کوفیان به علی بی پدر شده ست

دنیا قیام کرد به دنبال کربلا
خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست

آید نوای العطش از سوی سوریه
عین العرب که کرببلای دگر شده ست

کی می رسد ندای انا المهدی از حجاز
عالم در انتظار و جهان خون جگر شده ست


02 آبان 1394 686 5
صفحه 8 از 64ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها   

کتاب های عاشورایی

مرتب سازی بر اساس:
قالبی كه شما به آن لينك داده ايد، هنوز پيكربندي نشده است.