شعر عاشورایی


نفهمیدم ولی شش ماه خوبی بود

نسیم ساده ی دلخواه خوبی بود
شب تنهایی ام را ماه خوبی بود

به من یک بار هم مادر نگفت اما
برای مادرش همراه خوبی بود

کتابم را چه شرحی داد سرنیزه
کتابم قصه ی کوتاه خوبی بود

صدای خنده هایش مانده در گوشم
چه آهی می کشیدم... آه خوبی بود

نفهمیدم چگونه طی شد این مدت
نفهمیدم ولی شش ماه خوبی بود

30 اردیبهشت 1397 386 0

کنار سر کسی آرام خوابش برده است انگار

زمین از کربلا تا شام باران خورده است انگار
در این شام غریبان ماه هم افسرده است انگار

یتیمان می رسند و چشم خون بر آستین دارند
دل هر میهمان از میزبان آزرده است انگار

مگر راه عبور آب را بر باغ ها بستند
که حتی غنچه ی نشکفته هم پژمرده است انگار

سری می آید اما حیف با او نیست آغوشی
کنار سر کسی آرام خوابش برده است انگار

ندارد تاب دلتنگی، خرابه جای ماندن نیست
قفس را باز کن دیگر! پرنده مرده است انگار

30 اردیبهشت 1397 395 0

با این سر جا مانده بر پیکر چه باید کرد

به همشهری عاشقم: محسن

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟
با زندگی -این قرص خواب آور- چه باید کرد؟

مرداد را با گرمی خون تو طی کردیم
با سردی پایان شهریور چه باید کرد

دنیا به قصد کشتن ما دلبری ها کرد
ما دیو را کشتیم با دلبر چه باید کرد؟

یا کاسه را لبریز کن یا جام را بشکن
ساقی! تو می دانی که با ساغر چه باید کرد

ای دوست در قاموس تو سر داشتن ننگ است
با این سر جا مانده بر پیکر چه باید کرد

سر مهر، سر سجاده، سر تسبیح عشاق است
من تازگی فهمیده ام با «سر» چه باید کرد

ای عشق این از جسم بی پیراهن این از سر
آماده ی دل کندم؛ دیگر چه باید کرد؟
 

25 اردیبهشت 1397 507 0

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است

با این همه برج و سایه ی نسیانش
انسان مدرن مانده و ایمانش

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است
بر مرکب آهنین سرگردانش

24 اردیبهشت 1397 353 0

کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

ای شاعر سیب گونه و گندم ری!
کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

مضمون بلند توست گیسوی کسی
مضمون بلند ما سری بر سر نی

24 اردیبهشت 1397 370 0

دینی دارد حسین بر گردن ما

گیرم که بمانیم بر آن پیمان هم
گیرم برویم تشنه در میدان هم

دینی دارد حسین بر گردن ما
دینی که ادا نمی شود با جان هم
 

23 اردیبهشت 1397 288 0

فرشتگان به گلویت اشاره می کردند...

و سایه ها که جهان را اداره می کردند
به خون تپیدن ما را نظاره می کردند

قماش قدسی حق را به هیکل ابلیس
به ضرب قیچی و چاقو قواره می کردند

چه ابرهای سیاهی، چه بادهای بدی
که شام غم زده را بی ستاره می کردند

خبر رسید که سرهای سرورانم را
به رسم کهنه ی کین بر مناره می کردند

خبر رسید که نعش برادرانم را
ملات باروی دارالاماره می کردند

و چشم های تماشا میان بهت و سکوت
جنازه های رها را شماره می کردند

و عاشقان حسین و نواسگان یزید
بر این بساط نبردی دوباره می کردند

و ماندگان به تکاپوی راهیان خیره
هنوز سبحه به کف استخاره می کردند
::
حسین منتظرت بود، چشم در چشمت
فرشتگان به گلویت اشاره می کردند...
 

23 اردیبهشت 1397 356 0

ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی

بر قرار و بر مدار باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی

با محمد زخم خوردی با علی فرقت شکافت
مصطفایی زیستی و مرتضایی زیستی

دم به دم با پهلوی مادر شکستی در خودت
لحظه ها را در تب داغ جدایی زیستی

جون جگر بودی تمام عمر از زهر جفا
مجتبایی، مجتبایی، مجتبایی، زیستی

بی زمان، در بارگاه قدس، با عشق حسین
پیش از آنی که به این دنیا بیایی زیستی...


پر بزن وقت پریدن آمد ای که سال ها
در قفس هر لحظه با شوق رهایی زیستی


با حذف ابیات

23 اردیبهشت 1397 340 0

این بود خلاصه‌ی خبرها

قرآن به نی و به نیزه سرها
این بود خلاصه‌ی خبرها

دیروز پدر فدا شد، امروز
برخورد به غیرت پسرها

شد نرخ شهید بسکه ارزان
در چرتکه‌ی حسابگرها!

سرباز مدافع حرم رفت
مردانه میان مردترها

برخاست و زینبانه برخاست
در مجلس زورها و زرها

افتاد و چه پرغرور افتاد
لب تشنه کنار همسفرها

برگشت و چه باشکوه برگشت
در حیرت و بُهت رهگذرها

سرباز مدافع حرم شد،
روشن کن ِ چشم بی بصرها

سرباز مدافع حرم شد،
مشروح تمامی خبرها
 

13 فروردین 1397 413 0

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم

به همدرس شهیدم، مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام؛ شیخ مصطفی خلیلی

همیشه سود این بازار را دیوانه ها بردند
و بار حسرتش را عاقبت فرزانه ها بردند

به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران
از آن سکری که مستان از می و میخانه ها بردند

حریصان گرم جمع توشه از این خوشه ها بودند
کبوترها به قدر حاجت خود دانه ها بردند

همه ماندند دورادور سرگرم تماشایش
همه ماندند و حظ شعله را پروانه ها بردند

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم
تو را تا آن سوی شیرینی افسانه ها بردند

تمام شهر باران بود، باران بود، باران بود
تو را بر شانه ها، بر شانه ها، بر شانه ها بردند
 

12 بهمن 1396 393 0

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

این محبّت آسمانی است یا زمینی است؟
این کشش فقط خیالی است یا یقینی است؟

این که می کِشد مرا به سوی تو چه جذبه ای است
حال و روز عاشقان همیشه اینچنینی است

تاول شکفته زیر پای زائر تو را
بوسه می زنم که موسم ستاره چینی است

کاش تاولی به پای زائر تو می شدم
تا نوازشم کنی که اوج نازنینی است

از نجف پیاده سوی کربلا روان شدن
مثل اشک های الغدیری امینی است

کربلا چه قرن ها بر او گذشته و هنوز
از معلمان مهربان درس دینی است!

از کلاس عقل تا کلاس آخر جنون
سطری از کتاب إن قَطعتُموا یمینی است

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
این صدای پای زائران اربعینی است

09 آبان 1396 1099 1

 انتقامی سرخ بعد از انتظار سبز ماست


این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
آسمان اندوه پوشِ ماتم جانکاه کیست؟

جاده های پیش پا افتاده بسیارند، لیک
ای دل راهی! حواست هست که این راه کیست؟

بندگی یعنی عطش، بی سر شدن، مضطر شدن
او که دل شد بنده اش، خود بندۀ درگاه کیست؟

انتقامی سرخ بعد از انتظار سبز ماست
لاله لاله این چمن در حسرت خونخواه کیست؟

هر کران پژواکی از "هیهات من الذله" است
این که آتش زد به عالم جملۀ کوتاه کیست؟
::
آی زهد خشک! باید اربعینی طی کنی
تا بفهمی مستی ما از شراب آه کیست
 

07 آبان 1396 954 0
صفحه 4 از 39ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


خورشید

خود را به سکوت آسمان دوخته بود
وقتی که تمام دشت افروخته بود
سرخی غروبها گواهی می داد
خورشید ز هُرم خیمه ها سوخته بود

28 شهریور 1398 21 0

می رسم

می رسم
من بروی نیزه ای همراه خواهر می رسم
با پر و بال دعا بی جسم و پیکر می رسم
آیه ی کهف و رقیم ام را مگر نشنیده ای؟
چون صدای مکتب قرآن حیدر می رسم
از میان خاک و خون در سر زمین کربلا
مانده ام در لا بلای تیغ و خنجر می رسم
در چکاچاک هبوط نسل کفتاران دون...
از میان گودی خون رنگ سنگر می رسم
کاروان منزل به منزل می رود کاشانه را
با لب خشکده و با دیده ی تر می رسم
بیتی از اشعار پاکم را بخوان تا بنگری
همچو معصومی دمی از مرز باور می رسم

24 شهریور 1398 53 0

شهید


حاء و سین و یاء و نون آیا شنیدی تا کنون؟
 نام زیبایی که دل را می برد سوی جنون
نام زیبایش ببین با یا چه غوغا می کند
محشری کبری درون سینه برپا می کند
روز عاشورا عَلَم افتاد از دست  قَمَر
تا اَبَد بالاست پرچم چون خدا دارد نظَر
روز عاشورا زمین سیراب از خون خدا
کشته شد اسلام و دین شدمنهدم؛ روزه رها
اهل باطل همچو کف باشند و اهل حق چو آب
اهل حق ساقی آب و اهل باطل در سراب
از یزید و شمر آیا نام نیکی مانده است
فاتحه آیا برای سگ، فهیمی خوانده است
تا ظهور حق نمانده چند روزی بیشتر
صبح نزدیک است یاران، این شنیدم پیشتر
ای خدا کوته مکن دستان ما از دست دوست
ما همه نالایقیم و  قبله ی آمال اوست
چند بیتی گفت" ناظر" در ثنای آن شهید 
کی شود از درگه مولای خوبش نا امید 
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر 
1398/06/21 کرمان

22 شهریور 1398 71 0

ذوالجناح

ذلجناح
اسبی رسید و شیهه بکوی حرم کشید
گرد و غبار و واهمه روی حرم کشید
چشمان کودکان که پر از آه و ناله بود
شطی ز اشک دیده بسوی حرم کشید
خون می چکید از بدن پر شراره اش
فریاد بی امان ز عدوی حرم کشید
جامی ز خط و خال گل سرخ روزگار
نوشید و جرعه ای ز سبوی حرم کشید
در قحط آب و سجده خورشید راستین
عطری ز سیب و لاله ببوی حرم کشید
با کاکلی که غرقه بخون داشت ذلجناح
نقشی به رمز و راز مگوی حرم کشید
فریاد بود و ناله که معصومی عاقبت
بر چهره خاک غم ز وضوی حرم کشید
محرم۹۸...معصومی

22 شهریور 1398 71 0
صفحه 1 از 67ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها