می رسد بهار دور از انتظار

انتظار
روزهای بی شماری انتظار
سال های آزگاری انتظار
آری انتظار

بهت چشم های خشک و خیره سوی جاده های مه گرفته انتظار نیست
انتظار
شوق جویبارهاست
در مسیر چشمه و درخت
دست های زیر چانه پشت شیشه های تار عنکبوت بسته انتظار نیست
انتظار
رقص رودخانه های پرطلاطم است
موقع رسیدنی به اب های بی کران
موقع وصال

ولی ولی
گاهی انتظار
تا کنار رود رفتن و
تشنه بازگشتن است
سال های سال

با شکوه و پر غرور از انتظار
خسته دل ولی صبور از انتظار
می رسد بهار
دور از انتظار

24 تیر 1398 9 0

اندوه تو از جنس اندوه کسی نیست

تنها خودت حس می کنی تنهایی ات را
شب های گریه غربت یلدایی ات را

اندوه تو از جنس اندوه کسی نیست
چندین برابر کرده غم زیبایی ات را

هر جنگلی در آرزوی شال سبزت
هر چشمه ای اما دل دریایی ات را...

ای قبله ی ریحانه ها، در سجده هستند
بابونه ها عطر خوش صحرایی ات را
::
در فاطمیه گریه کردم، عهد بستم
تا چله بنشینم غم زهرایی ات را

24 تیر 1398 6 0

انتظار

من همه ش منتظرم که شهید بشم

فاطمه. 5 ساله

07 تیر 1398 83 0

فکر کن!حتی همین فولاد بی‌جان عاشق است

جمله‌ی اندوهگین روی نیسان عاشق است
حتم دارم آن جوان پشت فرمان عاشق است

سبزه ای که بی‌سبب یا با سبب روییده است
با تحیر در سماع دور میدان عاشق است

خسته ای از جیغ ماشین‌ها، توقف‌ها، ولی
گوش کن! اعصاب خرد راه‌بندان عاشق است

لحظه ای احوال زرد تاکسی ها را ببین
فکر کن!حتی همین فولاد بی‌جان عاشق است

صبر کن! دیوان حافظ می‌دود دنبال تو
کودکی که می‌فروشد فال ارزان عاشق است

پیر پامیری، همان آهی که دیگر سالهاست
آمده تا "شهرقائم" از بدخشان عاشق است

سخت می‌گیرد ولی بگذر از او،از او مرنج
گرچه خیلی سنگ رفتار است دربان، عاشق است

ابر دلتنگی که گاهی بغض و گاهی گریه است
گاه پیدا عاشق است و گاه پنهان عاشق است

در مسیر از حرم تا جمکران حس می‌کنی
عابر و راننده، ماشین و خیابان عاشق است

30 فروردین 1398 184 0

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن
که «می بینم» بگیرد جای «می گویند»های ما

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم
که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

29 اسفند 1397 8694 1

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است
بهار، همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتظران، عاشقانه مي خواند
كه: آفتاب شب انتظار، در راه است

به جاده هاي كسالت، به جاده هاي تهي
خبر دهيد كه: آن تكسوار در راه است

كسي كه با نفس آفتابي اش دارد
سر شكستن شب هاي تار، در راه است

كدام جمعه؟ ندانسته ام! ولي پيداست
كه آن وديعه پروردگار در راه است

دلم خوش است ميان شكنجه ی پاييز
چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

16 آبان 1397 726 0

صدای شیهه ی رخش ظهور می آید

فروغ بخش شب انتظار ، آمدنی است 
رفیق ، آمدنی ، غمگسار ، آمدنی است 
  
به خاک ِ کوچه ی دیدار ، آب می پاشند 
بخوان ترانه ، بزن تار ؛ یار ، آمدنی است 
  
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد ! 
مترس از شب ِ یلدا ، بهار ، آمدنی است 
  
صدای شیهه اسب ظهور می آید 
خبر دهید به یاران : سوار ، آمدنی است 
  
بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند 
یگانه فاتح این کوهسار ، آمدنی است 
  

16 آبان 1397 453 0

...

زمستان بود
یکدفعه بهار شد

سامان دادبان. ۹ ساله

07 تیر 1397 11 0

ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت

پنجره پنجره یک شهر هواخواهانت
دم به دم منتظر سر زدن چشمانت

تا قدم رنجه کنی رخ بنمایی هر شب
دل بیداردلان بی سر و بی سامانت

یازده ماه به امید طلوعت تا صبح
چشم ها پنجره ها آینه ها گریانت

یازده ماه زمین منتظر این لحظه ست
یازده ماه در این دایره سرگردانت

در دل حوض تو در جلوه ای و هر لحظه
ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت
::
عاقبت خاک سر کوی تو خواهم بود و
دیگر آن روز فقط دست من و دامانت

25 خرداد 1397 769 2

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را
ای کاش دیده باشد از دور آه ما را

یک ماه با نگاهش شب تا سحر نشستیم
رفت و به خون نشانده حالا نگاه ما را

یک ماه با لبی خشک، افطار گریه کردیم
ای کاش شسته باشد باران گناه ما را

شب های قدر مویش، یلدای عاشقی بود
صبحی نبود ای کاش شام سیاه ما را

در عید فطر چشمش از توبه توبه کردیم
خط هلال ابروش کج کرد راه ماه را

عشقش سپید کرد و معنای تازه ای داد
بخت سیاه ما را عمر تباه ما را

25 خرداد 1397 845 2

گفتی می آیی

گفتی می آیی
و یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت باران های بی هنگام را می برَد

گفتی می آیی
و یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم

05 خرداد 1397 477 0

وقتی به تو فکر می کند می گرید

از شوق تو رود پشت سد می گرید
دریا هنگام جزر و مد می گرید

باران یعنی که آسمان مدت هاست
وقتی به تو فکر می کند می گرید

 

03 خرداد 1397 385 0

این قدر سر راه خزان سبز مشو

آن سو تر از این جاده سواری هم هست
آن سوی کویر چشمه ساری هم هست

این قدر سر راه خزان سبز مشو
ای شاعر ساده دل! بهاری هم هست

23 اردیبهشت 1397 584 0

آن آینه های صاف را یادت هست؟

ای ناب ترین صبح خداوند بیا
ای نور دریچه های پیوند بیا

آن آینه های صاف را یادت هست؟
آن آینه ها خاک گرفتند بیا

 

22 اردیبهشت 1397 305 0

معلوم نمی کنی که تا کی باید...

ای سبز بهار! سردی دی تا کی؟
خاموش بماند نفس نی تا کی

معلوم نمی کنی که تا کی باید
بی تاب بپرسم از تو تاکی... تا کی؟

 

22 اردیبهشت 1397 864 0

شعر مهدوی محمدمهدی سیار - بی رؤیت روی او بلاتکلیفم

بی تاب تر از جان پریشان در تب
بی خواب تر از گردش هذیان بر لب

بی رؤیت روی او بلاتکلیفم
مثل گل آفتابگردان در شب

22 اردیبهشت 1397 693 0

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است
یارب! دلم از ندیدنش آشوب است

ذکری که به تسبیح دلم مانده فقط
یا رادَّ یوسفَ علی یعقوب است

22 فروردین 1397 772 0

زمانه از تو بی خبر نشسته در کنارِ تو

میان ازدحامی از صفوف انتظارِ تو
زمانه از تو بی خبر نشسته در کنارِ تو

تو بر قرار مانده ای، در انتظار مانده ای
اگرچه دیر می رسد زمان سرِ قرارِ تو

زمان سوال می کند از ایستگاهِ آخرش
جهان جواب می دهد به لهجهٔ اشاره: تو

منم در این زمانگی اسیرِ بی نشانگی
بهانهٔ رهاشدن! رسیده ام کنارِ تو

سکوت، بغضِ بی امان، سکوت، گریه ناگهان
سه شنبه عصر _ جمکران _ دوباره من، دوباره تو...

05 شهریور 1396 968 0

مردم از تکرارها، کو اتفاق دیگری 

مردم از تکرارها، کو اتفاق دیگری 
ای جرائد رو کنید اخبار داغ دیگری

گرچه در این باغ ها شوق شکفتن مرده است
می رسد فصل شکوفایی به باغ دیگری

روح سرما خورده ام با طعم ها بیگانه است
عشق را باید چشیدن با مذاق دیگری

زیر پایم گرچه در ظاهر زمین محکمی ست
باز افتادم ولی در باتلاق دیگری

شهر روشن نیست با صد چلچراغ اما کسی
می رسد یک روز حتما باچراغ دیگری

06 مرداد 1396 467 0

بی تاب کرده قصه ی تکرارها مرا

 

لطفی که کرده است خجل بارها مرا
برده است تا دیار گرفتار ها مرا

رؤیای یوسفانه ی دیدارت ای عزیز
آواره کرده در دل بازار ها مرا

با یک کلاف کهنه از این عبد روسیاه
قابل بدان میان خریدار ها مرا

ای گل! ببین که دوری از نرگس رخت
یک عمر کرده همنفس خارها مرا

در ساحل نجات تو پهلو گرفته ام
سیل گناه برده اگر بارها مرا

این هفته هم گذشت چنان هفته های قبل
بی تاب کرده قصه ی تکرارها مرا

یاد لبان خشک ترک خورده ای مدام
برده به کربلا دم افطارها مرا


09 تیر 1396 1887 0
صفحه 1 از 12ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها