شعر عاشورایی


فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است
 

01 آبان 1397 883 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی

08 مهر 1397 198 0

آه... با کربلا حسین چه کرد؟


دم مرگش به چشم خود دیدم
پدرم با سه یا حسین چه کرد

کمرم را شکست داغ پدر
داغ فرزند با حسین چه کرد؟

بعد عباس هیچ کس پرسید...؟
با غم بچه ها حسین چه کرد؟

آن همه درد را چه کرد حسین
آن همه درد را حسین چه کرد؟

سر از تن جدا! حسین چه گفت؟
تن بی دست و پا! حسین چه کرد؟

از بلندای تل زینبیه
زینب آن روز تا حسین چه کرد؟

با حسین آه... کربلا بد کرد
آه... با کربلا حسین چه کرد؟

بین گودال هم دعامان کرد
با همان یک دعا حسین چه کرد

با غریقان، بدون آب ببین
کشتی ناخدا حسین چه کرد

02 مهر 1397 230 0

پدرم روضه خوان نبود ولی...


دست هایم به زخم عادت داشت
و به دست پدر شباهت داشت

دست بابا اگرچه خالی بود
قدر یک آسمان سخاوت داشت

دشت بود و چقدر آرامش
کوه بود و چقدر هیبت داشت

پدرم روضه خوان نبود ولی
در دلش روضه بی نهایت داشت

تا صدایی نگفته بود حسین
بغض او نایِ استقامت داشت

خانه از چشم او‌حسینیه بود
خانه با اشک او طراوت داشت
 
مشقِ نام حسین بود و حسین
هر چه پیشانی پدر خط داشت

از صفحه ی شاعر در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/BoFBH-QhawE/?taken-by=m.khadem2222

01 مهر 1397 250 0

به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

غریبیِ پدر را می‌زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی

گلویت از زبانت زودتر واشد، نمی‌بینم
سرآغازی از این بهتر، از این بهتر سرانجامی

تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخند پر از وحیی چه اشک غرق الهامی

علی را استخوانی در گلو بود و تورا تیری
چه تضمینی، چه تلمیحی، چه ایجازی، چه ایهامی

تورا از واهمه در قامت عباس می‌بیند
اگر تیر سه‌شعبه کرده پیشت عرض اندامی

الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا...
برید این جمله را ناگاه تیرِ نابه‌هنگامی

چنان سرگشته شد آرامش عالم که برمی‌داشت
به سوی خیمه ها گامی به سوی دشمنان گامی

برایت با غلاف از خاک ها گهواره می‌سازد 
ندارد دفنت ای شش‌ماهه غیر از بوسه احکامی

چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی...

کنار گاهواره مادر چشم‌انتظاری هست
برایش می‌برد با دست خون‌آلوده پیغامی
 

26 شهریور 1397 247 1

می خواستم عالم پر از نام علی باشد

تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش می گفتم اگر روزی نبودم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دو رو برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود می گفتم علی دارم

می خواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم

25 شهریور 1397 169 0

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود

آسمان بی‌شک پر از تکبیره الاحرام اوست 
غم همیشه تشنه‌ی دریای ناآرام اوست 

اوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقی 
در میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست 

مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌ام
هر کجا نام حسین آمد، پس از آن نام اوست

چشم هایش هیچ چیزی غیر زیبایی ندید
ما رأیت... اولین و آخرین پیغام اوست

شیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسید
در دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست 

 از نجف تا کربلا موکب به موکب می‌روم
هر کجا پا می‌گذارم سفره‌ی اکرام اوست 

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود
تازه‌ این آغاز ختم سوره‌ی انعام اوست 

10 خرداد 1397 304 0

از پس این ابرها پیداست ماه دیگری

توبه هایم را شکسته اشتباه دیگری 
از گناهی می روم سوی گناه دیگری 

لحظه لحظه پشت هم شیطان فریبم می دهد 
می گذارد بر سر هر راه چاه دیگری 

گریه باید کرد تنها در عزای تو حسین 
توبه غیر از این ندارد هیچ راه دیگری 

مثل حر من نیز برگشتم که غیر از خیمه ات
نیست مارا در همه عالم پناه دیگری 

ای زمان در طول تاریخ اینچنین داری سراغ 
بی کفن ،لب تشنه ،بی سر پادشاه دیگری ؟

آه از آن ساعت از آن گودال و از آن قتلگاه 
آه از آن تل که خودش شد قتلگاه دیگری 

می کشیدند آه هم شمشیرها هم تیرها 
از دل هر نیزه برمی خاست آه دیگری 

کاش در آن لحظه ها یا خواهرش آنجا نبود 
یا نمی انداخت بر جسمش نگاه دیگری 

انتقام خون اورا یک نفر خواهد گرفت 
از پس این ابرها پیداست ماه دیگری 
 

10 خرداد 1397 549 0

این خانه بعد رفتن تو سنگر من است 

روی اجاق، قوری شبنم گذاشتم 
دمنوش خاطرات تو را دم گذاشتم 

شد آخرین لباس تنت، دستمال اشک 
این روضه را برای محرم گذاشتم 

گفتی که صبر پیشه کن ای باغ مریمم
هر روز ختم سوره‌ی مریم گذاشتم

هر بار روی خون تو قیمت گذاشتند 
غم‌های تازه‌ای به روی غم گذاشتم

هرگز تکان شانه‌ی دل را کسی ندید
من داغ لرزه را به دل بم گذاشتم

تو در رکاب حضرت زینب قدم زدی 
من بر رکاب  صبر تو، خاتم گذاشتم 

حالا من و یتیمی گل‌های باغ تو 
قابی که روی چادر بختم گذاشتم 

این خانه بعد رفتن تو سنگر من است 
این گونه پا به خطّ مقدّم گذاشتم

10 خرداد 1397 312 1

نداری مگر آشنایی غریبه؟

چقدر آشنا می نمایی غریبه!
بگو از کجا از کجایی غریبه؟

در این شهر و این شب چه بی سرپناهی
نداری مگر آشنایی غریبه؟

دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو ولیّ خدایی غریبه؟

تو در آسمان نگاهت چه داری؟
که کردی دلم را هوایی غریبه

غبار کدامین سفر بر تو مانده ست؟
که گرد از دلم می زدایی غریبه...

تو را می شناسم تو را می شناسم
تو هم رنگ خون خدایی غریبه

کمین گاه دیو است این شهر این شب
مگر در دل من درآیی غریبه...


با حذف ابیات

 

06 خرداد 1397 331 1

زیبا

فرستادم
خونت را
از صلات ظهر
در مذاق تیر
عریان تر کنند

آوردم بادها را
تا اندوهت
در آوند گیاهان
روان باشد

زمین را گفتم:
«نه آب
نه خاک
داغت را سرد نگرداند».

سپردم سبز
بیرق تو باشد
تا سرو
زودتر برسد به آسمان

... و رسولم را
چشمی آفریدم
که این همه در نگاهش زیباست

03 خرداد 1397 180 0

یک بار دری به روشنایی وا کن

حُر باش و ادب به زاده ی زهرا کن
خود را چو زهیر، با حیا احیا کن

هر جای شبی صبح تو را منتظر است
یک بار دری به روشنایی وا کن
 

03 خرداد 1397 264 0
صفحه 1 از 38ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


نافله ی صبر

به آیه آیه ی "والعصر" اقتدا کردی
نماز نافله ی "صبر" را ادا کردی

قسم به روح" تبتّل الیه تبتیلا"
که از هر انچه بجز "عشق"، دل جُدا کردی

و " ما رأیتَ بجز عشق" ! حضرت دریا!
و " ما تیسّرَ من عشق" ، سَر فدا کردی!

پیام آور من! "إرجعی الی ربک"
که خوب حق پیام آوری ادا کردی...


01 آبان 1394 469 0

و رقم خورد سرنوشت حرم ...

حیف خورشید چشمهایت که
پشت یک کوه تیر پنهان شد
ناگهان بغض آسمان که شکست
ابر چشمان مشک باران شد

حیف از آن ماه چهره ات عباس
که سپاهی عمود شد بر آن
و خسوفی تمام رخ داد و
چهره ات ناشناس شد در آن

خوب شد بار خجلتت کم شد
کودکانت بجا نیاوردند
خوب شد با تنت برای حرم
مشک آب تو را نیاوردند

بد شد اما تو رفتی و دشمن
از تو در سینه اش چه خشمی داشت
بعد تو کم کم هر کسی دیگر
به سوی خیمه گوشه چشمی داشت

اصلا آن لحظه ای که دوره شدی
دستهای تو که به غارت رفت
کوفی بی حیا به رؤیای
حرم بی تو و جسارت رفت

و رقم خورد سرنوشت حرم
علم افتاد ، قامتی خم شد
خواهر داغدیده ای ماند و
گره معجری که محکم شد

01 آبان 1394 467 0

سرخ نوشت

سرخ نوشت

قلمم گرچه سیه رنگ ولی سرخ نوشت
شاید از درد ، از این خون دلی سرخ نوشت

شاید از واقعه آگاه شده ، دستش را
زده بر دامن خونین گُلی ، سرخ نوشت

قلم از درد برآشفت و دلش سوخت ، خدا!
رنگ از بهر کدامین عملی ، سرخ نوشت ؟

شاید از فتنه ی قابیل و غم هابیل است
یا که نه ، خون حسین بن علی سرخ نوشت

کفر از کوفه وزید و تن هفتاد و دو گل
پاره پاره شد و بر روی گِلی سرخ نوشت

کربلا شعر بلندی است که هفتاد و دو بیت
هر یکی آمده ، بیت الغزلی سرخ نوشت

کوفه یعنی به زمین کوفتن آینه ها
کوفه یعنی خبر از پر شدن روزنه ها

کوفه یعنی سر و پا کور شدن ، پست شدن
دست در دست شیاطین ، همه هم دست شدن

کوفه یعنی همه هستیم ولی نیست کسی
عهد با عشق تو بستیم ، ولی نیست کسی

کوفه یعنی همه ی شهر پر از تزویر است
همه در عیش اسیرند و به پا زنجیر است

کوفه یعنی همه ی شهر پر از هلهله است
تیر و شمشیر به دست خشن حرمله است

کوفه یعنی زدن سیلی و سیلاب شدن
زخم بر آن لب پر تشنه ی بی تاب زدن

کوفه یعنی به دلت داغ و به لب ها همه آه
سایه ی ابر فتاده ست بر آن چهره ی ماه

کوفه یعنی همه مشتاق به ده رنگ شدن
کوفه یعنی همگی طالب نیرنگ شدن

تیر بر حنجره ی کودک بی آب زدن
حرمله وار چنان ظالم و دل سنگ شدن

کوفیان رقص کنان ساغر کفرانه زدن
تیشه بر پیکره ی عهد چه مستانه زدن

مرگ هفتاد و دو خورشید گناهی است بزرگ
« چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند »

کربلا صحنه ی گل های شقایق شده بود
مرد آن بود که با درد موافق شده بود

مرد آن بود که از مردن خود بیم نداشت
دشمن از هیبت او جرأت ترسیم نداشت

مرد آن بود که با دشمن خود هیچ نساخت
دوست از دشمن بد عهد بد اندیش شناخت

مرد یعنی طمع خام به سر نیست که نیست
شده ای تشنه و از آب خبر نیست که نیست

مرد یعنی شده ای ساقی و خود تشنه لبی
کفی از آب گرفتی و ز خود در عجبی

آب در چشم تو رقصید ولی لب نزدی
چه درآن آینه دیدی که چنین ملتهبی ؟

.
.
.
مرد یعنی به سرت شور حسین است حسین
آب در چشم ترت نور حسین است حسین

« این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست »؟
شده شمعی و جهانی همه پروانه ی اوست

شاید آن سوره ی « یاسین » که برتر شده است
« یا حسین » است که سر رفته و بی سر شده است

کربلا شعر بلندی است که هفتاد و دو بیت
هر یکی آمده ، بیت الغزلی سرخ نوشت


حنظله ربانی


01 آبان 1394 597 0

کم کم زمان واقعه نزدیک می شود

کم کم زمان واقعه نزدیک می شود

دنیا به چشم قافله تاریک می شود


« إنّی أعوذُ بِکَ مِــنَ الکَربُ و البلاء »

تیری به دست حرمله شلیک می شود


تا می رسد به گوش عمو بانگ العطش

آشفته سوی علقمه تحریک می شود


دستان پر توان تو ای ساقی حرم!

از تن جدا و فدای " أخیک " می شود


فردا که نینوا سر و پا شور محشر است

این حق و باطل است که تفکیک می شود


نه ! نه ! طلوع مکن ای صبح ! درگذر

دارد زمان واقعه نزدیک می شود



حنظله ربانی


 


01 آبان 1394 570 0
صفحه 9 از 64ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها